بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 262

جمال يار ندارد حجاب و پرده‌اى غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد!

ضمناً از روايت فوق مى‌توان استفاده كرد كه علاوه بر پيمودن راه معرفت از طريق جاده استدلال و فلسفه، مسير ديگرى نيز وجود دارد. و آن، طريق عرفان اسلامى است كه از راه شهود حاصل مى‌گردد. همان چيزى كه در آيه 29 سوره انفال به آن اشاره شده است، كه با تقوى‌ و گام نهادن در جادّه وسيع عرفان اسلامى براى شخص متّقى قدرتى حاصل مى‌گردد كه به راحتى حقّ و باطل و حقيقت و سراب را از يكديگر تشخيص خواهد داد.
نكته ديگر اين كه تأثير تقوى‌ و هدايت دو طرفه است؛ يعنى همانطور كه هر چه تقوى‌ زيادتر شود هدايت فزونى مى‌يابد، هر چه هدايت هم بيش‌تر شود انسان به مراحل عالى‌ترى از تقوى‌ دست مى‌يابد.
بنابراين بايد سعى و تلاش نماييم تقوى‌ الهى را در زندگى فردى و اجتماعى، در مسايل دينى و سياسى و اقتصادى و ادارى و خلاصه تمام زواياى زندگى خود پياده كنيم، تا تمام امّت اسلامى ميوه‌هاى هدايت الهى را از اين درخت بارور و تنومند بچينند و از آن به نحو شايسته بهره‌مند گردند.



صفحه 263

101 نتيجه شناخت‌

قال على عليه السلام:
«يَسيرُ الْمَعْرِفَةِ يُوجِبُ الزُّهْدَ فِى الدُّنْيا»؛
«مقدار كمى از معرفت و عرفان، سبب زهد در دنيا مى‌گردد» «1».
شرح و تفسير
منظور از «معرفت» در روايت فوق، كه باعث عدم وابستگى به دنيا مى‌شود و سبب مى‌گردد كه انسان اسير دنيا نگردد، چيست؟
براى پاسخ اين سؤال بايد به سه نكته توجّه كرد:
1- منظور از معرفت در اين روايت معرفة اللَّه است؛ يعنى اگر انسان مختصر شناختى نسبت به خداوند و صفات جلال و جمال او داشته باشد در دنيا زاهد مى‌شود، و هرگز اسير دنيا نمى‌گردد. كسى كه داراى معرفة اللَّه است، مى‌داند كه خدا درياى كمال است و تمام جهان هستى با همه بزرگيش كمتر از شبنم در مقابل بزرگ‌ترين اقيانوس‌هاست! بدون شك چنين انسانى اسير دنيا نمى‌شود. كسى كه به تعبير حضرت على عليه السلام «فقط آفريدگار هستى در نظر او بزرگ است و هر آنچه غير اوست در نظرش كوچك و صغير است؛ «عَظُمَ الْخالِقُ فى انْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مادُونَهُ فى



صفحه 264

اعْيُنِهِمْ» «1»
وابسته به دنيا نمى‌گردد. بر اساس همين جهان‌بينى است كه آن حضرت دنيا را از آب بينى حيوانى بى‌ارزش‌تر مى‌شمارد! «2».
2- منظور معرفت و شناخت خود دنيا است؛ يعنى اگر آدمى دنياى ناپايدار و بى‌وفا را بشناسد، دنيايى كه ممكن است انسان را يك شبه از اوج ثروت و قدرت به نهايت فقر و نكبت تنزّل دهد، دنيايى كه در يك لحظه امكان دارد سلامتى انسان را بگيرد، دنيايى كه بر اثر يك حادثه ممكن است تمام دوستان و بستگان و نزديكان انسان را به كام مرگ فرو ببرد، آيا به چنين دنيايى مى‌توان دل بست؟! پس وابستگان و اسيران دنيا، دنيا را نشناخته‌اند؛ زيرا اگر نسبت به ماهيّت دنيا معرفت و شناخت پيدا كنند، هر چند معرفت اندكى باشد، اسير آن نمى‌گردند.
3- شناخت مقام و ارزش انسان باعث مى‌گردد كه وابسته به دنيا نگردد. اگر انسان قدر خود را بداند و قيمت و ارزش خود را بشناسد، خود را به يك مقام ناپايدار يا اندكى از مال نمى‌فروشد. اين متاع پرقيمتى كه مى‌تواند برتر از فرشتگان باشد را نبايد ارزان فروخت، آن را به كمتر از بهشت و رضوان الهى نبايد فروخت. امّا كسى كه نمى‌داند انسان خليفة اللَّه است و تمام فرشتگان در برابرش سجده كرده‌اند، خود را ارزان مى‌فروشد. همان طور كه شخص ناآشنا به گوهرهاى گران قيمت امكان دارد آن را به ثمن بخس بفروشد!
هيچ مانعى ندارد كه هر سه تفسير در معنى روايت جمع باشد؛ يعنى معرفت خداوند و دنيا و خود انسان باعث مى‌شود كه آدمى به دنيا وابسته نگردد و خود را اسير آن نكند.



صفحه 265

102 نشانه اصلى ديندارى‌

قال على عليه السلام:
«مِلاكُ الدينِ مُخالَفَةُ الْهَوى»؛
«معيار ديندارى مخالفت با هواى نفس است» «1».
شرح و تفسير
هر چيزى ملاكى دارد كه با آن سنجيده مى‌شود. ملاك ديندارى و بى‌دينى چيست؟ آيا ملاك ديندارى فقط نماز خواندن است؟ آيا حجاب به تنهايى مى‌تواند معيار قرار گيرد؟ همان‌گونه كه بعضى مردم نماز يا حجاب را مرز دينداران و بى‌دينان معرّفى مى‌كنند. آيا كنترل زبان و حفظ آن مى‌تواند به تنهايى ترازوى سنجش ديندارى باشد؟
حضرت اميرمؤمنان عليه السلام در اين روايت كوتاه و عميق، معيار و ملاك جامع و كاملى را براى مسأله مورد بحث بيان فرموده است. هر چند امور مذكور نيز ملاك هستند؛ ولى ملاك كامل و فراگير چيز ديگرى است، حتّى گاه مى‌شود كه همان عبادت و حجاب و حفظ زبان بر اثر خواهش دل است. داستان معروف زير شاهد خوبى بر اين بحث است:
شخصى ساليان درازى در صف اوّل نماز جماعت شركت مى‌كرد. روزى دير به مسجد رسيد و در صف آخر قرار گرفت، احساس بدى به او دست



صفحه 266

داد. با خود گفت: حالا مردم چه مى‌گويند! فلانى هر روز در صف اوّل بود، چرا امروز در صف آخر قرار گرفته است!؟ پس از اين افكار و تخيّلات، ناگهان تكانى خورد كه اى واى بر من! ساليان دراز نمازهايم را خراب كردم، بايد همه را قضا كنم؟ چون آلوده به انگيزه غير خدايى بود!
به همين جهت در روايتى مى‌خوانيم كه: «مجذوب فراوانى نماز و روزه و ساير عبادات ديگران مشويد! چون گاهى اين‌ها را از سرِ عادت انجام مى‌دهند، بلكه افراد را به راستگويى و أداى امانت امتحان كنيد» «1».
بنابراين آن كس كه تابع عقل و فرمان خداست ديندار، و آن كه تابع هواى نفس است بى‌دين است.
در تفسير آيه شريفه «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ» «2»
اين سؤال مطرح شده است: چرا خداوند بنى اسرائيل را به خاطر اين كار سرزنش مى‌كند، در حالى كه «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ» كه كار خوبى است؛ هر چند براى «وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ» مستحق سرزنش هستند؟
برخى از مفسرين گفته‌اند: «آن ايمان ببعض نيز بى‌ارزش بوده است، چون به چيزهايى ايمان مى‌آوردند كه با هواى نفس آن‌ها سازگار بود.
بنابراين در واقع ايمان به هواى نفس بود، نه ايمان به خدا!» «3».
خلاصه اين كه روايت فوق ملاك و معيار سنجش دينداران از بى‌دينان را مخالفت با هواى نفس مى‌شمارد و با اين ترازوى دقيق مى‌توانيم ميزان ديندارى خويش را به خوبى بسنجيم.



صفحه 267

103 نشانه‌هاى جهل و نادانى‌

قال على عليه السلام:
«انَّ قُلُوبَ الْجُهَّالِ تَسْتَفِزُّهَا الْاطْماعُ وَ تَرْتَهِنُهَا الْمُنى‌ وَ تَسْتَعْلِقُهَا الْخَدائِعُ»؛
«قلب‌هاى انسان‌هاى نادان را طمع از جاى خود تكان مى‌دهد و آرزوهاى دراز آن را به گروگان مى‌گيرد، و زرق و برق دنيا آن را در دام خود اسير مى‌سازد» «1».
شرح و تفسير
حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام طبق روايت فوق، سه نشانه براى روح و قلب افراد نادان بيان مى‌كند:
1- نخست اين كه طمع قلب آن‌ها را از جايگاه اصلى خود تكان داده است. طمع به معناى انتظار بيهوده از كسى داشتن است؛ مثل اين كه شخصى كارى كرده كه استحقاق هزار تومان مزد دارد، ولى انتظار دارد كه ده برابر آن به او بدهند.
2- ديگر اين كه آرزوهاى طولانى، كه يكى از عوامل قساوت قلب است «2»، قلب جاهل را به گروگان گرفته است. طبيعى است كه گروگان قادر بر انجام وظايف خويش نيست و در نتيجه نمى‌تواند



صفحه 268

عكس العمل‌هاى مناسبى ارايه دهد. بدين جهت عكس العمل‌هاى انسان نادان در مقابل كُنش‌هاى مختلف، مناسب نيست.
3- نشانه سوم قلب جاهل، توجّه به ظواهر و غفلت از واقعيّت‌هاست.
عالِم، اسير زرق و برق‌هاى دنياى مادّى نمى‌شود و واقعيّت‌ها را مى‌بيند، ولى جاهل دائماً گرفتار اوهام و خيالات است و اسير دامِ زرق و برق دنياست، بدين جهت خطّ سير عالِم كه بر اساس درك واقعيّت‌ها طراحى شده، صراط المستقيم، ولى مسير جاهل بيراهه است.
سؤال: چرا، عالم واقع‌بين است و جاهل اسير ظواهر است و خيال‌پرور؟
پاسخ: اوّلًا «علم» روشنايى و «جهل» تاريكى است «1» و طبيعى است كسى كه روشنايى در اختيار دارد واقعيّات را دريابد و كسى كه در تاريكى گام برمى‌دارد اسير اوهام و خيالات شود. ثانياً جاهل گرفتار هوى و هوس است، و هوى و هوس چشم حق‌بين انسان را كور مى‌كند. بدين جهت عالم واقع‌بين است و جاهل دچار اوهام و خيالات مى‌شود.



صفحه 269

104 نقش انتظار فرج در زندگى ما

قال على عليه السلام:
«الْمُنْتَظِرُ لِامْرِنا كَالْمُتَشَحِطِّ بِدَمِه‌ فى سَبيلِ اللَّهِ»؛
«كسى كه در انتظار ظهور ما باشد مانند كسى است كه در ميدان جهاد به خون آغشته است» «1».
شرح و تفسير
دو تفسير براى اين روايت مى‌توان ذكر كرد؛ كه منافاتى با يكديگر ندارد.
1- منتظران ظهور اعمالى انجام مى‌دهند كه نتيجه‌اش با نتيجه جهاد در راه خداوند يكى است؛ همان‌گونه كه حضرت على عليه السلام مى‌فرمايد: «جهاد باعث عظمت و علوّ و سربلندى دين و نصرت حق و عدالت مى‌شود» «2».
نتيجه انتظار منتظران واقعى نيز همين امور است، انتظارى كه در پرتو آن خودسازى و اجراى احكام اسلام و رسانيدن نداى دين با استفاده از قلم و بيان و تمام وسايل روز به اقصى‌ نقاط عالم تحقّق يابد.
سؤال: ما چگونه منتظرانى هستيم؟
پاسخ: برخى از منتظران فقط با تكرار اين جمله «آقا! در ظهورت شتاب كن»، خود را منتظر مى‌دانند!
برخى ديگر، انتظار را فقط در خواندن دعاى «ندبه» و زيارت «آل‌ياسين» و مانند آن خلاصه كرده‌اند.