بودم و نام گوشت برده شد فرمود: يك روز گوشت بخور، يك روز شير، يك روز چيز ديگر.
62- و از همان (..) بسندش از امام پنجم7كه پيغمبر از ذراع خوشش مىآمد.
63- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه زن يهوديه پيغمبر6را با ذراع زهر داد پيغمبر6ذراع و شانه را دوست ميداشت و ران را بد ميداشت كه نزديك شاشدان است.
64- و از همان (..) بسندى مرفوع كه گفته شد بامام ششم7چرا رسول خدا6ذراع را بيش از اعضاء ديگر دوست ميداشت فرمود: راستش آدم7يك قربانى براى پيغمبران از نژادش كشت، و هر عضوى را بنام پيغمبرى كرد و ذراع را بنام رسول خدا6نمود از اين رو آن را دوست ميداشت و ميخواست و برترى ميداد.
65- و از همان (..) بسندش از هشام بن سالم كه پرسيدم امام ششم7را از خوردن گوشت خام فرمود: اين خوراك درندهها است.
66- در محاسن (..) بسندش از امام پنجم7كه رسول خدا6نهى كرد از خوردن گوشت خام و فرمود: درندهها آن را ميخورند، حريز گفت: تا آفتاب يا آتش آن را پخته كنند.
67- در محاسن (471) بسندش تا رسول خدا6كه نهى كرد از تيكه كردن گوشت با كارد بر سر خوان.
68- و از همان (472) بسندش از محمّد بن هيثم كه پدرش گفت: ابو حمزه خوراكى براى ما كه گروهى بوديم ساخت و چون بر سر خوراك نشستند مردى را ديد كه استخوان را ميكاهد باو گفت: مكن كه شنيدم امام چهارم7ميفرمود:
استخوان را نكاهيد كه پرى در آن بهره دارد و اگر بكنيد از خانه برد آنچه بهتر از آنست.
69- در همان (472) بسندش از محمّد بن مسلم كه از امام پنجم7پرسيدم استخوان را بكاهند؟ فرمود: آرى.
بيان: اين براى بيان جواز است و منافات با كراهت ندارد، در دروس گفته كاهيدن استخوان تا هر چه بر آنست خورده شود مكروه است چون پرى در آن بهره دارد و اگر انجام شود از خانه بهتر از آن برود.
70- در طبّ الائمه (129) بسندش از اسماعيل بن مسلم سكونى كه مردى بامام صادق7گفت: يا ابن رسول اللَّه راستش گروهى از علماء عامّه از پيغمبر6روايت كنند كه خداوند لحّامان را دشمن دارند و بد دارد خاندانى را كه هر روز در خانهشان گوشت خورده شود، فرمود اشتباه روشنى كردند، همانا پيغمبر6فرموده خدا دشمن دارد خاندانى را كه در خانهشان گوشت مردم خورده شود و از آنها بد گويند آنها را چه مىشود (خدا رحمتشان مكناد) عمداً حلال خدا را حرام كردند بروايات بسيار خود.
و از امام ششم7كه فرمود: گوشت بروياند گوشت را و فزايد خرد را هر كه روزهائى آن را نخورد خردش تباه گردد.
در روايت ديگر از آن حضرت كه هر كه تا 40 صباح گوشت نخورد رفتارش بد شود و خردش تباه گردد و هر كه بد رفتار شد در گوشش اذان گوئيد با تكرار فصول آن.
71- در مكارم (30- 31) كه پيغمبر6گوشت آبپز را با نان ميخورد كباب را با نان ميخورد و گوشت آفتاب خشك را تنها ميخورد و گاهى با نان و دوستترين خوراكش گوشت بود و ميفرمود در شنوائى و بينائى فزايد، و ميفرمود:
گوشت شتر خوراك دنيا و ديگر سراست، و اگر از پروردگارم بخواهم هر روزش بمن روزى كند البته بكند، و تريد را با كدو ميخورد و گوشت و كدو را دوست ميداشت و ميفرمود: درخت برادرم يونس است، و كدوى پخته را دوست ميداشت و از بشقاب پاكش ميكرد و گوشت مرغ و گوشت شكار و گوشت پرنده شكار شده
را دوست ميداشت و آن را نميخريد و خود شكار نميكرد و دوست داشت برايش شكار كنند و آماده كنند و بياورند و او را ميخورد و يا آماده نكرده بياورند و برايش بسازند و بخورد و شيوه داشت كه چون غذا ميخورد سر بزير داشت و گوشت را بدهان بر مىآورد و آن را بدندان ميگرفت، و از اعضاء گوسفند دست و شانه را دوست داشت.
از كتاب طب الائمه از على7كه گوشت سره خوراك دنيا و ديگر سراست.
از زراره كه 14 روز بهمراه امام پنجم در ماه شعبان با خوراك گوشت چاشت خوردم، و از امام صادق7بسندى كه پيغمبر6فرمود: ما گروه پيغمبران گوشت دوستيم، و از اديم كه بامام صادق7گفتم: راستى خدا عزّ و جلّ دشمن دارد خانهاى كه گوشتين است؟ فرمود: آن خانه ايست كه در آن گوشت مردم را خورند و البته كه رسول خدا6گوشتين بود و گوشت دوست و هر كه 40 روز گوشت نخورد بد رفتار شود و هر كه بد رفتار شد گوشت باو بخورانيد، و هر كه يك لقمه پيه خورد مانندش را از درد ببرد، فرمود خوبتر گوشت از پشت است، و از أبو الحسن7است كه گوشت گوشت روياند و هر كه يك لقمه پيه بدرونش درآورد مانندش را از درد برآورد، فرمود يك يهوديه پيغمبر6را با ذراعى زهر داد و آن حضرت ذراع را دوست ميداشت و ران را بد ميداشت و از امام صادق7كه مردم ميگويند هر كه سه روز گوشت نخورد بد خلق شود فرمود: دروغ گويند هر كه 40 روز نخورد بد خلق شود، فرمود: گوشت گاو درد است و روغنش درمان و شيرش دارو و از اوست كه آبگوشت گاو پيسى را ببرد، نام گاو برده شد فرمود: شيرشان دارو است، پيهشان درمان و گوشتهاشان درد، و از امام پنجم كه بنى اسرائيل از پيسى بموسى7شكايت كردند و او بخدا شكوه كرد و خدا باو وحى كرد بدانها فرمان ده تا گوشت گاو و چغندر بخورند، از فردوس است از قول معاذ از رسول خدا6كه: گوشتهاى شتر را باشيد كه آنها را نخورد جز هر مؤمن مخالف يهود دشمنان خدا، از ابراهيم روغن فروش كه از كمال مسلمانى دوستى گوشت شتر است، از جابر بن عبد اللَّه كه رسول خدا6اغنياء را بگوسفند دارى واداشت و درويشان را
بمرغدارى، از ابى الحسن اول7كه به تبدار گوشت كبك بدهيد كه دو ساق را نيرو دهد و تب را خوب براند، از على بن مهزيار كه با ابى جعفر7چاشت خوردم و گوشت كبك را براش آوردند و فرمود: مبارك است و از آن خوشش مىآمد، فرمود:
به يرقانزده كبابش را بدهيد، از ابى الحسن كه فرمود: بخوردن گوشت حبارى باكى ندانم زيرا براى بواسير خوبست و درد پشت، و كمك بر جماع است رسول خدا6فرمود: هر كه از دل نالد و اندوه او بيش است بايد گوشت كبك بخورد، امام ششم7فرمود: هر كدام شما اندوه و گرفتگى بىسبب يافت گوشت كبك بخورد كه آرام شود ان شاء اللَّه تعالى، از پيغمبر است6كه هر كه شاده باشد كه غمش كم باشد بايد گوشت كبك بخورد.
بيان: در قاموس گفته: سلق بكسر ترهبار معروفى است چشم را روشن كند و محلّل است و ملين و شادى بخش و براى نقرس و درد مفاصل خوب است و شيره ريشهاش كه سعوط كنند ترياق درد دندان و گوش و شقيقه است، در بحر الجواهر گفته: سلق بمعنى چغندر است، جزور با ضمه ج و ز، شتر كشته است.
دميرى گفته: حبارى پرنده گردن بزرگى است خاكسترى رنگ و تا اندازهاى نوكش دراز است و گوشتش ميانه گوشت مرغ و مرغابى است و سبكتر از گوشت مرغابى و كبك است و ذكرش گذشت.
72- در دعوات راوندى: امام رضا7فرمود: از گوشت اعضاء پيشين براى ما بخر نه اعضاء پسين، زير اعضاء پيشين به چراگاه نزديكترند و از فضولات دورترند، امام صادق7فرمود: چون گوشت بخانه رسول خدا6مىآوردند، ميفرمود تيكهها را خرد بگيريد و آبش را بيش و بهمسايهها بخورانيد كه آن زودترش بپزد و بركتدارترش كند، امير المؤمنين7فرمود خوبتر گوشت از آن جوجه است.
گفت: نزد پيغمبر گوشت و پيه را نام بردند فرمود: همانا از هر كدام تيكهاى در شكم افتد جايش شفا رويد و درد از آن برود، رسول خدا6
مرد فربهى ديد و باو فرمود: چه ميخورى؟ گفت در سرزمين من حبوب نيست و من همانا گوشت و شير ميخورم، فرمود: ميان دو گوشت را فراهم كردى.
77- در نوادر راوندى بسندش تا رسول خدا6كه گوشت را باشيد زيرا هر كه 40 روز گوشت نخورد بد خلق گردد و هر كه بد خلق شد خود را شكنجه داده و هر كه خود را شكنجه داد در گوشش اذان گوئيد.
78- در الشهاب: سرور نانخورش شما گوشت است.
79- در دعائم: از رسول خداست كه سرور خوراكتان در دنيا و ديگر سرا گوشت است و سرور نوشابه شما در دنيا و ديگر سرا آب، گوشت را باشيد كه گوشت روياند و هر كه 40 روزش نخورد بد خلق گردد، و ابو جعفر7فرمود: خوردن گوشت شنوائى، بينائى و نيرو را فزايد، امام صادق7فرمود: يك پيغمبرى بپروردگارش از سستى شكوه كرد و خدايش وحى كرد گوشت را با شير بپز و بخور كه من بركت را در آنها نهادم و انجام داد و خدا نيرويش را بدو باز گرداند.
و از رسول خداست6كه گوشت را دوست ميداشت و ميفرمود ما قرشيان گوشت دوستيم، و از گوشت ذراع خوشش مىآمد، برايش هديه آوردند و بدان شيفته شد و او فريادش زد كه من زهرناكم.
فرمود: گوشت شتر را نخورد جز مؤمن، از جعفر بن محمّد7است كه گوشت و شير گوشت رويند و استخوان سخت كنند و گوشت در شنوائى و بينائى افزايد، و گوشت با تخم باه را فزايند و پرسش شد از آنچه از رسول خدا6روايت كنند كه خدا دشمن دارد اهل خانه پر گوشت را، امام صادق7فرمود: مقصود خوردن گوشت مباح نيست كه پندارند و رسول خدا آن را ميخورد و دوست داشت همانا آن گوشتى است كه خدا عزّ و جلّ فرموده «آيا دوست دارد يكى از شما گوشت مردار برادر خود را بخورد» يعنى غيبت و بدگوئى در خانه (12- الحجرات) و از رسول خدا6كه هر كه لقمهاى فربه خورد مانندش از درد تن او برود، گوشت گاو درد است، روغنش درمان و شيرش دارو است.
باب پانزدهم كباب و بريان و كلهها
آيات قرآن مجيد
: هود- 69 «درنگى نكرد كه يك گوساله بريان آورد».
تفسير: راغب گفته: حنيذ بريانى ميان دو سنگ است، و اين كار براى آنست كه چسبندگى آن برود در قاموس گفته: (حنذ الشاة) يعنى آن را بريان كرد و سنگ تافتهاى روى آن نهاد تا آن را بپزد و حنيذ بريانيست كه آبش پس از بريان شدن ميچكد پايان و اين اشاره دارد ببرترى بريان بويژه چنين.
اخبار باب
1- در محاسن (468) بسندش از موسى بن بكير كه امام هفتم7بمن فرمود: چه شده كه تو را زرد رنگ ميبينم؟ گفتم بر اثر تبى است كه دچارم، فرمود: گوشت بخور و خوردم و جمعه ديگر مرا ديد كه رنگم زرد بود فرمود: فرمانت دهم بخوردن گوشت، گفتم آن را خوردم، فرمود: چگونه؟
گفتم: پخته، فرمود: نه، كباب بخور و خوردم و جمعه ديگر فرستاد و مرا خواست و خون بچهرهام بازگشته بود و فرمود: بسيار خوب.
كشّى: بسندش مانند آن را آورده (437 رجال كشّى) 2- در محاسن (..) بسندش (قريب بهمين مضمون را با بيانى كوتاهتر آورده) 3- در همان (..) بسندش از امام ششم7كه كباب تب را ببرد 4- از همان (..) بسندش از اصبغ بن نباته كه نزد امير المؤمنين7رفتم و در بر او بريانى بود فرمود: نزديك آى و بخور، گفتم يا امير المؤمنين اين برايم زيانبار است، فرمود: نزديك آى تا كلماتى بتو آموزم كه بخوانى و هيچ چيز
با آنها زيانت نرساند، از آنچه نگرانى بگو: «بسم اللَّه خير الاسماء ملء الارض و السماء الرّحمن الرّحيم لا يضرّ مع اسمه داء» اكنون با ما چاشت بخور.
5- در محاسن (469) بسندش از درست كه نزد امام ششم7كلهها و كله گوسفند را نام برديم، فرمود: كله جاى تذكيه است، بچراگاه نزديكتر و از فضولات دورتر است.
6- در مكارم (177) از على بن سليمان كه نزد امام رضا7گوشت كلّه خورديم پس قاووت خواست، گفتم شكم من كه پر شده فرمود: اندكى سويق كلهها را هضم كند و داروى آنها است.
باب شانزدهم: تريد، آب گوشت، شوربا، و هر رنگ خوراك
1- در عيون (2/ 34) بچند سند تا رسول خدا6كه چون تريد خوريد از كنارههاش خوريد كه بركت در قلّه آنست در صحيفه رضا7مانندش آمده (9).
2- در عيون (2/ 73) بسندى تا پيغمبر6كه فرمود: اى على چون پختنى خواهى آبش را بيفزا كه خود يكى از دو گوشت است و براى همسايهها رساتر است تا اگر از گوشت بدانها نرسد از آبگوشت برسد.
3- در محاسن (402) بسندش از امام ششم7از پدرانش كه نخست كسى كه تريد كرد ابراهيم7بود و نخست كسى كه تريد را خورد كرد هاشم.
4- در كافى (6/ 317) بسندش تا رسول خدا6كه نخست كسى كه خوراك رنگارنگ بر سفره آورد ابراهيم بود الخ.
در صحاح گفته: هشم شكستن نان خشك است و از اين رو هاشم ناميده شد، در فائق گفته: او عمرو بن عبد مناف است، و اين لقب از آنجا است كه تيرهاش دچار قحط شدند و او كاروانى بشام فرستاد و گرده آوردند و شترى كشت و پخت و بمردم
تريد خوراند- پايان، در مدح هاشم گفتند:
عمرو و الا براى تيرهاش تريد را شكست و مردان مكه قحط زده و لاغر بودند.
5- در محاسن (402) بروايتى تا پيغمبر6كه تريد بركت دارد.
6- و در همان (..) بسندى تا پيغمبر6كه مبارك شده براى امّتم ثرد و ثريد، جعفر گفته: ثرد تيكه خرد است و ثريد درشت.
بيان: اين فرق را در سخن لغويان نديدم در مصباح گفته ثريد چون فعيل بمعنى مفعول است و آن را ثرود هم گويند و گويند ثردت الخبز از باب قتل و آن خرد كردن نان و خيس كردن در آبگوشت است و اسم مصدرش ثرده است.
در محاسن (..) بسندش تا امام ششم مانندش آمده و ابن فضّال بسندى تا عمر بن يزيد بر آن افزوده كه: عقار شكم را گنده كند و رانها را شل كند.
بيان: در نسخهها كه نزد ما است عقارجات آمده و در كتاب لغت آن را نيافتم و گويا تصحيف واژه فشفارجات است، در نهايه گفته، در حديث على7است كه بيشارجات شكم را گنده كنند.
گفتند: مقصود هر آنچه است كه پيش از غذا براى مهمان آرند، و اين واژه معربست و گفته شده اصلش فيشفارجاتست با دو فاء، پايان- و گويا مناسب مقام خوراكهاى با ادويه گوناگونست.
7- در محاسن (403) بسندش تا امام ششم7كه تريد را باش زيرا من نيرو آورتر از آن براى خود نديدم.
8- و از همان (..) بسندش از ابى اسامه كه نزد امام ششم7رفتم و او خوراك گوشت و سركه ميخورد.
9- در محاسن (..) بسندش از اسماعيل بن جابر كه نزد امام ششم7بودم و خوان خواست و تريد و گوشت آوردند و روغن زيت خواست و بر گوشت ريخت و با او خوردم.
10- و از همان (.) بسندش از فضل بن عمر كه نزد امام ششم7بودم يك