بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 278

و ساقه ندارد و شجر آنچه ساقه دارد كه هر دو منقاد خواست خدايند مانند آدميانى كه مكلف بسجده بر اويند آنگه چراگاه برآرد يعنى گياهى كه بهائم در آن بچرند و پس از سبزى آن را خشك و سياه كنند و گفتند يعنى چراگاه را از كثرت سبزى بسياهى كشد، گويم: تفسير آيات ديگر در كليات حلال از حيوانات گذشت.

اخبار باب‌

1- در عيون و در علل (2/ 278) بسندش تا اينكه شامى از امير المؤمنين7پرسيد از نخست درخت كه در زمين كاشته شده فرمود: درخت عوسجه است كه عصاى موسى7از آن بود، پرسيدش از نخست درخت كه بر زمين روئيد، فرمود:

كدو بود.

بيان: منافاتى ميان يكم و دوم نيست زيرا يكم در آنجا است كه كشتكارى دارد و دومى در خودرو است، و آنچه آيد كه نخست درخت كشت شده نخل است بسا كه اوّل بودن در يكى حقيقى است و در يكى نسبى يا مقصود اينست كه نخست درخت ميوه ده نخل بوده يا يكى نخست درختى بوده كه با هسته كشت شده و ديگرى با شاخه در مصباح گفته: عوسج از درختهاى خاردار است و ميوه گردى دارد.

2- در علل (1/ 5) بسندش از ابى جعفر7كه همانا درخت عود را خلاف نامند براى آنكه شيطان بر آن صورت بت سواع را بر خلاف صورت بت ودّ ساخت و عود خلاف ناميده شد- تا آخر خبر.

بيان: يعنى بت سواع از آن تراشيده شده بود، فيروزآبادى گفته: خلاف بر وزن كتاب يك رسته از صفحات است و از زيبائى بر خلاف رسته‌هاى ديگر است و از اين رو آن را خلاف ناميدند، چون سيل جوانه آن را آورد و آن يك درخت مخالف آن رويد، در مصباح گفته: دينورى گويد پندارند كه چون از ريشه كه آورند خلاف آن رويد آن را خلاف گويند و حكايت است كه يك شاهى بباغى رسيد و درخت خلاف را ديد و بوزيرش گفت: اين درخت چيست؟ و وزير نخواست‌


صفحه 279

لفظ خلاف كه نفرت آور است بزبان آرد گفت: درخت وفاق است و پادشاه از هوش او وى را بزرگداشت.

3- در علل (3/ 26) بسندش از امام ششم7كه خدا درختى نيافريد جز كه ميوه خوردنى داشت و چون مردم گفتند: خدا فرزند گرفته نيمى از درختها بى‌ميوه شدند و چون بهمراه خدا بت پرستيدند درخت خار برآورد.

4- و از همان (..) بسندش تا اينكه پرسش شد از پيغمبر6چگونه برخى درختها بار دارند؟ فرمود: هر چه آدم تسبيح خدا گفت درختى در جهان شد بار ده و هر چه حواء تسبيح گفت درختى شد بى‌بار.

5- در مجالس ابن الشيخ (1/ 219) بسندش از ابى جعفر7كه نخست درخت كه بر زمين روئيده نخل خرماست.

6- در تفسير على بن ابراهيم (76) بسندش تا امير المؤمنين7كه هر درختى پيوسته بار چيدنى داشت تا براى خدا فرزند ادّعا شد، بركنارست خدا از اينكه فرزند داشته باشد، از اين گفته نزديك است آسمانها از هم بپاشند و زمين بشكافد و كوهها بپاشند، در اينجا درخت لرزيد و خار برآورد از ترس اينكه عذاب بر او نازل شود- الخبر- 7- عياشى (2/ 86) بسندش از امام ششم7كه هرگز خدا خشم نكند بچيزى چون خشم بر درخت طلح و سدر، طلح ميوه‌اى داشت چون پرتقال و سدر ميوه‌اى چون خربزه و چون يهود گفتند دست خدا بسته است ميوه‌هاشان خرد شد و هسته‌دار شد و هسته‌شان سخت شد و چون نصارى گفتند مسيح پسر خدا است لرزيدند و خار برآوردند و ميوه‌شان كاسته شد و بصورت كنونى درآمد و طلح بكلى بى‌ميوه شد و ميوه نياورد تا قائم ما ظهور كند و هنگامه برپا شود، فرمود: هر كه يك درخت طلح يا سدر را آب دهد چنانست كه مؤمنى را آب داده.

بيان: در قاموس گفته: طلح درخت بزرگى است و نام درخت طلح و موز است و گفته نام ميوه درخت سدر نبق است و نبق بكسر و چون كتف و مفردش نبقه است و بيضاوى در تفسير قول خدا تعالى‌(وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ)گفته: درخت موز و درخت‌


صفحه 280

امّ غيلانست كه گل فراوان و خوشبو دارد و با عين هم خوانده شده، منضود يعنى از فرود تا فرازش ميوه كنار هم چيده شده- پايان- اينكه فرمود: ميوه طلح رفت يعنى ميوه نخست آن يا هر ميوه آن اگرش تفسير كنيم بر درخت بى‌ميوه و اينكه در بهشت ميوه كنار هم چيده دارد منافات ندارد كه در دنيا بى‌ميوه باشد، ابن اثير در نهايه گفته: در حديث است كه هر كه درخت سدرى را ببرّد خدا او را وارونه در دوزخ افكند، از ابو داود سيستانى معنى اين حديث پرسش شد، گفت: حديث مختصريست و معناش اينست كه هر كه درخت سدر بيابان را كه سايه سر رهگذرانست بيهوده ببرد و بنا حق از ميان ببرد خدا سرش را در دوزخ وارونه سازد.

گويم: برخى حديث در مجلد دهم گذشت در اينكه يك درخت نزد قبر حسين7بود و نشانه قبر آن حضرت بود و يكى از خلفاء آن را بريد تا نشانه قبر او را از ميان ببرد و ملعون اين حديث همان برنده درخت سدر قبر آن حضرتست و اين خود از معجزات او بحساب است.

باب دوّم كليات احول ميوه‌ها و شماره هر رنگ از آنها و آداب خوردن آنها

آيات قرآن مجيد:

1- الانعام- 99- و او است كه فرو آورده از آسمان آب و برآورديم بدان رويش هر چيز را پس برآورديم بدان سبزه كه برآوريم از آن دانه برهم چيده و از نخل برآوريم خوشه‌هاى خرماى بهم نزديك و دسترس و بستانها از انگورها و زيتون و انار و مانند و نامانند، بخوريد از ميوه‌هاش كه برآورد و از رسيده آنها راستى در آن نشانه‌ها است براى مردمى كه ميگروند، 141- و او است كه برآورد


صفحه 281

بستانهاى ديواره‌دار و بى‌ديواره و هم نخل و زراعت با خوردنيهاى گوناگون و زيتون و انار، مانند و نامانند بخوريد از برش كه برآورد.

2- الرعد- 4- و در زمين تيكه‌هاى پهلوى هم است بستانها از انگورها و زراعت و نخل كه يك ريشه‌اند و چند ريشه: يك آب خورند و برترى و هم خوردنيهاشان را بهمدگر راستى در اين نشانه‌هاست براى مردمى كه خردمندى كنند.

3- النحل- 10- او است كه فرو فرستاده از آسمان آب كه از آن شما است از آن نوشابه و از آنست درختى كه شما در آن ميچرانيد 11- روياند از آن براتان زراعت و زيتون و نخل و انگورها و از هر ميوه راستى در اين نشانه‌ها است براى مردمى كه انديشند 12- و فراهم كرده براتان شب و روز را- تا فرمايد- و آنچه آفريده براتان در زمين، رنگارنگ.

4- المؤمنون- 19- پس بر آوريم بدان براتان بستانها از نخل و انگورها كه از آن شما است در آنها ميوه‌هاى بسيار و از آنها ميخوريد 20- و درختى كه برآيد از طور سيناء بروياند روغن و رنگارنگ براى خورنده‌ها.

5- فاطر- 33- نبينى كه خدا فرو آرد از آسمان آب و برآوريم بدان از هر ميوه رنگارنگ.

6- يس- 24- و ساختيم در آن بهشتها از نخل و انگورها و گشوديم در آن چشمها تا از ميوه آن خورند و از آنچه كنند.

7- الرحمن- 11 در آنست ميوه‌ها و نخل غنچه‌دار 12- و دانه برگ خشكيده و گل.

8- عبس- 25- بايد بنگرد آدمى بخوراكش كه ما بريزيم آب را ريختنى وانگه شكافتيم زمين را بخوبى، تا فرمايد بهره شما و چهارپاهاتان باشند.

9- التين- 1- سوگند به تين و زيتون.

تفسير: «وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً» گفتند: يعنى از ابر يا از سوى آسمان كه‌


صفحه 282

بدان برآورديم رويش هر دسته گياه را و منظور، اظهار نيرو است بر روياندن گياهان گوناگون از يك آب، و برآورديم از آن گياه يا از آن آب جوانه سبزى كه از درون دانه برآيد و از آن سبزه خوشه‌اى كه دانه‌هاى روى هم دارد و بر آورديم از نخل گلى پرده‌دار و داراى رشته‌ها دسترس و بهم پيوست و به ذكر آن پرداخت كه بر ديگران رهنمونست و نعمت در آن فزونست، برآورديم بستانها از انگورها براى شما و هم زيتون و انار مانند و نامانند در اندازه و رنگ و مزه، به ميوه آن بنگريد چون بار آورد كه بسيار خرد و زبون و بى‌سود است و و برسيدن ميوه‌اش بنگريد كه پخته شود و درشت و سودمند گردد و كام ده راستى در اين نشانه‌ها است براى مردمى كه باور دارند بدين نشانه‌ها كه خداى توانا و حكيمى و يگانه‌اى هست چون كه پذيرش اجناس گوناگون و انواع چندان و ذيفنون از يك مايه و چرخش آنها از حالى بحالى نشود جز باثر بخشى توانا كه شرح آنها را داند و بحكمت خود ترجيح حالى بحالى بر حسب مقتضى تواند و همتا و ضدى نباشدش كه با او در آويزد و جلو كارش بگيرد.

«وَ فِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ‌» در زمين تيكه‌ها است كنار هم برخى خوب و برخى شوره‌زار، برخى نرم و برخى سخت، برخى زراعت ده و ناساز براى درخت و برخى بر عكس و اگر توانائى نباشد كه كار چنين كند اختلافى نيايد زيرا همه در طبع زمينى شريكند و در لوازم آن بر اثر اوضاع آسمانى با همند چون نسبت و وضع آنها يكى است «وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِيلٌ‌» يعنى بستانها كه انواعى از نخل و زراعت دارند و اين نخلها از يك ريشه جداگانه دارند، و ميوه آنها در شكل و اندازه و بو و مزه تفاوت دارند كه اين هم خود دليل بر وجود صانع حكيم است، زيرا اختلاف آنها با اينكه مايه و اسباب آنها يكى است نشود جز بتأييد تواناى مختار از نظر انديشمند ...

و التين و زيتون گفتند از ميان همه ميوه‌ها باين دو سوگند ياد شده چون انجير ميوه خوبيست و همه‌اش خوردنيست و خوراكى است لطيف و زود هضم و


صفحه 283

پر سود طبع را نرم كند، بلغم را فرو نشاند قلوه‌ها را نيرو دهد، ورم مثانه را ببرد و سدّه كبد و سپرز را بگشايد و فربه سازد، و زيتون ميوه است و نانخورش و دارو و روغن لطيفى دارد كه پر سود است و تأويل آنها به پيغمبر6و امير المؤمنين7و حسنين:گذشت.

اخبار باب‌

1- در خصال (601) بسندش از امام ششم7كه چون خدا عزّ و جلّ آدم را از بهشت فرو آورد بهمراه او 120 شاخه فرود آورد كه چهل آنها از درون و برون خوردنى بودند، چهل آنها درونش خوردنى بود و برونش را دور انداختند، و چهل آنها برونش خوردنى بود نه درونش و با او يك جوال فروشد كه در آن تخم هر چيزى بود.

2- در علل (2 ر 260) بسندش تا على بن جعفر كه از برادرم موسى7پرسيدم از همراه خوردن انجير و خرما و ميوه‌هاى ديگر، فرمود: رسول خدا6از قرآن نهى كرد، اگر تنهائى هر طور خواهى بخور و اگر در ميان جمعى مسلمانى همراه هم مخور (يعنى دو تا را در يك لقمه قرار مده).

در محاسن بسندى مانندش آمده (442).

4- و از همان: (442) بسندش كه چون همخوراك ديگرى باشى و خواهى دو دو بخورى باو اعلام كن.

5- و از همان: (441) بسندش از نادر خادم كه غلامان ميوه خوردند و ته‌مانده‌اش را بدور ريختند ابو الحسن7فرمود: سبحان اللَّه اگر شما از آن بى‌نياز بوديد مردم بدان نياز داشتند بكسى كه نيازمند آنست بخورانيد.

6- و از همان، (527) بسندش از منصور بن يوسف كه شنيدم أبو الحسن7ميفرمود: انگور رازقى، نيشكر و سيب زيانى ندارند.

7- و از همان: (556) بسندش از امام پنجم7كه پوست كندن خرما


صفحه 284

را بد ميداشت.

8- و از همان (..) تا فرات بن احنف كه هر ميوه زهرى دارد و چونش آورديد آن را بشوئيد و آب بدان برسانيد.

9- المحاسن (..) بسندش از امام ششم7كه دو چيز را با دست خورند انگور و انار.

10- و از همان (يافت نشد) بسندش كه ابو عكاشه بن محصن اسدى نزد امام پنجم7رفت و امام ششم7در بر او ايستاده بود و انگورى آورد و آن حضرت فرمود: پيره مرد و كودك خردسال آن را دانه دانه خورند و كسى كه پندارد سير نشود سه تا و چهارتا و تواش دو دو، بخور كه مستحب است و روايت است كه در ميوه رسيده شفاء است كه خدا جلّ و عزّ فرموده «بخوريد از ميوه‌اش چون ميوه دهد» 11- در مكارم (29) كه پيغمبر6شيوه داشت انگور را دانه دانه ميخورد و بسا خوشه آن را بدهان ميگرفت و ميكشيد تا لعابش را ميديديم كه بر ريش او مانند دانه لؤلؤ سرازير ميشد و آن لعاب آب زير پوست است، و خيار را با رطب ميخورد يا با نمك، ميوه را تازه ميخورد و خوشتر همه نزد او خربزه بود و انگور و خربزه را با نان ميخورد و گاهى هم با شكر، و بسا كه خربزه را با رطب ميخورد، با هر دو دست، خرما ميخورد و رويش آب مينوشيد، و خرما و آب بيشتر خوراكش بودند، و پيوسته شير و خرما را با هم ميخورد و آنها را دو پاكيزه‌تر ميناميد، و از امام صادق7است كه چون ميوه تازه و نوبار براى پيغمبر6آوردند آن را ميبوسيد و بر چشم مينهاد، و ميفرمود: بار خدايا بما نمودى آغازش را پس بنما بما پايانش را، و در روايت ابن بابويه است كه بما نمودى آغازش را با عافيت بنما پايانش را هم با عافيت. و از ابن عباس است كه رسول خدا6فرمود: هر كه ميوه خورد بنام خدا زيانش نزند، فرمود: چون خدا آدم7را از بهشت بدر كرد از ميوه‌هاى بهشتش توشه داد و وصف هر چيز را بدو آموخت، ميوه‌هاى شما از بهشت است جز اينكه اينها دگرگونى دارند و ميوه بهشت ديگرگونى ندارد.


صفحه 285

12- در منثور (1 ر 56) از ابن عباس كه آدم 30 صنف ميوه از بهشت فرو آورد برخى از درون و برون خوردنى باشند، برخى درونش را خورند و برونش را بدور اندازند و برخى برعكس.

13- در دعائم: از رسول خدا است كه نهى كرد دو تا خرما با هم خورند جز كه از يارش اجازه گيرد، و روايت شده كه با هم خوردن رواست و نخست درست‌تر است و از آن نهى شده چون دليل بر حرص و شكمباره‌ايست و مايه زبونى است و غبن همخوراك، و گفتند همانا غدقن آن براى سختى و كمى خوراك بوده كه در خوراك كم با هم مواساة ميكردند و چون گرد هم ميشدند برخى ديگران را بر خود مقدم ميداشتند و بسا ميان آنها گرسنه‌ترى بوده كه دو تا خرما با هم ميخورده يا لقمه را بزرگ برميداشته و بآنها اجازه داده تا ديگران خوشدل باشند، و از اين بابست حديث جبله كه ما در مدينه بوديم در شمار فرستاده‌هاى عراق و ابن زبير خرمائى بما داده بود و ابن عمر ميگذشت و ميگفت دو تا با هم مخوريد جز كه يكى از يارش اجازه گيرد چون مايه زيان ديگران بوده و همه در آن شريك بودند، و مانند آن از ابى هريره در باره اصحاب صفّه روايت شده پايان.

كرمانى گفته: نهى براى حرمت بوده يا كراهت بحسب احوال و گاهى هم اذن صادر ميشده، طيبى گفته: اذن از ديگران با وسعت خوراك نيازى ندارد و همچنين در فراوانى خوراك كه همه سير ميشوند ولى ادب نيك است در همه حال، و در اكمال الكمال گفته: در باره روايت مسلم از ابن عمر كه دو تا را با هم نخوريد زيرا رسول خدا6از آن نهى كرد و جز كه كسى از يارش اجازه گيرد، گفته:

اين نهى مورد اتفاق است تا از ديگران اجازه گيرد و اگر اجازه دادند باكى ندارد و اختلاف دارند كه نهى تحريم است يا كراهت و ادب، قاضى عياض از اهل ظاهر آورده كه نهى تحريم است و از ديگران كه نهى كراهت است و ادب و درست تفصيل است كه اگر خوراك شريكى همه باشد قرآن حرام است جز برضايت آنان كه شريكند و رضايت بلفظ صريح باشد يا آنچه جاى آن را گيرد از قرينه حال‌