مالك من بآن محبّتى كه ترا با منست كه باعطاء و احسان آب باران اين تشنه لبان را سيراب گردانى .
راوى گويد كه : هنوز آن برگزيدهء ايزد علَّام كلام باتمام نرسانيده بود كه باران مانند دهان مشك گشاده گشته روان شود ، از آسمان روان گرديد ثابت البنانى گويد كه : من گفتم : اى جوان محبّت حضرت قادر سبحان بشما چگونه دانستى كه ايزد تعالى را بمودّت خود قسم دادى ؟
حضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام فرمود كه : اگر حضرت واجب - الوجود مرا دوست نميداشت مرا خوشحال نميگردانيد چون من دانستم كه مرا دوست ميدارد لهذا واهب متعال را بمحبّت او نسبت بمن استدعا و سؤال نمودم و حضرت ربّ العزّت نيز التماس مرا باجابت مقرون گردانيد و سكنهء اين مكان را سيراب و ريّان نمود .
پس از آن ولىّ ايزد جبّار از ما استدبار فرمود و در آن حال انشاء اين مقال فرمود .
شعر :
< شعر > من عرف الربّ فلم تغنه معرفة الرّب فهذا شقى ما ضرّ في الطَّاعة ما ناله في طاعة الله و ما ذا لقى ما يصنع العبد بغير التّقى و العزّ كلّ العزّ للمتّقى < / شعر > چون اين كلمات بسمع ما و ياران رسيد حيرت در حقّ اخلاص او به حضرت ملك تعالى از حيّز بيان متجاوز گرديد كه يا ربّ اين جوان از كدام دودمان رفيع الشّأن و از كدام خاندان باشد در آن زمان از أهل مكَّه از حقايق ذات عاليشأن استعلام و استعلان نمودم گفتند اين علىّ بن الحسين بن
علىّ بن أبى طالب عليه السّلام است .
و حضرت امام النّاطق جعفر بن محمّد الصّادق ( ع ) از پدرش امام محمّد الباقر ( ع ) و آن بزرگوار از پدرش علىّ بن الحسين ( ع ) و آن حضرت از آباى كرام عظام عليهم السّلام روايت كنند كه حضرت أمير المؤمنين على ( ع ) فرمود ما و أولاد ما أئمّهء دين و أوصياى سيّد المرسلين الى يوم الدّين خواهيم بود .
و حضرت سيّد السّاجدين علىّ بن الحسين ( ع ) فرمود كه : ما أئمّهء مسلمين و حجج خداى تعالى بر تمامى مخلوقين و سادات مؤمنين و قادهء غرّ محجّلين و موالى أرباب دين و ما أمان أهل زمينيم چنانچه نجوم أمان - أهل آسماناند و بسبب وجود وافر الجود ما آسمان بغير دعايم و بنيان بر قرار و امان و مستحكم بمكانست و ساقط بزمين نگردد .
و بنا تمسك السّماء أن تقع على الأرض و بوسيلهء ما زمين أهل خود را فرو نميبرد و بجهت ما باران از آسمان جارى و عيان گرديد .
و بنا تمسك الأرض أن تميد بأهلها و بنا ينزل الغيث من السّماء و ينشر الرّحمه .
و بواسطهء وجود و ذات فايض البركات ما نشر رحمت از آسمان به زمين و ظهور و فرج بركت از زمين بجهت سكنهء زمين گردد و اگر از ما كسى در زمين باقى نماند أثر از زمين نيز نميماند .
بعد از آن فرمود كه : بيقين از روزى كه خداى تعالى آدم عليه السّلام را ايجاد نمود هرگز زمين از حجّت ربّ العالمين خالى نماند خواه ظاهر مشهور يا غايب مستور تا قيام قيامت و اقامت آن ساعت آن حجّت ربّ العزّت باقى در زمين و اگر حجّت در زمين موجود نبودى هرگز ايزد معبود معبود
نشدى .
و از أبى حمزهء الثّمالى منقول و مرويست كه أبو خالد كابلى گفت : كه من روزى بخدمت سيّد و مولاى خود علىّ بن الحسين زين العابدين عليه السّلام مشرّف شدم و گفتم : يا ابن رسول الله ( ص ) مرا خبر ده از سكنهء زمين كه طاعت و متابعت و مودّت و محبّت ايشان واجب و لازم بر تمامى أهل عالم است و بعد از رسول صلَّى الله عليه و آله السّلام اقتدا بآن بر أنام بأمر ايزد علَّام از فروض متحتّم است .
آن حضرت فرمود : ما بدرستى كه اولى الأمرى كه حضرت ايزد داور ايشان را أئمّهء همگى و تمامى بشر گردانيده و طاعت و متابعت ايشان را بر جميع انس و جان واجب و عيان فرمود حضرت أمير المؤمنين على ( ع ) بعد ازو حسن و بعد از حسن عليه السّلام حسين ( ع ) پسران علىّ بن أبى طالب عليه السّلام پس از ايشان أمر ولايت و امامت منتهى بمن گرديد .
آنگاه ساكت شد من گفتم : يا سيّدى از حضرت أمير المؤمنين على ( ع ) بما رسيد كه آن حضرت فرمود كه : زمين خالى از حجّت أرحم الرّاحمين براى مخلوقين نميماند و شما انتهاى امامت و ولايت بذات فايض البركات خود نسبت داديد پس حجّت و امام امّت بعد از شما كه خواهد بود ؟
حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) فرمود كه : امام و حجّت بعد از من پسرم محمّد و نام او در تورات باقر مبقر علم و مظهر آنست ، و بعد از محمّد پسر او جعفر ( ع ) و نام مبارك او در نزد أهل آسمان صادق ( ع ) است .
من گفتم : يا سيّدى و مولائى اى صاحب و مالك من همگى و تمامى أئمّه صادقان و امناء حضرت ايزد منّانند .
وجه تخصيص اين اسم بآن شبان چراست بايد كه از روى مرحمت و احسان براى اين بنده خاص خود بيان و عيان نمائى .
آن حضرت ( ع ) فرمود كه : پدرم حكايت كرد از پدر بزرگوار خود حضرت علىّ ( ع ) گفت كه : حضرت رسول ايزد معبود فرمود كه : هر گاه فرزندم جعفر بن محمّد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن أبى طالب عليهم السّلام متولَّد گردد بايد كه او را بصادق مسمّى گردانيد زيرا كه ولد پنجم او كه أيضا مسمّى به جعفر است دعوى امامت نمايد و اين نوع جرأت بر حضرت ربّ العزّت از روى كذب فرمايد .
پس او در نزد خداى وهّاب كذّاب و مرتاب و مفترى بحضرت خداى وهّابست و او مخالف حكم پدر و حاسد برادر اوست و اين آن كس است كه كشف ستر خداى تبارك و تعالى در هنگام غيبت ولىّ ايزد علَّام نمايد .
پس آنگاه حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) گريهء بسيار كرد و گفت : گوئيا من جعفر كذّاب را مىبينم كه طاغيان زمان خود را ترغيب و تحريص بر تفتيش أمر ولىّ الله تعالى كه غايب در حفظ و حمايت اله و محروس و در پناه بود مينمايد و متوكَّل را بحرم محترم پدر مكرّم از روى جهل و حرص گردد تا مطَّلع بولادت آن صاحب سعادت و مظفّر بر آن ولىّ ربّ العزّت شده او را بطمع ميراث پدر بقتل آرد و أخذ حقّ او بغير حقّ نمايد .
أبو خالد گويد كه : من گفتم : يا ابن رسول الله ( ص ) اين أمر چنان خواهد شد كه شما فرموديد ؟
گفت : آرى مرا به پروردگار قسم است كه اين مقدّمات در صحيفهء كه ذكر محن كه بر ما أئمّة الهدى عليهم السّلام جارى و سارى خواهد شد ،
مكتوب و مرقوم است كه بعد از حضرت رسول آخر الزّمان به ما چنين و چنان شدايد و محن واقع و عيان خواهد شد .
أبو خالد روايت كند كه من بآن حضرت عرض نمودم كه : يا ابن رسول الله ( ص ) بعد از آن أحوال آن أعيان در جهان بچه نوع انجام و انصرام خواهد يافت ؟
حضرت سيّد السّاجدين امام زين العابدين ( ع ) فرمود كه : أيّام امامت و ولايت ممتدّ بأيّام غيبت ولىّ حضرت ايزد داور امام ثانى عشر از از أوصياى حضرت پيغمبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم گردد و همين أعيان بعد از نبىّ الانس و الجانّ أئمّه و هدات تمامى خلقاناند .
آنگاه حضرت ولىّ الله علىّ بن الحسين ( ع ) فرمود كه : يا أبا خالد أهل زمان غيبت آن ولىّ ربّ العزّت كه قائل بامامت و منتظر ظهور آن صاحب سعادتاند بهترين أهل زمان و أفضل آن خلقانند زيرا كه قادر سبحان اعطاى عقول و أفهام و معرفت بايشان از روى مرحمت و احسان چندان نمود و أسباب غيبت آن امام الامّة را بنوعى بر ايشان واضح و عيان فرمود كه غيبت آن حضرت در پيش امّت آن وقت بمنزلت مشاهدت و رؤيت است و آن شيعيان و محبّان ما را حضرت واجب تعالى در آن بمنزلهء مجاهدان و غازيان در - خدمت رسول ايزد منّان بسيف و سنان گردانيد و اين جماعت مخلصان به حقّ و شيعيان ما از روى صدقند و اين طايفهء أعيان قائل بدين خداى تعالى بسرّ و آشكارا و بعلانيت و خفا در تمامى صباح و مساءاند .
بعد از آن علىّ بن الحسين ( ع ) فرمود كه : انتظار فرج در ايّام شدّت أرباب بليّت را از أعظم فرج است بيگمان و شبهت .
و باسناد مقدّم مذكور از حضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام مروى و منقول است در تفسير آيهء قول حضرت ايزد وهّاب * ( وَلَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الأَلْبابِ ) * .
يعنى : اى امّت سيّد البريّات شما را در قصاص حيات است زيرا كه چون شخصى ارادهء قتل كسى نمايد بعد از آنكه عالم و عارف و شاهد ، و واقف گردد كه اگر او آن كس را بقتل رساند البتّه وارث مقتول آن قاتل را به قصاص مورث خود مقتول ميگرداند بىشبهه در آن حال جرأت و اقبال بقتل آن بندهء ايزد متعال ننمايد و بواسطهء همين از قتل بلكه از ارادهء آن باز آيد پس در اين حال كه آن شخص از ترس قصاص ترك قتل نمود اين كفّ از قتل موجب حيات دو بندهء عزّ و جلّ گرديد يكى جانى و ديگر مجنىّ عليه ، بلكه وسيلهء حيات غير اين دو كس از ساير بندگان خداى تعالى و تقدّس است زيرا كه مردمان چون بدانند كه اگر اقدام بقتل خلقان نمايند بموجب أمر قادر سبحان قصاص واجب و عيان گردد در آن زمان بىشبهه و گمان جرأت بر آن ننمايند .
* ( يا أُولِي الأَلْبابِ ) * ، يعنى : اى صاحبان عقول .
* ( لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ) * ، يعنى : وجوب قصاص محض بواسطهء تقوى و رستگارى و نجات از شدّت عذاب ايزد بارى است .
پس آنگاه حضرت امام الامّه زين العابدين عليه السّلام و التّحيّه فرمود كه : اى بندگان حضرت ايزد منّان اين قصاص قتل شما براى آن كسى است كه او را در دار دنيا بقتل رسانيد و روح آن بندهء واهب سبّوح را فانى گردانيد و چون شما را در عوض قصاص كنند تحمّل كه در آخرت شما را از آن
طلب و بازخواست نكنند .
آيا دوست داريد كه شما را مخبر و مطَّلع گردانم بچيزى كه آن أعظم از قتل و آنچه حضرت عزّ و جلّ بر قاتل واجب و لازم گردانيد از آنچه آن أعظم از اين قصاص است .
آن جماعت گفتند : بلى يا بن رسول آخر الزّمان اين كلمات مرحمت و احسان است .
حضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام فرمود : أعظم از اين قتل آنست كه بسبب آن بحال اين محبّان و شيعيان بقتل آرند كه أصلا آن منجرّ نگردد ، بعد از آن آن را زندگى نيايد .
حضّار مجلس بهشت آثار گفتند : يا بن نبىّ المختار آنچه آن أعظم از قتل انسان و قصاص ايشان كدام است .
حضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام فرمود كه : آن گمراهى از ادراك نبوّت حضرت رسالت پناهى است و اضلال از ولايت علىّ و آل عليهم سلام الله الملك الفعّال و سلوك مسلك غير سبيل حضرت ذو الجلال و عادى گردد بوسيلهء اتّباع طريق أعداء علىّ عليه السّلام و قايل بامامت آن عاديان لئام و دفع حقّ علىّ عليه السّلام نموده منكر فضل آن ولىّ عزّ و جلّ گردد و آن را اعطا به اعداى آن حضرت نمايد و أصلا باك از آن نداشته باشد و تعظيم دشمن آن ولىّ حضرت مهيمن را دوست داشته باشد پس اين كشته شدن در آن عالم باعث تخليد مقتول در نار جهنّم است زيرا كه جزاى آن قتل پيوسته خلود و ابود در آتش دوزخ است .
و از حضرت أبو محمّد الحسن بن علىّ العسكرى عليه السّلام مروى و
منقول است كه : مردى با خصم خود بخدمت حضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام آمده گفت : يا بن رسول الله اين مرد پدرم را بقتل آورد .
حضرت سيّد السّاجدين امام زين العابدين ( ع ) از مدّعى عليه حقيقت آن استعلام نمود آن كس اعتراف بقتل پدر مدّعى فرمود در حال آن ولىّ ايزد متعال بر او قصاص و قتال واجب و لازم بناء على اقراره گردانيد و بعد از آن از مدّعى قود سؤال عفو از قتل مدّعى عليه نمود و فرمود كه : چون عفو او موجب بسيارى ثواب و أجر از حضرت عزيز وهّابست أنسب آنست كه تو از قتل او درگذرى و نفس او را بمعرض تلف نيارى .
نفس مدّعى عليه به كلام عفو راضى و خوشحال نگرديد .
حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) در آن حال روى بآن ولىّ دم يعنى مدّعى كه مستحقّ از طرف از براى قصاص بود آورده گفت : اگر اين مرد را بر تو فضل و حقّ باشد بايد كه بخاطر آرى و اين جنايت را باو بخشى و او را بوسيلهء آن حقّ نكشى و طلب مغفرت اين گناه او از حضرت آله نمائى و او را باين جرايم عفو فرمائى .
آن مرد گفت : يا بن رسول الله ( ص ) او را بر من حقّ است لكن آنقدر نيست كه از واسطهء آن او را عفو نمايم و خون والد خود طلب نفرمايم .
حضرت امام زين العابدين عليه السّلام فرمود كه : از او چه ميخواهى گفت : يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم اگر ارادهء شما باشد كه من بهمان حقّ قليل او با او مصالحه بديت كنم و از قتل او درگذرم من نيز صلح كردم و عفو او نمودم .
حضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام فرمود كه : حقّ او در ذمّهء شما