بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 90

روى آب ماند آن را بخورد و اگر بر رو خورده شود و همچنين است شكار در آبگيرها، ابن حمزه در وسيله گفت: چون يك ماهى كنار آب ديدى و حال آن را ندانى در آبش افكنى: اگر بر پشت روى آب ماند مردار است و اگر بر رو تذكيه شده، و سلّار هم در مراسم چنين گفته: و ابن براج در مهذب گفته در ماهيهاى حلال كه آنچه بر كنار دريا يافت شود و در آب اندازند و پائين آن در آب نشيند و روى آب نچرخد حلال است و گويا خبر را باين معنى تفسير كرده، و نهان نيست اعتراض آن و گويا سرّش اينست كه هر چه در آب ميرد شكمش باد كند غالباً و بر پشت روى آب ماند بخلاف آنچه بيرون آب جان دهد و ظاهر اينست ماهى تازه بيجان كم است كه برو روى آب ماند و ماهى كهنه در آب فرو رود چه بيرون آب جان دهد و چه در آب و از اين رو اكثر متأخرين از اين خبر روگردانند.

21- در مكارم از احمد بن اسحاق كه نوشتم بامام دهم و از او پرسيدم از اسقنقور كه در داروى باه درآيد و او چنگال و دم دارد رواست آن دارو نوشيده شود؟

فرمود: اگر پولك دارد باكى ندارد.

توضيح: در قاموس گفته: اسقنقور جانوريست در كناره درياى نيل و گوشتش قوّت باه آورد دميرى در باره اسقنقور گفته: بختيشوع گويد: نهنگ خشكى است گوشتش گرم است در درجه دوم و چون نمك زده شود و يك مثقالش نوش شود باه را افزايد و شهوت را جنباند و قلوه سرد را گرم كند.

و زهيرى گفته: آن جانوريست بنمود قورباغه‌اى بزرگ، و چون چشمش را بر كسى كه در شب بهراسد آويزند به شود اگر از ديوانگى نباشد، ارسطو در كتاب كبير حيوان خود گفته: نوشيدن آن در باه افزايد و در نعوظ در همه بلاد جز در مصر، و آن نفيستر هديه است براى پادشاهان هند زيرا آن را با كاردى از طلا سر برند و درونش را از نمك مصرى پر كنند و بسرزمين خود برند، و چون‌


صفحه 91

يك مثقالش را بر تخم مرغ يا گوشت نهند و خورند سود فراوانى برند.

نهنگ در خشكى تخم نهد و هر كدام در آب افتند نهنگ شوند و هر كدام در خشكى مانند سقنقور باشند و گفته: سقنقور دو نوع است هندى و مصرى كه برخى از آن در قلزم و در بلاد حبشه پديد آيد و در آب ماهى خورد، و در خشكى پرنده قطا بلعد مانند مارها، ماده‌اش بيست تخم نهد كه در زير ريگشان نهان سازد و آن وسيله گرم شدن و بچه كردن آنها است، و از شگفتى كارش اينست كه چون آدمى را گزد اگر آن گزيده زودتر بآب رسد و تن‌شوئى كند سقنقور گزنده بميرد اگر سقنقور زودتر بآب رسد گزيده شده بميرد، و گزيده‌تر اندامش گوشت پهلوى دم او است كه سودمندتر است و اين جانور تا تازه است و تر گوشتش گرم و تر است در درجه دوم و نمك سود خشكش گرمتر و كم رطوبت‌تر است، در مفردات گفته: سقنقور هندى باندازه دو ذراع درازا دارد و نيم ذراع پهنا، و چون دو دشمن گوشتش را خورند دوست شوند، و خاصيت گوشت و پيه‌اش شهوت جماع و قوت نعوظ است و براى دردهاى سرد عصبى سودمند است، ارسطو گفته: چون گوشت سقنقور هندى را با اسفلاج بپزند گوشت را باد كند و فربه سازد، و گوشتش درد پشت و قلوه‌ها را ببرد و منى را ريزان سازد و مهره ميانه‌اش چون بر پشت آدمى آويزان شود احليل را برخيزاند و جماع را بيفزايد.

22- در جامع الشرائع يحيى بن سعيد از امام ششم7كه هر جانور دريائى كه همانندش در خشكى خوردنيست خوردنش جائز است و هر آنچه همانندش در خشكى حرام است خوردنش جائز نيست.

بيان: قائل بمضمون اين خبر را نديدم جز اينكه فاضل نامبرده، روايتش را نقل كرده و پيش از آن گفته: از شكار دريا جز ماهى حلال نيست، و گفته شده بحليت آنچه مانندش در خشكى است و از ماهى حلال نيست جز پولك‌دار.

23- در قرب الاسناد- 10- بسندش از امام پنجم7كه ماهيان و ملخ همه تذكيه شده‌اند.


صفحه 92

بيان: تذكيه بريدن چهار رگ است و گويا مقصود اينست كه نيازى بذبح و نحر ندارند و گرفتن آنها بس است چنانچه بيايد ان شاء اللَّه.

24- در قرب الاسناد- 24- بسندش از مسعدة بن صدقه كه پرسش شد امام ششم7از ملخ فرمود خوردنش باكى ندارد، سپس فرمود: آن عطسه است از ماهى دريا، باز فرمود: كه على7فرموده:

ملخ و ماهى چون زنده از آب درآيند تذكيه شدند و زمين شكارگاه ملخ است و از ماهى هم گاهى باشد.

بيان: در نهايه گفته: در حديث ابن عباس است كه ملخ عطسه ماهى است و در حديث كعب هم آمده دميرى گفته: اختلاف است كه ملخ شكار دريا است يا خشكى، گفتند دريائيست بحكم روايت ابن ماجه از انس كه پيغمبر نفرين كرد بر ملخ و گفت: بار خدايا درشتش را بكش و خردش را تباه كن و ريشه‌اش برانداز و دهانش را از خوردن روزى ما بربند و فرمود ملخ عطسه ماهى دريا است و منظور اينست كه ملخ شكار دريا است و براى محرم حلال است شكارش، و موفق بن طاهر قول غريبى حكايت كرده كه آن شكار دريا است چون از سرگين ماهى آفريده شود و اين شاذّ است پايان.

گويم: بسا كه برخى ملخها از عطسه ماهى پديد شوند يا از راه تشبيه است چون در خلقت مانند ماهى است پس گويا از عطسه او است، و بسا كه ملخ هم از آب پديد شود و مؤيد آنست كه ملخ در كافى بدنبال سمك آمده و اينكه فرموده زمين شكارگاه ملخ است مبنى بر غالب است چنانچه گاهى ماهى هم از زمين شكار شود براى آنكه از آب جسته و بدست آدمى افتاده پيش از مردنش.

25- در قرب الاسناد- 16- بسندش از مسعدة بن صدقه كه از امام ششم پرسش شد از ربيثا، فرمود: خوردنش باكى ندارد و دوست داشتيم كه از آن نزد ما بود.


صفحه 93

26- و از همان- 118- بسندش از على بن جعفر كه گويد از برادرش موسى7پرسيدم از آن ماهى كه از نهر بجهد و بزمين افتد و بميرد شايد آن را خورد؟ فرمود: اگرش پيش از مردن گرفتى بخور و اگر پيش از آن كه بگيريش مرد مخور، و پرسيدمش از شكار دريا كه آب از آن بسته شده و مرده خوردنش حلال است؟ فرمود: نه، و پرسيدمش از ماهى كه شكار شود و بسته گردد و بآب برگردانده شود تا خريدارش آيد و برخى از آنها بميرند خوردنش رواست؟ فرمود: نه چون در آبى كه زندگى او است مرده، و پرسيدمش از شكارى كه حبس شده و مرده در دام حلال است خوردنش؟ فرمود: چون بازداشت شده باشد بخور باكى ندارد، در كتاب المسائل مانند همه آمده است- در بحار الانوار- 10 ص 381- بيانيست: خلافى نيست ميان اصحاب در حرمت هر ماهى كه در جز دام و آب بند مرده باشد و مشهور است كه تذكيه ماهى زنده گرفتن آنست از آب يا بدست آوردن زنده آن بيرون آب، و فرق ندارد كه بيرون آورش از آب مسلمان باشد يا كافر بنا بر مشهور، آرى آنچه در دست كافر يافت شود حلال نيست تا بدانى پس از بيرون آوردنش از آب جان داده و ظاهر كلام شيخ مفيد حرمت هر آنچه است كه كافر از آب برآورد، و ابن زهره گفته حرمت آن احتياط است، و از شيخ در استبصار برآيد كه اگر مسلمان زنده او را از كافر بستاند حلال است و قول يكم اظهر است، و گفته شده اعتبار به برون آمدن آنست از آب زنده خواه كسى آن را برون آرد يا نه، و محقق- ره- در نكت آن را برگزيده و دليلش روايت زراره است گويد: گفتم: ماهى از آب جهد و كنار افتد و بچرخد تا بميرد فرمود:

آن را بخور، و در روايت ديگرى آغازش دلالت دارد كه اگر پيش از گرفتنش ميرد حلال نيست و آن احوط است گرچه مى‌شود حمل بر كراهت شود و در حلال بودن ماهى بسم اللَّه گفتن و جز آن كه در ذبح شرط است معتبر نيست و صاحب وسيله گفت بسم اللَّه در آن مستحب است، و اگر گرفته شود و باز بآب برگردد و در آن بميرد حلال نباشد چنانچه اين روايت بر آن دلالت دارد، و اگر آب از آن فرو گيرد و بميرد خلافى در حرمتش نيست.


صفحه 94

و اگر در تور افتد و آب فرونشيند و برخى بميرند و زنده و مرده با هم مشتبه شوند. قولى است كه همه حلالند تا خصوص مرده را بدانى و شيخ در نهايه و قاضى آن را اختيار كرده و محقق آن را تحسين نموده چون اخبار صحيحه بر آن دلالت دارند، و ابن عقيل گفته اگر مرده آن هم ممتاز باشد باز حلال است و ظاهر اخبار هم همانست كه همان قصد شكار در حلاليش شرط است و بس و آخر اين خبر هم بر آن دلالت دارد، و ابن ادريس و علامه و بيشتر متاخرين همه را حرام دانند چون آنچه در آب مرده حرام است و مجموع اطراف علم اجمالى محكوم بحرامند و شبهه محصوره است و اگر مرده در آب مشتبه نباشد و معين باشد حرمتش اولى است، و از اخبار جواب دادند باينكه صراحتى ندارند در اينكه در آب مرده باشد و شايد مورد آنها آن باشد كه برون آب مرده يا در مورد شك در مردن آن در آب باشند كه استصحاب بقاء زندگى جاريست و اصل اباحه در آن حاكم است.

من گويم: حرمت مشتبه بحرام ممنوع است، و اخبار داله بر خلافش گذشت و احتياط راه نجاتست.

27- در خصال- 1: 139 ط غفارى-: بسندى از امام ششم7كه اما ماهى بى‌پولك را مخور- الخبر- 28- و از همان: بسندش از امام ششم7كه: ملخ پرنده خورده شود و تذكيه ماهى و ملخ گرفتن آنها است- 2: 61 ط غفارى- و فرمود: جرّى، مار ماهى، ماهى مرده روى آب و زمّير حرامند و هر ماهى كه پولك ندارد حرام است- 2: 609 ط غفارى.

29- در عيون- 2: 126 ط قم- بسندش از امام هشتم در آنچه بمأمون نوشت: حرام است جرّى و ماهى مرده روى آب و مار ماهى و زمير و هر ماهى بى‌پولك 30- در احتجاج- 190 ط مرتضوى- از هشام بن حكم كه امام ششم‌


صفحه 95

7در پاسخ پرسش زنديق فرمود: تذكيه ماهى بر آوردن آنست زنده از آب و وانهندش تا خود جان دهد و اين براى آنست كه خون ندارد و همچنين است ملخ- الخبر- 31- در عيون- 190 ط نجم الدوله-: بسندش از ابن بزيع كه نوشتم بامام هشتم7مردم نزد من در ربيثا اختلاف دارند بمن چه فرمائى؟ پاسخ نوشت باكى بدان نيست.

32- در علل- 2: 249 ط قم- بسندش از امام ششم7كه مخور جريث و نه مار ماهى و نه اربيان و نه سپرز، زيرا خانه خون و جويده شيطانست.

33- در تحف العقول- 337- از امام ششم7فرمود: باكى ندارد خوردن انواع ملخ و آنچه رواست خوردنش از شكار دريا از انواع ماهى كه پولك دارند خوردنشان حلال است و هر آنچه پولك ندارند خوردنش حرام است.

34- در اكمال الدين- 269 ط 1-: بسندش از حبابه والبيه كه امير المؤمنين7را در ميان شرطة الخميس ديدم بهمراهش شلاقى بود كه بدان ميزد فروشنده‌هاى جرى و مارماهى و زمير و ماهى مرده روى آب را و ميفرمود: بدانها اى فروشنده‌هاى مسخ‌شدگان بنى اسرائيل و جند بنى مروان، و فرات بن احنف در بر او برخاست و گفت: جند بنى مروان چيستند فرمود: مردمى كه ريش بتراشند و سبيل تاب دهند.

35- از صحيفه رضا7(مضمون حديث شماره 9 باب عينا نقل شده) در دعوات راوندى هم مانندش آمده.

36- در محاسن- 454-: بسندش از عبد اللّه بن سنان كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: كامخهاى ساخته مجوس باكى ندارند و ماهى كه شكار كنند باكى ندارد.

بيان: شيخ و جز او روايت را تفسير كردند باينكه مسلمان زنده‌اش را از دست‌


صفحه 96

آنان بگيرد يا گواه باشد كه آن را از آب زنده درآورند، و ظاهر اينست كه كامخ هم از ماهى ساخته باشند و اين تفسير پر بعيد است و مى‌شود حمل بر تقيه شود، يا بر اين حمل شود كه مدعيند دست بآن نميزنند، يا مقصود از كامخ ساخته از جز ماهى است.

37- در محاسن- 475-: بسندش از ابراهيم بن عبد الحميد كه شنيدم ابو- الحسن7ميفرمود: دست از ماهى بر نداريد كه اگرش بى‌نان بخوريد بس شما است و اگرش با نان بخوريد گواراست.

38- در محاسن: بسندش از امام ششم7كه چون رسول خدا6ماهى ميخورد ميفرمود: بار خدايا آن را بر ما مبارك كن و بهتر از آن را بما بده 39- و از همان بسندش از امام ششم7كه ماهى تازه تن را آب ميكند 40- و از همان: بسندى از أبو الحسن7مانندش آمده 41- و از همان: بسندش از امام ششم7كه خوردن ماهيان تن را آب كند.

42- و از همان بسندش از امير المؤمنين7مانندش آمده.

43- و از همان: بسندش از امير المؤمنين7كه ماهى تازه تن را آب كند.

44- و از همان: بسندى مرفوع كه فرمود: ماهى پيه چشم را آب كند.

45- و در حديث ديگر از امام ششم7كه ماهى مغز چشم را آب كند.

46- و در حديث ديگر تن را لاغر كند.

47- و از همان: بسندش از امام ششم7كه خوردن ماهيان درد سل آورد.

48- و از همان: بسندش از سعيد بن جناح مولاى امام ششم كه آن حضرت در شب خرما خواست و خورد و فرمود ميلش را نداشتم ولى ماهى خورده‌ام، سپس‌


صفحه 97

فرمود: هر كه شب روز كند و درونش ماهى باشد و دنبالش خرما نخورد يا عسل پيوسته رگ فالجش بزند تا صبح كند.

49- و از همان- 477-: بسندش از سمرة بن سعيد كه امير المؤمنين7سوار استر رسول خدا6بيرون شد و ما بهمراه او پياده رفتيم تا رسيديم بماهى فروشان و آنان را گرد آورد و فرمود: ميدانيد براى چه شما را گرد آوردم؟

گفتند: نه، فرمود: جرّىّ و مارماهى و ماهى مرده روى آب را نخريد و نفروشيد.

50- و از همان: بسندى كه على7استر رسول خدا6را سوار ميشد و ببازار ماهى فروشان ميرفت و ميفرمود: هلا نخوريد و نفروشيد آنچه پولك ندارد.

51- و از همان بسندش از امام پنجم كه شنيدم پدرم ميفرمود: چون تور اندازد هر چه در آن يابد از زنده و مرده حلال است جز آنچه پولك ندارد، و ماهى مرده روى آب خورده نشود.

بيان: شيخ گفته: در تهذيب كه تفسير خبر اينست كه زنده و مرده بر او حلال است با اشتباه و اما اگر مرده ممتاز باشد خوردنش روا نيست پايان و بسا كه تفسير شود بدان چه معلوم نباشد پيش از بيرون آمدن از آب مرده يا پس از آن.

و شيخ بسند صحيح از محمّد بن مسلم روايت كرده از امام پنجم در باره مردى كه تورى در آب بسته و گذاشته بخانه‌اش آمده و چون برگشته ماهيانى در آن افتادند و مردند، فرمود: آنچه با دست خود كرده باكى ندارد و آنچه در آن افتاده بخورد، و شناختى فقهاء در باره آن چه گفتند.

گويم: بسا كه اين تور در آنجا باشد كه آب بجزر و مد كم و بيش شود مانند بصره و ماهيان با مد در تور افتند و با جزر از آب بيرون افتند و در آب نمرده باشند و اينكه فرموده آنچه بدست خود كرده يعنى مردن آنها در تور در حكم گرفتن‌