بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 328


شما آنست كه در آن باب با من سخن نگوئى و مرا نيز و الله بخداى عالم قسم است كه من بعد أصلا و أبدا بر سر آن يك كلمه از آنچه مذكور شد نميروم .
و حسين بن يزيد از حضرت امام الخلائق جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام روايت كند كه حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فرمود كه : يا فاطمه حضرت ايزد واهب بغضب تو در غضب آيد و برضاى تو راضى گردد .
يعنى : هر كس كه اى فاطمه تو ازو راضى باشى حضرت واجب الوجود ازو راضى است و خشنود و آنكه مغضوب تست واحد معبود نيز بىشبهه از او در غضب و ناخشنود است .
راوى گويد : كه امام الهمام جعفر بن محمّد عليه السّلام اين كلام صدق التيام در محضر جمعى كثير از أهل اسلام بيان نمود محدّثون اين حديث قايل گشته‌اند و در كتب خود نقل نمودند ليكن چون ابن جريج در آن محضر حاضر بود گفت : يا أبا عبد الله عليه السّلام امروز حديث براى ما نقل كرديد كه مردمان را در حيرت تمام دارد .
حضرت امام الخلائق جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام فرمود كه :
آن كدامست ؟
گفت : يا حضرت آن كلام آنست كه حديث نمودى كه حضرت سيّد البريّه خطاب بفاطمه نموده فرمود كه : يا فاطمه الله تعالى ليغضب بغضبك و يرضى لرضاك .
راوى گويد كه : امام جعفر الصّادق عليه السّلام فرمود كه : شما مىبينيد كه خداى تبارك و تعالى برضاى بندهء مؤمن راضى و بغضب او مغضوب و ناخشنود ميگردد .


صفحه 329


ابن جريج گفت : بلى آن حضرت فرمود : هر گاه حضرت آله بواسطهء هر آحاد مؤمن اين احسان بخير ظهور ظاهر كند شما را چه انكار است از آنكه دختر حضرت رسول فاطمة البتول مؤمنه بود كه حضرت واجب الوجود برضاى آن بضعهء نبىّ المحمود راضى و خشنود گردد و بغضب آن امّ الأئمّه البريّة در غضب آيد .
آن مرد چون اين سخن شنيد گفت : راست گفتى آنگاه فرمود كه : * ( الله أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه ) * .
و از حفص بن غياث مرويست كه : گفت : من روزى داخل مسجد الحرام گرديدم در آن أثناء ديدم كه ابن أبى العوجاء از امام البرايا أبى عبد الله عليه التحيّه و الثّناء سؤال از قول ايزد تعالى * ( كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ ) * مينمود كه يا حضرت آن جلد غير چه گناه دارد كه خلَّاق وهّاب او را عذاب و عقاب كند ؟
امام الهمام عليه الصّلوة و السّلام فرمود كه : ويحك جلد آن همانست ليكن چون جلد اوّلى محترق گرديد و باز مهيمن كار ساز كرهء ثانيه جلد اخرى بر او ملبّس گردانيد .
ابن أبى العوجاء گفت : يا بن رسول الله تعالى براى توضيح اين بيان بواسطهء خاطر من مثال از أمر دنيا بيان فرمائى .
حضرت امام النّاطق الأمين جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام فرمود آرى اگر مردى خشت بردارد پس آن را بشكند و بعد از آن آن خشت شكسته را از آنجا كه برداشته بيندازد پس اين همانست و آن خشت كه در اوّل برداشت غير اين خشت شكسته است زيرا كه آن صحيح غير مكسور بود .


صفحه 330


روايت است كه شخصى از حضرت امام النّاطق جعفر بن محمّد ( ع ) از تفسير قول خداى عزّ و جلّ در قصّهء ابراهيم ( ع ) نمود كه : * ( قالَ بَلْ فَعَلَه كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ ) * .
حضرت امام جعفر صادق ( ع ) فرمود كه : كبير آن أصنام نكرد ، و خليل الرّحمن عليه السّلام دروغ نگفت .
آن مرد گفت : پس اين قول چگونه است ؟
امام عليه السّلام فرمود كه : ابراهيم ( ع ) بقوم گفت كه : از آن أصنام سؤال نمائيد اگر آنها را قدرت نطق و بيان باشد و ايشان بنطق و بيان درآيند پس آن فعل كسر أصنام از بزرگترين ايشان صادر و سانح گرديد و اگر ايشان قادر بنطق و بيان نباشند آن كار بزرگترين أصنام نخواهد بود و هيچ گونه فعل و عمل از آن مردودان يزد عزّ و جلّ صادر و مسجّل نگردد و آن جماعت بنطق و بيان درنيامدند يعنى أصنام ناطق نگشتند و حضرت ابراهيم عليه السّلام دروغ نگفت .
و نيز از حضرت امام الامّه أبى عبد الله عليه السّلام و التّحيّه از تفسير قول خداى عزّ و جلّ در سورهء يوسف عليه السّلام : * ( أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ ) * سؤال شد .
حضرت امام الهمام عليه السّلام فرمود كه : سرقت اخوان يوسف آن بود كه آن حضرت را از پدرش دزديدند .
آيا نمىبينيد كه در هنگام كه وكلاى حضرت يوسف عليه السّلام گفتند كه :
* ( أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ ) * .
برادران در جواب گفتند كه : * ( ما ذا تَفْقِدُونَ قالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِكِ ) * ، و


صفحه 331


نگفتند كه شما صواع ملك را دزديديد بلكه ايشان يوسف را از پدرش دزديدند چون از آن ولىّ حضرت بيچون از قول حضرت ابراهيم عليه السّلام * ( فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ ) * سؤال نمودند آن حضرت عليه السّلام فرمود كه : ابراهيم عليه السّلام سقيم نبود و دروغ نيز نگفت بلكه مطلب ابراهيم عليه السّلام از سقيم سقم در دين مهيمن كريم است .
و از عبد المؤمن الأنصارى منقول و مرويست كه من گفتم بحضرت أبى عبد الله عليه السّلام كه : جعلت فداك قوم از حضرت رسول حىّ قيّوم روايت ميكنند كه آن نبىّ الرّحمه عليه الصّلوة و التّحيّه فرمود كه : اختلاف امّت من رحمت است .
حضرت أبى عبد الله فرمود كه : راست گفتند .
عبد المؤمن الأنصارى گويد كه : من گفتم پس هر گاه اختلاف رحمت باشد پس اجتماع ايشان وسيلهء عذاب و دخول نيران باشد .
حضرت امام جعفر بن محمّد عليه السّلام فرمود كه : مطلب حضرت نبىّ المحمود نه بنوعى است تو و قوم بر آن رفته‌اند جز اين نيست كه مراد و مفاد از قول حضرت عزّ و جلّ * ( فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ ) * . آنست كه حضرت واجب الوجود تعالى أمر بندگان خود نمود كه بخدمت حضرت نبىّ المحمود رفته و از آن حضرت شرايع و أحكام دين اسلام را فرا گيرند و بعد از تعليم چون - مراجعت بسوى قوم خود نمايند آن طايفه را از آنچه تعليم گرفته‌اند بياموزند پس ايزد تعالى و تقدّس اراده كرد كه خلايق اختلاف از بلدان بنزد آن رسول آخر الزّمان بواسطهء تعليم آداب اسلام و ايمان نمايند نه آنكه مراد از


صفحه 332


اختلاف ايشان در دين باشد زيرا كه دين يكى است و در او اختلاف نيست .
و از حضرت امام الهمام جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام منقول و مرويست كه حضرت رسول خداى فرمود كه : هر چه شما در كتاب خداى عزّ و جلّ بيابيد ، البتّه عمل بدان نمائيد و اعتذار در ترك آن نكنيد كه عذر شما مسموع نيست و آنچه در كتاب منزل از حضرت عزّ و جلّ نباشد و در آن سنّت من كه رسول ايزد علَّام بود پس شما را هيچ گونه عذر در ترك سنّت من نبود البتّه عمل بآن بايد نمود و هر چه أصحاب من شما را أمر بآن نمايند كه چنين كنيد و چنين گوئيد بايد كه شما قايل بقول و فعل آن جماعت شويد و آن طايفه را هدات دين ربّ العالمين و پيروان سيّد المرسلين دانيد زيرا كه اصحابم در ميان شما مثل نجوم آسمانند كه بهر كدام آنها كه مستمسك و متشبّث ميگرديد ارشاد و هدايت مييابيد و بقول هر يك از أصحاب من كه فرا گيريد مهتدى خواهيد شد و اختلاف أصحاب من از براى شما رحمت است .
جمعى پرسيدند كه يا رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم أصحاب شما چه طايفه‌اند ؟
حضرت نبىّ الرّحمه فرمود كه : أصحاب من أهل بيت منند .
محمّد بن علىّ بن الحسين بن بابويه القمّى رضى الله عنهم ميگويد كه :
اختلاف در ميان اهل بيت رسول آخر الزّمان هرگز ظاهر و عيان نشد ليكن شيعيان ايشان فتوى بأمر حقّ دهند و بمضمون الحقّ مرّ چون تلخى آن بمردمان رسد نوع ديگرى در خاطر و ضماير ايشان متمكَّن و مستقرّ گردد و نيز بسا باشد كه اختلاف شيعيان در قول و فتوى بواسطهء تقيّه در دين سيّد البريّه بود و تقيّه براى شيعه رحمت است و مؤيّد تأويل قول محمّد بن علىّ


صفحه 333


القمىّ رضى الله عنه أخبار بسيار أحاديث نبىّ المختار و أئمّه الأبرار است و از جملهء آن روايت محمّد بن سنان از نصر خثمعى است .
راوى گويد كه : من از حضرت أبا عبد الله عليه السّلام شنيدم كه ميفرمود آن كسى كه عارف أمر ما باشد و حقايق أحكام شرع سيّد الأنام را نيكو داند بايد كه بغير حقّ أمر ديگر چيزى مطلق نگويد و اكتفاء بهمان كه از ما ميداند كرده بيان نمايد ، پس اگر خلاف آنچه ميداند از ما بشنود بايد كه آن كلام ثانى را بواسطهء دفاع أمر و اختيار آن داند .
و از عمر بن حنظله مرويست كه : من از حضرت امام الخلائق أبى عبد الله جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام سؤال كردم از حال دو شخص كه از أصحاب ما باشند و در ميان ايشان منازعه در أمر دين يا در ميراث بهم رسد و ايشان هر دو محاكمه بسلطان وقت و بقاضى زمان برند آيا جايز است ؟
امام النّاطق جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام فرمود كه : آن كس كه محاكمه باو نمايند و در أمر حقّ و باطل جز اين نيست كه محاكمه شما بطاغوت است كه خداى تعالى نهى از آن نمود و آنچه او حكم بآن كند چون او را حكم به آن ميرسد پس اگر حكم كند جز اين نيست كه يا مانع او گردد از روى بخل و جهل يا اگر حقّ او ثابت باشد چون براى او حكم كنند و گويد كه استيفاء حقّ از مدّعى عليه بحكم طاغوت نمايد پس او مطيع طاغوت باشد و حال آنكه أمر حضرت عزّ و جلّ صادر گشته كه خلق منكر او شوند چنانچه در قرآن لازم - الاذعان واقع و عيان است كه : * ( يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِه ) * .
عمر بن حنظله گويد كه : من گفتم در آن زمان كه ميان ايشان مخالفت


صفحه 334


پيدا شود چه كنند ؟ حضرت أبو عبد الله عليه السّلام فرمود كه : كه بايد نظر كنند بآن كه از شما باشد و حديث از ما روايت كند و حلال و حرام ما را بداند و عارف بأحكام ما باشد .
چون چنين كسى بيايد بايد كه راضى شويد بآن كه او حكم كند ميان شما زيرا كه من او را حاكم شما گردانيدم .
پس هر گاه او حكم كند و محكوم عليه كه بر آن راضى نشود آن كس حكم ايزد تعالى و تقدّس را خفيف دانسته ردّ قول ما نمود و ردّ قول ما موجب ردّ قول حضرت واجب تعالى است و آنكه ردّ قول حضرت ايزد أكبر كند آن أبتر بيشبهه بيقين كافر است بلكه آن آن كسى است مشرك بخداى تعالى است .
من گفتم : يا بن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم اگر هر يك از متخاصمين اختيار ديگر كنند يكى مثلا گويد : كه زيد حاكم باشد و ديگر گويد كه حارث براى حكم ميان ما و شما بهتر است ، بعد از آنكه ما راضى شويم كه ناظرين در حقّ مدّعى و مدّعى عليه باشند در آن حال اختلاف در ميان حكمين واقع گردد و ايشان را اختلاف در حديث كه از شما روايت ميكنند بهم رسد در آن وقت ما را اعتماد و عمل بقول ايشان چه نوع بايد كرد ؟
حضرت امام عليه السّلام فرمود كه : حكم حكم أعدل وافقه و أصدق آن دو نفر است هر كدام ايشان كه در صنعت ثلاثه طرف رجحان داشته باشد بايد كه عمل بحكم قول ايشان كند شرطى كه در حديث ما با اين صفات ثلاثهء مذكوره أورع از أصحاب ورع بود در آن وقت كه يكى از ايشان حكم كند بر كسى بايد كه همان را مجرى و ممضى گرداند و ملتفت بحكم حاكم ديگر نگردد .


صفحه 335


عمر گويد : كه من گفتم : يا ابن رسول الله هر گاه هر دو حكمين عادل مرضى باشند و در معرفت و فضل نه مساوى باشند بنوعى كه هيچ يك انسان را بر ديگر طرف رجحان در صفات ثلاثه مزبوره نباشد در آن حال مدّعى و مدّعى عليه مرافعه بكدام ازين دو نفر نمايند ؟
حضرت امام النّاطق جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام فرمود كه : در آن زمان نظر كند بسوى آنچه آن دو نفر از ما روايت كنند از أحاديث حضرت سيّد البشر هر چه ملاحظه نمايند ازين دو نفر مسموع در باب حكم و أمر متخاصمين گردد به بينند كه آن مجمع عليه ميان أصحاب است يا آنكه آن روايت بطريق شاذّ و نادر است اگر مجمع عليه بود همان را در ميان حكم حكمين اختيار نمايند و ترك شاذّ كه مشهور در ميان أصحاب نيست فرمايند زيرا كه أمر مجمع عليه حقّ است كه أصلا در آن شكّ و ريب نيست .
بدان كه امور بموجب عقل و شعور بر سه وجه محصور و مقصور است :
اوّل - آنكه أمر بيّن و ظاهر بود ليكن بطريق شاذّ نبود ، پس مردم تابع آن گردند .
دوّم - امر بيّن كه غىّ آن ظاهر بود خلق از آن اجتناب كنند .
و سوّم - أمر شكل مبهم كه بغير ايزد عالم و حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و أئمّهء معصومين را بر او اطَّلاع و علم نباشد اين أمر مسترد به حكم خداى عزّ و جلّ و بحضرت خاتم الرّسل است در آن باب آنچه أمر كند آن را بر خود فرض عين و عين فرض دانند .
و حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم حقايق تمامى أشياء را در ضمن سه أمر بيّن و ظاهر گردانيد چنانچه فرمود كه : هر چه هست يا حلال مبيّن