بيان: اينكه فرمود: تا جدا باشد از آنچه نام خدا الخ من گويم چون مرگى كه سبب حرمت شود دو تا است يكى رعايت نشدن شرايط ذبح و نحر مانند تسميه و رو بقبله بودن و دوم ذبح نشدن بكلى و امام7براى هر يك سببى بيان كرد، سبب يكم دينى و روحانى است كه اطاعت فرمان خدا و بركت وابسته بدانست براى تن و جان در دنيا و آخرت، با اينكه بسا رعايت اين شرائط بويژه بردن نام خدا اثر كند در سود بخشى اجزاء ذبيحه و سازگاريشان با تنها.
و سبب دوم را آورد كه با ترك ذبح و نحر خون رگها بگوشت چسبد و با آن خورده شود و مفاسد دنبال خونخوارى را دارد، و سائل اعتراض كرد كه بنا بر اين بايد ماهى هم حرام باشد چون ذبح ندارد و خونش نيايد و پاسخ داد7كه ماهى خون بسيار و جهنده ندارد تا نياز ببر آوردنش باشد و اندك خونى كه در آنست مانند خون متخلّف در ذبيحه است كه خون جهنده دارد و مانند آن زيانى ندارد و خوردنش حرام نيست.
2- در علل- 2: 169- و در مجالس صدوق: بسندش از ابن عذافر كه از امام پنجم7پرسيدم چرا خدا مردار و خون و گوشت خوك و مى را حرام كرد؟
فرمود: راستش خداى تبارك و تعالى آنها را بر بندههاش حرام نكرد و جز آنها را حلال براى رغبت بدان چه حلالش كرد و بىرغبتى بدان چه حرام كرد بر آنها ولى او عزّ و جلّ مردم را آفريده و دانسته كه براى زيست تن و بهى آنها چه خوبست و آن را براشان حلال و مباح كرده و دانسته چه بدانها زيان دارد و آنها را از آن بازداشته و براى مضطر آنگاه كه جانش جز بدان نماند حلال كرده باندازه رفع ضرورت، نه بيشتر، سپس فرمود: اما مردار كسى از آن نخورد جز كه تنش سست شود و نيرويش كاست گردد و نژادش قطع شود و مرده خور نميرد جز ناگهانى و اما خون خوردن مايه آب زرد است و بيمارى كلب و سخت دلى و بيرحمى كه بر خويش او امنيت نيست و نه بر رفيق او، و اما گوشت خوگ چون كه خداى تبارك و تعالى مردمى را بصورت خوگ و ميمون و خرس مسخ كرد و از خوردن مانند آنها
نهى كرد تا مردم از آنها بهره نبرند و كيفر آنها را خوار شمرند.
و اما مى را حرام كرد براى اثرش و تباهيش سپس فرمود دائم الخمر چون بت پرست است و دچار رعشه شود و بيمروت گردد و گستاخ بر محارم و خونريز و زنا كار تا آنجا كه چون مست شود بسا بر محارم خود بجهد و نفهمد، و مى نيفزايد بر نوشندهاش جز بدى- در علل بسند ديگر و در اختصاص بسند خود مانندش آمده و عياشى هم در ج 1 ص 291 تفسيرش- مانندش آورده، و در علل باز بسند ديگر مانندش آمده.
3- در عيون و در علل- 2: 170- بچند سند از محمّد بن سنان كه امام هشتم7باو نوشت، خوگ حرام شده براى آنكه زشت است، و خدا عزّ و جلّش پند مردم و عبرت و بيم و دليل آنها ساخته بر آنچه بصورت او مسخ شده، و براى آنكه پليدترين خوراك را دارد و علتهاى فراوانى، و همچنين ميمون را حرام كرده چون مانند خوگ مسخ شده است و پند و عبرت و دليل مردم است بر آنچه بصورت او مسخ شده، و شباهتى از آدمى در آن نهاده تا دليل باشد كه از آفريدههاى خشم زده است و باز در پاسخ پرسشهايش باو نوشت: مردار حرام شده چون تن را تباه و آفت زده كند و چون كه خدا عزّ و جلّ خواست تسميه را سبب حلالى و جدائى ميان حلال و حرام سازد، و چون آب زرد آورد و دهن را بدبو كند و بو را گند و كند و بد رفتارى و سخت دلى آورد و بيرحمى تا آنجا كه از كشتن فرزند و پدر و رفيق خود ايمن نباشد، و سپرز را حرام كرد براى خونى كه در آنست و چون علت آن و علت خون و مردار يكى است و در تباهى مانند آنها است.
بيان: در آن اشاره است بعلت دينى كه ما آن را در خبر يكم ذكر كرديم.
4- در فقه الرضا: فرمود بدان خدات رحمت كناد- كه خداى تبارك و تعالى خوردن و نوشيدنى را مباح نكرده جز براى آنچه در آنست از سود و بهى و چيزى را حرام نكرده جز كه براى زيان و تلف و تباهى آنست، هر چه سود بخش و نيرو ده جسم و تن است حلال است و هر زيان آور و نيرو بر و كشنده حرام است چون زهرها
و مردار و خون و گوشت خوك و درندههاى نيشدار و چنگال داران از پرندهها و آنها كه چينهدان ندارند، و چون تخمى كه دو سويش برابرند و ماهى بىفلس كه همه حرامند جز هنگام ضرورت، و علت حرمت مارماهى و هر مسخ شده ديگر از خشكى و دريا زيان داشتن بتن است زيرا خدا- تقدست اسمائه- بصورت آنها مسخشدهها آورده و خواسته كه سبك شمرده نشوند و مردار مايه بيمارى كلب و مرگ ناگهانى و خوره است، و خون دل را سخت كند و درد دبيله (دمل) آرد و زهرها كشندهاند، و مى سخت دلى آرد و دندان را سياه كند و دهان را بدبو سازد و از خدا دور كند و بخشم او نزديك سازد، و آن نوشابه ابليس است و فرمود6:
ميخوار ملعونست، نوشنده مى چون بت پرست است و روز رستاخيز با فرعون و هامان محشور شود.
5- در علل- 2: 279- بسندش از محمّد بن سنان آورده كه امام هشتم7در ضمن نوشتههايش باو نوشت كه ما يافتيم آنچه خداى تبارك و تعالى حلال كرده صلاح بندهها و وسيله زيست آنها است و بدان نيازمندند، و يافتيم آنچه حرام كرده بدان نياز ندارند و تباه كن و مايه نيستى و هلاك است سپس ديديم خدا برخى حرامها را هنگام نياز بدان حلال كرده چون در آن هنگام صلاح دارند مانند اينكه مردار و خون و گوشت خوك را براى مضطر حلال كرده چون در حال اضطرار تن را نگهدارند و هر چه حرام كرده براى مفسده آنست.
گويم: تمام خبر با آنچه مؤيد آنست از اخبار ديگر را در باب علل شرايع و احكام كتاب عدل آورديم.
باب سوم در پرندهها و جانوران حلال و غير حلال
1- در خصال- ج 1 ص 139- بسندش از سلمه كنيز فروش كه مردى از ياران ما از من خواست كه در خرمنگاهش باشم و آن را نگهدارى كنم، و در كنارم ديرى بود و نيم روز وضوء ميگرفتم و نماز ميخواندم، آن ديرنشين روزى مرا فرياد كرد و گفت: اين نماز چيست كه تو ميخوانى؟ من كسى نديدم آن را بخواند گفتم از زاده رسول خدا آن را فرا گرفتم، گفت: او عالم است؟ گفتم آرى، گفت:
سه چيز از او بپرس: كدام تخمها حرامند، كدام ماهى حرامست، چه پرندهاى حرام است؟ گفت: همان سال بحج رفتم، و نزد امام ششم درآمدم و گفتم: مردى از من خواسته كه سه مسأله از شما بپرسم گفت آنها چيستند؟ و باو گزارش دادم، فرمود: تخم حرام هر آن تخمى است كه سر و تهش را ندانى آن را مخور، ماهى حرام آنچه فلس ندارد مخورش، پرنده حرام آنچه چينهدان ندارد مخورش، گفت؟
از مكه برگشتم و عمدا نزد آن ديرنشين رفتم و باو گزارش دادم، گفت بخدا او پيغمبر است يا وصى پيغمبر.
صدوق- ره- گفته: از مرغابيها هر چه چينهدان يا سيخك پا دارند خوردنيند و از مرغان خشكى هر كدام پر زدنش در پرواز بيش از صاف پريدن باشد خوردنيست، و اگر صاف پريدنش پيش از پر زدنش باشد خوردنى نيست.
بيان: ميان فقهاء اصحاب معروف است كه تخم پرنده در حلال و حرامى تابع خود آنند و در صورت اشتباه هر كدام را دو طرف نابرابر است خوردنيست و اگر برابرند خوردنى نيست، و اخبار بسيارى بر آن دلالت دارد و حكم ماهى بزودى بيايد ان شاء اللَّه.
جوهرى گفته: قانصه پرنده بجاى شكمبه جانوران ديگر است و از حديث
سماعه برآيد كه بجاى معده است براى آدمى چون از امام رضا7روايت كرده كه بخور از پرندههاى خشكى هر كدام حوصله دارند و از پرندههاى آبى هر كدام چينهدان دارند مانند كبوتر نه چون معده آدمى.
و شهيد ثانى- قد- گفته صيصيه بكسر اولش انگشت زائديست در پشت پاى پرنده بجاى انگشت بزرگ آدميزاده چون خارك پاى او است و بخار هم صيصيه گويند- پايان- سپس بدان ميان اصحاب معروف است كه هر پرنده در حال پرواز صاف پروازيش بيش از پر زدنش باشد حرام است و اگر برابرند يا پر زدنش بيش است حرام نيست و برابر در اخبار ذكرى ندارد و شايد براى كميابى يا دشوارى تشخيص آنست ولى عموم آيات و روايات دليل حلالى است. و اين عقيده آنها هم معروف است كه اگر نه چينهدان دارد و نه حوصله و نه سيخك پا حرام است و هر كدام يكى از اينها را دارند حلال است و در اين قاعده كلى و در قاعده گذشته فرقى ميان پرنده خشكى و آبى نيست.
و شهيد ثانى- ره- آنجا كه محقق- ره- گفته: «هر كدام يكى از اينها را دارند حلالند تا نصى بر حرمت آن نباشد» گفته: باين قيد اشاره كرده كه اين نشانهها در پرندهايست كه حالش معلوم نيست، اما آنچه نص بر حرمت دارد وجود اين نشانهها اثرى ندارد، و ظاهر اينست كه در اين باره اختلافى نيست، و پرنده حرامى شناخته نيست كه يكى از اينها را داشته باشد و حلالى كه هيچ كدام را نداشته باشد ولى مصنف- ره- در اين باره پيروى از نص نموده كه امام رضا7فرموده: كه با چينهدان و حوصله پرنده ناشناس كه پروازش معلوم نيست آزموده شوند و هر پرنده ناشناسى.
سپس گفته: دفّ پرنده جنباندن دو بال است در پرواز كه گويا با آنها به پهلوى خود ميزند، وصف پرواز بىحركت بالها است چنانچه مرغان شكارى دارند.
و گفته: حوصله با لام مشدّده و بىتشديد آنجا است كه دانه در آن جمع كند بجاى معده است براى آدمى.
2- در خصال- 2- 615- جزء حديث اربعمائه-: بسندش تا امير المؤمنين7كه كناره كشيد از خوردن پرندهاى كه نه قانصه دارد و نه صيصيه و نه حوصله، و بپرهيزيد از هر درنده نيشدار و پرنده چنگالدار.
توضيح: مقصود از نيشدار هر نيشدار است يا نيشدارى كه با آن ميدرد، در مصباح گفته: دندان نيش آدمى آنست كه پهلوى رباعياتست، ابن سينا گفته در جانور نيش و شاخ با هم نباشند.
شهيد ثانى- ره- گفته: مقصود از نيشدار آنست كه با آن بر جانور ديگر تجاوز كند و برترى يابد و شامل ناتوان و توانا هر دو است و فراگيرد سگ، شير، پلنگ، يوز، خرس، ميمون، فيل، گرگ، روباه، كفتار و ابن آوى را زيرا اينها همه با نيش حمله برند.
و مالك مخالف حرمت همه است و درندهها را مكروه داند نه حرام و ابو حنيفه در حرمت همه با ما موافق است، و شافعيه نيشداران ناتوان را چون روباه و كفتار و ابن آوى از توانا جدا كردند و دومى را حرام دانند نه اولى را- پايان- در قاموس گفته: چنگال ناخن هر درنده است از راه رو و پرنده يا همان چنگال پرنده شكاريست- پايان- و محقّق- قد- از پرندههاى حرام شمرده آن را كه چنگال توانا دارد مانند باز و صقر و عقاب و شاهين و واشه يا ناتوان چون كركس و رخمه و بغاث، و در مسالك گفته: حرمت هر پرنده چنگال دار نزد ما مورد اتفاق است و مالك آن را طبق اصل حلال دانسته.
3- در علل- 167: بسندش از محمّد بن سنان كه امام هشتم7باو نوشت پرندهها و وحشيان درنده همه حرامند چون خورنده مردار و گوشت آدمى و عذره و مانند آنند، و خدا نشانه وحش و طير حلال و حرام را چنان قرار داده كه پدرم
گفت: هر پرنده نيشدار و پرنده چنگالدار حرام است، و هر پرنده چينهدار حلال است.
و ضابطه ديگرى در فرق ميانه پرنده حلال و حرام گفته او است «بخور هر چه در پرواز بال زند و مخور هر چه بال نزند» و خرگوش حرام است چون مانند گربه است و چنگالى چون او دارد و مانند وحشيان درنده است و چون آنها است در پليدى خود و براى آنكه چون زنان خون بيند چون مسخ شده.
در عيون بسندهاى پيش از ابن سنان مانندش را آورده.
توضيح: مقصود اينست كه چون علت حرمت آنها در بدن جانداران و خوردن گوشت آنها است خدا ميان آنها و جز آنها فرق نهاده بنشانه نيش و چنگال، و همچنين چينهدان نشانه دانه خواريست نه گوشتخوارى زيرا هر چه گوشت ميخورد مانند آدمى معده دارد و اينكه فرمود: علت ديگر بسا كه بيان قاعده ديگريست كه در ضمن آن را بيان كرده و مقصود از واژه علت قاعده است يا مقصود اينست كه صاف پروازى هم از نشانههاى درندگى است چنانچه ظاهر كلام است، و بسا كه «و علت ديگر» از كلام ابن سنان باشد ولى بعيد است، و اينكه فرمود: «و ما يكون منها» گويا بيان علت ديگريست براى حرمت و بسا كه موصول مبتداست و لانّها مسخ، خبر و بازهم علت ديگرى است براى حرمت.
4- در قرب الاسناد- 117- بسندى از على بن جعفر از برادرش7كه او را پرسيدم از گوشت خرهاى اهلى و خانگى كه خورده شوند؟ فرمود: رسول خدا6از آن نهى كرد و همانا غدقنش براى آن بود كه ابزار كار آنها بودند و نخواست آنها را نابود كنند، در كتاب مسائل مانندش آمده.
بيان: معروف ميان اصحاب تا بسا اجماع باشد اينست كه گوشت اسب و استر و خر خانگى همه حلالند و ابو صلاح استر را حرام دانسته و اشهر اقوى است براى عموم آيات و خصوص اخبار و پس از اتفاق بر كراهت همه، در مكروهتر آنها اختلاف است گفتند، استر است و گفتند كه خر است و گويا اقرب همان آخريست.
5- در علل- 2: 146- بسندش از على بن حسن عبدى كه از ابى سعيد خدرى پرسيدند چه گوئى در باره اين ماهى كه برادران كوفى ما آن را حرام دانند، ابو سعيد گفت: از رسول خدا6شنيدم ميفرمود: كوفه استخوان سر عربست و نيزه خدا تبارك و تعالى و گنجينه ايمان، از آنها فراگير، من از رسول خدا6بتو گزارشى دهم يك روز در مكه ماند و يك شب در ذى طوى، و بيرون شد و من بهمراهش بيرون شدم و گذر كرديم به رفيقانى كه نشسته و غذا ميخوردند، گفتند: يا رسول اللَّه بفرمائيد سر غذا بآنها فرمود: براى پيغمبر خود جا باز كنيد و ميان دو مرد نشست و نشستم و گرده برگرفت و نيمى از آن شكست و بنانخورش آنها نگاه كرد و فرمود:
نانخورشتان چيست؟ گفتند: جرّى است يا رسول اللَّه پس تيكه نان را انداخت و برخاست.
ابو سعيد گفت: پس از آن حضرت من ماندم تا بدانم نظر مردم چيست و آنان ميان خود اختلاف كردند، يك دسته گفتند رسول خدا6جرّى را بر ما حرام كرد، و دستهاى گفتند، حرام نكرد و از آن خوشش نيامد و اگر حرام كرده بود آن را بر ما غدقن كرده بود، گويد گفتار مردم را بياد سپردم و بدنبال رسول خدا6آمدم تا بدو رسيدم و برفيقان ديگر درآمديم كه چاشت ميخوردند، گفتند: يا رسول اللَّه بفرما بچاشت فرمود: بسيار خوب جا دهيد به پيغمبر خود، و ميان دو مرد نشست و من هم نشستم و چون تيكه نانى از آنها برگرفت بنانخورش آنها نگريست و فرمود: نانخورش شماها چيست؟ گفتند: يا رسول اللَّه سوسمار و تيكه نان را انداخت و برخاست، ابو سعيد گفت: من بجا ماندم و باز مردم دو دسته شدند يك دسته گفتند:
رسول خدا آن را بر ما حرام كرد و از اين رو نخورد و دسته ديگر گفتند همانا از آن خوشش نيامد و اگر حرام كرده بود ما را از آن نهى ميكرد گفت سپس دنبال رسول خدا6آمدم تا باو رسيدم و بر پاسار كوه صفا گذر كرديم و در آن ديگها مى- جوشيد، گفتند يا رسول اللَّه كاش بما لطف ميكردى و ميماندى تا ديگها بپزند، فرمود: در ديگهاتان چيست؟ گفتند: الاغها كه سوار ميشديم و بازماندند و سر آنها را بريديم رسول خدا6نزديك ديگها رفت و با پاى خود آنها را وارو كرد