پيدا شود اكثر مردم عالم كه طىّ مراحل زمين بقدم مينمايند سخنچين نامحرم است .
پس أقرب أقاويل سحر بصواب آنست كه بمنزلهء طبّ در هر باب بود مثل آنكه ساحر بسحر علاج مردى نمايد و او را از مجامعت ممتنع گرداند ، و نوع كند او قادر بجماع نبود ، پس چون طبيب حاضر شود او را معالجه بغير آن علاج كند و او را از آن ألم صحيح و سالم گرداند چه او را از اعتلال خوف و نقص قدرت بواسطهء أمراض درون خواه لفيف مفروق و خواه مقرون هر چه متصرّف گرداند و براى او صحيح فرمايد .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله ( ع ) از كجاست آنكه أولاد آدم ، بعضى شريف و گروهى وضيعاند .
حضرت امام الشّفيع عليه السّلام فرمود كه : شريف مطيع أوامر و نواهى ايزد سميع و وضيع عاصى منيع آنست .
زنديق گفت : آيا در ميان بنى آدم ( ع ) فاضل و مفضول نيست .
حضرت أبى عبد الله ( ع ) فرمود كه : فضيلت بعضى ايشان ببعضى از آن نيست مگر بتقوى پس هر كه بتقوى أكمل بود او بعلم و فضل أفضل و أعلم است .
زنديق گفت : كه ما ميگوئيم كه أولاد آدم همه مساوى در أصل خلقت ايزد تعالىاند و تفاضل بعضى ببعضى ديگر نيست الَّا بتقوى .
امام الأكرم الأعظم فرمود : نعم من يافتم كه أصل خلقت بنى آدم از خاك است زيرا كه پدر ما آدم و مادر ما حوّا بحكم ايجاد حضرت خالق الأفلاك از خاكست همگى خلايق را خالق واحد خلق كرد و خلقان بالتّمام
بندگان موجد منّاناند بدرستى كه قادر مختار از أولاد آدم اختيار بعضى مردم كه ميلاد ايشان طاهر و أبدان آن أعيان طيّب ظاهر است نمود و ايشان را در أصلاب مردان و أرحام نسوان نگاهداشت و أنبياء و رسل ايزد عالم كه أزكى و أطهر أنواع بنى آدماند از ايشان اخراج نمود و بغير فعل و عمل كه خداى عزّ و جلّ مستحقّ آن عنايت و تفضّل باشند اين نوع شفقت و احسان از حضرت قادر لم يزل واقع و عيان شد زيرا كه چون حضرت بيچون ايشان را در آن أصلاب و أرحام گذاشت و آنست كه جمعى از ايشان اطاعت و عبادت ذات بىامتنان او مينمايند و أصلا شرك باو نمىآرند .
پس اين جماعت بوسيلهء اطاعت از حضرت ربّ العزّت شرف و كرامت و منزلت و رفعت يافتهاند و اين طايفه را شرف علم و نسب و فضل و حسب است و ساير النّاس بىشبهه و التباس همه مساوىاند در أصل خلقت الَّا آنكه أتقى و أورع بود حضرت الله تعالى بواسطهء تقوى او را اكرام و احترام نمايد و هر كه اطاعت او كند او را بدوستى گيرد و هر كرا ايزد غفّار دوست دارد او را به عذاب و آزار نار معاقب و گرفتار نگرداند .
زنديق گفت : مرا خبر ده كه چرا عزّ و جلّ همه خلق را مطيع موحّد خلق نگردانيد با آنكه قادر بر آن بود .
حضرت ولىّ ايزد معبود فرمود كه : اگر حضرت واجب الوجود خلق را مطيع موجود مينمود هرگز خلايق را ثواب نبود زيرا كه هر كرا طاعت نبود ، او مستحقّ ثواب و جنّت نگردد و آنكه مرتكب معصيت نشود داخل نار نمىشود لكن حضرت مهيمن چون خلق را ايجاد نمود ايشان را أمر بطاعت و نهى از معصيت فرمود و رفع حجّت ايشان بارسال رسل عاليشأن و دفع عذر ايشان
بكتب تورات و انجيل و فرقان و غير آن نمود تا آنكه از ايشان اطاعت كند - مستحقّ ثواب شود آنكه معصيت نمايد سزاوار عتاب و آزار نار گردد .
زنديق گفت : پس عمل صالح از بنده و شرّ نيز از بنده صادر گردد .
حضرت أبى عبد الله عليه السّلام فرمود كه : عمل خير صالح از بنده است كه بأمر واهب قادر مصدر آن گردد و عمل شرّ نيز از آن بنده است كه ظاهر گردد و حال آنكه حضرت ايزد تعالى او را از آن نهى نمود .
زنديق گفت : آيا عمل نه آخر از آلت كه ربّ العزّت در او خلق نمود از او موجود گرديد .
حضرت امام فرمود كه : امّا اين آلت همان آلت است كه از او عمل خير نمود و از او قادر بشرّ بود ليكن حضرت ذو المنن او را از آن نهى فرمود .
زنديق گفت : پس بسوى بنده از أمر و فعل اجبار چيزى باشد ؟
حضرت امام جعفر الصّادق ( ع ) فرمود كه : حضرت الله تعالى بنده را نهى از عمل نميكند الَّا آنكه علم دارد بر آنكه آن بنده را طاقت ترك آن عمل است و نيز بنده را أمر بهيچ فعل خير نكند مگر آنكه عالم است بآن كه آن بنده را قدرت و استطاعت فعل آنست زيرا كه ظلم و جور بحضرت ربّ غفور روا نيست و جور و ستم و عبث و ظلم بر خلق عالم در هيچ وقت و دم روا نبود و ايزد متعال اين أفعال نكرد و نخواهد كرد و تكليف بندگان بأمر و كارى كه در حصر قدرت و امكان ايشان نباشد آن بىگمان ظلم صريح و عيانست .
زنديق گفت : پس آن كس را كه خداى تعالى و تقدّس كافر خلق كرده باشد او را استطاعت قبول ايمان بعد از آن هست و حال آنكه او را بر خداى تعالى بر ترك ايمان حجّت و برهان ظاهر و عيان است .
حضرت امام جعفر الصّادق عليه السّلام گفت : كه حضرت مهيمن علَّام تمامى خلق خود را بر صفت تكليف و اسلام ايجاد نمود و ايشان را أمر بخير و نهى از شرّ فرمود و كفر عبارت از فعل است كه چون فاعل مرتكب آن فعل گردد او را بعد از انصرام آن عمل كافر گويند و ايزد أكبر در هنگام خلقت ، و ايجاد بندهء او را بر صفت كفر و كافر خلق ننمود زيرا كه چون بنده بسنّ بلوغ و زمان رشد رسيد بر خداى عالم اتمام حجّت بر آن بنده لازم است لهذا به ارسال أنبياء و رسل عرض حقّ بر آن بنده از روى صدق نمود و آن نالايق قبول قول و اطاعت پروردگار خالق ننمود پس بواسطهء جحد و انكار حقّ - كافر خاكسار مطلق گرديد .
زنديق گفت : آيا جايز است كه قادر بصير بنده را مأمور بخير گردانيد بعد از آنكه او را مقدّر بشر بيشتر كرده باشد و حال آنكه آن بنده قدرت و استطاعت عمل خير و طاعت نداشته باشد و در آخرت آن بنده را عذاب به واسطهء آن معصيت نمايد .
حضرت امام جعفر الصّادق عليه السّلام فرمود كه : اى زنديق ، به درستى و تحقيق كه اين فعل از حضرت عزّ و جلّ و برأفت و عدل او سزاوار و يليق نيست كه بر بنده تقدير شرّ او و اراده آن أمر منكر كند و بعد از آن او را مأمور گرداند بچيزى كه خود عالم و عارف باشد بر آنكه بنده مضطرّ به شرّ قادر و مستطيع بر أخذ آن أمر نيست .
يا آن بنده را نهى و انزاع فرمايد از چيزى كه آن بنده متحيّر مضطرّ قدرت بر ترك آن نداشته باشد . پس آنگاه آن بنده را حضرت اله بواسطهء گناه ترك أمر او كه خود عالم بود بر آنكه آن بنده حيران را قدرت و استطاعت
أخذ و عمل آن بىشبهه و گمان نيست ، مع هذا در يوم الحساب آن بنده را عتاب و عقاب نمايد .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله ( ع ) جمعى كه در سعت رزق و غنا فارغ البال و بواسطهء آن بحصول دواعى و خواهش نفس مرفّه الحالاند ، آن جماعت بچه سبب مستحقّ آن احسان و رويّت از حضرت ربّ العزّت گشتند و نيز جمعى از فقر آنچه وسيلهء تقصير پيوسته در تضييق و تغيّر و محتاج و بىعزّ در نظر خلايق زار و حقيرند .
حضرت امام الخلائق جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام فرمود كه :
أغنيا را باعطا اختيار و امتحان نمود تا به بيند كه شكر سپاس ايشان در باب نعم و احسان بچه كيفيّت و عنوانست و فقرا را از سعت رزق و شرف مال منع نمود تا ببيند كه صبر ايشان در آن باب به چسان است .
و وجه ديگر در باب ثروت أغنيا و عسرت فقرا آنست كه آنچه حضرت عزّ و جلّ بواسطهء بعضى معيّن و مسجّل گردانيد بعضى ايشان را در همين نشأ حيات دنيوى بايشان معجّل رساند و گروهى را در وقت حاجت در آجل به ايشان مفوّض گرداند .
و وجه ديگر در باب غنا أغنيا و فقر طايفه فقرا آنست كه حضرت عزّ و جلّ عالم بقدرت و تحمّل هر قوم است لهذا هر قوى را بقدر تحمّل ايشان اعطا و احسان نمود و اگر واجب تعالى تمامى خلق را أغنياء ميگرداند هر آينه دنيا خراب و تدبير آن فاسد بىآب و تاب شدى و أهل دنيا بسوى سرور و عنا ميل كند ليكن حضرت مهيمن بعضى أهل دنيا را ممدّ و معاون بعضى ديگر گردانيد و جمعى را سبب رزق گروهى ديگر ساخت و برخى را بواسطهء ضروب أعمال و
تعليم صناعات أفعال و أنواع مقرّر داشت و هيچ أحدى را بغير شغل و أمر نگذاشت و اين نوع كه حضرت قادر عالم در حقّ بنى آدم بعمل آورد ، اين بجهت بقاء نوع انسانى أدوم و در تدبير أصحّ و أتمّ است بعد از آن اختيار و امتحان أغنيا باستعطاف و مهربانى ايشان نسبت بفقيران نمود ، و اين لطف و رأفت و احسان و مرحمت است از حضرت حكيم كه أصلا آن را عيب در تدبير و قدرت او نيست نسبت بانسان .
زنديق گفت : طفل صغير بچه سبب و تقصير مستحقّ اوجاع و أمراض گرديد نه گناه او بحيّز عمل و نه جرم در نامهء عملش مسجّل گرديد تا سزاوار آن أمراض و علل گردد .
حضرت امام جعفر الصّادق عليه السّلام فرمود كه : مرض بچند وجه است مرض بلوى و امتحان و مرض عقوبت عصيان و مرض كه علَّت فناء و سپردن جانست و ترا زعم چنانست كه هر كسى كه او سياست بدن خود كند در مأكل و مشرب .
يعنى : هر چه مشتهى نفس و ارادهء آز و هوس بود در پى آن نرود و نظر در أحوال خود كند و ضار از نافع بشناسد از آنچه تناول كند هرگز مريض نشود و گمانت آنست كه مرض از غذاهاى بد و از آب و شراب ناگوار يا از علَّت كه با مادر بود در مولود أثر نمود و اين قول بآن ماند كه تو نيز ميل كنى به قول شخصى كه ميگويد كه موت و مرض از مطعم و مشربست اگر چنين بودى بايستى كه حكماى دانا كه أعلم بمضارّ و منافع أشياء بودند و در مطعم و مشرب احتياط تمام مينمودند در سلسلهء أموات منخرط نگردند .
و حال آنكه ارسطاطاليس كه معلَّم الأطبّاء و استاد أحذقا بود و افلاطون
كه رئيس الحكماء و استاد همه بود و جالينوس كه حكيم فيلسوف بود مردند مىبايست كه هر يك بكمال پيرى رسيد بينى و بصر ايشان بغايت باريك گشتى و چون هر يك بساحت مرگ نزول نمودند موت از ايشان دفع نشد و نتوانستند كه حفظ نفسشان و نظر بآنچه موافق بود نمايند .
بسا مريضى كه از علاج معالج مرض او زياده شدى و بسا از طبيبان عالم بصير و معالجان دانا و خبير بود بدردها و ماهر بعلَّتها كه مردند و پى به معالجه نفس خود نبردند ، و بسا جاهل بطبّ و بىخبر از علم و آداب كه بعد از آن طبيب ماهر زمان بسيار بحيات مستعار باقى پايدار بودند پس آن طبيب را نفع بعلم طبّ حاصل نشد در هنگام انقطاع مدّت حيات و أمل و انفصام زمام زندگى و حضور أجل و اين جاهل طبّ را با بقاء مدّت حيات و تأخير أجل هيچ نوع آزار و ضرر از جهل نرسيد .
بعد از آن حضرت امام الأنام ( ع ) فرمود : كه أكثر اطبّاء ميگويند كه أنبياء و رسل عالم بعلم طبّ و عمل آن نبودند بنا بر قول ايشان و بر قياس زعم آن طايفه انبيا را چه احتياج بعلم طبّ است .
چه ايشان حجج خداى منّان بر خلقان و امناء حضرت رحيم الرّحمن در زمين و زمان و خازنان علم و عرفان و وارثان حكمت ايزد سبحان و هاديان به سوى واحد ديّان و داعيان همگى و تمامى بندگان بطاعت حضرت قادر بىامتناناند و من أكثر اطبّا را يافتم كه ببلاياى مذهب خود گرفتارند و منكر - سبيل أنبياء و تكذيب كتب منزله بآن أعيان از حضرت ايزد تعالى بودند و وجه زهد من از طبّ ايشان و عدم رغبت من بحاملى آن همين است .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله عليه السّلام تو چون تزهّد نمائى و رغبت به
قوم ننمائى كه تو مؤدّب و بزرگتر ايشان باشى .
امام الخلائق أبى عبد الله جعفر الصّادق فرمود كه : من چون شخصى كه ماهر در علم طبّ و متفرّد در فهم آن فنّ و ادب بود و او را ديدم و سؤال از آن طبيب از هر چه كرده پرسيدم و أصلا از آن واقف و دانا نبود و اسئله آن بود كه از طبيب چون حقيقت أحوال او استعلام نموديم او واقف بر حدود نفس خود و تأليف بدن او و تركيب اعضا و مجراى اغذيه در أعضاء و جوارح او و از مخرج نفس و روح او و از حركت لسان مستقرّ كلام و بيان او و نور بصر و انتشار ذكر و اختلاف شهوات آن طبيب و ريختن عبرات آب چشم او و مجمع سمع او و موضع عقل او و مسكن روح او و مخرج عطسهء او و هيجان غموم او و أسباب سرور او و علَّت آنچه حادث گردد در او و أبكم و أصمّ از كرى و گنگى و غير اينها أصلا او را هيچ گونه علم و اطَّلاع نبود و اطبّا بغير كه سخنان چند خود پسنديدند و علل كه در ميان ايشان خود بخود تجويز آنها نمودند و بوسيلهء همين خود را طبيب ميدانند زنديق گفت : يا أبا عبد الله مرا خبر ده از خداى عزّ و جلّ آيا او را شريك در ملك و مضادّ در تدبير هست يا نه ؟
حضرت امام جعفر الصّادق عليه السّلام فرمود : نه زنديق گفت : پس اين فساد كه موجود در اين عالم است از درندگان ضارّه و دد و دام مؤذيه و هوام مخوفه خلايق بسيار كه بغايت در صورت زشت و در فعل بد كردارند موجود گردانيد و دود و پشه و مار و عقرب و أمثال اين حشرات براى چه ايجاد نمود .
و حال آنكه زعم شما آنست كه حضرت ربّ العباد هيچ چيزى از موجودات را بغير علَّت ايجاد موجود نگردانيد بواسطهء آنكه حكيم كار عبث نخواهد كرد .