بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 242


پيغمبر و آل او أئمّه اثنا عشر است و امّا صوم عبارت از قول خداى قيّوم در حقّ مريم والدهء مسيح عليه السّلام است در هنگام اعتراض قوم باو در باب ولد او عيسى ( ع ) و باشاره فرمود كه : * ( إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنْسِيًّا ) * طاوس گفت : مرا خبر ده از چيزى كه زياد و كم شود و از چيزى كه زياده شود و كم نشود و از چيزى كم شود و زياد أصلا نشود .
حضرت أبو جعفر محمّد الباقر عليه السّلام فرمود كه : آن چيز كه زياده و كم گردد آن قمر است و امّا آن چيزى كه زياده شود و كم نشود آن بحر است ، و آن چيزى كم شود و زياد نشود آن عمر است چنانچه حقيقت آن بر همگان بيّن و ظاهر است .
مصنّف رحمة الله عليه ميفرمايد كه : ايراد اوّل اين خبر اگر چه در ذكر مكرّرست امّا بواسطهء فوايد آخر آن در ذكر مكرّر گشته .
و باسناد مقدّم از امام عسكرى مروى است كه : حضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام روزى در مجلس بهشت قرين ارم تزئين خود فرمود كه : حضرت سيّد المرسلين از ربّ العالمين چون مأمور بسير غزوهء تبوك و گذاشتن أمير المؤمنين عليه السّلام در مدينه طيّبه گرديد ليكن أمير المؤمنين ( ع ) بعد از استماع كلام سيّد الأنام گفت :
يا رسول الله من هرگز دوست نداشتم كه از شرف خدمت موفور السّرور شما دور و از مشاهدهء جمال مسرّت آمال غايب و مهجور گردم و در أمر و كار شما پيوسته مترجّى و مستدعى انصرام و انجام بوده و خواهم بود تا يوم الموعود .
رسول مجتبى ( ص ) فرمود كه : يا على آيا تو راضى نيستى در نزد من


صفحه 243


بمنزلهء هرون در نزد موسى عليه السّلام باشى الَّا آنقدر هست كه بعد از من پيغمبر نخواهد بود .
يا على چون در مدينه اقامت نمائى أجر و ثواب تو در نزد حضرت ايزد وهّاب برابر آنست كه بقصد غزوهء تبوك برفاقت ما برآئى و بىريب و شبهت ترا در استقامت مدينهء طيّبه أجر آن جماعتست كه ايشان بطوع و رغبت و از روى يقين اطاعت سيّد المرسلين نمايند .
يا على عليه السّلام تو چون دوست دارى كه مشاهدهء جمال با كمال نبىّ ايزد متعال نمائى و در ساير أحوال نظر از سمت محمّد بهيچ حال بر ندارى بر خداى ذو الجلال بالغدوّ و الآصال واجب و لازم گردد كه پيك وحى جليل أمين الوحى جبرئيل ( ع ) را أمر كند كه در جميع منازل مسير ما به جانب تبوك زمينى كه ما بر آن سير مينمائيم ، و زمينى كه شما نيز بزير آن ساير ميگرديد تمامى آن زمين را مرفوع گرداند و پرده از ميان بردارد .
و بصر شما را تيز گرداند تا آنكه تو مشاهدهء جمال محمّد ( ص ) و نظر بر أحوال أصحاب آن برگزيدهء ايزد أحد در تمامى أحوال خود و أحوال ايشان خواهى نمود .
و انس رؤيت تو بحضرت محمّد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و رؤيت أصحاب آن نبىّ الرّحمه فوت نخواهد شد و همين شما را مستغنى از مكاتبات و مراسلات ميگرداند و محتاج برسل و رسائل نميگرداند .
چون اما زين العابدين در آن مجلس و مقام كلام صدق التيام از لسان معجز نشان نبىّ الاكرام ( ص ) بانجام و انصرام رسانيد شخصى هم از آن محفل جنّت مثل بر پاى خاست و گفت :


صفحه 244


يا بن رسول الله اين صفت از صفات أنبياى ذوى الاقتدار و پيغمبران ايزد غفّار است براى على عليه السّلام و غير او چون تواند بود ؟
امام زين العابدين ( ع ) فرمود كه : اين معجزه حضرت محمّد رسول ايزد معبود بود از براى على ( ع ) نه از براى غير آن حضرت زيرا كه خداى تعالى رفع پردهء خفا بدعاء محمّد عليه الصّلوة و السّلام من الله تعالى نمود و نور بصر آن حضرت نيز بدعاء آن نبىّ المحمود افزود تا آنكه على ( ع ) در مدينه ميديد و درك تمامى حقايق تبوك أصحاب حضرت نبىّ الرّحمه در آنجا درك و مشاهدت مينمودند حضرت ولىّ ايزد معبود همگى آن را در مدينه كما هى مشاهده مينمود .
حضرت امام محمّد باقر ( ع ) فرمود كه : يا عبد الله بسيار كس از اين امّت ظلم بيحدّ در حقّ علىّ بن أبى طالب ( ع ) نمودند و با آن حضرت به انصاف سلوك ننمودند و أكثر صفات كمال كه براى ساير أصحاب نبىّ متعال ثابت ميگردانند با افضليّت علىّ بن أبى طالب عليه السّلام در جميع أحوال بر تمامى آن رجال از آن حضرت منع مىنمايند .
پس چگونه صنعتى كه مخصوص غير آن ولىّ ايزد علَّام باشد از آن حضرت منع آن منزلت بنمايند ؟
شخصى گفت : يا بن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم آن چگونه چنين باشد ؟
أبو جعفر عليه السّلام فرمود كه : بواسطهء آنكه شما موالات با محبّان أبى بكر بن أبى قحافه مينمائيد و تبرّا از أعداء او هر كه باشد لازم مىدانيد و أيضا تولَّا بعمر بن الخطَّاب و تبرّا از دشمنان او واجب مىشمريد هر كه باشد


صفحه 245


و همچنان تولَّا بعثمان بن عفّان و تبرّا از أعداء آن هر كه باشد لازم و عيان ميدانيد امّا چون أمر ولايت و امامت منتهى بعلى ( ع ) گرديد گفتند كه : ما را تولَّا بمحبّان على عليه السّلام است ليكن ما را تبرّا از أعداى علىّ در هيچ مكان و مأوى نيست بلكه ما دشمنان على را نيز دوست ميداريم .
يا عبد الله فكر نمائيد كه چون آن جماعت را گفتن اين مقال جايز و حلال باشد و حال آنكه رسول واهب متعال در حقّ علىّ عليه السّلام الملك الفعّال گويد كه : اللَّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله . آيا شما مىبينيد آن كس را كه او را أصلا معادات بأعداء و خاذل على ( ع ) نيست پس اين عمل با آن وصىّ خاتم الرّسل از روى انصاف و عدل نيست ديگر آنكه هر گاه كسى براى آن جماعت ذكر صنعت كه ايزد تعالى مخصوص به حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام نمود نمايند و گويند كه اين محمود بدعاى حضرت رسول واجب الوجود از پروردگار معبود و كرامت آن حضرت براى على بابت و موجود بود آن طايفه عنود و جحود منكر گردند و آنچه براى على ( ع ) و أولاد أمجاد ايشان است آن را در حقّ على و آل قبول ننمايند و آن را در حقّ أصحاب رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم حضرت ذو الجلال قبول نمايند .
پس چه چيز ايشان را ممنوع گرداند از آنكه صفات كه براى جميع - أصحاب اثبات و انتخاب مينمايند ، آن صفات را در حقّ على ( ع ) و آل منع نمايند .


صفحه 246


اى عبد الله اين عمر بن الخطَّاب در مدينه سيّد البشر در بالاى منبر خطبه در محضر أنصار و مهاجر ميگفت در أثناء خطبه ندا فرمود كه : يا سارية الجبل . يعنى : اى عسكر اسلام طرف جبل را اهتمام تمام نمائيد كه مبادا كفرهء لئام در سير بر شما سبقت گيرند و آن مسكن و مقام بتصرّف أصحاب ظلام در آيد زيرا كه بعد از تسلَّط و توطَّن كفّار بر آن محلّ مبادا از عقب لشكر اسلام درآيند و بواسطهء غفلت عساكر نصرت پا بر شكست دهند .
خلاصه كلام آنكه أصحاب حضّار چون از عمر اين گفتار استماع نمودند تعجّب بسيار كرده گفتند كه : يا عمر اين چه كلام است كه در أثناء خطبه مذكور كردى كه يا سارية الجبل ؟
عمر گفت : يا معشر أنصار و مهاجرين در أثناء خطبه بدانيد كه چون نظر بآنجانب كه برادران شما بواسطهء جهاد و غزاى أعدا يعنى كفّار نهاوند بيرون رفته‌اند انداختم كه سعد بن وقّاص با ايشان است .
در آن دم حضرت ايزد واهب براى من فتح استار و حجب و تقويت بصرم بغير خواهش و طلب من نمود تا آنكه تمامى لشكر اسلام را ديدم كه ميان كوه كه در آنجاست صف بسته در برابر كفّار براى حرب و كارزار منتظر ، و طيّارند و ديدم كه بعضى كفّار آمده تا در عقب ساريه و ساير آن جماعت كه با اوست از مسلمانان بگردد و أهل اسلام را در ميان گيرند و قتل نمايند .
پس من بواسطهء همان ندا بمسلمانان نمودم كه يا سارية الجبل تا أهل اسلام ملتجى بآن جبل گردند و آن را پناه خود ساخته كفّار را از احاطهء لشكر نصرت شعار ما مانع آيند و بعد از آن مسلمانان قتال و جدال با آن كفّار


صفحه 247


أشرار نمودند ، حضرت ايزد جبّار برادران مؤمنين شما را نصرت و اقتدار و شوكت و وقار ارزانى داشته كفّار را از ميان برداشته‌اند و مفتّح الأبواب فتح بلاد و تسخير عباد براى أهل اسلام فرمود بايد كه حفظ اين وقت نمائيد .
چون حضرت امام محمّد باقر ( ع ) اين خبر بآخر رسانيد فرمود كه : يا عبد الله اين خبر بر شما وارد است زيرا كه شما قائل باين كلام كذب التياميد و حال آنكه از مدينه تا نهاوند مسافت زياده از پنجاه روز راهست بلا اشتباه و از مدينه تا تبوك مسافت اندك است .
آنگاه حضرت امام محمّد باقر ( ع ) فرمود كه : خبر نهاوند اگر براى عمر بابت و مستمرّ خواهد بود پس چگونه آن خبر ديگر براى على بن أبى طالب ( ع ) معيّن و مستقرّ نباشد ليكن شما بىانصاف بلكه أصحاب مكابره و اعتسافيد .
و از عبد الله بن سليمان مروى و منقول است كه : من در خدمت حضرت امام محمّد باقر ( ع ) حاضر بودم كه در آن زمان شخصى از أهل بصره كه او را عثمان أعجمى ميگفتند نزد آن حضرت آمد و گفت : يا بن رسول الله ( ص ) گمان حسن - بصرى چنانست كه جماعتى كه صاحب علم و كمال و أرباب فضل و حال باشند و علم خود را بپوشانند حضرت منتقم جبّار آن طايفه را در نيران مستقرّ و پايدار گرداند و از نتن و ريح بطون آن أشرار أهل نار متأذّى گشته مستعانى به حضرت ايزد غفّار گردند .
حضرت أبو جعفر ( ع ) فرمود كه : حسن بصرى هالك و زيانكار است اگر قائل باين گفتار است زيرا كه حضرت بيچون مدح مؤمن آل فرعون نمود كه كتمان ايمان خود از قبطيان كرده بود و از روزى كه علم را حضرت عزّ و جلّ مبعوث بشيخ الرّسل نوح عليه السّلام گردانيد هميشه آن مكتوم و پنهان بود .


صفحه 248


حضرت امام الباطن و الظَّاهر محمّد الباقر ( ع ) فرمود كه : بايد كه حسن بصرى تردّد بيمين و شمال براى تحصيل علم و حال نمايد زيرا كه به خداى عالم قسم است كه علم يافته نگردد مگر آنجا .
يحتمل كه حضرت أبا جعفر ( ع ) از لفظ آنجا اراده باب أنا مدينه - العلم و علىّ بابها كرده زيرا علم كامل در آن باب حاصل و كامياب است .
پس آنگاه آن ولىّ الله گفت : كه محنت مردمان بر ما بسيار بسيار عظيم و گرانست چه اگر اين جماعت را بارشاد و هدايت ميخوانيم اجابت كلام ما از جهل و ابرام نمينمايند و اگر ايشان را ميگذاريم از غير ما ارشاد و هدايت نمييابند


صفحه 249


ذكردر بيان احتجاج امام الخلائق أبى عبد الله جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام در أنواع علوم دينيّه بر أصناف بسيار از أهل ملل و ديانات از هر ديار هشام بن الحكم روايت كند كه زنديق بخدمت حضرت امام الخلائق أبى عبد الله جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام آمده سؤال بدين منوال نمود كه دليل قاطع بر وجود قادر صانع عالم كدام است .
أبو عبد الله عليه السّلام فرمود : دليل بر وجود صانع جليل فعلهاى محكمهء متقنه است كه دلالت بر صنعت صانع ميكند چنانچه آسمان و زمين و باقى موجودات خارجيّه و ذهنيّه را ايجاد نمود .
اى زنديق هر گاه تو نظر ببناى مشيد معتبر نمائى البتّه ميدانى كه آن را باقى خواهد بود كه آن بنا را بآن وضع خاصّ مصنوع نمود هر چند تو آن باقى را نديده باشى .