بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 72

12- در علل: بسندش از امام ششم7كه از پدرم پرسيدند از گوشت خران خانگى، فرمود: رسول خدا6از خوردن آن نهى كرد زيرا آن روز باركش مردم بودند و همانا حرام آنست كه خدا در قرآنش حرام كرده.

13- در عيون و علل: بسندش از محمّد بن سنان كه امام هشتم7باو نوشت:

مكروه است خوردن گوشت استران و خران خانگى براى نياز مردم به پشت آنها و كار كرد آنها و نگرانى از نابود شدن آنها نه براى بدى خلقت و خوراك آنها.

14- در علل- 2: 349-: بسندش از امام ششم7كه مخور جرّيث و مار- ماهى و ماهى مرده روى آب و نه اربيان و نه سپرز كه خانه خونست و جويده شيطان.

بيان: جريث يكنوع ماهى است و گفتند همان جرى است و اين هر دو با مار- ماهى يكنوع ماهى بى‌پولكند، دميرى گفته جريث براء بى‌نقطه و ثاء سه نقطه يك نوع ماهى است شبيه مار و آن را جرى بكسر و تشديد هم گويند كه مانند مار است و بفارسى آن را مارماهى گويند و ظاهر خبر جدا بودن جريث و مارماهيج است كه معرب مارماهى است و بسا كه عطف تفسيرى باشد- پايان- و ظاهر برخى اصحاب هم جدا بودن آنها است از هم، اربيان يك نوع ماهى است مانند كرم چنانچه فيروزآبادى گفته:

و من گويم: مشهور آنست كه حلال است و فلس دارد و مردم بحرين آن را بخورند و برايش خواص بسيارى ذكر كنند، دميرى گفته: اربيان ماهى بسيار خرد سرخى است و خواصى برايش آورده.

و علامه- ره- در تحرير گفته: جايز است خوردن اربيان بكسر الف و آن مانند كرم سفيد است و چون ملخ. پايان- و بسا كه خبر حمل بر كراهت شود، مضغه يك لقمه گوشت است، و آن را بابليس نسبت داده چون ابراهيم7آن را بوى بخشيده چنانچه بيايد ان شاء اللَّه.

15- در عيون- ج 1 ص 243- و در علل: بسندش در حديث پرسشهاى شامى از امير المؤمنين7كه فرمود: از خوردن جغد و پرستو نهى شده.

16- در محاسن- 473-: بسندى تا امام پنجم7كه پرسش شد از گوشت‌


صفحه 73

اسبان و استران و خران فرمود: حلالند ولى شما آنها را خوش نداريد.

17- و از همان: بسندى از داود رقى كه نوشتم بابى الحسن7در باره گوشت و شير شتران بُختى نگاشت باكى ندارند.

بيان: در قاموس گفته: بخت شتران خراسانى است .. و بسا از نفى بأس كراهت فهم شود، ولى اشكال دارد آرى نفى بأس در زبان اخبار با كراهت منافات ندارد گرچه عموم نكره در سياق نفى كراهت را هم نفى كند چون آن هم خود باسى باشد.

در دروس گفته: ابن ادريس و فاضل گوره‌خر را مكروه دانستند و حلّى شتر و گاو ميش را مكروه دانسته و آنچه در مراسله ابى الحسن7است در باره گوره‌خر اينست كه تركش بهتر است، در گوشت گاوميش روايت است كه باكى ندارد- پايان- و گويم: آنچه در كافى ابى الصلاح يافتم اينست كه مكروه است خوردن گوشت گاوميش و شتر بختى و گوره‌خر و خر خانگى- پايان- و اينكه شهيد كراهت گوشت هر گونه شتر را باو بسته اشتباه است، و چگونه چنين است با اينكه گردش زندگى پيغمبر6و ائمه:بخوردن گوشت آنها و قربانى كردن آنها بوده ولى غالب در بلاد آنها شتران عربى بوده نه خراسانى و قول بكراهت گوشت شتر خراسانى وجهى دارد براى روايت كلينى بسندى ضعيف از سليمان جعفرى كه شنيدم از ابى الحسن7كه ميفرمود: من از گوشت شتران بختى نخورم و بكسى هم نگويم بخورد.

18- در فقه الرضا كه فرمود7خورده شوند از پرنده آنچه دو بالش را در پرواز بجنباند و خورده نشود آنچه دو بالش نجنباند، و اگر چه پرنده بهر دو شكل بپرد آنچه بال زدنش بيش است خورده شود و اگر بال زدنش كمتر است خورده نشود.

19- عياشى- ج 1 ص 374 تفسير عياشى- از عبد اللَّه بن ابى يعفور كه شنيدم امام‌


صفحه 74

ششم7ميفرمود: هر كه در زمينى گندمى بكارد و زكات زراعتش را ندهد يا زراعتش بسيار جو آرد بواسطه ستمكارى در مالك شدن آن زمين يا ستم بكشت كار و كارگرانش همانست كه خدا ميفرمايد:

«به ستم آنان كه يهودى بودند حرام كرديم بر آنها خوراكهاى پاكيزه كه براشان حلال بود، 159- النساء» يعنى گوشت شتر و گاو و گوسفند، و فرمود:

راستش اسرائيل چون گوشت گاو ميخورد درد پهلويش بجوش مى‌آمد و گوشت شتر را بر خود حرام كرد، و آن پيش از نزول تورات بود، و چون تورات نازل شد آن را حرام نكرد و او هم از آن نخورد.

بيان: گواه آوردن بآيه براى اينست كه چون بنى اسرائيل گناه كار شدند خدا برخى از آنچه برشان حلال بود حرام كرد، و چون در اين امت مسخ نيست چيزى بر آنها حرام نشد ولى از غذاهاى خوب محروم شدند و بركت از آنها رفت، و بنا بر قول كسى كه گفته: خدا آنها را بر آنان حرام نكرد و خود بر خود حرام كردند، مقصود اينست كه از آنها سلب توفيق شد تا آنها را بر خود حرام كردند و از طيبات محروم شدند، و استشهاد بآيه روشنتر است.

20- عياشى بسندى تا على7كه پرسش شد از خوردن گوشت فيل و خرس و ميمون، فرمود: اينها از چهارپايانى نيستند كه خوردنى باشند (تفسير عياشى ج 1 ص 290).

21- و از همان (ص 380): از ايوب بن نوح بن درّاج كه از امام دهم7پرسيدم از گاوميش و باو اعلام كردم كه اهل عراق گويند مسخ شده، فرمود: آيا نشنيدى قول خدا را «و از شتر دو تا و از گاو دو تا».

و پس از آمدنم از خراسان نوشتم بابى الحسن7و از آنچه ايوب در باره گاوميش باز گفته بود پرسيدم، در پاسخ نگاشت همانست كه بتو گفته.

بيان: ظاهرش اينست كه دو تا از گاو مقصود گاوميش است و گاو معمولى و اين تفسير را در سخن مفسران نديدم و بسا مقصود اينست كه خدا گاو خانگى و وحشى يا


صفحه 75

نر و ماده خانگى را حلال كرده و گاوميش هم رسته‌اى از گاو خانگى است چنانچه دميرى و جز او تصريح دارند. و اطلاق آيه شامل آن مى‌شود، و «نوشتم» دوم از كلام راوى از ايوب است كه هر كه سند را انداخته آن را هم انداخته.

22- عياشى از حريز كه پرسش شد امام ششم7از پرنده‌ها و وحوش درنده تا نام خارپشت و وطواط و خران و استران و اسبان بميان آمد، فرمود: حرام نباشد جز آنچه خدا در كتابش حرام كرده است.

و فرمود: پيغمبر بازداشت آنها را از خوردن گوشت خرها تنها براى نياز ببار كشى آنها تا مبادا نيستشان كنند و خران حرام نيستند، فرمود: اين آيه را بخوان «بگو نيابم در آنچه بمن وحى شده حرامى بر خورنده آن جز اينكه مردار يا خون ريخته يا گوشت خوك باشد كه پليد است يا فسقى كه براى جز خدا قربانى شود (ج 1 ص 383).

بيان: در مقنع بى‌سند مانندش آمده و شيخ در تهذيب با سند صحيحى آن را آورده، در قاموس گفته وطواط يك نوع پرستوى كوهى است و خفاش است كه شب پره باشد، دميرى گفته: وطواط همان شب پره است.

و در تهذيب پس از ايراد اين روايت گفته «ليس الحرام» تا آخر يعنى حرام خاص سخت پر قدغن نباشد جز آنچه خدا تعالى در قرآنش ذكر كرده و گرچه جز آنها حرامهاى بسيار هم هست كه در حرمت كم‌پايه‌ترند پايان. و بسا حمل شده كه پاسخ مخصوص بهمان اسبان و استران و خران است، و آنچه در باره حلالى درنده رسيده حمل شده باينكه تذكيه پذيرند و بكار بردن پوستشان در جز نماز رواست بخلاف حرام قرآنى چون خوك، و نهان نيست كه همه اينها دور از باورند و بسا حمل بر تقيه روشنتر باشد.

23- در عياشى (ص 383) از امام ششم7كه فرمود: بر بنى اسرائيل حرام شده هر ناخن دار و هر پيه جز آنچه بر پشت حيوانها است يا درون شكم آنها يا باستخوان آميخته‌


صفحه 76

24- و از همان از زراره كه از يكى از دو امام8پرسيدم از شاش اسبان و استران و خران فرمود: از آن بدمان آيد، گفتم: مگر گوشتشان حلال نيست گفت: فرمود: مگر نيست كه خدا براتان بيان كرده كه «چهارپايان را آفريد براتان كه گرمى و سودها دارند و از آنها ميخوريد» و باز فرمود «اسبان و استران و خران براى اينكه سوار شويد و زيور باشند» و خوردن را از آن چهار پايان ساخت كه در قرآن بيان كرد، و سوارى را براى اسبان و استران و خران، گوشتشان حرام نيست ولى مردم آن را بد دارند (تفسير عياشى- ج 2 ص 255).

25- در مكارم- 84- زراره گفت از امام پنجم7پرسيدم كدام پرنده خوردنيست؟ فرمود: هر كدام در پرواز بال زند بخور و هر كدام بال زند مخور، گويد گفتم: تخمها كه در نيزارهايند؟ فرمود: هر كدام دو سويش برابرند مخور، و آنچه نابرابرند بخور، گفتم: پرنده آبى فرمود: هر كدام چينه‌دان دارند بخور و اگر ندارند مخور و در خبر ديگر است كه اگر پرنده در پرواز هم بال زند و هم نزند اگر بال زدنش بيشتر است بخور و اگر بال نزدنش بيشتر است مخور، و از شكار دريا هر كدام چينه‌دان يا سيخك پا دارند خوردنيست و هر كدام هيچ يك از اين دو را ندارند خورده نشود.

27- در هدايه است كه بخور از پرنده آنچه در پرواز بال زند و مخور آنچه نزند، و اگر پرنده بهر دو نحو پرواز كند و بال زدنش بيشتر است از بال نزدن بخور، و اگر برعكس است مخور، و پيغمبر6فرمود: هر درنده نيشدار و هر پرنده با چنگال و خران خانگى حرامند و از پرنده‌هاى آبى هر چه چينه‌دان دارد خورده شود چه زنده گرفته شود يا شكار گردد و بدست آيد.

28- در مقنع است كه رسول خدا6فرمود: هر درنده نيشدار و پرنده با چنگال و خران خانگى حرامند.

29- در محاسن- 474- حديث را برآورده تا گفته: خوردن گوشت شتر شهوت گوشتخوارى را ببرد.


صفحه 77

30- و در حديثى روايت است كه از اسلام دوستى دوست داشتن گوشت شتر است.

31- در علل- 2: 179- بسندش از امام ششم7كه بد داشت گوشت كلاغ را براى اينكه فاسق است.

توضيح: شايد مقصود از فسقش اينست كه مردار و پليد خورد، در نهايه گفته پنج جانورند كه فاسقند و در حلّ و حرم كشته شوند، اصل فسق بيرون شدن از راستى و منحرف‌شدنست و براى همين گنهكار را فاسق گويند، و اين جانوران را بروش استعاره فاسق گفتند چون پليدند، و گفتند: چون از احترام در حلّ و حرم بدراند يعنى در هيچ حال احترام ندارند و از اين است حديث عائشه كه از خوردن گوشت كلاغ ازش پرسيدند گفت كى آن را بخورد پس از اينكه فرموده فاسق است، خطابى گفته: مقصود از فاسق بودن آنها اينست كه گوشتشان حرام است.

32- در كتاب مسائل: بسندش تا على بن جعفر كه از برادرش موسى7پرسيد، از كلاغ ابلق و سياه كه حلال است خوردن گوشت آنها؟ فرمود: هيچ گونه كلاغى حلال نيست خوردنش زاغ باشد يا جز آن.

بيانى است: بدان كه فقهاء اصحاب در باره حلال بودن انواع كلاغ اختلاف دارند كه ناشى از اختلاف رواياتست، و شيخ در خلاف همه را حرام دانسته و اخبار و اجماع را حجت آورده و جمعى از او پيروى كردند چون علامه در مختلف و پسر او، و شيخ در نهايه و دو كتاب حديث خود (تهذيب و استبصار) آن را مكروه دانسته مطلقا و هم قاضى و محقق در نافع، و ديگران تفصيل دادند چون شيخ در ظاهر مبسوط و ابن ادريس و علامه در قول ديگرش و كلاغ سياه درشت و كلاغ ابلق را حرام دانستند و زاغ و غدّاف كه خاكى و خاكستريست حلال دانستند، و دليل بر حلال بودن هر كلاغى روايت زراره است از يكى از دو امام8كه خوردن گوشت كلاغ حرام نيست، همانا حرام همانست كه خدا در كتابش حرام‌


صفحه 78

كرده، ولى نفوس آدمى از بسيارى از اينها كناره كند و آن را پليد شمارد، و دليل آنان كه مطلقا كلاغ را حرام دانند روايت صحيح على بن جعفر است كه گذشت و شيخ- ره- آن را تأويل كرده باينكه نفى حلال مطلق كرده نه حلال با كراهت و خواسته بدين تعبير ميان دو خبر جمع كند، و بسا روايت زراره حمل شود بنفى تحريم در قرآن و منافات با تحريم در سنّت ندارد.

ولى آنها كه تفصيل قائل شدند روايت بخصوصى در باره آن ندارند گر- چه در مبسوط مدعى آنست و اين جمع ميان روايات هم نيست زيرا در هر دو دسته تصريح بعموم است، و بسا دليل آورند كه دو تاى نخست (سياه درشت و ابلق) از خبائثند چون مردار خورند، و دو تاى اخير از طيبات چون دانه خوارند، و از عامه هم كه اين تفصيل را دارند بهمين دليل تمسك كنند، و ابن ادريس دليل حرمت دو تاى اولى را آورده كه از پرنده‌هاى درنده‌اند بخلاف دو تاى اخير كه دليلى بر حرمت ندارند چون او خبر واحد را حجت نداند، و خلاصه حليت مطلق كلاغ اقوى است چون موافق عموم آيات و اخبار است و اخبار مخصوص در باره كلاغ معارضند و اصالة الحل حكمفرما است ولى اجتناب از همه كلاغها موافق احتياط است و مؤيد آنست اينكه جمله «هر چنگال دار از پرنده» شامل اكثر آنها بلكه همه آنها مى‌شود و احتمال تقيه در اخبار حليت ميرود و اگر چه عامه همه اختلاف دارند ولى قول بحليت ميان آنها مشهورتر است.

شيخ در خلاف گفته: هر كلاغى حرام است بحكم ظاهر روايات و در برخى رخصت رسيده چون زاغ كه كلاغ زرع است و غداف كه از آن خردتر و خاكى رنگ است و خاكسترى، و شافعى گفته سياه و ابلق حرامند و زاغ و غداف دو رو دارند يكى حرمت و ديگر حليت و ابو حنيفه هم چنين گفته دليل، اجماع فرقه شيعه و عموم اخبار در حرمت غداف است و طريقه احتياط مقتضى آنست پايان و بدان كه آنچه در كتب فقه معروف است حرمت شب‌پره و وطواط و طاوس و زنبورها و مگسها و پشه و خرگوش و سوسمار و همه حشرات است چون مار، كژدم، موش‌


صفحه 79

صحرائى و چسنه و جغد و بنات وردان و ككها و شپش و يربوع و خارپشت و وبر و خز و فنك و سمور و سنجاب، ولى اقامه دليل بحرمت بيشتر اينها خالى از اشكال نيست و معروف ميان آنها حلال بودن همه انواع كبوتر است از قمرى و دباسى و ورشان و حليت حجل و كبك و دراج و قطا و تيهو و مرغ خانگى و كروان و كركى و صعوه و مرغابى، و البته عمومات وارده در حليت و حرمت گذشتند و خدا راهنما است براه راست.

33- در دعائم الاسلام: از رسول خدا است6كه هر نيشدارى از درنده‌ها و چنگال‌دارى از پرنده‌ها حرامند.

34- و از على7كه خورده نشود گرگ و نه پلنگ و نه يوز و نه شير و نه شغال و نه خرس و نه كفتار و نه هر چه چنگال دارد.

35- و از رسول خدا6كه سوسمارى نزد او آوردند و از آن نخورد و آن را پليد شمرد.

36- و از على7كه غدقن كرد از خوردن سوسمار و خارپشت و جز آن از حشرات زمين مانند سوسمار و جز آن.

37- و از او است كه رسول خدا6گذر كرد بمردى از انصار كه بالاى سر اسبش ايستاده بود و آن اسب با جان خود تلاش ميكرد، رسول خدا6فرمود:

سرش را ببر تا مزدى يابى ببريدن سرش و مزدى براحت كردنش، گفت: يا رسول اللَّه چيزى از آن بمن ميرسد؟ فرمود: آرى از آن بخور و بمن هم بخوران و يك رانش را برسول خدا6هديه داد و از آن خورد و بما خورانيد.

38- و از امام ششم7روايت است كه او نهى كرد از سر بريدن اسبان.

مؤلف گفته: بنظر ميرسد- و اللَّه اعلم- كه نهى از آن همانا براى از ميان نرفتن اسبهاى سالم و تندرست باشد كه خدا عزّ و جلّ فرمان داده آنها را آماده كنند و ببندند در راه خدا و آنچه از رسول خدا6رسيده در باره اسبى است كه بمردن‌