آماده كرده بود آفريد تيكهاى فزون آمد و از آن دو نخله آفريد نر و ماده، و از اين رو كه از فزونى گل آدم شده مادهاش نياز بگرد نر دارد مانند نياز زن بنطفه مرد در آبستنى، و از اين رو خرما خوب و بد، و نازك و كلفت، نر و ماده، بارده و بىبار دارد، سپس فرمود: آن همان عجوه بود و خدا آدم را فرمود چون فرود آمد كه آن را در مكه بكارد و هر آنچه از نژاد آنست عجوه است و هر چه از هسته آنست نخلهاى ديگر است در خاور و باختر زمين.
14- در محاسن (..) بسندش از امام ششم7كه در باره عمه خود نخله سفارش بخوبى كنيد، زيرا آن از گل آدم آفريده شده آيا نبينيد هيچ درختى جز آن گرد نر نميخواهد.
15- در محاسن (..) بسندش از علاء بن رزين كه امام ششم7ش فرمود: اى علاء ميدانى نخست درختى را كه بر زمين روئيده؟ گويد: گفتم: خدا و رسولش و زاده رسولش داناترند، فرمود: راستش آن عجوه است كه هر كدام پاك باشند عجوهاند و جز آن مانند آنند از چيزهاى ديگر.
بيان: پاك باشد يعنى از شاخه آن بواسطه يا بيواسطه روئيده شود، و از چيزهاى ديگر يعنى خرماهاى ديگر و در كافى «الاشباه» آمده يعنى مانند آنست و خودش نيست ...
16- در محاسن (529) بسندش از امام ششم7كه همه خرماها در آبگير رويند جز عجوه كه نرش از بهشت است.
17- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه عجوه مادر همه خرماها است و همانست كه آدمش از بهشت آورده. در مكارم مانندش آمده، در كافى هم (با اختلاف در تعبير آمده).
18- در محاسن (530) بسندش (همين مضمون را از امام ششم7آورده و دنبالش افزوده كه) و آنست معنى قول خدا تبارك و تعالى «هر چه را از درختهاى خرما ببريد يا برپا داريد، 5- الحشر» كه مقصود همان عجوه است، و در حديث
ديگر است كه ريشه همه خرماها عجوه است.
بيان: در صحاح گفته: عجوه بهتر نوع خرماى مدينه است و نخلهاش را لينه نامند، و بيضاوى در تفسير«ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِينَةٍ»گفته: هر نخله را ببريد بهر رنگ باشد و بمعنى نخل خوبست.
19- در محاسن (..) بسندش از امام رضا7كه نخل خرماى مريم عجوه بود كه در ماه كانون فرود آمد و بهمراه آدم خرماى عتيق و عجوه از بهشت فرو شدند و انواع ديگر خرما از آنها است.
بيان: كانون يكم و دوم دو ماه رومى باشند در دل زمستان و گويا مقصود اينجا كانون يكم است.
20- در محاسن (531) بسندش از محمّد بن سوقه كه نزد امام پنجم7رفتيم براى وداع و ياران مرا پيش ميداشتند و آن حضرت فرمود: اى پسر سوقه اصل خرماها از عجوه است و هر چه از آن نيست خرما نيست.
21- در محاسن (..) بسندش تا امام پنجم يا ششم8در تفسير قول خدا تعالى «بايد بنگرد كدام خوراك پاكتر است، 19- الكهف» فرمود خوراك پاكتر همان خرما است.
بيان: مشهور ميان مفسران اينست كه مقصود از پاكتر اطهر و ذبيحه حلالتر است زيرا عموم آنها گبر بودند و ميان آنها گروهى مؤمن بودند كه ايمان خود را نهان ميداشتند، و گفتند: يعنى خوشتر خوراك، و گفتند: خوراك بيشتر، و گفتند: برخى خوراكهاى آن شهر را اصحاب كهف حلال ندانستندى.
گويم: مىشود جمع كرد ميان برخى اين گفتهها با آنچه در اين روايت است باينكه خوراك پاكتر نزد آنها همان خرما بوده كه تذكيه لازم ندارد.
22- در محاسن (..) بسندش از امام ششم7كه خوراكى براى رسول خدا6نياوردند و در آن خرما بود جز اينكه آغاز بخوردن خرما ميفرمود.
23- و از همان بسندى از امام ششم7كه حلواى پيغمبر6خرما بود.
24- و از همان بسندى از امام ششم7كه رسول خدا6در فصل رطب با رطب افطار ميكرد و در فصل خرما با خرما.
25- و از همان: بسندش از امام ششم7(همين مضمون را آورده).
26- و از همان: بسندش كه رسول خدا6دوست داشت كه كسى خرما دوست داشته باشد.
27- و از همان: بسندش از عقبة بن بشير كه نزد ابى جعفر7بود براى ما خرما خواست ما خورديم و بيشتر خواستيم وانگه فرمود: رسول خدا6فرموده:
من دوست دارم كسى كه خرما دوست باشد، در مكارم بىسند مانندش آمده.
28- در محاسن (532) بسندش تا اينكه رسول خدا6فرمود: اى على من خوش دارم مرد خرما دوست باشد، و از همان: بسند ديگر مانندش آمده 29- و از همان: بسندش از امام ششم7كه خرماى عجوه از بهشت است و در آن درمان زهر است. در مكارم مانندش آمده (192).
در كتاب الامامة و التبصرة: بسندى: همين مضمون را آورده جز كه در آن آمده در آن درمانست يا اينكه فرموده: خوش دارم مردى خرما دوست باشد (و همين معنا را بسند ديگر روايت كرده).
31- در محاسن (533): بسندش از امام ششم7كه هر كه هنگام خوابيدن هفت خرماى عجوه خورد كرمها را در شكمش بكشند.
32- در همان (..) بسندش تا امير المؤمنين7كه مخالف ميخواران باشيد و خرما بخوريد كه درمان دردها است.
33- و از همان: از حسن بن شمّون كه نوشتم بابى الحسن7يكى از ياران ما از ناتوانى شكوه دارد، پاسخ نوشت ناشتا خرماى برنى بخور، و ديگرى نوشت از خشكى مزاج شكوه كرد باو نوشت خرماى برنى را ناشتا بخور و روى آن آب بنوش و چنين كرد و فربه شد و رطوبت بر او چيره شد و از آن شكوه كرد و در پاسخ او نوشت خرماى برنى را ناشتا بخور و آب روى آن منوش، و مزاجش معتدل شد (..).
34- و از همان: بسندش از امام ششم7كه بهتر خرماتان برنى است درد را برد و دردى نيارد و سير كند و بلغم را ببرد و با هر خرما حسنهايست، و در حديث ديگر خوشخور است و گوارا خستگى را برد و سيرى آورد.
35- و از همان: بسندش (همين اثرها براى خرماى برنى از زبان جبرئيل به پيغمبر6بيان شده).
36- و از همان: بسندش تا رسول خدا6كه بهتر خرماتان برنى است درد برد و درد در آن نيست و ديگرى در آن افزوده هر كه شب گذراند و يك دانه خرماى برنى در شكمش باشد هفت بار تسبيح گويد (533).
37- و از همان: بسندش از امام ششم7كه بهتر خرماتان برنى است و آن داروئى است كه درد ندارد.
38- و از همان: بسندش كه هديه شد به پيغمبر6تمر برنى يمامه و فرمود: اى عمير از اين خرما ميان مردم بسيار پخش كن. و جبرئيل فرو شد و گفت: اين چيست؟ فرمود: خرماى برنى كه مردم از يمامه پيش كش آوردند، جبرئيل به پيغمبر6گفت: خرماى برنى سير كند، خوشخوراك و گوارا است، و داروئى است بيدرد، با هر دانهاش حسنهايست، پروردگار را خشنود سازد، شيطان را بخشم آرد و منى را فزايد.
39- و از همان: بسندش از امام ششم7كه خرماى برنى را بزنهاى زائوتان بخورانيد تا فرزندهاتان بردبار شوند، و در حديث ديگر تا امير المؤمنين7كه بهتر خرماتان برنى است آن را بزنهاى زائوتان بخورانيد تا فرزندهاتان بردبار شوند (534).
بيان: گويا مقصود از زائو زن نزديك زائيدنست يا زن شيرده كودك و معنى دوّم مناسبتر است بداستان مريم.
40- در محاسن: بسندش از امام ششم7كه اگر خوراكى خوشتر از خرما بود خدايش بمريم ميخوراند.
41- و از همان: بسندش از امام ششم7كه زنها بمانند خرماى تازه درمانى نجستند، زيرا خدا آن را بمريم زائو تازه چيده خورانيد (535).
42- و از همان (..) بسندش تا رسول خدا6كه بايد نخست خوراك زائو خرماى تازه باشد زيرا خدا عزّ و جلّ بمريم دختر عمران فرمود: «بلرزان تنه درخت خرما را تا خرما تازه برات افتد» گفتند: يا رسول اللَّه اگر دوران رطب نيست، فرمود: هفت دانه خرماى مدينه باشد، و اگر نباشد هفت دانه از هر خرما باشد زيرا خدا تبارك و تعالى فرموده: بعزتم و جلالم و عظمتم و والامقاميم سوگند كه زائو در روزى كه زايد خرما نخورد جز اينكه اگر نوزادش پسر است بردبار باشد و اگر دختر است جز بردبار نباشد.
43- در محاسن بسندش از امام ششم7كه سر خرماهاتان خرماى صرفانست (..) 44- و از همان بسندش از حرب كنيز فروش كه چون امام ششم7آمد و عبد اللَّه بن حسن با او بود هذيل بن صدقه مرا فرستاد و يك زنبيل رطب صرفان از بستان اسماعيل خريدم و چون آوردمش فرمود: اين چيست؟ گفتم: رطبى كه هذيل بن صدقه براتان فرستاده فرمود: بيارش نزديك، نزديكش بردم و با انگشتش آن را زير و رو كرد و فرمود: چه خوب خرمائى است اين عجوه كه درد و آفتى ندارد.
45- و از همان: بسندى تا گفته: چون امام ششم7به حيره آمد مركبش را سوار شد و بخورنق رفت و در آنجا فرود شد و در سايه مركبش آرميد و غلام سياهى با او بود و آنجا مردى از اهل كوفه بود كه نخلستانى خريده بود و بآن غلام گفت:
اين آقا كيست؟ پاسخ داد جعفر بن محمّد است و آن مرد رفت يك طبق بزرگ خرما آورد و برابر آن حضرت نهاد و آن حضرت بخرما برنى اشاره كرد كه اين چيست؟
پاسخ داد سابريست، فرمود آن در نزد ما خرماى بيض است، وانگه بمشان اشاره كرد كه اين چيست؟ گفت: مشان، فرمود ما آن را ام جرذان دانيم و بصرفان نگريست و فرمود: اين چيست؟ گفت: صرفان امام فرمود: ما آن را عجوه ناميم و در آن درمانست.
بيان: فيروزآبادى گفته خورنق كاخ نعمان اكبر است و معرب خورنگاه است يعنى جاى خوراك و نام نهريست در كوفه، سابرى خرماى خوبى است، بيض يك نوع خرما است (و از جوهرى آورده) كه بهتر خرماى كوفه نرسان و سابريست، و گفته: مشان يك نوع خرما است و ضرب المثل است كه (بعلة الورشان تا كل رطب المشان).
در قاموس گفته: موشان و بر وزن غراب و كتاب از رطبهاى خوشخوراكتر است، گفته: ورشان با حركت را، پرندهايست كه ساق حر باشد و گوشتش از گوشت كبوتر سبكتر است، و در تفسير ضرب المثل گفته: براى كسى مثل آرند كه بر خلاف مقصود خود تظاهر كند، در نهايه گفته: ام جرذان يك نوع خرما است و گفتند زير درختش موشها لانه كنند و در كوفه آن را موشان گويند يعنى مجمع موشها و جرذان جمع جرذ است كه موش نر بزرگ است.
46- در محاسن بسندش از امام ششم7آورده كه صرفان عجوه است و درمان از درد است .. (..).
47- و از همان: (مضمون شماره 45 را باختصار آورده) و در ضمن گفته اين را عذق ابن زيد ناميم.
بيان: عذق ابن زيد را در لغت نيافتيم ولى در قاموس گفته: عذق نخل باردار است تا گويد: و نام قلعهايست در مدينه از آن بنى امية بن زيد.
48- در محاسن حديث را برآورد تا امام ششم7كه امير المؤمنين7فرمود: مانندترين خرماهاى شما بخوراك صرفانست (537).
49- و از همان: بسندش از سليمان جعفرى كه امام رضا7بمن فرمود:
ميدانى مريم از چه آبستن شد؟ گفتم: نه، جز اينكه شما بمن خبر دهيد.
فرمود: از خرماى صرفان كه جبرئيل فرو آورد و باو خوراند و آبستن شد.
50- و از همان: بسندش تا امام ششم7كه چه خوب خرمائيست صرفان نه دردى دارد و نه آسيبى رساند.
51- و از همان: بسندش از ابى سليمان حمّار كه نزد امام ششم7بوديم و چند سينى رطب براى ما آوردند كه چند نوع خرما در آنها بودند، و يكى را پس از ديگرى برميداشت و ميفرمود: اين را چه ميناميد و اين را چه ميناميد تا دست بر يكى از آنها نهاد و گفتيم آن را مشان ناميم، فرمود: ولى ما آن را امّ جرذان ناميم كه چيزى از آن را براى رسول خدا6آوردند و برايش دعا كرد و در نخلهاى ما زيباتر از آن نيست.
توضيح: (از كافى 6 ر 348) مضمون اين روايت را بسندش آورده و در آغازش اين جمله است «كه براى ما مضيره و خوراك آوردند وانگه زنبيلهاى خرما» در قاموس گفته، مضيره آبگوشتى است كه با شير ترش كرده پزند و بسا با شير تازه آميزند، 52- در محاسن بسندش تا كسى كه ديده امير المؤمنين7نان را با خرما ميخورد (538) 53- در روايت ديگر كه امير المؤمنين7خرما را روى لقمه مينهاد و ميفرمود: اين خرما نانخورش اينست.
54- از همان بسندش از سدير كه امام پنجم در مدينه نزدم آمد و خرماى نرسيان برايش آوردم با كره و خورد و فرمود: چه خوشمزه است نزد شما چه نام دارد؟ گفتم: نرسيان، فرمود: از هستهاش بمن بدهيد تا آن را در زمين خودم بكارم.
بيان: نرسيان با كسر نون و سكون راء و كسر سين و پس از آن ياء و در نسخهاى با باء يك نقطه است بىياء و آن تصحيف است و در قاموس گفته: نرسيان با كسره از خرماهاى خوبست.
55- در محاسن: از هشام بن حكم كه نام خرما را نزد امام ششم7بردند و آن حضرت فرمود: يك نوع خرما شما در عراق داريد كه بهتر از يك نوع خرماى ما است در مدينه ولى روى هم رفته خرماى مدينه بهتر است.
56- در محاسن: بسندش از عمّار ساباطى كه بهمراه امام ششم7بودم
و رطب آوردند و آن حضرت ميخورد و رويش آب مينوشيد و آبخورى را بمن ميداد و من بد داشتم آن را برگردانم و من هم مينوشيدم تا چند بار چنين كرد، پس گفتم من دچار بلغم بودم و با اهرن پزشك حجاز شكوه كردم، بمن گفت باغ دارى؟ گفتم:
آرى، گفت: نخل خرما دارد؟ گفتم: آرى، گفت نام آنها را برشمار و من برشمردم تا به هيرون رسيدم بمن گفت: هنگام خوابيدن هفت دانه از آن بخور و بر آن آب منوش و خوردم و دهانم خشك شد تا آنكه نميتوانستم تف كنم و باو گزارش دادم و گفت: بر آن خرما كمى آب بخور و خوددار باش تا معتدل شود، طبع تو و من عمل كردم، امام ششم7فرمود اما من اگر آب در خانه نباشد آن را نمىچشم (539).
57- و از همان: بسندى كه بالا برده تا گفته: هر كه خرما را براى اينكه دلخواه رسول خدا است بخورد زيانش ندارد (..) و در مكارم مانندش آمده (192).
58- در محاسن: بسندش از جعفرى كه يكى از خاندان على7ما را دعوت كرد و امام رضا7هم آمد و بهمراه آن حضرت شديم و خورديم و خود را از بسيارى مهمانان در رنج افكند و خود را بر امام افكند و مردم بر او درمىآمدند و او خوان براشان ميگسترد و بالاى سرشان بود و آنها گفتگو ميكردند ناگاه چشمش بمن افتاد و سر بگوشم نهاد و فرمود: يك تيكه خرما برايم بياور و يك تيكه خرما كه در نيمه مشكى بود براش آوردم، و آن را تناول ميكرد، من ايستاده بودم و او بپهلو خوابيده و چند دانه خرماى آن را كه در دست من بود برگرفت وانگه سوار شديم و فرمود: در خوراك آنها چيزى نزد من خوشتر از همان چند دانه خرما نبود كه خوردم.
بيان: بر امام افكند، براى احترام او خود را بدست و پايش انداخت ...
59- در مكارم (192): از امير المؤمنين7كه خرما بخوريد زيرا درمان دردها است، و از پيغمبر6كه هر كه ناشتا ده دانه خرما عجوه بخورد در آن روز