بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 230

بويژه اگر زبر باشد و احوط اجتناب از آنست مطلقا، در مختلف از قول شيخ مفيد- ره- آورده كه تخم زبر ماهى حلال است و از نرم و شل بايد كناره كرد.

و سلّار گفته: تخم ماهى دو بخش است زبر و نرم و نخست حلال است و دوّم حرام، و ابن حمزه هم چنين گفته وانگه كلام ابن ادريس را آورده و گفته مورد اعتماد اباحه است براى عموم قول خدا تعالى «حلال شده بر شما شكار دريا و خوراكش، 96- المائده» و بما احاديث معتبرى منافى آن نرسيده و بايد آن را پيروى كرد. پايان.

گويم: ظاهر اينست كه حكم فاضلين به اباحه در باره تخم ماهى حلال است نه مطلقا.

2- در قرب الاسناد: (118) بسندش از على بن جعفر از برادرش موسى7كه پرسيدمش از تخمى كه كسى از نيزار بدستش رسيده و نداند تخم چيست شايد خوردنش؟ فرمود: اگر دو سويش نابرابرند باكى ندارد و اگر برابرند حرام است.

3- در خصال (1/ 140) بسندش از سلمه كنيز فروش كه از امام ششم7پرسيدم كدام تخم حرام است؟ فرمود: هر كدام سرش را از كونش نشناسى مخورش.

4- و از همان (610): از امام ششم كه سه چيز لاغر كنند: پيوسته تخم خوردن، ماهى خوردن و گل خرما خوردن.

5- در تحف العقول: (248) از امام صادق7كه تخم حلال آنست كه دو سويش نابرابرند و اگر برابرند خوردنش حرام است.

6- در بصائر و دلائل طبرى: (148) بسندى از مردى از اهل يك چاه آب كه من نزد امام ششم7بودم و با او وداع كردم و بيرون شدم تا به اعوص (مكانى است) رسيدم و نيازى يادم آمد و برگشتم نزد او و خانه پر شده بود ميخواستم در باره تخم خروس آبى از او بپرسم (سخنى فرمود) كه يعنى تخم خروس آبى را مخور.


صفحه 231

بيان: دلالت دارد بر حرمت خروسهاى آبى و تخم آنها، و گويا نشانه‌هاى حلالى ندارند و حمل بر كراهت شود.

7- در محاسن: (481) بسندش تا على7كه پيغمبرى بخدا از كمى نژاد امتش شكوه كرد و باو فرمود: بدانها فرمايد تخم بخوريد و خوردند و نژادشان فزود.

8- و از همان (481) بسندى از امام ششم7كه پيغمبرى بخدا از كمى فرزند شكوه كرد و او را فرمود تخم بخورد.

9- از همان (481) بسندش (همين مضمون را آورده).

10- و از همان بسندش از عمر بن ابى حسنه جمّال كه بابى الحسن7از كمى فرزند شكوه كردم فرمود آمرزشخواه و تخم مرغ را با پياز بخور.

11- و از همان بسندش از موسى بن بكر كه شنيدم أبو الحسن7ميفرمود:

بسيار تخم بخوريد كه فرزند را فزايد.

12- و از همان بسندش از امام ششم7كه هر كه فرزند ندارد بسيار تخم خورد.

13- و از همان بسندش از مرازم كه نزد امام ششم7تخم را نام بردند و فرمود: هلا آن سبك است و شهوت گوشت را ببرد.

14- و از همان بسندش از مرازم همين را آورده و افزوده كه در تخم شرّ و فسادى نيست.

15- در محاسن بسندش از امام ششم7كه زرده تخم سبك است و سفيده‌اش سنگين.

16- در محاسن بسندش از حمران بن اعين كه بامام ششم7گفتم: مردمى پندارند زرده تخم سبك‌تر است از سفيده‌اش فرمود: از چه راه گويند؟ گفتم: پندارند كه پر از سفيده است و استخوان و پى از زرده است امام فرمود: پس پر سبكتر از آنها است.


صفحه 232

بيان: مى‌شود منظور اين خبر بيان نادانى آنها باشد به علت و اگر چه اصل قضاوت درست است، يا خير نخست از تقيه باشد و خلاصه سخنش اين است كه علت آنها نقيض مدعا شدنست زيرا پر سبكتر اجزاء پرنده است و سبك است كه سبك آورد پس سفيده سبكتر است.

17- در فقه الرضا فرمود7تخمى حلال است كه دو سويش نابرابرند.

18- در خرائج: روايت است از اسماعيل بن مهران كه نزد امام ششم7بودم براى وداع چون آن سال حاجى بودم و بيرون شدم و چند چيز بياد آوردم كه ميخواستم از او بپرسم و برگشتم و خانه‌اش پر بود از مردم و مسأله‌ام از تخم پرنده‌هاى آبى بود و نپرسيده بمن گفت: تخم پرنده آبى را مخور.

19- در مناقب (4/ 240) پرسش شد از امام باقر7كه در جزيره‌اى تخم فراوانى يافت شده فرموده بخور هر چه دو سويش نابرابرند و مخور آنچه دو سويش برابرند.

20- در مكارم (184) از على بن احمد اشيم كه شكوه كردم بامام رضا7كه خوراك كم بمن گوارا است، فرمود: زرده تخم مرغ بخور و خوردم و سود برايم داشت.

21- از امام ششم7كه هر كه فرزند ندارد بايد بسيار تخم مرغ بخورد.

22- از على7كه پيغمبرى بخدا از كمى نژاد امتش شكوه كرد و خدا عزّ و جلّ باو فرمود به آنها فرمايد كه نان با تخم بخورند.

23- از زراره كه از امام پنجم7پرسيدم از تخمها كه در نيزارها است فرمود: هر چه دو سويش برابرند مخور و هر چه نابرابرند بخور.

24- در هدايه: بخور هر تخمى كه دو سويش نابرابرند و مخور آنچه برابرند (79).

25- در دعائم: (2/ 123) از جعفر بن محمّد7كه هر تخمى دو سويش نابرابرند خوردنش حلال است و اگر نابرابرند تخم جانور حرامند.


صفحه 233

باب سيزدهم حكم اعضاء بى‌جان مردار و حيوان غير مأكول اللحم‌

1- در خصال (2/ 524) بسندش از امام ششم7كه ده چيز از مردار پاكند: استخوان، مو، پشم، پر، شاخ، سم، تخم، شيردان، شير و دندان.

2- در قرب الاسناد: بسندش تا جابر بن عبد اللَّه انصارى كه دبّاغى پشم و مو شستن آنها است با آب و چه چيز پاك‌كن‌تر است از آب.

بيان: تفسير شده به ملاقات آنها با مردار برطوبت يا بر استحباب.

3- در قرب الاسناد: بسندش تا اينكه پرسش شد از على7از گوسفندى كه مرده و از آن شيرى دوخته شده، فرمود راستى اين حرام محض است.

4- و از همان بسندش از امام پنجم7كه باكى نيست بدان چه از پرنده و مرغ بكنند و براى خمير از آن سود برند و هم دم‌هاى طاوسان و يال و دم اسبان.

5- و از همان بسندش تا على7كه شستن پشم مردار تذكيه آنست.

6- در محاسن بسندش تا امام ششم7كه 12 چيز مردار حلالند: مو، پشم، كرك، نيش، شاخ، دندان، سم، تخم، شيردان، ناخن، چنگال و پر.

بيان: ذكر دندان پس از نيش ذكر عام است پس از خاص و ظلف سم شكافته گوسفند و گاو و مانند آنها است و شايد در اينجا شامل سم نشكافته هم بشود و نامبردن خصوص آن براى اينست كه نظر به حيوان مأكول اللحم است كه سم نشكافته ندارد و نام نبردن استخوان براى اينست كه آلوده است باجزاء مردار و چربى آن و مخ كه دارد و پس از تهى‌شدنش از آنها پاك باشد.

7- در محاسن بسندش از حلبى از دندان پيش كه مى‌افتد شايد بجايش دندان گوسفند نهند، فرمود: اگر خواهد بجايش دندان گوسفند نهد پس از آنكه تذكيه شده.


صفحه 234

توضيح: گويا شرط تذكيه استحبابى است و يا مقصود پاكى آنست باعتبار اينكه دندان در سخن امام اعم از دندان گوسفند باشد.

8- عياشى بسندى كه ابن كواء از على7كه پرهيز بود پرسيد من يك مرغ خانگى مرده را لگد كردم و از او تخمى برآمد آن را بخورم؟ فرمود: نه، گفت آن را زير مرغ نهادم و از آن جوجه‌اى برآمد آن را بخورم؟ فرمود: آرى گفت: چطور فرمود: جوجه زنده‌ايست كه از مرده برآمده و آن تخم مرده‌اى كه از مرده برآمده در مشارق الانوار مانندش از ابن كواء آمده.

بيان: زيرا زنده‌اى باشد يعنى استحاله شده و پاك شده و مى‌شود اين را حمل بر كراهت يا تقيه نمود.

9- در مكارم: از عبد اللَّه بن سليمان كه از ابى جعفر7پرسيدم از استخوان فيل فرمود: باكى ندارد و منهم از آن شانه‌اى دارم.

10- از قاسم بن وليد كه پرسيدم امام ششم7را از استخوان فيل كه روغندانى يا شانه باشد فرمود: باكى ندارد.

11- در طب الائمه از امام يازدهم روايت است كه شانه زدن با شانه عاج موى را بروياند در سر، الخبر.

بيان: عاج بقول جوهرى و فيروزآبادى استخوان فيل است، در نهايه است كه آن حضرت6را شانه‌اى از عاج بود، عاج ذبل است و گفتند از استخوان سنگ پشت دريا است و اما عاج استخوان فيل نزد شافعى نجس است و نزد ابى حنيفه پاك- پايان- در صحاح گفته: ذبل مانند عاج است كه از استخوان سنگ پشت دريا است و از آن دست بند سازند- پايان.

و من گويم: ظاهراً مقصود از عاج استخوان فيل است كه دندان آن را هم گويند و كسى كه از عامه آن را نجس داند حديث را باستخوان سنگ پشت تفسير كرده و اطلاق اخبار دلالت بر جواز استعمالش دارد خواه از مذكى باشد يا جز آن و هم دليل پاكى فيل است بنا بر قول كسى كه اجزاء بيجان نجس العين را هم نجس ميداند در مصباح گفته: عاج نيش فيل است و ليث گفته: جز نيش را عاج نگويند، و عاج‌


صفحه 235

پشت سنگ پشت دريا است و بر آن حمل شود اين حديث كه فاطمه3دست بندى از عاج داشت و نميشود آن را به نيش فيل تفسير كرد چون نيش فيل نجس است بخلاف سنگ پشت و حديث خود دليل قائل بطهارت است.

12- در مكارم (109): از عبد اللَّه بن سنان كه پرسيدم امام ششم7را از مرديكه دندانش ميگسلد شايدش كه با طلا آن را بندد؟ و اگر بيفتد شايد بجايش دندان گوسفند نهد؟ فرمود: آرى اگر خواهد آن را بندد بشرط كه تذكيه شده باشد و از حلبى مانندش آمده.

13- و از زراره كه پدرم در حضور من از امام ششم7پرسيد مردى دندانش مى‌افتد و از دندان مرده گيرند و بجايش نهند فرمود: باكى ندارد.

14- و از قتيبة بن محمّد كه بامام ششم7گفتم: ما از اين خزّ بپوشيم و تارش ابريشم است؟ فرمود: ابريشم باكى ندارد كه با جز او باشد حسين7كشته شد و بر تن جبه خزى داشت كه تارش ابريشم بود، گفتم: من اين رو لباسى بربرى را پوشم و پشمش از مردار است فرمود: پشم جان ندارد نبينى از زنده چيده شود و فروش شود.

14- در هدايه 79: ده چيز از مردار پاكند: استخوان، مو، پشم، پر، شاخ سم، تخم، شيردان، شير، دندان.

15- در نوادر راوندى بسندى تا على7كه هر چه خون جهنده ندارد چون در نانخورش بميرد خوردنش باكى ندارد، و پرسش شد از روغن زيت كه جانور خون دار در آن افتد و ميرد، فرمود: بفروشش بكسى كه صابونش سازد.

بيان: دلالت دارد بر جواز بكار بردن متنجس در آنچه پاكى شرطش نيست و بر پاكى آنچه خون جهنده ندارد.

16- در دعائم: از على7كه در خوراكى كه حشره‌هاى زمين و مگس و آنچه خون جهنده ندارد در آن بميرد رخصت داد و فرمود: آنها چيزى را نجس نكنند و حرام نكنند، و اگر خون‌دار در آن ميرد و مايع باشد اطراف خود را فاسد سازد و بقيه آن خورده شود (2 ر 126).


صفحه 236

دنباله‌ايست و تفصيلى: در روضه گفته: مردار را خوردن و بكار بردن حرام است باجماع و ده چيزش حلال است باتفاق و يازدهم مورد خلاف است و آن ده:

پشم، مو، كرك، پر، كه اگر چيده شوند پاكند و اگر كنده شوند ريشه آنها كه بمردار پيوست است شسته شود چون رطوبت دارد، شاخ، سم، دندان و استخوان، اينها از مردار جدايند و از نظر بكار بردن و اما از نظر خوردن ظاهر جواز آنست كه زيانى ندارد بحكم اصل و تخم چون پوسته سفته رويش محكم باشد و گر نه در حكم مردار است و شيردان كه از شكم بزغاله شيرى درآرند و در آن مايع زرديست و آن را بگذارند تا مانند پنير بسته شود و چون بزغاله چيز خور شود شكمبه گردد و ظاهر تفسير نخست اينست كه انفحه شيريست كه در شكم بره و بزغاله حالى بحالى شده و از جمله آنها است كه جان ندارد.

در صحاح گفته: انفحه شكمبه برّه و بزغاله است تا غذا نخورد و چون خورد شكمبه باشد و نزديك بدانست تفسير جمهره، و بنا بر اين از اعضاء جاندار جدا شده و بنا بر اول پاك است و اگر چه بپوست مردار چسبيده بحكم نصّ و بر تفسير دوّم آنچه درون آنست قطعا پاك است و همچنان بيرونش بحكم اصل و آيا ببر خورد مردار بالعرض نجس است؟ وجهى دارد، در ذكرى گفته: بهتر آنست كه برونش تطهير شود و اطلاق نصّ دلالت دارد بر پاكى آن مطلقا آرى اين اشكال بماند كه انفحه جدا شده از اعضاء مردار همان شير حالى بحالى شده است يا خود شكمبه براى اختلاف اهل لغت و يقينى آن همانست كه در درون آنست زيرا مورد اتفاق است.

و شير در پستان مردار هم بقول مشهور استثناء شده و دليلش رواياتيست چون صحيحه زراره و در خبر ديگر نجس شمرده شد ولى سندش ضعيف است جز اينكه موافق قاعده تنجس مايع بملاقات نجس است و قاعده هر نجس حرام است ميباشد، در دروس روايت تحريم را ضعيف دانسته و قائل آن را نادر و آن را حمل بر تقيه نموده- پايان-.


صفحه 237

من گويم: بناچار بايد بچند فائده آگهى داد.

1- شيخ در نهايه به استثناء پشم، مو و كرك را در صورت چيدن دانسته و سخنش توجيه شده باينكه ريشه آنها بگوشت پيوند است و جزء آنست و در صورت نبودن آن جزء بيجانها باشد، و اين سخن ضعيف است زيرا اطلاق اخبار كندن آنها را هم فراگيرد، و فرمان شستن در برخى روايات قرينه همان كندنست، و نام نداشتن ريشه بدانها ممنوع است.

2- ظاهر اينست كه آنچه نام برده شده پاكند و جز در شيردان مورد اتفاق است در صورتى كه از حيوان نجس العين نباشند جز در باره تخم كه علامه تفصيل داده ميان اينكه از مأكول اللحم باشد يا جز آن و نخست را پاك دانسته و دوّم را نجس، و شهيد تصريح كرده كه فرقى ندارند و اين اقوى است.

3- بيشتر اصحاب در باره تخم شرط دانستند كه پوسته رو بسته شده باشد براى روايت غياث بن ابراهيم و از صدوق در مقنع نقل شده كه اين شرط را نياورده و سخن فقهاء ما در تعبير از اين شرط مختلف است برخى متقدمين همان تعبير روايت را آورده و گفته: اگر پوسته كلفت بر آن پوشيده است.

شيخ در نهايه گفته: اگر پوسته بالا را بر خود گرفته، و جمعى چون محقق پوسته اعلى گفتند، و در كلام علامه در جمله‌اى از كتابهاش پوسته سخت آمده و سختى را بر قيد وارد در روايت افزوده، و علامه از يكى از عامه روايت كرده قول بطهارت را و اگر چه پوسته بالا هم بخود نگرفته باين دليل كه همان پوسته نازك آن را از نجاست حفظ ميكند، سپس گفته بعقيده من اگر پوست بالا را دارد پاك است و اگر چه سخت نشده باشد چون ملاقات نجس ندارد و گر نه پاك نيست و اين خوبست.

4- در تذكره گفته نافه مشك پاك است خواه از زنده گرفته شود و خواه از مردار، در ذكرى گفته: مشك پاك است با پوسته آن باتفاق فقهاء و اگر چه از تذكيه نشده باشد، و در منتهى گفته اگر پس از مردن جدا شده اقرب اينست كه نجس است‌