و اشتهاى خوراك آورد و فرمود: اگر روزش بود بهمراه تو به ينبع ميرفتيم تا شير بنوشى.
بيان: ينبع بر وزن ينصر دژيست كه چشمهها دارد و نخل و زراعت و در راه حاجيان مصر است بنقل فيروزآبادى.
30- در محاسن بسندش از عيص بن قاسم كه از امام ششم از نوشيدن شير ماده الاغ پرسيدم، فرمود: آن را بنوش (492).
و از همان (همين مضمون را از ابى جعفر7آورده).
31- (..) بسندش از عيص كه بهمراه امام ششم7چاشت خوردم و فرمود:
اين ماست آب گرفته ماده الاغ است براى بيمارى ساختيم اگر دوست دارى از آن بخور.
32- در مكارم كه رسول خدا6فرمود: اينان دو پاكيزهترند خرما و شير، چون رسول خدا6شير ميخورد دهن را با آب ميشست و ميفرمود: چربى دارد، در خبر است كه چون شير نوشيديد دهان را بشوئيد كه چربى دارد، از امير المؤمنين7كه شيرهاى گاو درمانند، از جعفرى كه شنيدم أبو الحسن7ميفرمود:
شاشهاى شتران به از شيرشانست با اينكه خدا درمان در شيرهاشان نهاده.
باب بيستم: پنير
1- در مجالس ابن الشيخ (1 ر 376) بسندش تا امام چهارم كه دو چيزند و هرگز بدرونى در نشوند جز تباهش سازند پنير و گوشت خشكيده انبار شده.
در محاسن از امام ششم مانندش آمده.
2- و از همان: تا امام ششم7كه سه چيز خورده شوند و لاغر كنند:
گوشت خشكيده، پنير و گل خرما و در حديث ديگر، گردو، و در حديث ديگر تهنشين روغن كه از كره گيرند (بنتو) تا آخر آنچه در باب گوشت گذشت.
4- در محاسن (462) بسندش از عبد اللَّه بن سليمان كه از ابى جعفر7پرسيدم از پنير، فرمود: از خوراكى پرسيدى كه مرا خوش آيد وانگه چند درهم به غلامى داد و فرمود: با آن براى ما پنير بخر و من با آن حضرت چاشت خوردم و غلام پنير آورد و فرمود: بخور، چون از چاشت فارغ شدم گفتم: در باره پنير چه فرمائى؟ فرمود: نديدى منش خوردم؟ گفتم: چرا ولى دوست دارم از زبانت بشنوم فرمود: در باره پنير و جز آن بتو خبر دهم، هر چه حلال و حرام دارد برايت حلال است تا خود حرامش را بشناسى و آن را وانهى.
5- و از همان (495) بسندش از ابى الجارود كه از ابى جعفر7پرسيدم از پنير و گفتم كسى كه ديده بمن گزارش داده كه مردار در آن نهند، فرمود براى اينكه در يك جا مردار در آن نهند هر آنچه پنير در روى زمين است حرام شود؟
چون دانستى كه مردار دارد مخور و اگر ندانى بخر و بخور بخدا كه خود من ببازار روم، گوشت و روغن و پنير بخرم و بخدا ندانم همه در ذبيحه بسم اللَّه گويند، اينان بربريند و اينان هم سودانى.
6- و از همان (006) بسندش كه پرسش شد امام ششم7از پنير كه در آن مايه پنير از مردار نهند فرمود: نشايد، سپس درهمى فرستاد كه پنير بخر از مردى مسلمان و پرسش از چيزى مكن.
7- و از همان: از عمرو بن ابى شبل كه از امام ششم پنير را پرسيدم فرمود:
براى پدرم چيزى در بارهاش گفتند كه آن را بد داشت وانگهش خورد، چونش خريدى دنبال مكن و نام خدا بر آن بر و بخورش.
8- و از همان (..) كه مردى از امام ششم7در باره پنير پرسيد، فرمود:
از خوردنش خوشم آيد و آن را خواست و خورد.
9- و از همان: بسندش كه يكى از ياران، از ابى جعفر7پرسيد، پنير فرمود: خوراكى است كه منش خوشدارم و بتو خبر دهم از پنير و جز آن، هر چه حلال و حرام دارد برايت حلال است تا خود حرام را بدانى و آن را بخصوص وانهى.
10- و از همان: كه سند را كشانده تا گفته: پنير خوراك پيش از خود را هضم كند و خواهش پس از خود را برآورد.
11- در دعوات راوندى كه امام صادق7فرمود: كه چه خوب لقمهايست پنير دهن را خوشبو كند و خوراك پيش از خود را هضم كند و پس از خود را گوارا سازد.
12- در دروع الواقيه: بسندش تا سماعه كه شنيدم امام ششم7ميفرمود:
چه خوب لقمهايست پنير دهان را باز كند و بوى دهان را خوش كند و خوراك پيش از خود را هضم كند و خواهش خوردن آورد و هر كه روز اول هر ماه آن را بخورد بسا كه حاجتى از او رد نشود.
13- در كافى (6 ر 340) بسندش كه مردى از امام ششم7از پنير پرسيد، فرمود: درديست بيدرمان و در هنگام شام آن مرد نزد آن حضرت آمد و ديد سر سفره او پنير است گفت: قربانت از پنيرت پرسيدم در چاشت فرمودى درد بيدرمانست و اكنون آن را در سفره بينم، گويد: فرمود: آن در چاشت زيان دارد و در شام سودمند است و در منى افزايد، و روايت است كه زيان پنير در پوسته آنست.
14- در محاسن (497) بسندش از امام ششم7كه پنير و گردو هر دو درمان باشند و جدا از هم درد باشند در مكارم مانندش آمده- 216- 15- در كافى (6 ر 34) بسندش (همين مضمون را آورده).
بيان: بسا گويند گردو آن را به كند اگر شور نباشد چون در اين حال سرد و تر است و در درجه سوّم ولى پنير شور و گرم و خشك است در درجه سوّم و گردو هم گرم است در درجه دوّم يا سوّم و خشك است در درجه يكم و آفت او را برد.
16- در مكارم از امام صادق7كه پنير پيش از خود را هضم كند و خواهش خوراك بدنبال خود درآورد- 216-.
باب بيست و يكم: ماست و شير ترشيده
1- در كافى (6 ر 328) بسندش تا ابى الحسن7كه هر كه خواهد ماست زيانش نكند هاضوم در آن ريزد گفتم: هاضوم چيست؟ فرمود: نانخواه.
2- و از همان (6 ر 348) بسندى از ابى سليمان حمّار كه نزد امام صادق7بوديم و مضيره آوردند و بدنبالش خوراك آوردند و آنگه ظرفى خرما تازه كه چند رنگ با آن بود. در محاسن مانندش آمده.
بيان: در بحر الجواهر گفته: مضير سخت ترش است و مضيره پخته ايست با شير ترشيده كه در فارسى آن را دوغبا گويند (شايد منظورش كاله جوش كشك است).
3- در ارشاد القلوب: از سويد بن غفله كه نزد على بن ابى طالب7رفتم و ديدم نشسته و در پيش او ظرفى شير است كه من بوى ترشيدگى آن را دريافتم و در دستش گرده ايست كه پوسته جوش را مىديدم بر روى آن و آن حضرت آن را با دست خود خرد ميكرد و در آن شير ميريخت- 2 ر 8-.
ابواب گياهها
باب يكم: كليات احوال آنها و نوادرشان و احوال درختان و آنچه بدانها وابسته است
آيات قرآن مجيد
: 1- الاعراف- 57- سرزمين خوب بفرمان پروردگارش گياه برآرد و آنچه بد باشد نروياند جز كاسته چنين بگردانيم نشانهها را براى مردمى كه شكر گزارند.
2- النحل- 10- از آن شما است از آن نوشابه و از آنست درخت كه در آن
ميچرانيد 11- ميروياند براتان بدان زراعت- تا قول خدا تعالى- و فراهم كرد براتان شب و روز- تا فرموده- و آنچه آفريد براتان در زمين رنگارنگ.
3- طه- 53- پس برآورديم بدان جفتها از گياهانى چند 54 بخوريد و بچرانيد چهارپاهاتان را.
4- التنزيل سجده- 27- آيا نبينند كه ما روانه كنيم آب را بزمين لخت و برآوريم بدان زراعتى كه بخوردش چهارپاهاشان و خودشان آيا بينا نشوند؟ 5- يس- 22- و نشانه است براشان زمين مرده كه زندهاش كنيم و برآوريم از آن دانه پس از آن ميخورند- تا فرمايد- منزه است آنكه آفريد همه جفتها را از آنچه روياند زمين و از خودشان و از آنچه ندانند.
6 الرحمن- 6- و نجم و شجر سجده كنند.
7- عبس- 25- بايد بنگر آدمى بخوراكش 26 راستى ما آب را ريختيم ريختنى 27- وانگه شكافتيم زمين را شكافتنى 28- و رويانديم در آن دانه و انگور و شاخه، و زيتون و نخل، و باغهاى درهم، و ميوه و چراگاه براى بهرهمندى شما و چهارپايان شما.
8- الاعلى- 5 وانگه برآورد چراگاه- و ساختش خشك و سياه.
تفسير: و سرزمين خوب يعنى زمين زراعت ده كه گياهش بفرمان پروردگارش برآيد و اين كنايه از پر گياهى و خوش گياهى و پر سوديست زيرا آن را در برابر زمين شوره نهاده كه جز كاست نروياند و سودى ندهد و اين آيه مثل است براى كسى كه در آيات انديشد و از آنها عبرت گيرد و كسى كه بدانها سر برنياورد و بدانها گوش ندهد و در گمراهى بماند، على بن ابراهيم گفته: مثل است براى ائمه:كه دانش خود را بفرمان پروردگارشان اظهار دارند و براى دشمنانشان كه دانش آنها كاست و تباه است، و ابن شهرآشوب در مناقب آورده كه عمرو بن عاص بحسين7گفت: چرا ريشهاى شما انبوهتر از ريشهاى ما است؟ و آن حضرت7اين آيه را در پاسخش خواند.
و فرو فرستاد از آسمان آبى كه از آن نوشابه است و درخت يعنى درختى كه بهائم از آن ميچرند، و گفتند هر چه بر زمين رويد شجر است كه در آن چرا مىشود (بروياند براتان بدان زراعت) و زيتون و نخل و انگورها و از هر ميوه، يعنى برخى ميوهها چون هر ميوه كه شود در زمين نباشد و گفته شده تقديم چراگاه حيوان بر خوراك آدمى براى اينست كه گوشت حيوان خوراك آدمى مىشود كه بهتر خوراك است و تقديم زراعت هم باجناس سهگانه از اين باب است، در اينها نشانهايست براى مردمى كه انديشند در وجود صانع و حكمتش زيرا كسى كه در اين انديشه كه دانه در زمين افتد و ترى بدان رسد و فرازش شكافد و از آن جوانه درخت برآيد و فرودش شكافد و از آن ريشه درآيد و بزرگ شود و برگ و گل دهد و غنچه و ميوه و هر كدام از اينها جسمى گوناگون با طبع ديگر دارند با اينكه مادّه همه يكى است و طبع و تأثير افلاك همه يكسانست بفهمد كه اين جز از عمل فاعل مختار نيست كه از تنازع اضداد و انداد بركنار است، و ما ذرأ الخ عطف است بر «ليل» يعنى فراهم كرد براتان هر آنچه در زمين است از جانور و گياه گوناگون و بهر رنگ كه رنگ رشتههايشان در غالب با هم تفاوت دارند البته در آن نشانهايست براى مردمى كه انديشند در اينكه اختلاف در طبع و شكل و منظر نيست جز كار سازنده حكيم، و فرمود: «وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ» گفتند: عدول از لفظ غايب بصيغه متكلم در حكايت سخن خدا آگهى است بر تأثير رهنمائى آن بر كمال قدرت و حكمت و اعلامى است بر اينكه خدا مطاع است و همه چيزهاى گوناگون فرمانبر خواست اويند ازواج يعنى اضافى از گياهان پراكنده در صورت و عرض و منافع كه برخى آدمى را شايند و برخى بهائم را و از اين رو فرمود: خود بخوريد و بچهارپاهاتان در چرا بدهيد كه در آن نشانهها است براى خرد داران كه بدنبال بيهوده نروند و بكارهاى زشت دست نزنند.
گويم: اين دلالت دارد بر اينكه هر چيز مباح است جز آنچه دليل حرمت دارد چنانچه گذشت «و النجم» يعنى گياهى كه از زمين رويد و بر آن پهن شود
و ساقه ندارد و شجر آنچه ساقه دارد كه هر دو منقاد خواست خدايند مانند آدميانى كه مكلف بسجده بر اويند آنگه چراگاه برآرد يعنى گياهى كه بهائم در آن بچرند و پس از سبزى آن را خشك و سياه كنند و گفتند يعنى چراگاه را از كثرت سبزى بسياهى كشد، گويم: تفسير آيات ديگر در كليات حلال از حيوانات گذشت.
اخبار باب
1- در عيون و در علل (2/ 278) بسندش تا اينكه شامى از امير المؤمنين7پرسيد از نخست درخت كه در زمين كاشته شده فرمود: درخت عوسجه است كه عصاى موسى7از آن بود، پرسيدش از نخست درخت كه بر زمين روئيد، فرمود:
كدو بود.
بيان: منافاتى ميان يكم و دوم نيست زيرا يكم در آنجا است كه كشتكارى دارد و دومى در خودرو است، و آنچه آيد كه نخست درخت كشت شده نخل است بسا كه اوّل بودن در يكى حقيقى است و در يكى نسبى يا مقصود اينست كه نخست درخت ميوه ده نخل بوده يا يكى نخست درختى بوده كه با هسته كشت شده و ديگرى با شاخه در مصباح گفته: عوسج از درختهاى خاردار است و ميوه گردى دارد.
2- در علل (1/ 5) بسندش از ابى جعفر7كه همانا درخت عود را خلاف نامند براى آنكه شيطان بر آن صورت بت سواع را بر خلاف صورت بت ودّ ساخت و عود خلاف ناميده شد- تا آخر خبر.
بيان: يعنى بت سواع از آن تراشيده شده بود، فيروزآبادى گفته: خلاف بر وزن كتاب يك رسته از صفحات است و از زيبائى بر خلاف رستههاى ديگر است و از اين رو آن را خلاف ناميدند، چون سيل جوانه آن را آورد و آن يك درخت مخالف آن رويد، در مصباح گفته: دينورى گويد پندارند كه چون از ريشه كه آورند خلاف آن رويد آن را خلاف گويند و حكايت است كه يك شاهى بباغى رسيد و درخت خلاف را ديد و بوزيرش گفت: اين درخت چيست؟ و وزير نخواست
لفظ خلاف كه نفرت آور است بزبان آرد گفت: درخت وفاق است و پادشاه از هوش او وى را بزرگداشت.
3- در علل (3/ 26) بسندش از امام ششم7كه خدا درختى نيافريد جز كه ميوه خوردنى داشت و چون مردم گفتند: خدا فرزند گرفته نيمى از درختها بىميوه شدند و چون بهمراه خدا بت پرستيدند درخت خار برآورد.
4- و از همان (..) بسندش تا اينكه پرسش شد از پيغمبر6چگونه برخى درختها بار دارند؟ فرمود: هر چه آدم تسبيح خدا گفت درختى در جهان شد بار ده و هر چه حواء تسبيح گفت درختى شد بىبار.
5- در مجالس ابن الشيخ (1/ 219) بسندش از ابى جعفر7كه نخست درخت كه بر زمين روئيده نخل خرماست.
6- در تفسير على بن ابراهيم (76) بسندش تا امير المؤمنين7كه هر درختى پيوسته بار چيدنى داشت تا براى خدا فرزند ادّعا شد، بركنارست خدا از اينكه فرزند داشته باشد، از اين گفته نزديك است آسمانها از هم بپاشند و زمين بشكافد و كوهها بپاشند، در اينجا درخت لرزيد و خار برآورد از ترس اينكه عذاب بر او نازل شود- الخبر- 7- عياشى (2/ 86) بسندش از امام ششم7كه هرگز خدا خشم نكند بچيزى چون خشم بر درخت طلح و سدر، طلح ميوهاى داشت چون پرتقال و سدر ميوهاى چون خربزه و چون يهود گفتند دست خدا بسته است ميوههاشان خرد شد و هستهدار شد و هستهشان سخت شد و چون نصارى گفتند مسيح پسر خدا است لرزيدند و خار برآوردند و ميوهشان كاسته شد و بصورت كنونى درآمد و طلح بكلى بىميوه شد و ميوه نياورد تا قائم ما ظهور كند و هنگامه برپا شود، فرمود: هر كه يك درخت طلح يا سدر را آب دهد چنانست كه مؤمنى را آب داده.
بيان: در قاموس گفته: طلح درخت بزرگى است و نام درخت طلح و موز است و گفته نام ميوه درخت سدر نبق است و نبق بكسر و چون كتف و مفردش نبقه است و بيضاوى در تفسير قول خدا تعالى(وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ)گفته: درخت موز و درخت