حضرت امام الصّادق الأمين جعفر بن محمّد سلام الله عليهم - أجمعين فرمود كه : ايجاد و خلقت بريّت از حضرت ربّ العزّت محض اظهار حكمت و انفاذ علم و امضاء تدبير از روى قدرت نمود .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله جعفر ( ع ) چرا حضرت ايزد أكبر اقتصار بهمين دار ننمود و اين سرا را دار ثواب خود و محتبس عقاب أصحاب مستحقّ عتاب و خطاب نگردانيد .
حضرت امام جعفر عليه السّلام در جواب زنديق از روى تحقيق و تصديق فرمود : بدرستى كه اين دار سراى ابتلا و عتاب و محلّ اتّجار و تحصيل ثواب و مكتسب رحمت حضرت مهيمن وهّابست داريست مملوّ از آفات و مطبوق بشهوات تا آنكه خالق اختيار خلايق در اين سراى مشتمل بر محنت و غم بطاعت فرمود ، پس اين دار عمل سراى جزاء و لايق عيش و صلاحيت استكانت و بقاء نيست .
زنديق گفت : آيا از حكمت حضرت ربّ العزّت بود اينكه بواسطهء نفس خود دشمن پيدا نمود و حال آنكه او را هيچ گونه دشمنى نبود خلق را ايجاد فرمود و گمان تو آنست آن ابليس است پس او را مسلَّط گردانيد بر بندگان خود كه ايشان را بر خلاف طاعت او ميخواند و بمعصيت خالق البريّت مأمور ميگرداند و ابليس را بر نبىّ آدم قوّت و تسلَّط تمام داد .
چنانچه زعم تست كه ابليس پر تلبيس بلطايف الحيل تصرّف در قلوب خلايق عزّ و جلّ نمايد و ايشان را وسوسه فرمايد ، پس آن جماعت را شكّ در پروردگار ايشان تعالى و تبارك بهم رسد و دين ايشان بر ايشان مشتبه و ملتبس گردد بنا بر آن از شناخت و معرفت حضرت ربّ العزّت بازمانند تا
آنكه قوم بواسطهء وسوسهء شيطان منكر ربوبيّت رحيم الرّحمن گشتند و عبادت و بندگى سواى حضرت ربّ العلى نمودند .
پس چرا واجب تبارك و تعالى ابليس لعين دشمن خود را بر بندگان خويش مسلَّط گردانيد و بر اغواء و اضلال خلقان قدرت و قوّت فراوان داد ؟
حضرت امام الخلائق جعفر بن محمّد الصّادق عليه سلام الملك - الخالق فرمود كه : اين دشمن كه تو ذكر كردى أصلا عداوت او ضرر بحضرت ايزد أكبر و ولايت او نيز نفع بواحد قادر نميرساند و از عداوت او نقصان به ملك مهيمن سبحان نرسد و از ولايتش مزيدت بربّ العزّت عايد نگردد .
اى زنديق رفع و دفع و نفى و قمع دشمن از روى عقل و فطن گاهى واجب و لازم گردد كه از او نفع و ضرر ظاهر و متصوّر باشد كه اگر قصد ملك او كند قادر بر أخذ آن بود و اگر در سلطانيّت و حكومت او قهر نمايد بر آن قادر باشد امّا ابليس بندهايست كه حضرت ايزد خالق او را براى بندگى و عبادت و اطاعت و متابعت ذات خود يعنى واجب الوجود تعالى شأنه موجود نمود تا اقرار بيگانگى او نمايد و بعد از خلق ابليس چون معلوم حضرت بيچون شد كه نفس ابليس خسيس چه نوع در تمرّد است و استكبار و بالاخره كارش بچه نوع قرار خواهد يافت .
امّا آن ملعون أبدى و مطرود سرمدى پيوسته با ملائكه مشغول به عبادت و بندگى حضرت ربّ العزّت بود تا آنكه ايزد معبود او را امتحان به سجدهء آدم عليه السّلام نمود ابليس بواسطهء غلبگى شقاوت و حسد كه بر نفس أخسّ او غالب بود امتناع از أمر و سجدهء آدم فرمود .
حضرت مهيمن موجود بعد از اظهار عنود و جحود آن مردود او را لعن فرمود و اخراج از صفوف ملائكه و انزال بزمين نمود در حالتى كه آن مغضوب ايزد غفور ملعون مدحور بود و چون ابليس خسيس دانست كه بواسطهء - استكبار و استنكار سجدهء آدم ايزد عالم او را مردود أبدى و مطرود لا يزالى گردانيد و بواسطهء اين سبب او دشمن آدم و أولاد او صلَّى الله عليه و آله و سلَّم گرديد ليكن او را سلطنت بر أولاد آدم بغير حيله و وسوسه و خواندن بغير راه حضرت خالق البريّه أمر ديگر بيّن و ظاهر نيست و ابليس خود اقرار بمعصيت او با پروردگار و بربوبيّت ايزد غفّار نمود .
زنديق گفت : آيا بغير خداى تعالى كه معبود و لايق سجود است غير او هيچ أحدى سزاوار سجود نيست .
چون امام جعفر الصّادق عليه السّلام كلام باين مقام رسانيد .
زنديق گفت : آيا بغير خداى تعالى را سجود كردن جايز و رواست ؟
حضرت امام عليه السّلام فرمود كه : هر كه سجده بأمر خداى تعالى نمايد ، پس سجده براى خداى تبارك و تعالى نمود زيرا كه اين سجده آدم بحكم خداى قادر عالم است .
زنديق گفت : أصل كهانت از كجا است و مردمان خبر بخلقان چگونه بآن دهند كه در جهان حوادث چنين و چنان ظاهر و عيان خواهد شد ؟
حضرت امام الأمين النّاطق جعفر بن محمّد الصّادق ( ع ) فرمود كه :
در زمان جاهليّت كه زمان فترت أنبياء و رسولان بود چون كاهنى به منزلهء حاكم بود ، مردم محاكمه بسوى كاهنان مىآوردند در امور متشابهات كه در ميان خلقان سانح و عيان ميشد كاهن ايشان را مخبر و مطَّلع بر آن أشياء
كه بعد از آن محدث ميشد مىگردانيد و اين بچند نوع بود :
يكى - بفراست عين .
دوّم - ذكاء قلب و وسوسهء نفس .
سوّم - فطانت روح بآنچه در دل اندازد ، زيرا كه هر چه از حوادث كه در زمين ظاهر و حادث شود همگى و تمامى آن معلوم شيطان است ، و شيطان آن را مؤدّى گرداند بكاهن و او را مخبر و مطَّلع ميگرداند بآنچه در منازل جهان و أطراف عالم حادث و عيان گردد .
و امّا آنچه از أخبار آسمان بخلقان ميرساند حقيقت اين مقدّمه چنان است كه شياطين بآسمان رفته در مقاعد استراق سمع مىنشستند و هر چه در آن مكان مىشنيدند زيرا كه در آن زمان ايشان محجوب از آسمان و محروم از نجوم يعنى از شهب و تبارك آن مكان نبودند لهذا صعود و عروج بآسمان مىنمودند و استراق سمع كرده مراجعت فرموده بكهنه اعلام و اخبار مينمودند امّا در زمان حضرت رسول ايزد سبحان محجوب و مرجوم از آسمان بواسطه آن شدند كه چون أخبار ايشان مشاكلت و مشابهت بوحى آسمان در باب أخبار سماوى داشت و خوف التباس و اشتباه براى أهل زمين بود در آنچه از خداى تعالى بواسطهء اثبات حجّت و نفى تشبيه بوساطت جبرئيل أمين به ايشان ميرسيد بناء عليه شياطين را از عروج و صعود منع و رجم فرمود زيرا كه شغل و عمل ملاعين بنوعى كه مذكور شد كه شيطان استراق كلمه و أخذ خبر آسمانى بآنچه حادث شود از خداى تعالى در خلقان مىنمود و بعد از هبوط و نزول بزمين آن را بزبان كاهن مىانداخت چون كاهن بر آن أمر مطَّلع ميشد كلمات چند از پيش خود بر آن مخلوط ميگردانيد پس امور باطله را بأمر حقّ ممزوج
ساخته بخلايق ميرسانيد .
پس آنچه بعضى كلمات حقّ و صواب كه از كاهن مرتاب به خلقان ميرسيد از خير و نيكوئى آن از جملهء آن چيزها است كه شيطان در آسمان استراق نموده بايشان رسانيد و آنچه از امور باطله كه در آن خطا فرمود آن بىشبهه و گمان از امور و كلمات زايدهء آن كاهن است فلهذا همان كه شيطان از استراق سمع از أهل آسمان ممنوع و محجوب شد كهانت نيز منقطع و مندفع گشت ، اليوم كار شياطين و عمل آن جمعى مردود قادر سبحان آنست كه بكاهن خود خبر خلقان ميرسانند كه خلايق در فكر احداث فلان شغل ، و علمند و چنين و چنان از ايشان صادر و عيان گرديد و شياطين بشياطين به آنچه حادث شود در روى زمين در دور از دورى كه دزدى كرده باشد و از قاتلى كه كسى را بقتل رسانيد و از غايبى كه غايب شده و ايشان نيز در اين زمان بمنزلهء ساير مردماناند كه بعضى صادق و گروهى كافرند .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله جعفر ( ع ) شياطين در خلقت و كثافت بطريق ساير بنى آدماند . پس صعود ايشان بآسمان چگونه ميسّر باشد و حال آنكه ايشان براى حضرت سليمان بن داود عليه السّلام عمارت چند بنيان نمودند كه بنى آدم از بناء مثل آن عمارت عاجز بود .
حضرت امام ( ع ) فرمود كه : چون شياطين را قدرت تشكَّل به أشكال مختلفه است لهذا شياطين از جهت انصرام خدمات حضرت سليمان عليه السّلام چنانچه مسخّر آن حضرت بودند غليظ وزينه و جثّه شدند .
و امّا ايشان خلق رفيق بودند و غذاى ايشان نسيم است و دليل رقّت خلقت ايشان صعود بآسمان است بواسطهء استراق سمع و جسم كثيف
را قدرت ارتقاء بآسمان و استعلا بآن مكان نيست مگر بنردبان يا سبب ديگر مثل معراج أنبياء .
زنديق گفت : يا امام الورى مرا از حقيقت سحر مطَّلع و مخبر گردان كه أصل آن چيست و قدرت ساحر چگونه است بر آنچه صفت آن كند از عجايب و غرايب كه بفعل و عمل آرد ؟
حضرت امام جعفر الصّادق عليه السّلام فرمود كه : سحر بر چند نوع است يكى از آن بمنزلت طلب است چنانچه اطبّا براى هر درد دواء وضع و مقرّر داشتهاند علم سحر بر چنين است كه سحره حيلها كرده براى هر صحّت آفت و بواسطهء هر آفت عاهت و براى هر معنى حيلت انديشيدند .
و نوع ديگر از سحر آنست كه در او سرعت و مخاريق و سبكى است .
و نوع سيّم از سحر آنست كه أولياء و احبّاى شياطين از ايشان تعليم ميكردند .
زنديق گفت : شياطين علم سحر از كجا تعليم گرفتهاند ؟
أبو عبد الله جعفر عليه السّلام فرمود كه : از جايى كه اطبّا تعليم علم طبّ گرفتهاند و نيكو شناختهاند بعضى را بتجربه و بعضى را بمعالجه .
زنديق گفت : يا أبى عبد الله ( ع ) در حقّ ملكين هاروت و ماروت و در باب آنكه خلايق ميگويند كه تمامى بشر از ايشان تعليم سحر ميگيرند چه ميگوئى ؟
حضرت أبى عبد الله ( ع ) فرمود كه : بدرستى كه ايشان در مكان امتحان و در موقف فتنه ساكن و حيرانند اليوم در تسبيح و تقديساند . و اگر بعضى چنين و چنين كنند هر آينه چنين و چنين خواهد شد و اگر در
معالجه بيمار چنين و چنين كنند هر آينه أثر چنين و چنين ظاهر خواهد شد همچنين است أنواع سحر و أصناف آن از عمل هر نوع آن أثر علاحده ظاهر و عيان خواهد شد .
پس خلايق آنچه از آن ملكين بيرون آيد چون خواهند تعليم گيرند ملكين بايشان گويند كه زنهار از ما چيزى تعليم نگيريد زيرا كه ما در مكان فتنه هستيم پس بايد كه چيزى نياموزند از ما كه بشما نفع نرساند بلكه ضرر ميرساند زنديق گفت : يا با عبد الله عليه السّلام آيا ساحران را قدرت آنست كه انسان را به صورت كلب يا حيوان ديگر مبدّل و مصوّر گرداند ؟
حضرت ولىّ ايزد أكبر فرمود كه : او ، يعنى ساحر أعجز و أضعف از آنست كه تغيير خلق الله تعالى نمايد ابطال تركيب صور مثال آنچه حضرت ايزد متعال تصوير فرمود فرمايند زيرا كه هر كرا قدرت ابطال تركيب صور و غيرها كه واجب تعالى آن را بقدرت كامله و ارادت شامله خود تصوير كرده باشد بود . پس آن كس شريك و سهيم خداى تعالى و تقدّس در خلق و ايجاد هر نفس باشد تعالى الله عن ذلك علوّا كبيرا .
اى زنديق اگر ساحر ماهر بر آن أمر كه تو بيان و ظاهر كردى عالم و قادر بودى هر آينه دفع پيرى و آفت زمينگيرى و أمراض و نفى بياض از سرو رفع غم و فقر از ساحت جسم و پيكر از تركيب مستولى و عنصر خود ميكرد .
بدرستى كه بزرگترين سحر نميمه و سخنچينى است و باين افتراق ميان دوستان و جلب عداوت فيما بين محبّان صافى عقيدت و صوفى طويّت واقع گردد و بواسطهء سخنچينى ضرر صورى و معنوى ظاهر و هويدا گردد و سفك دماء و خرابى خانها و كشف ستور خلق الله تعالى از شآمت آن سانح
پيدا شود اكثر مردم عالم كه طىّ مراحل زمين بقدم مينمايند سخنچين نامحرم است .
پس أقرب أقاويل سحر بصواب آنست كه بمنزلهء طبّ در هر باب بود مثل آنكه ساحر بسحر علاج مردى نمايد و او را از مجامعت ممتنع گرداند ، و نوع كند او قادر بجماع نبود ، پس چون طبيب حاضر شود او را معالجه بغير آن علاج كند و او را از آن ألم صحيح و سالم گرداند چه او را از اعتلال خوف و نقص قدرت بواسطهء أمراض درون خواه لفيف مفروق و خواه مقرون هر چه متصرّف گرداند و براى او صحيح فرمايد .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله ( ع ) از كجاست آنكه أولاد آدم ، بعضى شريف و گروهى وضيعاند .
حضرت امام الشّفيع عليه السّلام فرمود كه : شريف مطيع أوامر و نواهى ايزد سميع و وضيع عاصى منيع آنست .
زنديق گفت : آيا در ميان بنى آدم ( ع ) فاضل و مفضول نيست .
حضرت أبى عبد الله ( ع ) فرمود كه : فضيلت بعضى ايشان ببعضى از آن نيست مگر بتقوى پس هر كه بتقوى أكمل بود او بعلم و فضل أفضل و أعلم است .
زنديق گفت : كه ما ميگوئيم كه أولاد آدم همه مساوى در أصل خلقت ايزد تعالىاند و تفاضل بعضى ببعضى ديگر نيست الَّا بتقوى .
امام الأكرم الأعظم فرمود : نعم من يافتم كه أصل خلقت بنى آدم از خاك است زيرا كه پدر ما آدم و مادر ما حوّا بحكم ايجاد حضرت خالق الأفلاك از خاكست همگى خلايق را خالق واحد خلق كرد و خلقان بالتّمام