بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 238


جهل و ضلال بتقديم رسانيدم .
از أبى بصير رضى الله مرويست كه حضرت امام أكرم أبو جعفر عليه السّلام در مسجد الحرام نشسته بود و در أطراف و جوانب ايشان جمعى از اولياى متعصّبين بآن خلاصهء أولاد سيّد المرسلين حاضر بودند كه ناگاه طاوس اليمانى با جمعى از أصحاب خود حاضر شدند در همان أثر طاوس بحضرت امام محمّد باقر عليه السّلام گفت :
آيا مرا اذن در سؤال هست ؟
حضرت أبو جعفر گفت : اذن است ترا هر سؤال كه خواهى بكن .
طاوس يمانى گفت : مرا خبر ده كه در كدام وقت سه يك خلايق و مردمان در آن زمان هلاك و ويران گرديدند ؟
حضرت أبو جعفر ( ع ) فرمود كه : يا شيخ وهم كردى زيرا كه خواستى بگوئى كه چهار يك خلقان در چه زمان هلاك شدند ؟
و آن روزى بود كه قابيل هابيل را بقتل رسانيد در آن وقت خلايق - چهار نفر بودند آدم و حوّا و قابيل و هابيل ، پس ايشان در آن روز هلاك شد .
طاوس گفت : راى تو صواب بود و من وهم كردم امّا مرا خبر ده كه از اين دو نفر كدام پدر تمامى بشر است قاتل يا مقتول .
أبى جعفر ( ع ) فرمود كه : نه آن و نه اين هيچ كدام ايشان پدر ساير أنام نيستند بلكه پدر جميع خلايق شيث بن آدم ( ع ) بود .
طاوس گفت : وجه تسميهء آدم باين اسم چيست .
أبو جعفر ( ع ) فرمود : بجهت آنكه طين آدم از روى أرض سفلى


صفحه 239


مرفوع شد .
طاوس گفت : حوّا را چرا مسمّى بحوّا گردانيدند ؟
حضرت امام محمّد باقر ( ع ) گفت : بواسطهء آنكه حوّا مخلوق از ضلع حىّ يعنى از پهلوى آدم ايجاد شد .
طاوس گفت : ابليس چرا باين نام مسمّى گرديد ؟
آن حضرت ( ع ) فرمود : بواسطهء اينكه او مبلوس يعنى مأيوس از رحمت ايزد و پيوسته در حزن و افسوس است هرگز او را اميد از رحمت خداى مجيد - نيست .
طاوس گفت : جنّ چرا مسمّى باين نام گرديد ؟
أبو جعفر ( ع ) فرمود : بواسطهء آنكه طلب اختفاء نمودند و نخواستند كه كسى ايشان را ببيند لهذا مرئى نميشوند .
طاوس گفت : اوّل دروغ كه تكذيب از صاحب كذب واقع شد مرا بآن مخبر و مطَّلع گردان .
حضرت امام الانس و الجانّ أبو جعفر ( ع ) فرمود كه : أوّل دروغگويان و رئيس ايشان شيطان بود در وقت و هنگامى كه مهيمن علَّام او را مأمور كرد بسجدهء آدم ( ع ) گفت : * ( أَنَا خَيْرٌ مِنْه ، خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَه مِنْ طِينٍ ) * .
طاوس يمانى گفت : مرا خبر ده از جمعى كه شهادت بأمر حقّ دادند و حال آن طايفه كذّاب مطلق بودند .
امام محمّد باقر ( ع ) فرمود كه : آن جماعت منافقان و أرباب عدوان بودند كه بزبان بحضرت رسول آخر الزّمان ميگفتند كه ما گواهى ميدهيم كه تو رسول ايزد سبحانى ليكن بقلب و جنان معتقد و مصمّم بر آن نبودند لهذا


صفحه 240


حضرت عزّ و جلّ اين سوره بخاتم الرّسل منزل و مرسل گردانيد كه :
* ( إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ الله وَالله يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُه وَالله يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ ) * .
حضرت قادر منّان فرمود كه : من شهادت برسالت تو و كذب آن جماعة كه مرا علم بر حقيقت كذب ايشان است ميدهم .
طاوس گفت : خبر ده مرا از طايرى كه يك مرتبه پرواز كرد و بيشتر از آن طيران ننمود و بعد از آن نيز نخواهد نمود و آن طاير را در قرآن خداى معبود ذكر نمود كدام است ؟
أبو جعفر ( ع ) فرمود كه : آن طور سينا است كه خداى منّان بر بالاى بنى اسرائيل طيران فرمود در هنگامى كه سايه بر مفارق ايشان با جناح كه در او أنواع عذاب بأمر خالق الرّياح بود انداخت تا آنكه آن طايفه قبول تورات موسى ( ع ) نمودند و از اينجاست قول عزّ و جلّ : * ( وَإِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّه ظُلَّةٌ وَظَنُّوا أَنَّه واقِعٌ بِهِمْ ) * .
طاوس گفت : مرا خبر ده از رسول كه خداى تعالى او را مبعوث كرد كه نه انس و نه جنّ و نه ملائكه حضرت مهيمن بود و خداى عزّ و جلّ آن را در قرآن ذكر نمود .
أبا جعفر ( ع ) فرمود كه : آن رسول غراب بود كه ايزد معبود براى قابيل مردود مبعوث و مرسل گردانيد تا به بيند كه جسم برادر خود هابيل را كه مقتول ساخته بود چگونه در زمين مستور و دفن گرداند .
چنانچه واجب تعالى در كلام خود فرمود : كه * ( فَبَعَثَ الله غُراباً - يَبْحَثُ فِي الأَرْضِ لِيُرِيَه كَيْفَ يُوارِي سَوْأَةَ أَخِيه ) * .


صفحه 241


طاوس گفت : مرا خبر ده از آن كسى كه انذار و تخويف قوم خود نمود و حال آنكه او از انس و جنّ و ملائكه نبود و حضرت واجب الوجود آن را در كتاب خود ذكر نمود .
أبو جعفر ( ع ) فرمود كه آن نمله بود كه خطاب بجماعت خود كرده گفت * ( يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَجُنُودُه وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ ) * .
يعنى : اى مورچگان بايد كه شما بمحلّ و مكان خود داخل شويد و از منازل و أوطان بيرون مرويد كه مبادا سليمان و جنود ايشان شما را در ته دست و پا خراب و ويران نمايند ، و مشعر و مطَّلع بأحوال شما نباشند .
طاوس گفت : مرا خبر ده از دروغ كه آن را نسبت دادند بآن كه از آدميان و جنّيان و از ملائكه ايزد سبحان نبود واقع و عيان نشد و حال آنكه آن در قرآن ذكر شده .
أبو جعفر ( ع ) فرمود كه : آن گرگ بود كه برادران يوسف نسبت دروغ گفتند كه يوسف ( ع ) را دريد .
طاوس يمانى گفت : مرا خبر ده از چيزى كه اندك آن حلال و بسيار آن حرام و وبال است و حضرت ذو الجلال او را در كتاب لازم الامتثال مذكور گردانيد .
حضرت أبو جعفر ( ع ) فرمود كه : آن نهر طالوت بود كه حضرت معبود فرمود كه : * ( إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِه ) * .
طاوس گفت : مرا خبر ده از صلاة واجبه كه بغير وضوء است و از روزه كه أكل و شرب در آن جايز است .
امام محمّد باقر عليه السّلام فرمود كه : امّا صلاة بغير وضوء صلاة بر


صفحه 242


پيغمبر و آل او أئمّه اثنا عشر است و امّا صوم عبارت از قول خداى قيّوم در حقّ مريم والدهء مسيح عليه السّلام است در هنگام اعتراض قوم باو در باب ولد او عيسى ( ع ) و باشاره فرمود كه : * ( إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنْسِيًّا ) * طاوس گفت : مرا خبر ده از چيزى كه زياد و كم شود و از چيزى كه زياده شود و كم نشود و از چيزى كم شود و زياد أصلا نشود .
حضرت أبو جعفر محمّد الباقر عليه السّلام فرمود كه : آن چيز كه زياده و كم گردد آن قمر است و امّا آن چيزى كه زياده شود و كم نشود آن بحر است ، و آن چيزى كم شود و زياد نشود آن عمر است چنانچه حقيقت آن بر همگان بيّن و ظاهر است .
مصنّف رحمة الله عليه ميفرمايد كه : ايراد اوّل اين خبر اگر چه در ذكر مكرّرست امّا بواسطهء فوايد آخر آن در ذكر مكرّر گشته .
و باسناد مقدّم از امام عسكرى مروى است كه : حضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام روزى در مجلس بهشت قرين ارم تزئين خود فرمود كه : حضرت سيّد المرسلين از ربّ العالمين چون مأمور بسير غزوهء تبوك و گذاشتن أمير المؤمنين عليه السّلام در مدينه طيّبه گرديد ليكن أمير المؤمنين ( ع ) بعد از استماع كلام سيّد الأنام گفت :
يا رسول الله من هرگز دوست نداشتم كه از شرف خدمت موفور السّرور شما دور و از مشاهدهء جمال مسرّت آمال غايب و مهجور گردم و در أمر و كار شما پيوسته مترجّى و مستدعى انصرام و انجام بوده و خواهم بود تا يوم الموعود .
رسول مجتبى ( ص ) فرمود كه : يا على آيا تو راضى نيستى در نزد من


صفحه 243


بمنزلهء هرون در نزد موسى عليه السّلام باشى الَّا آنقدر هست كه بعد از من پيغمبر نخواهد بود .
يا على چون در مدينه اقامت نمائى أجر و ثواب تو در نزد حضرت ايزد وهّاب برابر آنست كه بقصد غزوهء تبوك برفاقت ما برآئى و بىريب و شبهت ترا در استقامت مدينهء طيّبه أجر آن جماعتست كه ايشان بطوع و رغبت و از روى يقين اطاعت سيّد المرسلين نمايند .
يا على عليه السّلام تو چون دوست دارى كه مشاهدهء جمال با كمال نبىّ ايزد متعال نمائى و در ساير أحوال نظر از سمت محمّد بهيچ حال بر ندارى بر خداى ذو الجلال بالغدوّ و الآصال واجب و لازم گردد كه پيك وحى جليل أمين الوحى جبرئيل ( ع ) را أمر كند كه در جميع منازل مسير ما به جانب تبوك زمينى كه ما بر آن سير مينمائيم ، و زمينى كه شما نيز بزير آن ساير ميگرديد تمامى آن زمين را مرفوع گرداند و پرده از ميان بردارد .
و بصر شما را تيز گرداند تا آنكه تو مشاهدهء جمال محمّد ( ص ) و نظر بر أحوال أصحاب آن برگزيدهء ايزد أحد در تمامى أحوال خود و أحوال ايشان خواهى نمود .
و انس رؤيت تو بحضرت محمّد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و رؤيت أصحاب آن نبىّ الرّحمه فوت نخواهد شد و همين شما را مستغنى از مكاتبات و مراسلات ميگرداند و محتاج برسل و رسائل نميگرداند .
چون اما زين العابدين در آن مجلس و مقام كلام صدق التيام از لسان معجز نشان نبىّ الاكرام ( ص ) بانجام و انصرام رسانيد شخصى هم از آن محفل جنّت مثل بر پاى خاست و گفت :


صفحه 244


يا بن رسول الله اين صفت از صفات أنبياى ذوى الاقتدار و پيغمبران ايزد غفّار است براى على عليه السّلام و غير او چون تواند بود ؟
امام زين العابدين ( ع ) فرمود كه : اين معجزه حضرت محمّد رسول ايزد معبود بود از براى على ( ع ) نه از براى غير آن حضرت زيرا كه خداى تعالى رفع پردهء خفا بدعاء محمّد عليه الصّلوة و السّلام من الله تعالى نمود و نور بصر آن حضرت نيز بدعاء آن نبىّ المحمود افزود تا آنكه على ( ع ) در مدينه ميديد و درك تمامى حقايق تبوك أصحاب حضرت نبىّ الرّحمه در آنجا درك و مشاهدت مينمودند حضرت ولىّ ايزد معبود همگى آن را در مدينه كما هى مشاهده مينمود .
حضرت امام محمّد باقر ( ع ) فرمود كه : يا عبد الله بسيار كس از اين امّت ظلم بيحدّ در حقّ علىّ بن أبى طالب ( ع ) نمودند و با آن حضرت به انصاف سلوك ننمودند و أكثر صفات كمال كه براى ساير أصحاب نبىّ متعال ثابت ميگردانند با افضليّت علىّ بن أبى طالب عليه السّلام در جميع أحوال بر تمامى آن رجال از آن حضرت منع مىنمايند .
پس چگونه صنعتى كه مخصوص غير آن ولىّ ايزد علَّام باشد از آن حضرت منع آن منزلت بنمايند ؟
شخصى گفت : يا بن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم آن چگونه چنين باشد ؟
أبو جعفر عليه السّلام فرمود كه : بواسطهء آنكه شما موالات با محبّان أبى بكر بن أبى قحافه مينمائيد و تبرّا از أعداء او هر كه باشد لازم مىدانيد و أيضا تولَّا بعمر بن الخطَّاب و تبرّا از دشمنان او واجب مىشمريد هر كه باشد


صفحه 245


و همچنان تولَّا بعثمان بن عفّان و تبرّا از أعداء آن هر كه باشد لازم و عيان ميدانيد امّا چون أمر ولايت و امامت منتهى بعلى ( ع ) گرديد گفتند كه : ما را تولَّا بمحبّان على عليه السّلام است ليكن ما را تبرّا از أعداى علىّ در هيچ مكان و مأوى نيست بلكه ما دشمنان على را نيز دوست ميداريم .
يا عبد الله فكر نمائيد كه چون آن جماعت را گفتن اين مقال جايز و حلال باشد و حال آنكه رسول واهب متعال در حقّ علىّ عليه السّلام الملك الفعّال گويد كه : اللَّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله . آيا شما مىبينيد آن كس را كه او را أصلا معادات بأعداء و خاذل على ( ع ) نيست پس اين عمل با آن وصىّ خاتم الرّسل از روى انصاف و عدل نيست ديگر آنكه هر گاه كسى براى آن جماعت ذكر صنعت كه ايزد تعالى مخصوص به حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام نمود نمايند و گويند كه اين محمود بدعاى حضرت رسول واجب الوجود از پروردگار معبود و كرامت آن حضرت براى على بابت و موجود بود آن طايفه عنود و جحود منكر گردند و آنچه براى على ( ع ) و أولاد أمجاد ايشان است آن را در حقّ على و آل قبول ننمايند و آن را در حقّ أصحاب رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم حضرت ذو الجلال قبول نمايند .
پس چه چيز ايشان را ممنوع گرداند از آنكه صفات كه براى جميع - أصحاب اثبات و انتخاب مينمايند ، آن صفات را در حقّ على ( ع ) و آل منع نمايند .