اگر باضافه باشد يك معنا دارد، و شعشعانى بمعنى دراز است و گويا درستتر نسخهها باشد و اينكه شيخ آن را به شامى تفسير كرده براى اينست كه سيب آنها از اين نوع بوده، و در اصفهان سيب خرد درازيست كه بهتر و سودمندتر اين نوع است و در كافى انگور رازقى است و در قاموس گفته: رازقى يعنى ضعيف و انگور ملاحى را گويند، و ملاحى چون غرابى انگور سفيد درازيست، و گفته، مشان چون غراب و كتاب بهترين خرما است.
16- در فردوس از على7از رسول خدا6كه انگور را دانه دانه بخوريد كه خوشتر و گواراتر است، و از ابن عباس است كه هر كه ميوهها را بشمار طاق بخورد زيانش نزنند.
باب سوم خرما و برترى آن و انواع آن
آيات قرآن مجيد
: 1- مريم- و بلرزان براى خود تنه درخت خرما را تا رطب تازه برايت افتد- 24.
2- التكاثر- وانگه البته پرسش شويد آن روز از نعمتها- 8.
تفسير: طبرسى- ره- گفته: امام باقر7فرمود: زنان درمانى چون خرماى تازه ندارند زيرا خدايش در زائيدن بمريم خورانيد و در باره تفسير آيه دوم گفته:
يك صحابى پيغمبر6را با گروهى يارانش مهمان كرد و خرما و آب سرد براشان آورد، خوردند و چون بيرون شدند فرمود: اين از آن نعمتها است كه از آنها پرسش شوند.
گويم: اخبار بسيارى گذشت كه نعيم همان ولايت است.
اخبار باب
1- در خصال (249) بسندش از امام ششم7كه چهار چيز طبعها را معتدل سازند، انار سودانى: غوره پخته خرما و بنفشه و كاسنى.
2- و از همان (416) بسندش تا امير المؤمنين7كه ما در بر رسول خدا6بوديم ناگاه وفد عبد القيس وارد شدند و سلام دادند و يك جلد خرما نزد آن حضرت نهادند و رسول خدا6فرمود: صدقه است يا هديه؟ گفتند:
يا رسول اللَّه بلكه هديه است، فرمود: اين از كدام نوع خرماهاى شما است؟ گفتند:
برنى است، فرمود: در اين خرماى شما نه خصلت است كه جبرئيل آنها را بمن گزارش داده: بوى دهان را خوش كند، معده را پاك كند، خوراك را هضم كند، نيروى شنيدن و ديدن را بيفزايد، پشت را محكم كند. شيطان را گيج سازد، بخدا عزّ و جلّ نزديك كند و از شيطان دور كند.
بيان: شيطان را دچار خبل كند، در قاموس گفته: خبل فساد اندامها است و فلج است كه با فتح خاء و باء تلفظ شود، و بريدن دستها و پاها و زندان كردن و بازداشتن را گويند، و با حركت شيتى و ديوانگى است و چون سحاب كاستى است و هلاك و رنج و خبله بمعنى اندوه است پايان.
من گويم: بيشتر اين معانى در باره خبل شيطان مناسب است، زمخشرى در فائق گفته: وفد عبد القيس نزد پيغمبر6آمدند و نام خرماهاى سرزمين آنها را بر شمرد و بيكى از مردان آنها فرمود: آنچه از سهم تو مانده كه بيشتر آويختى بما بخوران و برنى براشان آورد و پيغمبر6فرمود: راستش درمانيست كه درد ندارد، و قوس تهمانده خيك يا جله خرما است كه بقوس شتر مانند شده كه پهلوى او است.
3- در خصال: روايت است كه رسول خدا6خربزه را با خرما ميخورد امام صادق7فرمود: خوردن خرماى برنى در ناشتا فلج آورد (443).
4- در عيون (2 ر 38) بسندش تا على بن ابى طالب7در تفسير قول خدا عزّ و جلّ «وانگه پرسش شويد البته در آن روز از نعيم» فرمود: خرماى تازه و آب خنك، فرمود: چون پيغمبر6خرما ميخورد هستهاش را پشت دستش ميافكند و آن را پرت ميكرد، فرمود: جبرئيل نزد پيغمبر6آمد و گفت: برنى را باشيد كه بهتر خرماى شما است بخدا عزّ و جلّ نزديك سازد و از آتش دور كند، فرمود:
براى پيغمبر6خربزه و خرماى تازه آوردند از هر دو خورد و فرمود: اينان دو پاكيزهترند، و پيغمبر6فرمود: خرما را ناشتا بخوريد كه البته كرمها را بكشد در شكم.
در صحيفه رضا7از پدرانش مانند حديث دوم و آخرى آمده و صدوق- ره- گفته مقصود از آخرى همه خرماها است جز برنى كه خوردنش در ناشتا باعث فلج شود- 10-.
5- در عيون (2/ 72) بسندى تا اينكه پيغمبر6طلع و جمّار را با خرما ميخورد و ميفرمود خشم ابليس سخت شود و ميگويد آدميزاده ماند تا كهنه را با نو خورد.
بيان: در قاموس است كه طلع نخل خرما چيزيست كه مانند دو نعل روى هم از آن برآيد و بن خوشه خرما ميان آن درآيد و نوكش تيز است و آنچه كه ميوه نورس آن پديد شود و پيوستهاش را كفرّى گويند و درونش را اغريض چون سفيد است، و جمّار چون رمان پيه نخل خرما است كه گفتند سرد و خشك است در درجه يكم طبع را بندد و بكندى از معده فرود آيد، در نهايه است كه جمّاره دل و پيه نخله است، در مصباح گفته: طلع بفتح گل نخله است كه اگر ماده باشد خرما شود و اگر نر باشد خرما نشود و خودش را بخورند و چند روز بر نخلهاش وانهند تا گرد سفيدى چون آرد در آن پديد گردد و بوى خوبى دارد و آن گرد را بگل درخت خرماى ماده ريزند تا تلقيح شود، گفته: جمّار نخله دل او است و خرما و سعف از آن برآيند و اگرش ببرند نخله بميرد.
6- در عيون (2/ 75) بسند پيش كه پيغمبر فرمود: كما از منّ است كه خدا به بنى اسرائيل نازل كرد و درمان چشم است و خرماى عجوه از بهشت است و از جنس برنى است كه از بهشت است و درمان زهر است.
بيان: در قاموس گفته: عجوه در حجاز خرماى پست است و خرمائى است در مدينه در بحر الجواهر گفته: عجوه بفتح نوعى است از خرماى مدينه درشتتر از صيحانى كه بسياهى زند، و گفته: برنى بهترين خرما است ...
8- در مجالس ابن الشيخ: بسندى تا رسول خدا6كه هر كس با چند خرماى عجوه ناشتا بشكند در آن روز از زهر و جادو زيان نبيند (2/ 9).
9- در علل (2/ 262) بسندش تا امام ششم7كه چون خدا عزّ و جلّ آدم را از گل آفريد از آن گل فزون آمد و از آن فزونى نخله را آفريد و از اين رو چون سرش را برند نرويد و نياز بآبستنى دارد.
10- و از همان (..) بسندش تا رسول خدا6كه هر نخلهاى در آبگير برويد جز نخله عجوه چون كه نرش از بهشت است.
بيان: مقصود اينست كه عجوه از هسته نرويد و چون از هستهاش نخله رويد عجوه نباشد، و تنها شاخهاى كه از ريشه آن رويد عجوه باشد.
11- در خصال (2/ 637) بسندش تا امير المؤمنين7كه زن آبستن چيزى نخورد و با آن درمان نكند كه بهتر از رطب باشد، خدا عزّ و جلّ بمريم3فرموده: «و بلرزان براى خود تنه درخت خرما را تا خرماى تازه برات افتد پس بخور و بنوش و چشمت روشن» ساك فرزندان خود را با خرما برداريد كه رسول خدا6با حسن و حسين چنين كرد.
12- در محاسن 534 (مضمون خبر شماره 2 را آورده است) و با اندك اختلافى در مكارم مانندش آمده.
13- در محاسن (528) بسندش از امام ششم7كه پرسش گرديد از آغاز آفرينش نخل خرما، فرمود: چون خدا تبارك و تعالى آدم را از گلى كه برايش
آماده كرده بود آفريد تيكهاى فزون آمد و از آن دو نخله آفريد نر و ماده، و از اين رو كه از فزونى گل آدم شده مادهاش نياز بگرد نر دارد مانند نياز زن بنطفه مرد در آبستنى، و از اين رو خرما خوب و بد، و نازك و كلفت، نر و ماده، بارده و بىبار دارد، سپس فرمود: آن همان عجوه بود و خدا آدم را فرمود چون فرود آمد كه آن را در مكه بكارد و هر آنچه از نژاد آنست عجوه است و هر چه از هسته آنست نخلهاى ديگر است در خاور و باختر زمين.
14- در محاسن (..) بسندش از امام ششم7كه در باره عمه خود نخله سفارش بخوبى كنيد، زيرا آن از گل آدم آفريده شده آيا نبينيد هيچ درختى جز آن گرد نر نميخواهد.
15- در محاسن (..) بسندش از علاء بن رزين كه امام ششم7ش فرمود: اى علاء ميدانى نخست درختى را كه بر زمين روئيده؟ گويد: گفتم: خدا و رسولش و زاده رسولش داناترند، فرمود: راستش آن عجوه است كه هر كدام پاك باشند عجوهاند و جز آن مانند آنند از چيزهاى ديگر.
بيان: پاك باشد يعنى از شاخه آن بواسطه يا بيواسطه روئيده شود، و از چيزهاى ديگر يعنى خرماهاى ديگر و در كافى «الاشباه» آمده يعنى مانند آنست و خودش نيست ...
16- در محاسن (529) بسندش از امام ششم7كه همه خرماها در آبگير رويند جز عجوه كه نرش از بهشت است.
17- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه عجوه مادر همه خرماها است و همانست كه آدمش از بهشت آورده. در مكارم مانندش آمده، در كافى هم (با اختلاف در تعبير آمده).
18- در محاسن (530) بسندش (همين مضمون را از امام ششم7آورده و دنبالش افزوده كه) و آنست معنى قول خدا تبارك و تعالى «هر چه را از درختهاى خرما ببريد يا برپا داريد، 5- الحشر» كه مقصود همان عجوه است، و در حديث
ديگر است كه ريشه همه خرماها عجوه است.
بيان: در صحاح گفته: عجوه بهتر نوع خرماى مدينه است و نخلهاش را لينه نامند، و بيضاوى در تفسير«ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِينَةٍ»گفته: هر نخله را ببريد بهر رنگ باشد و بمعنى نخل خوبست.
19- در محاسن (..) بسندش از امام رضا7كه نخل خرماى مريم عجوه بود كه در ماه كانون فرود آمد و بهمراه آدم خرماى عتيق و عجوه از بهشت فرو شدند و انواع ديگر خرما از آنها است.
بيان: كانون يكم و دوم دو ماه رومى باشند در دل زمستان و گويا مقصود اينجا كانون يكم است.
20- در محاسن (531) بسندش از محمّد بن سوقه كه نزد امام پنجم7رفتيم براى وداع و ياران مرا پيش ميداشتند و آن حضرت فرمود: اى پسر سوقه اصل خرماها از عجوه است و هر چه از آن نيست خرما نيست.
21- در محاسن (..) بسندش تا امام پنجم يا ششم8در تفسير قول خدا تعالى «بايد بنگرد كدام خوراك پاكتر است، 19- الكهف» فرمود خوراك پاكتر همان خرما است.
بيان: مشهور ميان مفسران اينست كه مقصود از پاكتر اطهر و ذبيحه حلالتر است زيرا عموم آنها گبر بودند و ميان آنها گروهى مؤمن بودند كه ايمان خود را نهان ميداشتند، و گفتند: يعنى خوشتر خوراك، و گفتند: خوراك بيشتر، و گفتند: برخى خوراكهاى آن شهر را اصحاب كهف حلال ندانستندى.
گويم: مىشود جمع كرد ميان برخى اين گفتهها با آنچه در اين روايت است باينكه خوراك پاكتر نزد آنها همان خرما بوده كه تذكيه لازم ندارد.
22- در محاسن (..) بسندش از امام ششم7كه خوراكى براى رسول خدا6نياوردند و در آن خرما بود جز اينكه آغاز بخوردن خرما ميفرمود.
23- و از همان بسندى از امام ششم7كه حلواى پيغمبر6خرما بود.
24- و از همان بسندى از امام ششم7كه رسول خدا6در فصل رطب با رطب افطار ميكرد و در فصل خرما با خرما.
25- و از همان: بسندش از امام ششم7(همين مضمون را آورده).
26- و از همان: بسندش كه رسول خدا6دوست داشت كه كسى خرما دوست داشته باشد.
27- و از همان: بسندش از عقبة بن بشير كه نزد ابى جعفر7بود براى ما خرما خواست ما خورديم و بيشتر خواستيم وانگه فرمود: رسول خدا6فرموده:
من دوست دارم كسى كه خرما دوست باشد، در مكارم بىسند مانندش آمده.
28- در محاسن (532) بسندش تا اينكه رسول خدا6فرمود: اى على من خوش دارم مرد خرما دوست باشد، و از همان: بسند ديگر مانندش آمده 29- و از همان: بسندش از امام ششم7كه خرماى عجوه از بهشت است و در آن درمان زهر است. در مكارم مانندش آمده (192).
در كتاب الامامة و التبصرة: بسندى: همين مضمون را آورده جز كه در آن آمده در آن درمانست يا اينكه فرموده: خوش دارم مردى خرما دوست باشد (و همين معنا را بسند ديگر روايت كرده).
31- در محاسن (533): بسندش از امام ششم7كه هر كه هنگام خوابيدن هفت خرماى عجوه خورد كرمها را در شكمش بكشند.
32- در همان (..) بسندش تا امير المؤمنين7كه مخالف ميخواران باشيد و خرما بخوريد كه درمان دردها است.
33- و از همان: از حسن بن شمّون كه نوشتم بابى الحسن7يكى از ياران ما از ناتوانى شكوه دارد، پاسخ نوشت ناشتا خرماى برنى بخور، و ديگرى نوشت از خشكى مزاج شكوه كرد باو نوشت خرماى برنى را ناشتا بخور و روى آن آب بنوش و چنين كرد و فربه شد و رطوبت بر او چيره شد و از آن شكوه كرد و در پاسخ او نوشت خرماى برنى را ناشتا بخور و آب روى آن منوش، و مزاجش معتدل شد (..).
34- و از همان: بسندش از امام ششم7كه بهتر خرماتان برنى است درد را برد و دردى نيارد و سير كند و بلغم را ببرد و با هر خرما حسنهايست، و در حديث ديگر خوشخور است و گوارا خستگى را برد و سيرى آورد.
35- و از همان: بسندش (همين اثرها براى خرماى برنى از زبان جبرئيل به پيغمبر6بيان شده).
36- و از همان: بسندش تا رسول خدا6كه بهتر خرماتان برنى است درد برد و درد در آن نيست و ديگرى در آن افزوده هر كه شب گذراند و يك دانه خرماى برنى در شكمش باشد هفت بار تسبيح گويد (533).
37- و از همان: بسندش از امام ششم7كه بهتر خرماتان برنى است و آن داروئى است كه درد ندارد.
38- و از همان: بسندش كه هديه شد به پيغمبر6تمر برنى يمامه و فرمود: اى عمير از اين خرما ميان مردم بسيار پخش كن. و جبرئيل فرو شد و گفت: اين چيست؟ فرمود: خرماى برنى كه مردم از يمامه پيش كش آوردند، جبرئيل به پيغمبر6گفت: خرماى برنى سير كند، خوشخوراك و گوارا است، و داروئى است بيدرد، با هر دانهاش حسنهايست، پروردگار را خشنود سازد، شيطان را بخشم آرد و منى را فزايد.
39- و از همان: بسندش از امام ششم7كه خرماى برنى را بزنهاى زائوتان بخورانيد تا فرزندهاتان بردبار شوند، و در حديث ديگر تا امير المؤمنين7كه بهتر خرماتان برنى است آن را بزنهاى زائوتان بخورانيد تا فرزندهاتان بردبار شوند (534).
بيان: گويا مقصود از زائو زن نزديك زائيدنست يا زن شيرده كودك و معنى دوّم مناسبتر است بداستان مريم.
40- در محاسن: بسندش از امام ششم7كه اگر خوراكى خوشتر از خرما بود خدايش بمريم ميخوراند.