چيست ؟ گفت : يا ابن رسول الله ( ص ) تلقين توحيد خداى مجيد و نبوّت حضرت رسول لازم التّمجيد ( ص ) و تعليم امامت علىّ بن أبى طالب ( ع ) و أئمّهء معصومين عليهم سلام الملك الحميد بما نمود .
علىّ بن الحسين ( ع ) فرمود كه : اين وفا و كفايت بخون پدرت باعتقاد تو نميكند .
و الله بخداى عالم مرا قسم است كه اين تلقين و تعليم أعيان دين قويم و آداب شريعت مستقيم سواى خون أنبياى مرسلين و أئمّهء معصومين صلوات الله عليهم أجمعين وفا و كفايت بدماء تمامى أهل زمين از أوّلين و آخرين اگر مقتول شوند مينمايد ليكن وفا بدماء أنبياء و أئمّة الهدى عليهم السّلام نكند و از حضرت امام الباطن و الظَّاهر محمّد بن علىّ الباقر عليهم السّلام منقول و مرويست كه محمّد بن شهاب الزّهرى داخل دولتسراى حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) شد و بشرف بساطبوسى آن حضرت مشرّف گشته ليكن با كمال حزن و اندوه بود .
حضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام چون او را بدان حال مشاهدت نمود و فرمود كه : يا فلان چرا مغموم و مهمومى ؟
گفت : يا بن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم غم و همّ و اندوه و ألم بر من متابع و متوالى گرديد بواسطهء آنكه مرا ممتحن گردانيد بجمعى كه حسّاد نعمت من و طامعان مال من از آن جماعت كه از ما اميدواريها ميداشتند ، و من نيكوئيها نسبت بايشان كردم و از آن جماعت گمان خوبى و احسان داشتم ظنّ من خلاف واقع بود و بغير آزار از آن طايفه أمر ديگر متصوّر شود .
حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) فرمود كه : يا فلان حفظ لسان در حقّ اخوان باعث صيد دلهاى ايشان و مالكيت آن محبّان است .
زهرى گفت : يا بن رسول الله ( ص ) من نيكوئى بايشان آنچه از دست و زبان مىآيد تقصير در آن ننمودم .
سيّد السّاجدين عليه السّلام فرمود : هيهات ، هيهات ، زنهار زنهار ، عجب بنفس خود راه ندهى و متكلَّم بكلام نگردى كه چون بدلهاى مردمان رسد انكار تو بر ايشان واجب و لازم گردد و اگر ترا أحيانا عذر آن كلام باشد بسا كه هر كس آن عذر ترا نشنود و ترا قدرت و امكان نيست كه آن عذر را برّ و بحر بشنوانى .
اى زهرى هر گاه عقل كسى در باب مقدّمه كامل نباشد و بحقيقت آن چيز كما ينبغى و يليق نرسد يقين كه هلاكت آن كس در آن أمر بغايت سهل و آسان است .
يا زهرى نه طريق زيست و سلوك در ميان مسلمانان آنست كه همگى ايشان را بمنزلهء اهل بيت و خويشان خود شمرى ، پيران ايشان را به منزلهء پدر دانى و جوانان ايشان بجاى فرزند خود قياس كنى و جمعى كه در سنّ با تو شريك و سهيم باشند آنها را برادران خود دانى تا در طريق سلوك در نمانى و هر گاه بمتابعان حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم باين نوع سلوك كنى پس بكدام طايفه از اين مردم راضى بتعدّى و ظلم گردى ، و خوشحال بنفرين و دعاى بد و ستم كدام جماعت از اين مردم شوى ، و كدام طايفه را هتك ستر ايشان كنى .
يقين كه هر گاه ايشان بمنزلهء پدر و برادران و فرزندان باشند هرگز
راضى بسلوك خلاف رضاى ايشان نگردى و اگر شيطان بعرض تو رساند كه تو أفضل از ساير مسلمانان أهل قبله در معرفت و ايمان خواهى بود ، پس بايد كه نظر بحال هر يك از أهل قبله نمائى اگر آن كس از تو بزرگتر باشد پس بگوئى كه آن بندهء ايزد سبحان چون در عمل صالح و ايمان سبقت به من دارد پس او بيقين از من بهتر خواهد بود و اگر او در سنّ از تو أصغر باشد كه بنفس خود گوئى كه من بآن بنده الهى در معاصى و ملاهى و گناه و روسياهى سابقم پس بواسطهء اين همين بنده أرحم الرّاحمين از من بهتر خواهد بود .
و اگر در سنّ برابر تو باشد بايد كه بنفس خود گوئى كه من در گناه خود مقيم و در گناه او بشكّ چرا يقين را بشكّ بگذارم و آن را بعمل نيارم .
و اگر جميع مسلمانان را در تعظيم و توقير و تكريم و تبجيل خود راغب و تحريص نمائى ، پس بگوئى كه اين فضل و احسان از توجّه و مرحمت واهب بىامتنان است كه آن جماعت نسبت بشما ظاهر و عيان كردند و اگر از اين جماعت آزار و جفا و انقباض و ايذا از سرا پا بينى آن را از وزر و خطاياى خود دانسته كه بآن مؤاخذ گشتى بدرستى كه تو اگر آنچه من گفتم عمل نمائى حضرت عزّ و جلّ اين أمر را بتو سهل و يسير و عيش ترا بغايت خوش و قرير گرداند .
بايد كه أصدقاء خود را بسيار و أعداء را كم و خوار گردانى و از ترحّم كه بمردم نمودى خوشحال باشى و از آنكه كسى بتو جفا كرده باشد و تو مكافات به جفا نكرده باشى در تأسّف و بدحالى نباشى .
اى زهرى بدان كه أكرم و أسخى مردمان بمعشر مردمان آن كسى است
كه خير ايشان بساير خلقان فايض و رايگان باشد و حال آنكه آن كسى از تمامى مردمان مستغنى باشد و محتاج نباشد و سخىترين مردمان بعد از او بمردمان آن كس است كه از مردم اظهار استغناء نمايد هر چند محتاج به ايشان باشد ، زيرا كه أرباب ثروت و منال و مخلَّفات تركهء أموال خود را در عقب خود گذارند چون كسى مزاحمت بحال و مآل ايشان نرساند أهل دنيا آن كس را نسبت بجود كريم دانند و بر كسى كه مزاحمت بمال و مخلَّفات متعقّبه ايشان برساند بلكه آن كس ايشان را بآن مال ممكَّن و مسلَّط گرداند ، آن شخص در نزد ايشان أعزّ خلايق و أكرم بندگان ايزد خالق است .
و باسناد متقدّم ذكره از سلطان سرير قضا امام علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام منقول و مرويست كه آن حضرت فرمود كه : حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) گفت : اگر شما شخصى را ببينيد كه سلوك او خوب و مرغوب و صفت و سيرتش محبوب بود و از پارسائى مسارعت در نطق و بيان ننمايد و خضوع و خشوع در عبادات خالق البريّات و در حركات در ميان مردمان نمايد بايد كه شما مغرور بآن و فريفته ايشان نشويد زيرا كه أكثر مردمان كه ايشان را دست به زخارف و باقى مشتهيات دنيا و ركوب محارم و مستلذّات ما فيها نيست بغير نيّت و صورت او بدل و او خايف و بد دل گردد ، پس آن شخص دين را در ميان خلقان مانند آلت صيد آهو گرداند و أمثال اين جماعت پيوسته مختلّ أحوال مردمان و وسيلهء فسق و معصيت ايشانند زيرا كه ضعف و عدم قدرت از تمكَّن و تصرّف مال حرام باعث منع و زجر مردمان از آنست پس هر گاه شما جمعى را ببينيد كه آن جماعت احتراز و اجتناب بعزّ منع و ابرام مينمايند بايد كه شما مغرور و فريفته آن نشويد .
بدرستى كه شهوات و دواعى نفس هر كس از خلايق خالق أقدس - مختلف است بسا كسى كه چشم از مال حرام بردارد اگر چه آن بسيار باشد ليكن نفس آن شخص متحمّل فضايح و قبايح ديگر شود .
پس اگر چه از آن محترز و مجتنب است ، امّا باين امور قبيحه ملوّث و به أفعال مرتكب است .
و اگر بينيد كه از آن نيز اجتناب كند باز مغرور نشويد تا آنكه نظر بعقده عقل او نمائيد بسا باشد كه ترك جميع ملاهى و معاصى نمايد امّا نه از روى عقل تمام و فراست لا كلام پس بسا باشد كه آنچه مفسد او باشد او جاهل آن بود در اين حال آنچه فساد او نمايد بواسطهء جهالت و نادانى او بسيار - بسيار بيشتر است از آنچه مصلح او بعقل و جهد اوست .
و اگر عقل او را متين و محكم و فراست او را استوار و مستحكم دانيد بايد كه مغرور و فريفته نشويد تا آنكه نظر كنيد كه آيا هوا و هوس او بر عقل او غالب است يا عقلش بر هوا متغلَّب و أيضا نظر بر محبّت و مودّت بر رياست و حكومت باطله دنيا و بر عدم ميل و زهد او از زخارف اين سرا و ما فيها نمائيد زيرا كه جمع هستند از مردمان كه ايشان خسر الدّنيا و الآخرهاند .
و اين جماعت ترك دنيا براى دنيا كردند و لذّت رياست باطلهء عاجله را أفضل از لذّت أموال و نعمت مباحه آجله ميدانند .
پس ترك نعم آخرت همگى بواسطهء رياست باطله اين جهانى از روى جهل و نادانى نمايند ، تا آنكه اگر با جدّى ايشان گويد :
* ( اتَّقِ الله أَخَذَتْه الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ فَحَسْبُه جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهادُ ) * آن كس را مخبط عشوا گويند و حال آنكه او را اوّل طلب باطل او با بعد غايت خسارت
كشد ، و چون مدام در طلب أمر باطل نافرجام باشد حضرت پروردگار علَّام او را كشاند بچيزى كه او قدرت طغيان از آن نداشته باشد .
و آن ضالّ در آن حال آنچه ايزد متعال حرام گردانيد حلال داند و حلال را حرام گرداند و همان كه رياست باطلهء دنيويّه براى او سلامت ماند او أصلا باك از ترك و فوت آداب دين و ملَّت ندارد زيرا كه او اختيار شقاوت به واسطهء دنيا كرده .
أولئك الَّذين * ( غَضِبَ الله عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ ) * عذابا مهينا .
ليكن مرد تمام و نيكو در معرفت و شناخت حضرت لا آله الَّا هو و مطيع أوامر و نواهى رسول او آن مرد است كه هواى خود را تابع أمر خداى تعالى و قواى خود را مبذول رضاى حضرت خالق البرايا گرداند و ذلَّت را با حقّ أقرب به عزّ أبد از عزّت أمر باطل هر چند بيحدّ بود داند و عالم و عارف و شاهد و واقف شود بآن كه متحمّل قليل از ضرّاء و شدايد آلام دنيا .
البتّه مؤدّى بجلايل عقبى و دوام آن از مزاياى انعام حضرت ايزد علَّام گردد و در آن سراى أبد كه أصلا منقطع و متبدّد نگردد .
و نيز بداند كه اگر تابع هوا و هوس و مشتهيات نفس گردد از كثرت شرّ او آنچه ملحق و مختصّ آن كس شود بىشبهه و ارتياب او را مؤدّى گرداند به عذاب حضرت مالك الرّقاب كه آن را أصلا انقطاع و زوال در هيچ باب نباشد .
پس اين مرد مردى نيكو و در علم و حال و معرفت و كمال متفرّد است به اين مرد متمسّك و مترجّى و البتّه شما نسبت باو تشبّث و اقتداء به پروردگار توسّل و اقتفاء نمائيد ، زيرا كه دعاى او ردّ و طلبش از حضرت ايزد أحد - مستردّ نگردد .
و بر عارف نكتهدان واضح و عيان و لايح درخشان است كه اين صفات مذكوره امّهات صفات كلامى دين و عرفاى صدق و يقين است ، و سالك مسالك شريعت و طريقت را رعايت اين صفات كامله از مفترضاتست .
ذكردر بيان احتجاج أبى جعفر محمّد بن علىّ الباقر عليهما السّلام بر جمعى از خوارج و غيره محمّد بن مسلم از حضرت ولىّ ايزد قادر أبى جعفر محمّد بن علىّ الباقر ( ع ) روايت كند كه آن حضرت ( ع ) در تفسير آيهء كلام ايزد بصير قوله تعالى :
* ( وَمَنْ كانَ فِي هذِه أَعْمى فَهُوَ فِي الآخِرَةِ أَعْمى وَأَضَلُّ سَبِيلًا ) * فرمود :
هر كرا دليل بر خلق سماوات و أرضين و اختلاف ليل و نهار و دوران فلك بآفتاب و ماهتاب و باقى آيات عجيبه و علامات غريبه نباشد بر آنكه در وراء اين صنايع مكنونات و بدايع مصنوعات امريست كه آن أعظم از هر يك آن - صنايع بديعه و بدايع عجيبه است پس او در آخرت أعمى است آن حضرت فرمود كه :
چون او اين مصنوعات را بمعاينه نبيند أعمى و أضلّ سبيل است .