7در پاسخ پرسش زنديق فرمود: تذكيه ماهى بر آوردن آنست زنده از آب و وانهندش تا خود جان دهد و اين براى آنست كه خون ندارد و همچنين است ملخ- الخبر- 31- در عيون- 190 ط نجم الدوله-: بسندش از ابن بزيع كه نوشتم بامام هشتم7مردم نزد من در ربيثا اختلاف دارند بمن چه فرمائى؟ پاسخ نوشت باكى بدان نيست.
32- در علل- 2: 249 ط قم- بسندش از امام ششم7كه مخور جريث و نه مار ماهى و نه اربيان و نه سپرز، زيرا خانه خون و جويده شيطانست.
33- در تحف العقول- 337- از امام ششم7فرمود: باكى ندارد خوردن انواع ملخ و آنچه رواست خوردنش از شكار دريا از انواع ماهى كه پولك دارند خوردنشان حلال است و هر آنچه پولك ندارند خوردنش حرام است.
34- در اكمال الدين- 269 ط 1-: بسندش از حبابه والبيه كه امير المؤمنين7را در ميان شرطة الخميس ديدم بهمراهش شلاقى بود كه بدان ميزد فروشندههاى جرى و مارماهى و زمير و ماهى مرده روى آب را و ميفرمود: بدانها اى فروشندههاى مسخشدگان بنى اسرائيل و جند بنى مروان، و فرات بن احنف در بر او برخاست و گفت: جند بنى مروان چيستند فرمود: مردمى كه ريش بتراشند و سبيل تاب دهند.
35- از صحيفه رضا7(مضمون حديث شماره 9 باب عينا نقل شده) در دعوات راوندى هم مانندش آمده.
36- در محاسن- 454-: بسندش از عبد اللّه بن سنان كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: كامخهاى ساخته مجوس باكى ندارند و ماهى كه شكار كنند باكى ندارد.
بيان: شيخ و جز او روايت را تفسير كردند باينكه مسلمان زندهاش را از دست
آنان بگيرد يا گواه باشد كه آن را از آب زنده درآورند، و ظاهر اينست كه كامخ هم از ماهى ساخته باشند و اين تفسير پر بعيد است و مىشود حمل بر تقيه شود، يا بر اين حمل شود كه مدعيند دست بآن نميزنند، يا مقصود از كامخ ساخته از جز ماهى است.
37- در محاسن- 475-: بسندش از ابراهيم بن عبد الحميد كه شنيدم ابو- الحسن7ميفرمود: دست از ماهى بر نداريد كه اگرش بىنان بخوريد بس شما است و اگرش با نان بخوريد گواراست.
38- در محاسن: بسندش از امام ششم7كه چون رسول خدا6ماهى ميخورد ميفرمود: بار خدايا آن را بر ما مبارك كن و بهتر از آن را بما بده 39- و از همان بسندش از امام ششم7كه ماهى تازه تن را آب ميكند 40- و از همان: بسندى از أبو الحسن7مانندش آمده 41- و از همان: بسندش از امام ششم7كه خوردن ماهيان تن را آب كند.
42- و از همان بسندش از امير المؤمنين7مانندش آمده.
43- و از همان: بسندش از امير المؤمنين7كه ماهى تازه تن را آب كند.
44- و از همان: بسندى مرفوع كه فرمود: ماهى پيه چشم را آب كند.
45- و در حديث ديگر از امام ششم7كه ماهى مغز چشم را آب كند.
46- و در حديث ديگر تن را لاغر كند.
47- و از همان: بسندش از امام ششم7كه خوردن ماهيان درد سل آورد.
48- و از همان: بسندش از سعيد بن جناح مولاى امام ششم كه آن حضرت در شب خرما خواست و خورد و فرمود ميلش را نداشتم ولى ماهى خوردهام، سپس
فرمود: هر كه شب روز كند و درونش ماهى باشد و دنبالش خرما نخورد يا عسل پيوسته رگ فالجش بزند تا صبح كند.
49- و از همان- 477-: بسندش از سمرة بن سعيد كه امير المؤمنين7سوار استر رسول خدا6بيرون شد و ما بهمراه او پياده رفتيم تا رسيديم بماهى فروشان و آنان را گرد آورد و فرمود: ميدانيد براى چه شما را گرد آوردم؟
گفتند: نه، فرمود: جرّىّ و مارماهى و ماهى مرده روى آب را نخريد و نفروشيد.
50- و از همان: بسندى كه على7استر رسول خدا6را سوار ميشد و ببازار ماهى فروشان ميرفت و ميفرمود: هلا نخوريد و نفروشيد آنچه پولك ندارد.
51- و از همان بسندش از امام پنجم كه شنيدم پدرم ميفرمود: چون تور اندازد هر چه در آن يابد از زنده و مرده حلال است جز آنچه پولك ندارد، و ماهى مرده روى آب خورده نشود.
بيان: شيخ گفته: در تهذيب كه تفسير خبر اينست كه زنده و مرده بر او حلال است با اشتباه و اما اگر مرده ممتاز باشد خوردنش روا نيست پايان و بسا كه تفسير شود بدان چه معلوم نباشد پيش از بيرون آمدن از آب مرده يا پس از آن.
و شيخ بسند صحيح از محمّد بن مسلم روايت كرده از امام پنجم در باره مردى كه تورى در آب بسته و گذاشته بخانهاش آمده و چون برگشته ماهيانى در آن افتادند و مردند، فرمود: آنچه با دست خود كرده باكى ندارد و آنچه در آن افتاده بخورد، و شناختى فقهاء در باره آن چه گفتند.
گويم: بسا كه اين تور در آنجا باشد كه آب بجزر و مد كم و بيش شود مانند بصره و ماهيان با مد در تور افتند و با جزر از آب بيرون افتند و در آب نمرده باشند و اينكه فرموده آنچه بدست خود كرده يعنى مردن آنها در تور در حكم گرفتن
آنها است با دست. و اين توجيه قريبى است.
52- در محاسن: بسندش از معتّب كه أبو الحسن7بمن فرمود: اى معتب براى ما ماهيان تازه بجو من ميخواهم حجامت كنم جستم آوردم نزد او فرمود:
اى معتب نيمش را شوربا كن و نيمش را بريان كن گفت: آن حضرت از آن چاشت و شام خورد.
53- در محاسن: بسندش از عمر بن حنظله كه در كيسهاى ربيثا را نزد امام ششم بردم و از آنش پرسيدم فرمود: بخورش و فرمود: پولك دارد.
54- و از همان: بسندش از يكى از اصحاب كه ابو الحسن7را ديدم با گروهى هم غذا بود و چند بشقاب آوردند و دست به بشقابى برد كه در آن ربيثا بود و از آن خورد، يكيشان گفت قربانت ميخواستم در باره آن از شما بپرسم و ديدم از آن خوردى، فرمود: خوردنش باكى ندارد.
توضيح: در نهايه است كه در حديث است «نميخورم در سكرجه» بسين و كاف مضموم و راء با تشديد ظرف كوچكى است كه نان خورش اندكى در آن نهند (بشقاب) و بيشتر نان خورش بريان در آن نهند.
55- در محاسن: بسندش از على بن حنظله كه از امام ششم از ربيثا پرسيدم فرمود چند تن آن را از من پرسيدند و در وصف آن اختلاف دارند گفت: برگشتم و فرمان دادم تا آن را در ظرفى نهادند وانگه آن را نزد آن حضرت بردم و همان جواب را بمن داد، گفتم منش نزد شما آوردم خنديد و آن را بوى نمودم، فرمود: باكى ندارد.
56- و از همان: بسندى از مسعدة بن صدقه كه امام ششم7را از ربيثا پرسيدم فرمود: خوردنش باكى ندارد و دوست داشتم از آن نزد ما باشد.
و از همان: بسندى كه مردى از اهل بصره اربيان نزد امام ششم7برد و گفت: از اين در بر ما خوراكى بنام ربيثا سازند كه خوشخوراك است و تر و خشك و پختهاش را خورند، و اصحاب ما در باره آن اختلاف دارند برخى گويند حرام
است و برخى هم آن را خورند، فرمود: بخورش كه يك نوع ماهى است آيا نبينى كه در پولك خود قلقل ميكند.
بيان: يعنى چون آن را در كيسه و مانندش بكشند آواز ميدهد بسبب پولكى كه دارد و چون پولك دارد حلال است و در نهايه گويد در حديث است كه «نفس او در سينهاش قلقل ميكند» يعنى ميجنبد نه با آواز سختى و اصلش حركت و پريشانى است.
59- و از همان- 479-: بسندى تا محمّد بن حنفيه كه من و عبد اللّه بن عباس در طائف خوراكى ميخورديم كه ملخى آمد و بر خوان افتاد و عبد اللّه بن عباس آن را گرفت و گفت: اى محمّد چه شنيدى كه پدرت در باره اين نوشته كه بر بال ملخ است گفته؟ گفتم: راستى بر آن نوشته است (إِنِّي أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا) آفريدم ملخ را كه يكى از سپاهانم باشد و او را چيره كنم بر هر كه از خلقم كه بخواهم 60- و از همان بسندى (نزديك بمضمون حديث 59 را آورده و در آخرش از قول محمّد بن حنفيه گفته باز گفت بمن پدرم از رسول خدا6كه هيچ ملخى نيست جز كه زير بالش بسريانى نوشتهإِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَقاصم الجبابره، ملخ را يكى از لشكريانم آفريدم تا هلاك كنم بدان هر كه را از خلقم بخواهم راوى گفت ابن عباس لبخندى زد و گفت اى عموزاده اين بخدا از علوم مكنون ما است آن را محفوظ بدار.
61- و از همان: بسندش از امام ششم7كه ملخ تذكيه شده است زنده باشد يا مرده.
62- و از همان: بسندش تا على7كه ميفرمود: ملخ تذكيه شده است، ماهيان تذكيه شدهاند و آنچه در دريا ميرد مردار است.
63- و از همان: بسند ديگر (همين مضمون آمده).
64- در فقه الرضا فرمود7: هر ماهى كه پولك دارد حلال است و تذكيه ماهى و ملخ گرفتن آنست و حرام است آنچه در آب بميرد از ماهى و ملخ و جز آن،
و چون ماهى شكار كنى كه در درونش ماهى ديگر است اگر پولك دارد آن را بخور و روايت است كه ماهى درون را مخور چون خوراك او شده و جرى و مارماهى و زمار و ماهى مرده روى آب حرامند.
تفصيل و بيانيست: اينكه فرموده: چون ماهى شكار كردى، بمضمون آن دو روايت ديگر است.
1- روايت شيخ بسندش از سكونى از امام ششم7كه پرسش شد على7از يك ماهى كه شكمش را شكافتند و درونش ماهى ديگرى بود فرمود، هر دو را بخور.
2- آنچه بىسند نقل كرده و مىشود موثقش شمرد كه گفتم بامام ششم7مردى يك ماهى يافته و در درونش ماهى بوده فرمود: هر دو خورده شوند.
و شيخ در نهايه و مفيد و گروهى بدان فتوى دادند و ابن ادريس از آن منع كرده مگر آنكه زنده از شكم ماهى بدر آيد زيرا شرط حلال بودن ماهى گرفتن زنده آنست از آب و اگر شرط ندانسته باشد مشروط هم معلوم نگردد، و علامه در مختلف و تحرير و پسرش با او موافقت كردند و علامه در قواعد بمذهب شيخ برگشته و هم محقق در نافع و در شرايع بدان ميل نموده و عمل بدو روايت كه اين روايت مؤيد آنها است اقوى است، و اينكه فرموده: در صورتى كه پولك داشته باشد، يعنى از ماهيان پولكدار باشد و بسا مقصود اينست كه پولكش از هم نپاشيده باشد كه در اين صورت تغيير كرده و از خبائث شده چنانچه شيخ بسندى از ايوب بن اعين آورده كه بامام ششم7گفتم: قربانت چه گوئى در باره مارى كه يك ماهى بلعيده و آنگه آن را از دهن افكنده و ماهى زنده است و بخود ميچرخد آن را بخورم؟
فرمود: اگر پولكش جاكن شده مخورش و اگر بجا است بخورش.
و شيخ در نهايه فتوى داده بحليت ماهى شكمى مطلقا مادامى كه از هم نپاشيده و شرط نكرده كه زنده در آيد، و در مختلف بمقتضاى روايت فتوى داده، و محقق و ابن ادريس و جمعى در حليت آن زنده برآمدن را معتبر دانستند و آن احوط است گرچه عمل بروايت نيك است، و اعتبار از هم نپاشيدن در اينجا يا براى اينست كه
از خبائث نشود يا براى اينكه زهر آگين نشده باشد و شايد اين روشنتر است و روايتى كه آورده در كتابها دسترس خود نيافتيم، و شايد حمل بر همان از هم پاشيدن شود بقرينه اينكه علت آورده باينكه خوراك او شده و اين اشاره است به تعبير او.
65- در طب الائمه- 83 ط نجف-: بسندش از امام ششم7كه ماهى پيه چشم را آب ميكند.
66- و از همان: از پدرش7كه اين ماهى براى پرده چشم ناساز است، و اين گوشت تازه گوشت بروياند.
67- از امام پنجم7كه: كم ماهى بخوريد زيرا گوشتش بدن را لاغر كند و بلغم را بيفزايد و نفس را سخت كند.
بيان: گويا سختى نفس را كنايه از كندفهمى و بد ادراكى است يا از اندوه و حزن و بسا نفس با حركت خوانده شود يعنى نفس كشيدنرا كند كند.
68- عياشى- 1: 372: بسندش از امام پنجم كه پيرو پرسش محمّد بن مسلم كه ياران مغيره بمن مينويسند از آن حضرت در باره جرّىّ و مارماهى و زمير و هر ماهى بىپولك پرسش كنم و پرسيدم و فرمود: اى محمّد اين آيه سوره الانعام را بخوان «بگو نيابم در آنچه بمن وحى شده حرامى بر خورنده جز اينكه مردار باشد يا خون ريخته يا گوشت خوك» گفت: آن را تا پايان خواندم و فرمود: جز اين نيست كه حرام همانست كه خدا در كتابش حرام كرده، ولى آنان چيزهائى را بد دارند و ما هم آنها را بد داريم.
69- و از همان از زراره كه از امام پنجم پرسيدم از جرّىّ فرمود: جرّىّ چيست؟ برايش وصف كردم فرمود «بگو نيابم در آنچه بمن وحى شده حرامى بر خورنده- تا آخر آيه» و آنگه فرمود: خدا هيچ جانورى را در قرآن حرام نكرد جز خود خوگ، و بد است از جانوران دريا آنچه پولك ندارد، گويد گفتم: پولك چيست؟ فرمود: مانند برگ نقره و آن حرام نيست همانا مكروه است.
70- و از همان- 2: 34- از اصبغ از على7كه دو امت از بنى اسرائيل
مسخ شدند و اما آنچه بدريا رفت جرى شد و آنچه در خشكى سوسمارانند.
71- و از همان از هارون بن عبد كه حديث را رسانده بيكى از آنان فرمود:
گروهى در كوفه نزد امير المؤمنين7آمدند و باو گفتند، يا امير المؤمنين اين جريّها در بازارهاى ما بفروش ميرسند آن حضرت لبخندى زد و آنگه فرمود: برخيزيد تا شگفتى بشما نمايم و در باره وصىّ خود جز خوبى نگوئيد و با او برخاستند و كنار فرات آمدند و آن حضرت در آن آب دهن انداخت و سخنانى گفت و ناگاه يك جرّىّ سر برآورد و دهن گشاده بود و امير المؤمنين بدو فرمود: تو كيستى؟ واى بر تو و بر قومت. گفت: ما از اهل آن دهيم كه كنار دريا بود و خدا در بارهاش فرمود:
«چون كه مىآمدند ماهيانشان روز شنبه آنها در كناره دريا- تا آخر آيه 163- الاعراف» و خدا ولايت تو را بما پيشنهاد كرد و از آن وانشستيم و خدا ما را مسخ كرد، برخى در خشكى و برخى در دريا اما آنان كه در دريايند ما جريّها هستيم و اما آنان كه در خشكى سوسمار و يربوعند گفت وانگه امير المؤمنين7بما روكرد و فرمود: آيا گفتارش را شنيديد؟ گفتيم بار خدايا آرى، فرمود سوگند بدان كه محمّد6را فرستاده حيض بيند چنانچه زنان شما حيض بينند.
72- در مكارم از امام صادق7كه خوردن ماهيان سل آرد (83 ط تفرشى).
73- فرمود خوردن ماهى تازه تن را آب كند.
74- فرمود: چون رسول خدا6ماهى ميخورد ميگفت: بار خدايا آن آن را بما مبارك كن و بجايش بهترى بما عطا كن.
75- از حميرى كه نوشتم بابى محمّد7و شكوه كردم كه دچار خون و صفراء شدم چون حجامت كنم صفراء بجوش آيد و چون حجامت را پس اندازم خونم زيان زند چه ميفرمائى در آن؟ بمن نگاشت: حجامت كن و بدنبالش ماهى تازه بخور، و مسأله را باز باو نوشتم پاسخ نوشت: حجامت كن و بدنبالش ماهى تازه با آب و نمك بخور و بكار بستم و عافيت يافتم و آن خوراك من شد.