بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 75

نر و ماده خانگى را حلال كرده و گاوميش هم رسته‌اى از گاو خانگى است چنانچه دميرى و جز او تصريح دارند. و اطلاق آيه شامل آن مى‌شود، و «نوشتم» دوم از كلام راوى از ايوب است كه هر كه سند را انداخته آن را هم انداخته.

22- عياشى از حريز كه پرسش شد امام ششم7از پرنده‌ها و وحوش درنده تا نام خارپشت و وطواط و خران و استران و اسبان بميان آمد، فرمود: حرام نباشد جز آنچه خدا در كتابش حرام كرده است.

و فرمود: پيغمبر بازداشت آنها را از خوردن گوشت خرها تنها براى نياز ببار كشى آنها تا مبادا نيستشان كنند و خران حرام نيستند، فرمود: اين آيه را بخوان «بگو نيابم در آنچه بمن وحى شده حرامى بر خورنده آن جز اينكه مردار يا خون ريخته يا گوشت خوك باشد كه پليد است يا فسقى كه براى جز خدا قربانى شود (ج 1 ص 383).

بيان: در مقنع بى‌سند مانندش آمده و شيخ در تهذيب با سند صحيحى آن را آورده، در قاموس گفته وطواط يك نوع پرستوى كوهى است و خفاش است كه شب پره باشد، دميرى گفته: وطواط همان شب پره است.

و در تهذيب پس از ايراد اين روايت گفته «ليس الحرام» تا آخر يعنى حرام خاص سخت پر قدغن نباشد جز آنچه خدا تعالى در قرآنش ذكر كرده و گرچه جز آنها حرامهاى بسيار هم هست كه در حرمت كم‌پايه‌ترند پايان. و بسا حمل شده كه پاسخ مخصوص بهمان اسبان و استران و خران است، و آنچه در باره حلالى درنده رسيده حمل شده باينكه تذكيه پذيرند و بكار بردن پوستشان در جز نماز رواست بخلاف حرام قرآنى چون خوك، و نهان نيست كه همه اينها دور از باورند و بسا حمل بر تقيه روشنتر باشد.

23- در عياشى (ص 383) از امام ششم7كه فرمود: بر بنى اسرائيل حرام شده هر ناخن دار و هر پيه جز آنچه بر پشت حيوانها است يا درون شكم آنها يا باستخوان آميخته‌


صفحه 76

24- و از همان از زراره كه از يكى از دو امام8پرسيدم از شاش اسبان و استران و خران فرمود: از آن بدمان آيد، گفتم: مگر گوشتشان حلال نيست گفت: فرمود: مگر نيست كه خدا براتان بيان كرده كه «چهارپايان را آفريد براتان كه گرمى و سودها دارند و از آنها ميخوريد» و باز فرمود «اسبان و استران و خران براى اينكه سوار شويد و زيور باشند» و خوردن را از آن چهار پايان ساخت كه در قرآن بيان كرد، و سوارى را براى اسبان و استران و خران، گوشتشان حرام نيست ولى مردم آن را بد دارند (تفسير عياشى- ج 2 ص 255).

25- در مكارم- 84- زراره گفت از امام پنجم7پرسيدم كدام پرنده خوردنيست؟ فرمود: هر كدام در پرواز بال زند بخور و هر كدام بال زند مخور، گويد گفتم: تخمها كه در نيزارهايند؟ فرمود: هر كدام دو سويش برابرند مخور، و آنچه نابرابرند بخور، گفتم: پرنده آبى فرمود: هر كدام چينه‌دان دارند بخور و اگر ندارند مخور و در خبر ديگر است كه اگر پرنده در پرواز هم بال زند و هم نزند اگر بال زدنش بيشتر است بخور و اگر بال نزدنش بيشتر است مخور، و از شكار دريا هر كدام چينه‌دان يا سيخك پا دارند خوردنيست و هر كدام هيچ يك از اين دو را ندارند خورده نشود.

27- در هدايه است كه بخور از پرنده آنچه در پرواز بال زند و مخور آنچه نزند، و اگر پرنده بهر دو نحو پرواز كند و بال زدنش بيشتر است از بال نزدن بخور، و اگر برعكس است مخور، و پيغمبر6فرمود: هر درنده نيشدار و هر پرنده با چنگال و خران خانگى حرامند و از پرنده‌هاى آبى هر چه چينه‌دان دارد خورده شود چه زنده گرفته شود يا شكار گردد و بدست آيد.

28- در مقنع است كه رسول خدا6فرمود: هر درنده نيشدار و پرنده با چنگال و خران خانگى حرامند.

29- در محاسن- 474- حديث را برآورده تا گفته: خوردن گوشت شتر شهوت گوشتخوارى را ببرد.


صفحه 77

30- و در حديثى روايت است كه از اسلام دوستى دوست داشتن گوشت شتر است.

31- در علل- 2: 179- بسندش از امام ششم7كه بد داشت گوشت كلاغ را براى اينكه فاسق است.

توضيح: شايد مقصود از فسقش اينست كه مردار و پليد خورد، در نهايه گفته پنج جانورند كه فاسقند و در حلّ و حرم كشته شوند، اصل فسق بيرون شدن از راستى و منحرف‌شدنست و براى همين گنهكار را فاسق گويند، و اين جانوران را بروش استعاره فاسق گفتند چون پليدند، و گفتند: چون از احترام در حلّ و حرم بدراند يعنى در هيچ حال احترام ندارند و از اين است حديث عائشه كه از خوردن گوشت كلاغ ازش پرسيدند گفت كى آن را بخورد پس از اينكه فرموده فاسق است، خطابى گفته: مقصود از فاسق بودن آنها اينست كه گوشتشان حرام است.

32- در كتاب مسائل: بسندش تا على بن جعفر كه از برادرش موسى7پرسيد، از كلاغ ابلق و سياه كه حلال است خوردن گوشت آنها؟ فرمود: هيچ گونه كلاغى حلال نيست خوردنش زاغ باشد يا جز آن.

بيانى است: بدان كه فقهاء اصحاب در باره حلال بودن انواع كلاغ اختلاف دارند كه ناشى از اختلاف رواياتست، و شيخ در خلاف همه را حرام دانسته و اخبار و اجماع را حجت آورده و جمعى از او پيروى كردند چون علامه در مختلف و پسر او، و شيخ در نهايه و دو كتاب حديث خود (تهذيب و استبصار) آن را مكروه دانسته مطلقا و هم قاضى و محقق در نافع، و ديگران تفصيل دادند چون شيخ در ظاهر مبسوط و ابن ادريس و علامه در قول ديگرش و كلاغ سياه درشت و كلاغ ابلق را حرام دانستند و زاغ و غدّاف كه خاكى و خاكستريست حلال دانستند، و دليل بر حلال بودن هر كلاغى روايت زراره است از يكى از دو امام8كه خوردن گوشت كلاغ حرام نيست، همانا حرام همانست كه خدا در كتابش حرام‌


صفحه 78

كرده، ولى نفوس آدمى از بسيارى از اينها كناره كند و آن را پليد شمارد، و دليل آنان كه مطلقا كلاغ را حرام دانند روايت صحيح على بن جعفر است كه گذشت و شيخ- ره- آن را تأويل كرده باينكه نفى حلال مطلق كرده نه حلال با كراهت و خواسته بدين تعبير ميان دو خبر جمع كند، و بسا روايت زراره حمل شود بنفى تحريم در قرآن و منافات با تحريم در سنّت ندارد.

ولى آنها كه تفصيل قائل شدند روايت بخصوصى در باره آن ندارند گر- چه در مبسوط مدعى آنست و اين جمع ميان روايات هم نيست زيرا در هر دو دسته تصريح بعموم است، و بسا دليل آورند كه دو تاى نخست (سياه درشت و ابلق) از خبائثند چون مردار خورند، و دو تاى اخير از طيبات چون دانه خوارند، و از عامه هم كه اين تفصيل را دارند بهمين دليل تمسك كنند، و ابن ادريس دليل حرمت دو تاى اولى را آورده كه از پرنده‌هاى درنده‌اند بخلاف دو تاى اخير كه دليلى بر حرمت ندارند چون او خبر واحد را حجت نداند، و خلاصه حليت مطلق كلاغ اقوى است چون موافق عموم آيات و اخبار است و اخبار مخصوص در باره كلاغ معارضند و اصالة الحل حكمفرما است ولى اجتناب از همه كلاغها موافق احتياط است و مؤيد آنست اينكه جمله «هر چنگال دار از پرنده» شامل اكثر آنها بلكه همه آنها مى‌شود و احتمال تقيه در اخبار حليت ميرود و اگر چه عامه همه اختلاف دارند ولى قول بحليت ميان آنها مشهورتر است.

شيخ در خلاف گفته: هر كلاغى حرام است بحكم ظاهر روايات و در برخى رخصت رسيده چون زاغ كه كلاغ زرع است و غداف كه از آن خردتر و خاكى رنگ است و خاكسترى، و شافعى گفته سياه و ابلق حرامند و زاغ و غداف دو رو دارند يكى حرمت و ديگر حليت و ابو حنيفه هم چنين گفته دليل، اجماع فرقه شيعه و عموم اخبار در حرمت غداف است و طريقه احتياط مقتضى آنست پايان و بدان كه آنچه در كتب فقه معروف است حرمت شب‌پره و وطواط و طاوس و زنبورها و مگسها و پشه و خرگوش و سوسمار و همه حشرات است چون مار، كژدم، موش‌


صفحه 79

صحرائى و چسنه و جغد و بنات وردان و ككها و شپش و يربوع و خارپشت و وبر و خز و فنك و سمور و سنجاب، ولى اقامه دليل بحرمت بيشتر اينها خالى از اشكال نيست و معروف ميان آنها حلال بودن همه انواع كبوتر است از قمرى و دباسى و ورشان و حليت حجل و كبك و دراج و قطا و تيهو و مرغ خانگى و كروان و كركى و صعوه و مرغابى، و البته عمومات وارده در حليت و حرمت گذشتند و خدا راهنما است براه راست.

33- در دعائم الاسلام: از رسول خدا است6كه هر نيشدارى از درنده‌ها و چنگال‌دارى از پرنده‌ها حرامند.

34- و از على7كه خورده نشود گرگ و نه پلنگ و نه يوز و نه شير و نه شغال و نه خرس و نه كفتار و نه هر چه چنگال دارد.

35- و از رسول خدا6كه سوسمارى نزد او آوردند و از آن نخورد و آن را پليد شمرد.

36- و از على7كه غدقن كرد از خوردن سوسمار و خارپشت و جز آن از حشرات زمين مانند سوسمار و جز آن.

37- و از او است كه رسول خدا6گذر كرد بمردى از انصار كه بالاى سر اسبش ايستاده بود و آن اسب با جان خود تلاش ميكرد، رسول خدا6فرمود:

سرش را ببر تا مزدى يابى ببريدن سرش و مزدى براحت كردنش، گفت: يا رسول اللَّه چيزى از آن بمن ميرسد؟ فرمود: آرى از آن بخور و بمن هم بخوران و يك رانش را برسول خدا6هديه داد و از آن خورد و بما خورانيد.

38- و از امام ششم7روايت است كه او نهى كرد از سر بريدن اسبان.

مؤلف گفته: بنظر ميرسد- و اللَّه اعلم- كه نهى از آن همانا براى از ميان نرفتن اسبهاى سالم و تندرست باشد كه خدا عزّ و جلّ فرمان داده آنها را آماده كنند و ببندند در راه خدا و آنچه از رسول خدا6رسيده در باره اسبى است كه بمردن‌


صفحه 80

كشيده، و نگرانى از هلاكت او است و اللَّه اعلم.

39- و از رسول خدا6است كه نهى كرد از خوردن گوشت خران خانگى در روز خيبر.

40- و از امام ششم7كه فرموده: خورده نشوند استران.

توضيح: در قاموس است كه «حرش الضب» يعنى او را شكار كرد باين روش كه انگشت خود را بدر سوراخش ميجنباند تا سوسمار گمان برد مار است و دمش برآرد كه او را بزند و آن را بگيرد- پايان- در برخى نسخه‌ها «حشرات الارض» آمده و آن روشنتر است، و ظاهر اينست كه واژه ضب در آغاز يا انجام خبر زياديست، در نهايه گفته: كه او وارد شد بسعد «و سعد يكيد بنفسه» يعنى با جانش بازى ميكرد و ميخواست جان بدهد، و از آنست حديث عمر «كه زن برود نزد پدر خود كه يكيد بنفسه يعنى هنگام جان دادن او- 4: 44- نهايه.

«يكن لك اجر» شايد مقصود اينست كه خود بريدن سر، ثواب دارد گرچه قصد قربت نكند و با قصد قربت دو ثواب دارد يا مقصود سر بريدن آنست بقصد صدقه دادن يا اطعام مؤمنين و دو ثواب دارى يكى براى آنكه او را از رنج راحت كردى براى رضاى خدا و يكى ديگر براى قصد كار خير، يا مقصود اينست كه يك كار كه سر بريدن براى رضاى خداست دو ثواب دارد، يا مقصود از احتساب صبر بر مردن اسب و تلف مال است يعنى اگر سرش را نبرى يك ثواب دارى بر مصيبت و با سر بريدن ثواب ديگرى يابى.

فاضل استرآبادى گفته: يعنى دو ثواب دارى براى آنكه او را از درد برهانى و براى تقسيم گوشتش برضاى خداى تعالى و انصارى مردد شد كه آيا بايد همه گوشتش را براه خدا دهد يا برخى از آن را.

و در تهذيب آن را بسندى تا على7آورده جز اينكه در آن گويد:

رسول خدا فرمودش او را نحر كن تا دو مزد برى بواسطه نحرش الخ و آنچه در اينجا


صفحه 81

است روشنتر است و بايد نحر را تفسير بسر بريدن كرد زيرا اجماعى است كه در اسب نحر درست نيست.

خلاصه اينست: شك نيست در حلالى چهارپايان سه‌گانه و معروف ميان اصحاب تا بسا اتفاق باشد حلالى گوشت پاكشهاى سه‌گانه است (اسب و استر و الاغ) جز اينكه ابى الصلاح استران را حرام دانسته و آن ضعيف است، و بد است چهار پائى را كه خود پروريده بدست خود سر برد، و خورده شود گوشت گاو كوهى و قوچ كوهى و گوره‌خر و آهوها و يحمورها و فاضل گوشت خر وحشى را مكروه دانسته و در برخى رواياتست كه ترك آن بهتر است.

و حرام است سگ و خوك بنص و اجماع، و خلافى شناخته نشده ميان فقهاء در حرمت هر درنده چه نيشدار باشد يا ناخندار چون شير، پلنگ، يوز، گرگ گربه، روباه، كفتار، و شغال، و اخبار بر آن دلالت دارند.

و نيز ميان ما شيعه خلافى ندانم در حرمت مسوخات، ولى اخبار بسيارى آمده در حلال بودن بسيارى از درنده‌ها و جز آن، و اصحاب آنها را توجيه كردند و ببرخى از آن اشاره كرديم، و معروف و مشهور در اكثر كتب فقه حرمت خرگوش و سوسمار است و همه حشرات چون مار، كژدم، موش، موش صحرائى چسنه و صراصر و بنات وردان ككها و شپش و دندان شماره و خارپشت و وبر و خز و فنك و سمور و سنجاب و عظايه ولى اقامه دليل بر آنها مشكل است و مشهور مورد عمل است براى رعايت احتياط و دورى از مذهب مخالفان، و نيز من خلافى ندانم ميان خودمان در حرمت هر پرنده چنگال‌دار خواه نيرومند باشد چون باز و صقر و عقاب و شاهين و واشه يا ناتوان چون كركس و رخمه و بغاث و آنچه بر آن دلالت دارد گذشت.


صفحه 82

باب چهارم ملخ و ماهى و جانوران آبى ديگر

آيات قرآن مجيد

1- النحل آيه 14- و او است كه مسخر كرد براى شما دريا را تا از آن گوشت تازه بخوريد.

2- فاطر آيه 13- و از هر كدام ميخوريد گوشت تازه.

تفسير: «سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ» يعنى آن را طورى ساخته كه ميتوانيد از آن بكشتى سوارى و شكار و غوص بهره بريد و از آن گوشت تازه بخوريد چون در لغت گوشت بر ماهى صدق كند و در عرف بايد گوشت ماهى گفت كه در برابر مطلقش گويند: «خوردم گوشت را و ماهى را» و قيد تازه براى تخصيص نيست چون حلالى جز تازه اجماعى است و براى امتنان قيد تازه را آورده، و گفتند اين قيد براى اينست كه زود فاسد مى‌شود و شك ندارد كه تازه‌ترين گوشت‌ها است و مالك و ثورى آن را دليل آوردند كه ماهى گوشت است و اگر قسم خورد گوشت نخورد و ماهى خورد قسم را شكسته، و پاسخ داده‌اند كه ماهى گوشت است در لغت نه در عرف و قسم با عرف تفسير شود چون عرف بر آن طارى است و لغت را نسخ كرده و در اين پاسخ اشكال است «و از هر كدام» يعنى هر دو دريا «ميخوريد گوشت تازه» بشرحى كه گذشت.

دميرى گفته: ماهى آفريده در آبست و انواع بسياريست و هر نوع را نام مخصوصى است، پيغمبر6فرمود: راستى خدا هزار امت آفريده 600 آنها در درياست و 400 در خشكى، برخى ماهيانند كه ديده سر و دم آنها را در نيابد از بس بزرگند، و هم آنچه بديد نيايد از بس خرد است، همه در آب نشيمن دارند و از