بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 20

اراده تكوينى خداوند 352

ملكيت اشراقى 352

تفسيرسوره صافات 353

تجسّم عمل 355

درخت زقوم 355

آدم دوم 356

ذبيح اسماعيل است 356

مخلِص و مخلَص 356

توريه جايز است 357

توريه 358

الياسين 359

مشروعيت قرعه 360

تخصيص سنّت الله، در بعضى موارد 361

سخنى در مورد فرشته‌ها 361

پيروزى انبياء (ع) 363

جند الله كيست 363

بحث مصداقى در مورد مرسلين (ع) 364

تفسير سوره ص 369

استحقاق عقاب مستلزم لغويت خلقت نيست 370

تسبيح كوه‌ها و پرندگان 371


صفحه 21

وارد شدن چند تن بر داوود (ع) 372

خلافت داوود 374

تدبر و تذكر بهتر از تلاوت 375

انداختن جسد بر كرسى سليمان 376

آروزى سليمان جايز بود 376

اختيارات فوق العاده سليمان (ع) 378

بحث اخير و جالب 378

سخنى در نذر ايوب (ع) 379

تفاضل سه پيامبر، به سه پيامبر ديگر 380

تنها بيم دهنده 380

داستان آدم و ابليس و سجده‌ى ملائكه 381

نفخ از روح، نه نفخ روح 383

چند مطلب در مورد شيطان 384

بزرگترين افتخار إنسان 389

تكلف 389

تفسير سوره زمر 391

يك نقص تأسف آور 391

بد تر از همه 394

كلامى در تعريف عبادت 396

خلقت آدم و حوا 398

تاريكى‌هاى سه گانه 400


صفحه 22

كفران وشكر بنده 400

كسى بار گناه ديگرى را بر نمى‌دارد 400

ملاك برترى افراد بر همديگر 401

بهشت و دوزخ چند طبقه است 402

سخنى در باره‌ى طاغوت و طاغوتيان 402

تشويق آزاد انديشى در فرهنگ قرآن 406

مزد بى حساب 406

عجايب باران و زرع و رنگهاى آن 407

مثالى از هدايت ثانوى 408

سخنى در مورد شفاعت 411

استغفار حاملان عرش 413

عموم خالقيت و تدبير و ربوبيت 415

خطاب‌هاى تند به خير المرسلين (ص) 416

شناخت خداوند و صفات او 419

اقسام توحيد 420

روشنى زمين در روز قيامت 423

به همه جاى بهشت مى‌شود رفت 424


صفحه 23

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 24

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 25

تفسير سوره كهف‌

«ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصى‌ لِما لَبِثُوا أَمَداً»الكهف: 12

بعد (اصحاب كهف) را بر انگيختيم تا بدانيم كدام يك از آن دو گروه، بهتر زمان خواب خود را حساب كرده‌اند در اين آيه كلمه‌«لِنَعْلَمَ»مورد بحث است كه دلالت دارد خداوند قبل از وقوع حادثه به آن علم ندارد و مانند ساير مخلوقات دانا، علم او پس از وقوع واقعه به آن تعلّق مى گيرد و اين گونه جملات در قرآن زياد است كه جمعى از آن‌ها را در يكى از كتابهاى كلامى خود نوشته‌ام‌

دلايل كلامى عقلى و نقلى مى‌گويد خداوند در ازل به همه موجودات و حوادث تا ابد علم داشته و دارد، بنابراين ظاهر اين جملات قطعاً مراد نيست. و امّا اين كه به چه نحوى آن‌ها را تأويل ببريم تا با عقل مخالف نباشد، بعضى از نويسندگان چيز هاى گفته اند، ولى ما مجوّزى براى تأويل متشابهات نداريم و علم آن را به خداوند موكول مى‌كنيم.

مدّت خواب اصحاب كهف‌

«وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً»الكهف: 25 اصحاب كهف در غار خود سه صد سال درنگ كردند و نه سال بر آن افزودند در اين آيه چند مطلب است:

1- كهف و غار در كدام شهر و كشور امروزى واقع است؟.

يك نظر اين است كه اين غار در نزديكى شهر عمان پايتخت كشور اردن فعلى مى باشد و غار نزديكى دهى به نام رجيب واقع است. گفته مى‌شود بالاى آن صومعه اى است كه به استناد قرائن حدس زده مى‌شود مربوط به قرن پنجم ميلادى است كه بعد از غلبه مسلمين بر آنجا تبديل به مسجد شده است.

نظر ديگر اين است كه در نزديك شهر از مير تركيه ويرانه هاى شهرى به نام افسوس به نظر مى‌خورد و اين غار در نزديك آن شهر (افسوس) قرار دارد در نزديكى قريه‌اى اياصلوك‌


صفحه 26

در كوه به نام يرداغ فعلًا غارى ديده مى‌شود كه از شهر افسوس فاصله كمى دارد، غار مذكور وسيع و در آن آثار صدها قبر ديده مى‌شود

2- مدّت خواب اصحاب كهف سه صد و نه سال بوده؛ ولى عبارت قرآن مجيد طبيعى به نظر نمى خورد، يعنى نفرموده كه سه صدو نه سال؛ بلكه فرموده سه صد سال و افزون بر آن نه سال؟

لذا مفسّرين گفته اند كه به حساب سال شمسى سه صد سال و به حساب سال قمرى سه صد و نه سال مى‌شود، حتّى مقدارى بيشترى كه به جهت اختصار به حساب نيامده و زيادى سال هاى شمسى بر سال هاى قمرى در حدود يازده روز است‌

روز هاى سال قمرى 354 روز است+ 11= 365 و چون به ماه و روز و ساعت و مدّت ثبت مشخص نشده در آيه بعدى مى فرمايد:«قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا»والله العالم بكلامه‌[1]

3- مطلب مهم اين است كه در اين سه صد سال شمسى كه اصحاب كهف غذا و آب نخورده اند چگونه زنده مانده اند؟

جواب اين سؤال يا ايراد اين است كه همان گونه كه خواب طويل و عمر دراز فوق العاده بوده غذا و آشاميدنى آن‌ها به مقدار لازم به طور فوق العاده و اعجاز به آنان مى رسيده و همه طرق به طرق مادّى ختم نمى‌شود، و خداوند بر هر چيز و هر راه وهر وسيله و سبب قادر است، و براى يك مسلمان اين سؤال بسيار پيش پا افتاده است؛ ما امروز از مرتاضان هندو در هند قصه هاى مى شنويم كه اين سؤال را قطع نظر از اعجاز، تا حدود زيادى در ذهن ما به قبول ممكن- امكان عرفى- مى سازد. از گذشته‌ها مردم خواب زمستانى‌ى پاره‌اى از حيوانات‌

[1]- قصه اصحاب كهف در كتب آسمانى به جز قرآن مجيد نيامده است چون تاريخ وقوع به مدّتها بعد از ظهور حضرت عيسى بوده است، و احتمال مى رود كه يك يا دو قرن قبل از اسلام بوده باشد، و مورخين اروپايى بعد اين داستان را در كتب تاريخ با اختلاف در فروعات مسأله با گفتار قرآن مجيد نقل كرده‌اند.


صفحه 27

بزرگ و كوچك را مى دانستند كه با قانون غذا و آب معمولى انسان‌ها و حيوآن‌ها منافات دارد.

من شنيده ام هم اكنون بيماران صعب العلاج پول دار را منجمد مى كنند تا بعد از ساليان زياد طب ترقّى كند و آنان به حيات سالم خود بر گردند.

حضور عينى يا كتبى و سرنوشت عقل عملى‌

«يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداًالكهف: 49 (مجرمين) مى گويند واى بر ما اين چه كتابى است كه همه اعمال بزرگ و كوچك را شماريده و (مجرمين) مى يابند عملهاى خود را حاضر و پروردگار تو به أحدى ستم نمى‌كند. از اين آيه دو مطلب به دست مى‌آيد:

1- كه حضور اعمال حضور كتبى است نه حضور عينى‌

كه حكم عقل عملى (حسن و قبح) هر چند در دنيا زاييده نياز بشرى در سر و سامان دادن اجتماع آنان بوده، ولى خداوند همان‌گونه كه آن را در زندگانى دنيايى انسان‌ها پذيرفته در زندگانى آخرت نيز امضاء فرموده است و لذا مى فرمايد:«وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً»و جمعى از فلاسفه كه منكر اين مطلب هستند بايد ظلم را به معناى فلسفى خود تأويل ببرند، چنانچه بعضى از مفسّرين مطلب اوّل را بر خلاف سياق و سباق آيه به تجسم العمل بدون جهت تأويل برده‌اند هردو تأويل باطل است. و يا قدر متيقن حضور كتبى ست.

سه مطلب در مورد داستان موسى و عالم‌

1- اين عالمى كه حضرت موسى (ع) را از كارهاى سه گانه خود متعجّب ساخت به نام خضر شهرت پيدا كرده است‌[1]سه كار عجيبى را انجام و موسى را كلافه كرد و در اينجا سه‌

[1]- در يك حديثى كه سند آن على الظاهر به نظر من- به خلاف نظر نجاشى- معتبر است، امام رضا( ع) مى‌گويد پس از وفات پيامبر( ص) كسى به در منزل آمد و اهل بيت( ع) را تعزيت گفت و اهل خانه صدا و كلام او را مى شنيدند و شخص او را نمى ديدند، حضرت على فرمود اين شخص خضر است آمده است كه شما را به عزاى پيامبر شما تسليت و تعزيت بگويد. بحارالأنوارج 22/ 510، كمال الدين ج 2/ 391، معجم الاحاديث المعتبره ج 1/ 537 طبع اول و دوّم. از اين حديث همه مى فهمند كه خضر از زمان حضرت موسى تا زمان وفات آن حضرت زنده بوده.