مهيمن سبحان خلق و ايجاد ايشان نمود لهذا حيّات و عقارب در نشاء آخرت بر آن جماعت بىشبهه مسلَّط و آن طايفه را بآن بلايا و شدّت مرتبط گرداند تا در نيران عالم وبال كه بواسطهء جحد و انكار ذات واحد متعال مستحقّ آن شدند بچشند و بدانند كه ايشان منكران صنعت حضرت ربّ العزّتاند .
زنديق گفت : از كجا ميگوئى كه أهل جنّت چون أكل ثمرهء بهشت كنند و ميوه از درخت تناول نمايند بحكم واهب العطيّه مثل همان ميوه كه تو چيده بدل آن در همان موضع معاودت كند ؟
حضرت امام الأمين جعفر بن محمّد الصّادق عليهم السّلام أجمعين فرمود كه : نعم اين چنين است بر قياس ضوء اسراج كه قابس چون از اقتباس روشنائى كند و چراغ خود از آن سراج بحكم قادر وهّاج درگيرد چيزى از سراج مقتبس منه نقصان نپذيرد و دنيا را از آن يك سراج پرتوان گردانيد كه أصلا از آن كمى و نقصان ظاهر و عيان نگردد .
زنديق گفت : نه ، ايشان از أثمار أشجار جنان و غير آن أكل و شرب مينمايند و قوم را زعم آنست كه آن امّت را در آن مكان قضاء حاجت كه عبارت از تقاضاى بول و غايط است نيست .
حضرت امام الامّه فرمود كه بلى ، چنانست بواسطهء آنكه غذاى أهل چنان بىشبهه بتحقيق بغايت صاف و رقيق است و بحكم عزّ و جلّ أصلا در او ثقل نيست و آن از أجساد آن أنام بعرق بيرون رفته چنانچه أثر آن در بدن نمايد .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله عليه السّلام پس اين چگونه است كه هر گاه
زوج حور العين با ايشان ملاقات كند آن جماعت باكره باشند .
حضرت امام الهمام جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام فرمود : بلى اين چنين است ، زيرا كه حضرت خالق مجيب حوراء حسنا را مخلوق از طيب گردانيد كه أصلا عاهت در أجسام ايشان معترى و آفت بأجساد آن طايفه محتوى نگردد و در ثقب حوراء هيچ شىء از أشياء مجرى نيايد و آن ثقبه مدنّس و ملوّث خون نفاس و حيض نگردد . پس رحم حوران بهم بسته است به واسطهء آنكه در رحم حور براى سرايت احليل مجرائى نيست .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله عليه السّلام حوران را چنين گويند كه هفتاد حلَّه پوشند و شوهران ايشان در وراى حلل و بدن مغز ساق آن طايفه را ميتوانند ديد .
حضرت امام أبى عبد الله عليه التّحيّة و الثّناء فرمود كه : نعم آرى چنين است چنانچه شما دراهم كه در آب صاف انداخته باشند اگر چه بقدر رمح باشدى بينيد .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله عليه السّلام أهل جنّت چون راضى بتنعّم در آن محفل و تغمّم از هر درد و ألم و مشتغل بعيش و طرب دمادم گردند كه هيچ أحدى از ايشان نيست الَّا آنكه پدر يا خويش و پسر يا مادر و برادر در آن محضر مفقود دارد و چون آن جماعت را در جنّت نبيند هيچ شكّ نيست كه گويد : البتّه مسير اين خويشان ما به نيران خواهد بود .
پس آن كس كه داند خويش در جهنّم بهزار گونه بلاياى معذّب و متألَّم است او را چه نوع ذوق عيش جنّت و تنعّم است ؟
حضرت امام النّاطق الأمين رضوان الله و سلامه عليهم أجمعين فرمود
كه : أهل علم ميگويند كه أهل جنان أقربا و خويشان را فراموش كنند .
و بعضى ايشان گويند كه : أهل جنّت در آن مكان منتظر قدوم خويشاناند و اميدوارند كه در ميان جنّت و نار در سلك أصحاب أعراف منخرط و برقرار باشند .
زنديق گفت : مرا خبر ده از آفتاب كه به حكم حضرت ايزد وهّاب بكدام مقام غايب و يا سرانجام گردد ؟
حضرت امام الهمام عليه السّلام فرمود كه : بعض علماء گفتند كه : در هنگام آفتاب منحدر گردد بأسفل قبّه داير گرداند فلك او را بسوى بطن آسمان و آفتاب هميشه ميل تصاعد كند با آنكه منحطَّ موضع مطلع خود گردد .
يعنى : چون آفتاب در چشمهء حاميه غايب گردد از آنجا در هنگام مراجعت بمطلع خود خرق زمين كند و چون بمحلّ طلوع خود در تحت الأرض رسد متحيّر گردد نه قدرت رجوع و نه رخصت عبور در آن مكان حيران چندان ايستد كه او را مأذون بطلوع گردانند و چون هر روز نور آفتاب عالم افروز در وقت غروب سلب نمايند در هنگام طلوع بحكم حضرت ايزد علَّام نور جديد به او ارزانى فرمايند .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله عليه السّلام آيا كرسى بزرگتر است يا عرش ؟
حضرت امام الخالق جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام فرمود كه :
همه چيزها كه خداى تعالى خلق كرد در جوف كرسى است و كرسى محتوى تمامى آنها است سواى عرش معظم زيرا كه آن أعظم از آنست كه كرسى احاطه آن تواند كرد .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله عليه السّلام خلق نهار پيش است يا ايجاد شب صنعت بقدم دارد .
آن حضرت فرمود : آرى خلق روز پيشتر از ايجاد ليل است و نيز خلقت آفتاب پيش از خلقت ماهتاب است و ايجاد زمين قبل از خلقت آسمان از حضرت ربّ العالمين واقع گرديد و خالق جسم و عرض وضع أرض ماهى و حوت در آب و آب بر سنگ مجوّف و سنگ بر گردن فرشته و آن فرشته بر ثرى و ثرى بر باد عقيم و باد بر هوا نمود و هوا را قدرت واجب تعالى حفظ و صيانت فرمود و در تحت ريح العظيم بغير هوا و ظلمات بتقدير رحمان الرّحيم چيزى نيست و در وراء آن نه وسعت و نه تنگى است و هيچ چيز در آنجا ظاهر و پيدا نيست .
بعد از آنكه واجب تعالى از خلقت زمين و تركيب و قرار آن پرداخت ، كرسى را موجود ساخت ، چون سموات و أرضين كرسى را بغايت عظيم ، و رزين ديد بغايت ترسيدند و كرسى أكبر از جميع چيزها است كه مخلوق شدند بعد از آن حضرت مهيمن منّان خلق و ايجاد عرش أعظم نمود و آن را بزرگتر از كرسى گردانيد .
ابان بن تغلب روايت كند كه من در خدمت حضرت أبى عبد الله ( ع ) - حاضر بودم كه ناگاه مردى از أهل يمن بخدمت آن امام الانس و الجانّ عليه السّلام آمد و سلام بر آن برگزيده و قدوهء أنام كرد آن حضرت ( ع ) ردّ سلام نمود و گفت : مرحبا يا سعد .
چون سعد اين نام خود شنيد حيران گرديده گفت : يا أبا عبد الله ( ع ) اين بغير مادرم هيچ أحدى از مردم مرا باين اسم نخوانده و گمان من آنست
كه هيچ كس بغير مادرم مرا باين نام نشناسد .
حضرت أبو عبد الله عليه السّلام فرمود كه : راست گفتى يا سعد المولى آن مرد گفت : جعلت فداك فداى تو گردم يا سيّدى ، من باين اسم ملقّب شدم .
حضرت أبا عبد الله عليه السّلام فرمود كه : هيچ چيز در اين لقب نيست به درستى كه تبارك و تعالى در كتاب مستطاب خود ميفرمايد : * ( وَلا تَنابَزُوا بِالأَلْقابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الإِيمانِ ) * ، اى سعد چه صنعت دارى ؟
سعد گفت : پدر و مادرم فداى تو باد من از أهل بيت و سلسلهء أهل نجومم و هيچ أحدى قايل نگردد كه در تمامى ولايات بمن كس در نجوم ، و مهارت آن فن مثل من باشد .
حضرت أبا عبد الله عليه السّلام فرمود كه : ضوء قمر چند درجه تفاوت دارد ؟
يمانى گفت : نميدانم .
آن حضرت فرمود : راست گفتى .
ضوء مشترى را بر ضوء عطارد تفاوت چند درجه است ؟
باز يمانى گفت : يا حضرت مرا اطَّلاع بر حقيقت آن نيست .
أيضا آن امام البريّه عليه الصّلوة و التّحيّه فرمود كه : راست گفتى امّا بگوى كه نام آن ستاره چيست كه چون بحكم قادر بيچون طالع گردد شتران مست گردند .
يمانى گفت : مرا علم بر آن ستاره نيست .
حضرت أبى عبد الله عليه السّلام گفت : نام آن ستاره چيست كه بعد از
طلوع آن گاوان بمستى و هيجان آيند .
يمانى گفت : نميدانم .
حضرت امام الخلائق أبى عبد الله جعفر بن محمّد الصّادق ( ع ) فرمود كه : اين ستاره چيست كه چون طلوع كند كلاب در هيجان و مستى آيند ؟
يمانى گفت : نميدانم .
أبى عبد الله عليه السّلام فرمود كه : راست گفتى نميدانى امّا بگوى كه ستارهء زحل را در نزد شما چه عزّت شرف و محلّ است ؟
يمانى گفت : كه زحل ستارهء نحس است .
امام النّاطق الأمين جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام و سلام الله ربّ العالمين فرمود كه : اى يمانى زنهار اين سخن نحوست زحل بر زبان نرانى زيرا كه آن ستاره نجم أمير المؤمنين صلوات الله عليه و عليهم أجمعين است ، و آن حضرت سيّد الأوصياء است او آن نجم ثاقب است كه حضرت ايزد واهب ذكر آن را در كتاب خود واجب دانسته مذكور گردانيد .
يمانى گفت : يا امام الامّه معنى ثاقب چيست ؟
امام عليه السّلام فرمود كه : مطلع آن ستاره در هفتم است چون زحل در آن محلّ بحكم عزّ و جلّ طالع گردد اضاءت و روشنائى آن از تمامى آسمان درگذرد و سوراخ همه سموات كند تا آنكه بآسمان دنيا رسد پس از اين جهت از تعدّى ثقب او حضرت مهيمن واهب آن را مسمّى بنجم ثاقب گردانيد .
پس آنگاه آن ولىّ الله فرمود كه : يا أخا العرب اى برادر مردم عرب آيا در پيش شما عالم دانا و فقيه عارف شناسا است .
يمانى گفت : نعم جعلت فداك آرى مادر و پدرم فداى تو باد در -
شهر يمن قوم هستند كه هيچ طايفه مثل ايشان در علم و عرفان نيستند .
حضرت أبو عبد الله عليه السّلام گفت : از عالم يمن چه چيز مىرسد به مردم و چه هنر از فضل او بر تو ظاهر گرديد ؟
رجل يمانى فرمود كه : عالم يمن مرغ را در سبقت سير از طيران باز ميدارد و در ساعت واحده بقدر مسيرهء يك ماهه راه راكب كه بر مركب تيزرو سوار گشته سير نمايد او بر أثرش رود كه أصلا ازو نماند .
امام النّاطق الأمين جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام فرمود كه :
عالم مدينه أعلم از عالم يمن است .
مرد يمانى گفت : كه از علم عالم مدينه چه بمردم ميرسد .
حضرت امام الهمام أبى عبد الله عليه السّلام فرمود كه : عالم مدينه را قدرت سير و سفر چندانست كه وقوف بر أثر راكب مركب تيزتك و زجر طير از طيران بهر ملك بىشبهه و شكّ نكند و در لحظهء واحده عالم بمسير آفتاب كه قطع دوازده برج و دوازده خشكى و دوازده دريا و دوازده عالم نمايد .
يمانى گفت : يا أبا عبد الله عليه السّلام گمان نيست كه هيچ أحدى عالم باين مذكورات باشد و درك كنه آن چيزها تواند نمود .
راوى گويد كه : يمانى بعد از آن از مجلس بهشت قرين ارم تزيين آن امام الأمين عليه السّلام برخاست و راه خود برداشت .
و از سعيد بن أبى الخصيف مرويست كه گفت من و ابن أبى ليلى در زمان امامت حضرت امام الخلائق جعفر بن محمّد عليهما السّلام به مدينهء سيّد البريّه رفتيم و چون باتّفاق رفيق طريق بمسجد حضرت رسول شفيق داخل گشتيم و نشستيم ، ناگاه حضرت أبى عبد الله ( ع ) از در مسجد در
آمد من با رفيق استقبال آن سرور نموديم و چون عرض فدوّيت و نيكو بندگى خود ظاهر نموديم از أحوال من و أهل و عيالم سؤال نمود و بندهنوازى به جاى آورد .
بعد از آن گفت : اين كسى كه با تست كيست ؟ گفتم اين ابن أبى ليلى قاضى مسلمانان است .
آن حضرت فرمود كه : نعم و بعد از لحظهء روى بسوى ابن أبى ليلى آورد و گفت : اى فلان مال اين را گرفته بآن ميدهى و ميان مرد و زن مفارقت ، و جدائى بهم ميرسانى و از ارتكاب اين أفعال از هيچ أحدى نميترسى ؟
گفت : بلى آن حضرت فرمود كه : تو بچه چيز حكم ميان مردم ميكنى ؟
ابن أبى ليلى گفت : آنچه از حضرت رسول آخر الزّمان و از أبى بكر و عمر بمن رسيد من بهمان حديث و خبر حكم و أمر در ميان مردمان مينمايم .
حضرت أبى عبد الله جعفر عليه السّلام از ابن أبى ليلى پرسيد كه :
حضرت سيّد البشر عليه صلوات الملك الاكبر در شأن حضرت أمير المؤمنين حيدر فرمود كه : أقضاكم علىّ عليه السّلام .
قاضى گفت : نعم ، بلى اين حديث فيما بين النّاس مشتهر است .
أبى عبد الله جعفر بن محمّد سلام الله تعالى فرمود كه : هر گاه تو راه بخدمت رسول ايزد داور بردى و اين چه صحيح بتو رسيده تو چون حكم و قضاء بغير قضاء على مرتضى ميكنى ؟
راوى گويد : كه رنگ ابن أبى ليلى بعد از استماع كلام حضرت امام الورى معصفر گرديد و گفت : يا أبا عبد الله التماس من از ذات ستوده صفات