موضوع است پس اگر ما مرفوع و موضوع بعالم ديگر گرديم هيچ شىء أوّل بر حدوث آن از رفع ما بآنجا و وضع ما در غير محلّ و مكان اوّلى نيست لكن من ترا مجاب گردانم از حدث شىء كه تو قادر بر الزام نباشى چنانچه ميگوئيم ما كه هر گاه أشياء بر همان حالت صغر و خوردى باقى دايم باشند هر آينه در او هم ثابت خواهد بود كه هر گاه ضمّ كنند چيزى را بچيزى ديگر البتّه بعد از تركيب و ضمّ آن چيز بزرگتر از قبل ضمّ خواهد بود و در جواز تغيّر بر آن چيز همان دليل أتمّ است براى برون رفتن آن چيز از صفت قدم چنانچه تغيّر شىء از حالى بحالى ديگر مستلزم حدوث آن شىء است يا عبد الكريم تو را وراى آن خرد مگر ظاهر و عيان نيست .
و از يونس بن ظبيان مرويست كه من در خدمت حضرت أبى عبد الله جعفر ( ع ) حاضر بودم كه مردى بنزد آن سرور آمد و گفت كه حضرت ايزد منّان را در هنگام عبادت و بندگى بديدهء عيان مىبينى ؟
امام جعفر صادق عليه السّلام فرمود كه : آيا ميتواند بود كه من عبادت چيزى كه او را نمىبينم بجاى آرم .
يونس بن ظبيان گفت : آن مرد از آن امام الورى پرسيد كه خداى تعالى را چگونه ديدى ؟
امام گفت كه : حضرت ايزد منّان بىشبهه و گمان بادراك أبصار به مشاهدهء عيان نشود ليكن قلوب و جنان بحقايق ايمان و بنور آن ادراك - رؤيت مهيمن سبحان كند حضرت قادر تعالى و تبارك مدرك و مرئى بحواسّ و بهيچ أحدى از جنّ و ناس نسبت و قياس نتوان كرد زيرا كه ذات فايض البركات معروف بغير تشبيه و التباس است .
و عبد الله بن سنان از أبى عبد الله ( ع ) روايت كند كه آن حضرت ( ع ) در تفسير آيهء كلام واهب علَّام چنين بيان و اعلام نمود كه : * ( لا تُدْرِكُه الأَبْصارُ ) * عبارت از احاطت وهم است .
آيا نمىبينى در قول خداى عزّ و جلّ : * ( قَدْ جاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ ) * بمعنى بصائر عيون نيست .
* ( فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِه ) * : حضرت امام جعفر فرمود كه : تفسير آيهء كلام ايزد علَّام عبارت از احاطت وهم و علم است بذات قادر عالم بمعنى آنست كه هر كسى بصارت بذات حضرت خالق الموجودات پيدا تواند كرد و او را تواند - ديد .
* ( وَمَنْ عَمِيَ فَعَلَيْها ) * نيز بمعنى عمى عيون نيست بلكه عبارت از عدم احاطت وهم است ، زيرا كه بصارت عبارت از وقوف و دانائى است چنانچه ميگويند فلانى بصير است بفقه ، و فلان بصير بدراهم و فلان بصير به ثبات است ، و خداى عالم أعظم از آن است كه مرئى به چشم أهل عالم گردد .
و از جملهء سؤال اين زنديق كه از حضرت أبى عبد الله عليه السّلام مسايل بسيار استعلام و استفهام نمود .
يكى آن بود كه گفت : يا با عبد الله ( ع ) ساير برايا كه ذات واجب تعالى را نبينند عبادت و بندگى او چون نمايند ؟
حضرت أبى عبد الله عليه السّلام فرمود كه : دلهاى خلقان به نور ايمان او را بينند و بعقول و فطانت آن اثبات ذات مهيمن منّان نمايند - اثبات ظاهر و عيان و بيان هستى قادر سبحان از روى عقل و عرفان كنند مرئى أبصار ميگردد بآنچه ديده شود از حسن تركيب و انتظام أهل عالم و
احكام تأليف و نظام عوالم .
پس از آن رسل خداى عزّ و جلّ و آيات آن و كتب و محكمات آن همگى و تمامى آن ادلَّهء واضحه و براهين لايحه بر وجود حضرت خالق البريّه است و علما بر رؤيت عظمت و اجلال ذات حضرت ذو الجلال اقتصار از رؤيت ذات ايزد متعال نمودند و از آثار و علامات استدلال وجود ايزد معبود فرمودند زنديق گفت : آيا حضرت ربّ العلى قادر و توانا نيست بر آنكه خود را بر خلقان ظاهر و عيان گرداند تا خلايق ذات خالق را ديده بشناسند و عبادت و بندگى أرحم الرّاحمين از روى صدق و يقين نمايند ؟
حضرت امام جعفر الصّادق عليه سلام الملك الفعّال گفت : آيا محال را جواب است ؟
آن ضالّ بعد از استماع مقال گفت : پس اثبات أنبياء و رسل بدون رؤيت خداى عزّ و جلّ چگونه ظاهر و مسجّل گردد ؟
حضرت امام الورى عليه التّحيّة و الثّناء فرمود كه : بدرستى چون اثبات نموديم كه ما را خالق صانع كه متعاليست از ما و از جميع ما سوى الله تعالى بيّن و هويدا است و آن صانع عادل و حكيم است كه جايز نيست هيچ أحدى از خلقان مشاهده و ملامسهء آن نتوانند نمود و او مباشرت و مجالست به خلقان و بندگان را نيز مباشرت بايزد سبحان محال و ممتنع است و محاجّهء خلقان بواهب منّان و محاجّهء مهيمن سبحان به بندگان واقع و عيان نگردد و ثابت است كه حضرت ربّ العزّت را سفرا يعنى رسل و أنبياء در ميان خلايق و عباد واحد خالق بر منهج حقّ و صدق هستند كه خلقان را دلالت بر مصالح ايشان و منافع و بآنچه بناء بقاى ايشان و ترك آن وسيلهء فناء انس و جان بود
نمايند ، پس آمران و ناهيان از حكم عليم منّان در خلقان ثابت و عياناند و در آن هنگام ثابت گردد كه حضرت قادر ديّان را معبّران باشند و آن أعيان أنبياء و رسولان برگزيدگان حضرت مهيمن سبحان حكماء مؤدّبين بحكمت كه مبعوث و مرسول از ربّ العزّتاند اين جماعت چون در تركيب و خلقت مشاركت با ساير مردمان دارند لهذا در أحوال و در قبول أفعال شريك با جميع خلقان باشند .
ليكن از نزد حكيم عليم تأديب و تعليم حكمت بدلايل و براهين و شواهد از زنده كردن موتى و ابراء و صحيح كردن كور مادر زاد و مبروص به حكم حضرت ربّ العباد در دار دنيا نمايند .
پس در هيچ وقت زمين خالى از حجّت ربّ العالمين كه باو علم و حالت بود كه بر صدق مقال رسول دلالت كند با زهد و عدالت او كه پسنديدهء تمامى أرباب ملَّت است نباشد .
چون حضرت امام جعفر الصّادق عليه السّلام كلام باين مقام انصرام نمود فرمود كه : ما را زعم چنانست كه زمين در هيچ زمان خالى از حجّت أرحم الرّاحمين بىشبهه بيقين نگردد و آن حجّت نيست الَّا از أعقاب و رسل حضرت عزّ و جلّ ايزد تعالى هرگز پيغمبر نفرستاد مگر از نسل أنبياء .
و وجه اين آنست كه حضرت ايزد سبحان براى بنى آدم طريق به غايت روشن و اعلان و منهج در كمال وضوح و بيان ظاهر و عيان گردانيد و از نسل آدم أبو البشر نسب طاهر طيّب ظاهر نمود و اخراج أنبياء و رسل كه ايشان صفوت خداى عزّ و جلّ و جوهر خالص در فعل و عمل كه از أصلاب طاهره و أرحام زاكيه متولَّد شدند و از سفاح جاهليت مصون و از شوب ، و
آميختن بآن انساب محفوظ و محروساند زيرا كه حضرت ايزد تعالى آن جماعة را درجهء عاليهء عزّت و شرف از روى احسان و لطف ارزانى داشته و حضرت قادر سبحان اين أعيان را خزّان علم و عرفان گردانيد .
پس كسى كه خازن علم خداى تعالى و أمين غيب ربّ العلى و مستودع سرّ و حجّت خداى أكبر بر تمامى خلقان و ترجمان و لسان ايشان باشد بايد كه متّصف باين صفت حسنه و شيوهء محسّنه بود . پس حجّت براى امّت نيست الَّا از نسل أنبياى ربّ العزّت كه قايم مقام و نايب مناب نبىّ در امّت گردد به وسيلهء علم و معرفت كه در نزد آن كس باشد كه آن علم از رسول باو رسيده باشد .
اگر مردمان منكر او در علم شوند او ساكت شود و بعد از سكوت او از انكار خلقان و بقاء مردم بر انكار او علم رسول كه در نزد قايم مقام او بود و در دست منكر نباشد و اگر أحيانا قليلى از علم رسول در نزد آن بو الفضول باشد در آن نيز اختلاف كنند و در ميان خود برأى و قياس اقامت نمايند .
و اگر اقرار برسول و اطاعت آن حضرت و اخذ علم از او مينمودند هر آينه عدل ظاهر و أمر مستوى و متظاهر شدى و اختلاف و تشاجر در ميان طوايف بشر بر طرف گشتى و دين اله واهب روشن و يقين بر شكّ بىشك غالب و مبرهن بودى .
امّا در هنگام تشاجر و نزاع اميد اقرار مردم برسول و اطاعت آن حضرت از روى عزّ قبول ميسّر نيست و هيچ رسول و نبىّ ربّ العزّت از اين دار الفناء و المحنه انتقال و رحلت ننمودند مگر آنكه امّت هر يك ايشان اختلاف بعد از آن حضرات نمودند و برأى و قياس بىأساس خود عمل فرمودند .
و وجه اختلاف امّت أنبياء و رسولان بعد از آن أعيان بواسطهء خلاف بر محبّت رسول و ترك كردن أمر آن حضرت است .
زنديق گفت : كه هر گاه قايم مقام رسول متّصف بصفات قبول باشد او را حجّت چه لازم است .
امام فرمود كه : بعد از اظهار حجّت خلايق اقتدار باو نمايند و از آن چيز كه منافع خلقان باشد و سبب صلاح ايشان شود ظاهر گردد و اگر چه ايشان احداث چيزى در دين خداى عزيز نمايند آن نايب مناب رسول اعلام آن جماعت بر حصول فساد لازم آن احداث فرمايند .
و اگر چيزى در دين زياد كنند نيز ايشان را بر آن مطَّلع و مخبر گرداند و نيز اگر چيزى در دين كم كنند آن كس بجهت آن طايفه افاده كند و ايشان را بر آن نقصان واقف و اعلان نمايند .
زنديق گفت : از چه چيز أشياء مخلوق و پيدا شدند ؟
حضرت أبى عبد الله عليه السّلام فرمود كه : ايجاد از لا شىء است .
زنديق گفت : كه از لا شىء چگونه شىء موجود گردد ؟
آن حضرت ( ع ) فرمود كه : بدان كه أشياء حال خالى از آن نيست كه مخلوق از شىاند يا موجود از غير شىء اگر مخلوق از شىء باشد كه باو بود پس آن شىء قديم است و قديم را حدوث و فناء و زوال و تغيّر در هيچ مكان و مأوى جايز و روا نيست و حال خالى از آن نيست كه آن شىء موجد جوهر واحدست يا لون واحد كه عبارت از عرض است .
اگر چنين باشد اين ألوان مختلفه و جواهر كثيره موجود در اين عالم از وجوه بسيار ظاهر و آشكار شدند از چه وجه موجود شدند .
و اگر آن شىء كه انشاء أشياء و ابداع تمامى آنها از او موجود و پيدا شدهاند زنده باشد پس موت أشيائى كه از او موجود گشته باشند از كجا و از چه وجه بود .
و اگر شىء كه موجد أشياء است ميّت باشد پس حيات أشياء از چه وجه حاصل و پيدا شد و جايز و روا نيست كه وجود أشياء و هستى موجودات از حىّ و ميّت كه هر دو قديم لا يزال باشند زيرا كه از حىّ كه پيوسته و لم يزل حقّ باشد از او ميّت صادر نگردد و نيز جايز نيست كه ميّت قديم أزلى باشد به سبب موت كه با او است بواسطهء آنكه ميّت را بقاء و قدرت نيست .
زنديق گفت : پس اين جماعت از كجا قايل به أزليّت أشياء شدند .
حضرت امام الورى أبى عبد الله جعفر عليه السّلام الله تعالى فرمود كه : اين مكالمه مقالت قوميست كه منكر مدبّر أشياء ، يعنى حضرت عزّ و جلّ و مكذّب مقالهء أنبياء و رسلاند و خود اخبار از حضرت ايزد جبّار دهند و كتاب خود را أساطير ناميدند و بواسطهء وجود دين و آئين با رأى و اهواى خود كه مستحسن ايشان است گردانيدند .
بدرستى كه استدلال بر حدوث أشياء دوران فلك مع ما فيهاست و اين أفلاك نه است و تحرّك زمين و آنچه در او است و انقلاب أزمنه و اختلاف وقت أمكنه و حوادث كه در عالم حادث گردد از زياده و نقصان و موت و بلى و امتحان و اضطرار نفس بسوى اقرار بآن كه اين محدثات را صانع و مدبّر بر قرار است .
آيا نمىبينى كه شيرينى مبدّل به ترشى گردد و عذب و گوارا منتهى بتلخ و مرّ شود و نو كهنه گردد و تمامى أشياء بالأخره متغيّر و فنا گردد .
آنگاه آن ولىّ الله فرمود كه : پيوسته حضرت صانع عالم عالم است بأحداث كه حادث خواهد نمود .
يعنى : پيش از آنكه حضرت صانع تعالى شأنه احداث بعضى أشياء نمايد ، علم او به آن تعلَّق گيرد ، پس هميشه ايجاد و خلق معلومات خود نمايد .
زنديق گفت : كه آيا ملك تعالى مختلف است به أشياء يا مؤتلف است بآنها .
حضرت امام جعفر الصّادق ( ع ) فرمود كه : بذات حضرت خالق العدل و الانصاف ائتلاف و اختلاف سزاوار و لايق نيست زيرا كه هر چه مختلف شود متجزّى است و آنچه مؤتلف گردد متبعّض است .
پس حضرت واجب تعالى را مؤتلف و مختلف نتوان گفت .
زنديق گفت : پس چگونه او را خداى واحد ميگويند ؟
آن حضرت ( ع ) فرمود كه : حضرت الله تعالى واحد در ذات است نه واحدى كه مشابه و مانند واحد باشد بواسطهء آنكه ما سواى خداى واحد هر واحدى متجزّى است و ايزد تعالى واحد است نه متجزّى و اسم عدد بر خداى واحد واقع نگردد .
زنديق گفت : پس حضرت خالق بچه علَّت ايجاد خلق نمود و حال آنكه ذاتش بايجاد خلقان مضطرّ بخلقت ايشان نبود و بواسطهء ما عبثيّت بر حضرت الله تبارك و تعالى جايز و روا نيست .
پس هر گاه حضرت معبود محتاج بخلقت خلق نبود بچه وجه ايجاد خلايق نمود ؟