معالجه بيمار چنين و چنين كنند هر آينه أثر چنين و چنين ظاهر خواهد شد همچنين است أنواع سحر و أصناف آن از عمل هر نوع آن أثر علاحده ظاهر و عيان خواهد شد .
پس خلايق آنچه از آن ملكين بيرون آيد چون خواهند تعليم گيرند ملكين بايشان گويند كه زنهار از ما چيزى تعليم نگيريد زيرا كه ما در مكان فتنه هستيم پس بايد كه چيزى نياموزند از ما كه بشما نفع نرساند بلكه ضرر ميرساند زنديق گفت : يا با عبد الله عليه السّلام آيا ساحران را قدرت آنست كه انسان را به صورت كلب يا حيوان ديگر مبدّل و مصوّر گرداند ؟
حضرت ولىّ ايزد أكبر فرمود كه : او ، يعنى ساحر أعجز و أضعف از آنست كه تغيير خلق الله تعالى نمايد ابطال تركيب صور مثال آنچه حضرت ايزد متعال تصوير فرمود فرمايند زيرا كه هر كرا قدرت ابطال تركيب صور و غيرها كه واجب تعالى آن را بقدرت كامله و ارادت شامله خود تصوير كرده باشد بود . پس آن كس شريك و سهيم خداى تعالى و تقدّس در خلق و ايجاد هر نفس باشد تعالى الله عن ذلك علوّا كبيرا .
اى زنديق اگر ساحر ماهر بر آن أمر كه تو بيان و ظاهر كردى عالم و قادر بودى هر آينه دفع پيرى و آفت زمينگيرى و أمراض و نفى بياض از سرو رفع غم و فقر از ساحت جسم و پيكر از تركيب مستولى و عنصر خود ميكرد .
بدرستى كه بزرگترين سحر نميمه و سخنچينى است و باين افتراق ميان دوستان و جلب عداوت فيما بين محبّان صافى عقيدت و صوفى طويّت واقع گردد و بواسطهء سخنچينى ضرر صورى و معنوى ظاهر و هويدا گردد و سفك دماء و خرابى خانها و كشف ستور خلق الله تعالى از شآمت آن سانح
پيدا شود اكثر مردم عالم كه طىّ مراحل زمين بقدم مينمايند سخنچين نامحرم است .
پس أقرب أقاويل سحر بصواب آنست كه بمنزلهء طبّ در هر باب بود مثل آنكه ساحر بسحر علاج مردى نمايد و او را از مجامعت ممتنع گرداند ، و نوع كند او قادر بجماع نبود ، پس چون طبيب حاضر شود او را معالجه بغير آن علاج كند و او را از آن ألم صحيح و سالم گرداند چه او را از اعتلال خوف و نقص قدرت بواسطهء أمراض درون خواه لفيف مفروق و خواه مقرون هر چه متصرّف گرداند و براى او صحيح فرمايد .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله ( ع ) از كجاست آنكه أولاد آدم ، بعضى شريف و گروهى وضيعاند .
حضرت امام الشّفيع عليه السّلام فرمود كه : شريف مطيع أوامر و نواهى ايزد سميع و وضيع عاصى منيع آنست .
زنديق گفت : آيا در ميان بنى آدم ( ع ) فاضل و مفضول نيست .
حضرت أبى عبد الله ( ع ) فرمود كه : فضيلت بعضى ايشان ببعضى از آن نيست مگر بتقوى پس هر كه بتقوى أكمل بود او بعلم و فضل أفضل و أعلم است .
زنديق گفت : كه ما ميگوئيم كه أولاد آدم همه مساوى در أصل خلقت ايزد تعالىاند و تفاضل بعضى ببعضى ديگر نيست الَّا بتقوى .
امام الأكرم الأعظم فرمود : نعم من يافتم كه أصل خلقت بنى آدم از خاك است زيرا كه پدر ما آدم و مادر ما حوّا بحكم ايجاد حضرت خالق الأفلاك از خاكست همگى خلايق را خالق واحد خلق كرد و خلقان بالتّمام
بندگان موجد منّاناند بدرستى كه قادر مختار از أولاد آدم اختيار بعضى مردم كه ميلاد ايشان طاهر و أبدان آن أعيان طيّب ظاهر است نمود و ايشان را در أصلاب مردان و أرحام نسوان نگاهداشت و أنبياء و رسل ايزد عالم كه أزكى و أطهر أنواع بنى آدماند از ايشان اخراج نمود و بغير فعل و عمل كه خداى عزّ و جلّ مستحقّ آن عنايت و تفضّل باشند اين نوع شفقت و احسان از حضرت قادر لم يزل واقع و عيان شد زيرا كه چون حضرت بيچون ايشان را در آن أصلاب و أرحام گذاشت و آنست كه جمعى از ايشان اطاعت و عبادت ذات بىامتنان او مينمايند و أصلا شرك باو نمىآرند .
پس اين جماعت بوسيلهء اطاعت از حضرت ربّ العزّت شرف و كرامت و منزلت و رفعت يافتهاند و اين طايفه را شرف علم و نسب و فضل و حسب است و ساير النّاس بىشبهه و التباس همه مساوىاند در أصل خلقت الَّا آنكه أتقى و أورع بود حضرت الله تعالى بواسطهء تقوى او را اكرام و احترام نمايد و هر كه اطاعت او كند او را بدوستى گيرد و هر كرا ايزد غفّار دوست دارد او را به عذاب و آزار نار معاقب و گرفتار نگرداند .
زنديق گفت : مرا خبر ده كه چرا عزّ و جلّ همه خلق را مطيع موحّد خلق نگردانيد با آنكه قادر بر آن بود .
حضرت ولىّ ايزد معبود فرمود كه : اگر حضرت واجب الوجود خلق را مطيع موجود مينمود هرگز خلايق را ثواب نبود زيرا كه هر كرا طاعت نبود ، او مستحقّ ثواب و جنّت نگردد و آنكه مرتكب معصيت نشود داخل نار نمىشود لكن حضرت مهيمن چون خلق را ايجاد نمود ايشان را أمر بطاعت و نهى از معصيت فرمود و رفع حجّت ايشان بارسال رسل عاليشأن و دفع عذر ايشان
بكتب تورات و انجيل و فرقان و غير آن نمود تا آنكه از ايشان اطاعت كند - مستحقّ ثواب شود آنكه معصيت نمايد سزاوار عتاب و آزار نار گردد .
زنديق گفت : پس عمل صالح از بنده و شرّ نيز از بنده صادر گردد .
حضرت أبى عبد الله عليه السّلام فرمود كه : عمل خير صالح از بنده است كه بأمر واهب قادر مصدر آن گردد و عمل شرّ نيز از آن بنده است كه ظاهر گردد و حال آنكه حضرت ايزد تعالى او را از آن نهى نمود .
زنديق گفت : آيا عمل نه آخر از آلت كه ربّ العزّت در او خلق نمود از او موجود گرديد .
حضرت امام فرمود كه : امّا اين آلت همان آلت است كه از او عمل خير نمود و از او قادر بشرّ بود ليكن حضرت ذو المنن او را از آن نهى فرمود .
زنديق گفت : پس بسوى بنده از أمر و فعل اجبار چيزى باشد ؟
حضرت امام جعفر الصّادق ( ع ) فرمود كه : حضرت الله تعالى بنده را نهى از عمل نميكند الَّا آنكه علم دارد بر آنكه آن بنده را طاقت ترك آن عمل است و نيز بنده را أمر بهيچ فعل خير نكند مگر آنكه عالم است بآن كه آن بنده را قدرت و استطاعت فعل آنست زيرا كه ظلم و جور بحضرت ربّ غفور روا نيست و جور و ستم و عبث و ظلم بر خلق عالم در هيچ وقت و دم روا نبود و ايزد متعال اين أفعال نكرد و نخواهد كرد و تكليف بندگان بأمر و كارى كه در حصر قدرت و امكان ايشان نباشد آن بىگمان ظلم صريح و عيانست .
زنديق گفت : پس آن كس را كه خداى تعالى و تقدّس كافر خلق كرده باشد او را استطاعت قبول ايمان بعد از آن هست و حال آنكه او را بر خداى تعالى بر ترك ايمان حجّت و برهان ظاهر و عيان است .
حضرت امام جعفر الصّادق عليه السّلام گفت : كه حضرت مهيمن علَّام تمامى خلق خود را بر صفت تكليف و اسلام ايجاد نمود و ايشان را أمر بخير و نهى از شرّ فرمود و كفر عبارت از فعل است كه چون فاعل مرتكب آن فعل گردد او را بعد از انصرام آن عمل كافر گويند و ايزد أكبر در هنگام خلقت ، و ايجاد بندهء او را بر صفت كفر و كافر خلق ننمود زيرا كه چون بنده بسنّ بلوغ و زمان رشد رسيد بر خداى عالم اتمام حجّت بر آن بنده لازم است لهذا به ارسال أنبياء و رسل عرض حقّ بر آن بنده از روى صدق نمود و آن نالايق قبول قول و اطاعت پروردگار خالق ننمود پس بواسطهء جحد و انكار حقّ - كافر خاكسار مطلق گرديد .
زنديق گفت : آيا جايز است كه قادر بصير بنده را مأمور بخير گردانيد بعد از آنكه او را مقدّر بشر بيشتر كرده باشد و حال آنكه آن بنده قدرت و استطاعت عمل خير و طاعت نداشته باشد و در آخرت آن بنده را عذاب به واسطهء آن معصيت نمايد .
حضرت امام جعفر الصّادق عليه السّلام فرمود كه : اى زنديق ، به درستى و تحقيق كه اين فعل از حضرت عزّ و جلّ و برأفت و عدل او سزاوار و يليق نيست كه بر بنده تقدير شرّ او و اراده آن أمر منكر كند و بعد از آن او را مأمور گرداند بچيزى كه خود عالم و عارف باشد بر آنكه بنده مضطرّ به شرّ قادر و مستطيع بر أخذ آن أمر نيست .
يا آن بنده را نهى و انزاع فرمايد از چيزى كه آن بنده متحيّر مضطرّ قدرت بر ترك آن نداشته باشد . پس آنگاه آن بنده را حضرت اله بواسطهء گناه ترك أمر او كه خود عالم بود بر آنكه آن بنده حيران را قدرت و استطاعت
أخذ و عمل آن بىشبهه و گمان نيست ، مع هذا در يوم الحساب آن بنده را عتاب و عقاب نمايد .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله ( ع ) جمعى كه در سعت رزق و غنا فارغ البال و بواسطهء آن بحصول دواعى و خواهش نفس مرفّه الحالاند ، آن جماعت بچه سبب مستحقّ آن احسان و رويّت از حضرت ربّ العزّت گشتند و نيز جمعى از فقر آنچه وسيلهء تقصير پيوسته در تضييق و تغيّر و محتاج و بىعزّ در نظر خلايق زار و حقيرند .
حضرت امام الخلائق جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام فرمود كه :
أغنيا را باعطا اختيار و امتحان نمود تا به بيند كه شكر سپاس ايشان در باب نعم و احسان بچه كيفيّت و عنوانست و فقرا را از سعت رزق و شرف مال منع نمود تا ببيند كه صبر ايشان در آن باب به چسان است .
و وجه ديگر در باب ثروت أغنيا و عسرت فقرا آنست كه آنچه حضرت عزّ و جلّ بواسطهء بعضى معيّن و مسجّل گردانيد بعضى ايشان را در همين نشأ حيات دنيوى بايشان معجّل رساند و گروهى را در وقت حاجت در آجل به ايشان مفوّض گرداند .
و وجه ديگر در باب غنا أغنيا و فقر طايفه فقرا آنست كه حضرت عزّ و جلّ عالم بقدرت و تحمّل هر قوم است لهذا هر قوى را بقدر تحمّل ايشان اعطا و احسان نمود و اگر واجب تعالى تمامى خلق را أغنياء ميگرداند هر آينه دنيا خراب و تدبير آن فاسد بىآب و تاب شدى و أهل دنيا بسوى سرور و عنا ميل كند ليكن حضرت مهيمن بعضى أهل دنيا را ممدّ و معاون بعضى ديگر گردانيد و جمعى را سبب رزق گروهى ديگر ساخت و برخى را بواسطهء ضروب أعمال و
تعليم صناعات أفعال و أنواع مقرّر داشت و هيچ أحدى را بغير شغل و أمر نگذاشت و اين نوع كه حضرت قادر عالم در حقّ بنى آدم بعمل آورد ، اين بجهت بقاء نوع انسانى أدوم و در تدبير أصحّ و أتمّ است بعد از آن اختيار و امتحان أغنيا باستعطاف و مهربانى ايشان نسبت بفقيران نمود ، و اين لطف و رأفت و احسان و مرحمت است از حضرت حكيم كه أصلا آن را عيب در تدبير و قدرت او نيست نسبت بانسان .
زنديق گفت : طفل صغير بچه سبب و تقصير مستحقّ اوجاع و أمراض گرديد نه گناه او بحيّز عمل و نه جرم در نامهء عملش مسجّل گرديد تا سزاوار آن أمراض و علل گردد .
حضرت امام جعفر الصّادق عليه السّلام فرمود كه : مرض بچند وجه است مرض بلوى و امتحان و مرض عقوبت عصيان و مرض كه علَّت فناء و سپردن جانست و ترا زعم چنانست كه هر كسى كه او سياست بدن خود كند در مأكل و مشرب .
يعنى : هر چه مشتهى نفس و ارادهء آز و هوس بود در پى آن نرود و نظر در أحوال خود كند و ضار از نافع بشناسد از آنچه تناول كند هرگز مريض نشود و گمانت آنست كه مرض از غذاهاى بد و از آب و شراب ناگوار يا از علَّت كه با مادر بود در مولود أثر نمود و اين قول بآن ماند كه تو نيز ميل كنى به قول شخصى كه ميگويد كه موت و مرض از مطعم و مشربست اگر چنين بودى بايستى كه حكماى دانا كه أعلم بمضارّ و منافع أشياء بودند و در مطعم و مشرب احتياط تمام مينمودند در سلسلهء أموات منخرط نگردند .
و حال آنكه ارسطاطاليس كه معلَّم الأطبّاء و استاد أحذقا بود و افلاطون
كه رئيس الحكماء و استاد همه بود و جالينوس كه حكيم فيلسوف بود مردند مىبايست كه هر يك بكمال پيرى رسيد بينى و بصر ايشان بغايت باريك گشتى و چون هر يك بساحت مرگ نزول نمودند موت از ايشان دفع نشد و نتوانستند كه حفظ نفسشان و نظر بآنچه موافق بود نمايند .
بسا مريضى كه از علاج معالج مرض او زياده شدى و بسا از طبيبان عالم بصير و معالجان دانا و خبير بود بدردها و ماهر بعلَّتها كه مردند و پى به معالجه نفس خود نبردند ، و بسا جاهل بطبّ و بىخبر از علم و آداب كه بعد از آن طبيب ماهر زمان بسيار بحيات مستعار باقى پايدار بودند پس آن طبيب را نفع بعلم طبّ حاصل نشد در هنگام انقطاع مدّت حيات و أمل و انفصام زمام زندگى و حضور أجل و اين جاهل طبّ را با بقاء مدّت حيات و تأخير أجل هيچ نوع آزار و ضرر از جهل نرسيد .
بعد از آن حضرت امام الأنام ( ع ) فرمود : كه أكثر اطبّاء ميگويند كه أنبياء و رسل عالم بعلم طبّ و عمل آن نبودند بنا بر قول ايشان و بر قياس زعم آن طايفه انبيا را چه احتياج بعلم طبّ است .
چه ايشان حجج خداى منّان بر خلقان و امناء حضرت رحيم الرّحمن در زمين و زمان و خازنان علم و عرفان و وارثان حكمت ايزد سبحان و هاديان به سوى واحد ديّان و داعيان همگى و تمامى بندگان بطاعت حضرت قادر بىامتناناند و من أكثر اطبّا را يافتم كه ببلاياى مذهب خود گرفتارند و منكر - سبيل أنبياء و تكذيب كتب منزله بآن أعيان از حضرت ايزد تعالى بودند و وجه زهد من از طبّ ايشان و عدم رغبت من بحاملى آن همين است .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله عليه السّلام تو چون تزهّد نمائى و رغبت به