روايات و دعاها است و در هر كتاب ديگرى كه نقل شده باشد در واقع مصدر آنها اين كتاب مىباشد. و علت توجه فراوان علما در طول تاريخ به اين كتاب در همين نكته است.
نكته ديگر آنكه كتاب «مكارم الاخلاق» تتمه و تكمله بر كتاب «الآداب الدينية» بشمار مىرود، آن گونه كه علامه آقا بزرگ تهرانى فرموده است:
«فرزند طبرسى، شيخ حسن بن فضل در كتاب «مكارم الاخلاق» خود، تحت تأثير كتاب پدر بوده است و علامه مجلسى نيز در مقدمه «بحار الانوار» به اين نكته تصريح نموده است، بنا بر اين «مكارم الأخلاق» در واقع به عنوان تكمله كتاب «الآداب الدينية» نوشته شده و كتاب «مشكاة الأنوار» تأليف فرزند صاحب «مكارم الاخلاق» نيز تتمه كتاب «مكارم الأخلاق» است و خود او نيز در مقدمه «مشكاة الأنوار» به اين مطلب تصريح كرده است».
ما قبلا تفاوتهاى اخلاق و آداب را بيان كرديم، اما از سبك و روش طبرسى و فرزند او معلوم مىشود كه آنان بين اخلاق و آداب دينى تفاوتى قائل نبوده و آداب را همان اخلاق مىدانستهاند، مخصوصا وقتى به اسم كتاب «مكارم الأخلاق» و محتواى آن كه فقط آداب دينى است توجه شود، كه همان چيزى را كه طبرسى آداب ناميده، فرزنداش آن را اخلاق مىداند. پس نزد طبرسى اخلاق و آداب دو نام از براى يك چيز مىباشد، و اين سخن بعيد نيز نيست.
گر چه بهتر آن است كه گفته شود هر كدام از نفس (روح) و بدن بر يك ديگر تأثير و تأثر متقابل و متعاكس دارند، و شارع مقدس تأكيد فراوانى بر آداب مربوط به بدن داشته است زيرا اصلاح ظاهر انسان نشان دهنده اصلاح باطن است مخصوصا اگر صلاح ظاهر، يك حالت ثابت و دائمى باشد، در اين صورت
مىتوان گفت: «الظاهر عنوان الباطن» و از كوزه همان تراود كه در اوست. و وقتى شخصى مدت زيادى از عمر خود را مشغول به عبادت و اطاعت خداوند و ذكر و آداب شرعى بنمايد، اين ظاهر، روى باطن او اثر گذارده و در نتيجه نيت او خالص شده و روحش از زشتيها پاك مىگردد. پس موضوع علم اخلاق اصلاح باطن است و موضوع آداب اصلاح ظاهر است، اما هر كدام روى ديگرى اثر قطعى داشته، و اصلاح يكى بدون ديگرى ممكن نيست.
كسى كه اين كتاب برايش نوشته شد
امين الاسلام طبرسى در مقدمه «الآداب الدينية» مىگويد: «... اين كتاب به عنوان پيشكش بر درگاه عالى مولاى عالم و عادل معين الدين خواجه اتابك ابو نصر احمد بن فضل بن محمود مرتضى تقديم مىشود». و به همين جهت طبرسى نام «معين الدين» را در اسم كتاب قرار داده است: «الآداب الدينية للخزانة المعينية».
نگارنده على رغم تفحض زياد نتوانست شرح حال روشنى از اين وزير بدست آورد، بلى فوطى گويد: «معين الدين ابو نصر احمد بن فضل بن محمود كاشانى از وزراء بوده است، وى از طرف سلطان معز الدين سنجر بن ملكشاه پس از شهاب الاسلام عبد الرزاق عهدهدار وزارت بود. شهاب الاسلام در محرم سال 516 ه- ق از دنيا رفت و از آن زمان معين الدين متصدى وزارت شد. وى از بهترين واليان بود، و بقدرى مقيّد به احكام شرع بود كه تمام عمر خود را محاسبه نمود و تمام مظالمى را كه بياد داشت همه را ردّ نمود تا آنكه در روز سه شنبه بيستم صفر سال 521 ه. ق بدست باطنيان ترور گرديد، و ارجانى در وصف
او اشعار زيادى سروده است.
فوطى در جاى ديگر نيز گويد: «مختصّ الملك، معين الدين، ابو نصر احمد بن محمد بن فضل كاشانى از وزراى سلطان سنجر بن ملكشاه بوده و بسيار مورد احترام و با عظمت بود، و قاضى ناصح الدين ارجانى در وصف او اشعار ابتكارى فراوانى دارد، وى بسيار سخى و خوش اخلاق بوده است و باطنيان در صفر سال 521 ه. ق او را شهيد كردند».
فصل چهارم روش تصحيح اين كتاب
به لطف خداى متعال چند نسخه خطى از اين كتاب بدست آمد، و ما بهترين نسخه را اصل قرار داده و پس از استنساخ، آن را با ساير نسخهها مقابله نموده و بهترين عبارتى كه بنظر صحيح و مطابق با نوشته مؤلف تشخيص داده مىشد در متن قرار داده و در پاورقى صفحات به، موارد اختلاف نسخهها اشاره و نسخه بدلها را در پايين صفحات ضبط نموديم.
آشنايى با نسخهها
الف: نسخه خطى شماره 39 كتابخانه آستانه مقدسه حضرت ستى فاطمه معصومه سلام اللَّه عليها در قم. اين نسخه تاريخ كتابت نداشته و نيز نام كاتب آن نيز مجهول است، اما نسخه بسيار خوبى است و با خط زيبا نوشته شده و بسيار كم غلط و داراى 17 ورق مىباشد. اين نسخه يك مقدمهاى به زبان فارسى دارد كه
از خود كاتب نسخه است.
مقدمه چنين است:
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
اى نام تو ديباچه مجموعه جانها
حمد تو طراوت ده گلزار بيانها
چهرهگشاى شاهدان محافل حسن و جمال، و چمن آراى بوستان حدايق فضل و كمال، حمد مهيمنى است كه عارض عروسان حقايق و معاني به مشّاطگى فضلش گشوده، و طراوت گلشن معارف سبحانى از نزاهت لطفش فزوده، مقدّرى كه ناظم قدرتش مجموعه هستى را به مصارع ساعات و ابيات ايام آراسته، و مدبّرى كه منشى حكمتش صحيفه امكان را به اشعار شهور و قصايد سنين براسته، قادرى كه قلم حكمش بر كتب ازمنه ديباچه صباح و مسا نوشته، و خالقى كه يد قدرتش طينت الفاظ را به ماء العذب معانى سرشته، ذات بىبديلش از مشابهت جواهر و اعراض مبرّا، و صفات الآياتش از مناسبت نعوت و مدايح مبرّا
هر گياهى كه از زمين رويد
وحده لا شريك له گويد
بهار لطفش گلشن ايجاد را از نسيم رسالت زيب و زينت داده، و شاهد فضلش عارض امكان را به زيور ولايت و هدايت گشاده، خصوصا به مطلع صبح اصفياء و مقطع ديوان انبياء سيد سادات الاسلام و قطب دائرة الانام و نبوتش أفضل
المرسلين و أكمل النبيين محمد6كه رسالتش متن متين ايجاد را به حاشيه هدايت نگاشته و رايت: «كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين» برافراشته، عالى قدرى كه صبح وجودش از مطلع: «لو لاك لما خلقت الافلاك» دميده، و رفيع شأنى كه صيت هدايتش به مسامع انسى و قدسى رسيده، انوار هدايت آثار اوصيا از صبح رسالتش طالع شده، و شموس طيبة النفوس اصفيا از مطلع نبوتش لامع گرديده، على الخصوص مطلع صبح امامت و قطب دايره كرامت و سيد الاوصياء و سند الاصفياء امير المؤمنين و امام المتقين على ابن ابى طالب7كه در عالمأَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلىميثاق امامتش بسته، و حينلَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراًبر مسند خلافت نشسته، عالى منزلتى كه دايره مدار امكان به قطب ولايتش گرديده، و رفيع مرتبتى كه ميثاق انبياء و اصفياء به عهد امامتش رسيده، و صلوات زاكيات و تسبيحات بلا نهايات بر آل اطهار و اولاد اخيار او باد كه مصابيح انوار هدايت و مظاهر آثار امتاند.
اما بعد، اين مجموعهاى است به زيور معالم تنزيل آسمانى آراسته، و صحيفهاى است به زينت معارف توحيد ربانى پيراسته، سليمان افكار ابكارش در سباى سامعه لباس معنى التباس الفاظ پوشيده، و خضر معانى آبدارش ظلمات سواد جام از عين الحياة باصره نوشيده، بهار ابصار اصحاب فراست از نسايم گلشن اشعارش شكفته، و نكهت مسرّت
گلزار كياست در شمايم نافه افكارش نهفته، قانون سطور موفور السرورش از ناز معانى نغمه سرا، و نواى عشّاق محافل اوراقش فرحافزا و دلگشا، نكات معنى گزينش مرآة يقين عارض سعادت ابدى، و لغات معنى گزينش سراج منير محفل كمالات سرمدى، شرايع دين مبين از هدايات آياتش ظاهر، و قواعد طريق يقين از ارشاد احاديث و رواياتش باهر، آفتاب كنز المعانى از صبح مطالعش طالع، و انوار سبع المثانى از نور مصارعش لامع، اشارات آيات معجز سماتش شفاء لما في الصدور، و محاكمات ابيات مسرت آياتش منشأ البهجة و السرور، انوار حدود معارف ربانى از مطالع حكمش دميده، و شهود رسوم مكاشف و معانى در حدايق فكرتش آرميده، بدايع صنايع نظمش معانى بيان، و فوايح روايح نثرش حقايق نشان، معالم اصول احكامش مجمع بيان مقاصد و مطالب، و طرايف فصول آياتش كشاف امور مفاخر و مناقب، هر لفظى از مختصراتش در بيان معانى مطوّل، و هر كلمهاى از مجملاتش در ايراد مطالب مفصل، احاديث بيناتش گوهر صدف هدايت، و دعوات استجابت آياتش تير هدف اجابت، عالمى است از معانى به عناصر اربعه رباعيات مشحون، و جهانى است از معارف به افلاك تسعه غزليات موزون، كواكب نقاطش در بروج حروف هر يك آفتابى باشرف، و جواهر الفاظش در درج كلام هر يك دربانى درّ صدف.
غرض آنكه: اين مجموعه- كه مجمع اسرار قلوب
العارفين و مظهر آثار رموز الطالبين است- متشعّب بر سه شعبه است:
شعبه اول در آداب دعوات استجابت آيات كه موجب قضاى حاجات و سبب رفعت درجات است.
شعبه دوم در فنون احاديث حضرت خير البشر و كلمات ائمه اثنا عشر كه منطوى به مواعظ مفيد و محتوى به نصايح حميده بوده، ملمع به لمعات تفاسير كتاب مبين و منوّر به انوار كلمات سيد المرسلين، و مرصع به ترصيع فقرات منشيانه، و مسجع به تسجيع كلمات شاعرانه است.
شعبه سوم در نفايس اشعار آبدار و جواهر افكار ازهار كه مجملاتش زيب دفاتر فصحا، و مفصّلاتش فهرست صحايف بلغا است.
اميد كه اصحاب عقول سليمه و ارباب طبايع مستقيمه از مطالعه اين كنز العرفان كه مفرّج الهموم مصايب جهل و غرور و منفّس الغموم شدايد عجب و غرور است به صراط قويم عرفان و طريق مستقيم ايمان فايز و واصل گردند، بحق محمد و آله الطاهرين، قاله العبد المذنب ناسخ: هذا تمام كلام كاتب النسخة رحمه اللَّه.
و پايان اين نسخه چنين است:
«تم كتاب الآداب الدينية للخزانة المعينية، و اللَّه الموفّق للصواب، و له الحمد و المنّة. و الصلاة على محمد و آل محمد خير البشر. الحمد للَّه أولا و آخرا و ظاهرا