دارى .
رشيد گفت : نه يا موسى بن جعفر تو كه فرزند على و يعسوب آن قوم يعنى سيّد و رئيس آن طايفه و امام زمان ايشانى آيا مرا خبر حجّت شما نمىدهى و مطَّلع و مخبر بحقايق اين أمر مخفى و مستتر نميگردانى ؟
چنين بمن رسيد يا موسى كه تو أعلم امم و امام جميع مردمى و من از سر تو دور و ترا از پيش خود غايب و مهجور نگردانم تا آنكه تمامى اسئله كه از تو سؤال نمودم مرا در آن باب مجاب بدليل و حجّت از كتاب حضرت خداى وهّاب نگردانى چه شما معشر أولاد على ( ع ) دعوى مينمائيد كه چيزى از قرآن حتّى الف و واو كه مكتوب در آن بود از علم شما ساقط و بيرون نبود و البتّه شما را علم بتفسير و تأويل آن بود شما حجّت و برهان خود را در اين باب بقول حضرت مالك الرّقاب * ( ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ ) * ميدانيد و خود را از اقتباس رأى - خورشيد انجلاى علما و اقتباس محكم أساس كلامى دانا مستغنى ميشماريد حضرت موسى الكاظم عليه السّلام فرمود كه : يا أمير المؤمنين آيا مرا اذن در جواب ميدهيد ؟
رشيد گفت : بيار آنچه در خاطر دارى .
امام الاكرم أبو ابراهيم موسى الكاظم عليه السّلام فرمود كه : أعوذ با لله من الشّيطان الرّجيم * ( بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) * * ( وَمِنْ ذُرِّيَّتِه داوُدَ وَسُلَيْمانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسى وَهارُونَ وَكَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ وَزَكَرِيَّا وَيَحْيى وَعِيسى ) * يا أمير المؤمنين پدر عيسى كيست ؟
رشيد گفت : يا موسى عيسى را پدر نيست .
أبو ابراهيم فرمود كه : حضرت واجب تبارك و تعالى عيسى عليه السّلام را
ملحق بذرارى انبيا از طرف مريم عليهم سلام الله تعالى نمود همچنين ما را نيز ايزد تعالى از قبل مادر ما حضرت فاطمة الزّهراء ( ع ) ملحق بذرارى سيّد النّبى العربى گردانيد يا أمير المؤمنين اگر اذن و رخصت در باب بيان اين حقيقت بود زياده گردانم .
رشيد گفت : بيار .
آن حضرت فرمود كه : قول عزّ و جلّ كه در اين آيهء وافى هدايت : * ( فَمَنْ حَاجَّكَ فِيه مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَكُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَكُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ الله عَلَى الْكاذِبِينَ ) * هيچ أحدى از علما بيان و دعوى ننمود در باب آنكه حضرت نبىّ المحمود در تحت الكسا در هنگام مباهله با نصارى كسى را بغير علىّ بن أبى طالب ( ع ) و فاطمه الزّهراء و حسن و حسين ديگرى را داخل در آن مكان و مأواى ننمود يا أمير المؤمنين پس أبناء ما حسن و حسين ( ع ) و نساء فاطمة الزّهراء و أنفس ما علىّ بن أبى طالب عليه التّحيّة و الثّناء باشند علماء دين سيّد الورى اجماع كردند در باب آنكه جبرئيل عليه التّحيّة و الدّعاء در روز أحد بعد از مشاهده و ملاحظهء سعى و ضرب و طعن او در حرب گفت : يا محمّد على مواساة عجب نسبت بشما يا نبىّ العجم و العرب مينمايد .
حضرت سيّد العربى فرمود كه : يا أخى علىّ از منست و من از على ( ع ) جبرئيل عليه السّلام گفت : يا رسول الله عليه السّلام من نيز از شما و از علىام پس از آن أمين الوحى ايزد بارى فرمود كه : ( لا سيف الَّا ذو الفقار و لا فتى الَّا على ) حضرت أمير المؤمنين على ( ع ) در نزد واجب تعالى ممدوح است چنانچه عزّ و جلّ مدح خليل عليه السّلام نمود در هنگام كه فرمود :
* ( قالُوا سَمِعْنا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَه إِبْراهِيمُ ) * يا أمير المؤمنين ما افتخار بقول حضرت نبىّ المختار مينمائيم بآن كه آن حضرت فرمود كه : على از منست و من از علىام .
رشيد گفت : أحسنت يا موسى حاجات خود را بمن اعلام نماى كه در انصرام و انجام مهام و مرام شما سعى تمام نمايم و شما را دوستكام و مقضىّ المرام روانهء مدينهء با سكينهء حضرت سيّد الأنام فرمايم .
موسى الكاظم عليه السّلام ميفرمايد كه : برشيد گفتم أوّل حاجت من به خدمت شما آنست كه اين پسر عمّ خود را اذن رجعت نمائى تا آنكه مراجعه بسوى حرم با محترم جدّ خود * ( مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله ) * صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و بعيال و أقربا نمايم .
رشيد گفت : در اين أمر نظر و فكر ميكنم ان شاء الله تعالى .
منقول و مرويست كه مأمون رشيد گفت بقوم و أقربا و بمعشر برايا كه آيا شما ميدانيد كه مرا تعليم تشيّع نمود ؟
قوم گفتند : لا و الله نه بخداى عالم مرا قسم است كه ما را اطَّلاع أصلا بحقيقت اين أمر نيست .
مأمون گفت : مرا هارون رشيد مطَّلع و مخبر بحقيقت اين أمر نمود شخصى گفت : يا أمير المؤمنين اين چگونه جايز بود كه ما ديديم كه قتل اين أهل البيت ميكنيد .
مأمون فرمود كه : صدور قتل ايشان از ما محض بواسطهء ملك دنيا بود لانّ الملك عقيم .
بعد مأمون گفت : كه روزى موسى بن جعفر ( ع ) بمجلس رشيد داخل
گرديد در ساعت رشيد برخاست و استقبال آن حضرت نمود و او را در صدر مجلس اجلاس فرمود خود پيش روى آن سرور نشست و سخن در پيوست و ميان موسى و رشيد سخنان بسيار بسيار جارى و سانح گرديد .
بعد از اين موسى بن جعفر عليه السّلام بپدرم گفت : يا أمير المؤمنين به درستى كه حضرت عزّ و جلّ بر همه واليان عهد او در هر محلّ و مكان واجب و عيان گردانيد كه وسيلهء معاش و سبب انتعاش فقراء امّت باشند ، و دين أصحاب قرض و دين را مؤدّى گردانند و بار گران از گردن بندگان ايزد منّان بردارند و برهنگان را پوشانند و نيكوئى بحال درماندهگان و محبّان نمايند يا أمير المؤمنين شما در فعل خيرات و ميراث أولى از ساير برايائى كه مرتكب نيكوئيها گرديد .
رشيد گفت : يا أبا الحسن در فعل خيرات تقصير نميكنم .
بعد از آن آن حضرت برخاست و پدرم نيز بتواضع او برخاست و ميان هر دو چشم او را بوسيد پس آنگاه آن بندهء خاصّ آله را متوجّه منزل و آرامگاه او گردانيد .
بعد از آن روى بمن و امين و مؤتمن آورده گفت : يا عبد الله و يا محمّد و يا ابراهيم در ملازمت و بركات ابن عمّ و سيّد شما برويد و ركاب او را بگيريد و دامن جامهء او را مساوى گردانيد و مشايعت او نموده بمنزل شريفش برسانيد و ازو مرخّص گشته بمنزل خود عودت نمائيد .
ما هر سه برادر حسب الأمر پدر در ركاب سعادت أثر آن سرور روان گشتيم در اثناء راه آن پسنديدهء حضرت آله پنهان از برادران بسرّ ميان من و ايشان مرا بشارت بخلافت داد و گفت : چون مالك اين أمر گردى و حكومت
بر تو مستقرّ گردد بايد كه نيكوئى بفرزندم نمائى .
پس آنگاه ما را رخصت انصراف بخدمت پدر ما فرمود و چون جرات من در تكلَّم و سخن در محفل و مجلس خالى از هر كس گرديد گفتم : يا أمير المؤمنين اين چه كس بود كه تعظيم و اجلال او نموديد و او را در صدر مجلس ، اجلاس فرموديد و خود در مكان أدون ممكَّن شديد و چون متوجّه منزل و محلّ خود گرديد ما را حكم بمتابعت خدمت او و گرفتن ركاب ايشان نموديد .
پدرم فرمود : كه اى فرزند اين شخص امام مردمان و حجّت خداى سبحان بر خلقان و خليفهء او بر بندگان بىشبهه و گمان است .
من گفتم : يا أمير المؤمنين اين صفات كامله و نعوت شامله همگى در ذات پسنديدهء شما نيست ؟
پدرم گفت : ما امام جماعت و خليفهء امّت در ظاهر از روى قهر و غلبهايم و موسى بن جعفر امام حقّ از قبل ايزد أكبر و از أوصياى حضرت پيغمبر است اى پسر اين موسى بن جعفر بمقام رسول خير البشر أحقّ است از من و از ساير خلق و بشر .
و الله بحضرت قادر عالم مرا سوگند و قسم است اگر تو در أمر خلافت با من منازعت نمائى هر آينه من جايى كه دو چشم تو در آن ممكَّن است از پيكرت بردارم ، زيرا كه ملك عقيم است و حبّ جاه بىاشتباه بغايت عزيز و عظيم .
امّا چون آن ولىّ بيچون از أمير المؤمنين هارون مرخّص و مأذون - مراجعت بمنزل گرديد و ارادهء رحلت از مدينه حضرت نبىّ الرّحمه بمكَّه نمود هارون بعطيّهء صرّهء سوداء كه در آن كيسه دويست دينارى كه يكدرهم از آن پيش و كم نبود فرمود چون خازن زر حاضر ساخت پدرم در آن محلّ روى به
فضل آورده گفت : اين زر بخدمت موسى بن جعفر ببر بگوى كه أمير المؤمنين بخدمت شما معروض ميدارد كه ما در اين وقت در ضيق و عسرت معاش - ميگذرانيم ان شاء الله تعالى همين كه جز اين زر از ولايت و مصر برسد البتّه حصّه در سدّ شما بزودى بشما رسد .
من در آن زمان در پيش روى ايشان برخاستم و گفتم يا أمير المؤمنين شما أبناء مهاجر و أنصار و ساير قريش و بنى هاشم غير ذى اعسار و كسى را كه حسب و نسب او را نميدانيد بلكه نمىشناسيد كه از كدام ولايت و ديار است پنج هزار ريال اعطاء و احسان مينمائيد و موسى بن جعفر كه تعظيم و اجلال او از همه كس بيشتر نموديد دويست دينار كه أخسّ عطيّت تو از عطايائى كه بساير النّاس نمودى بموسى بن جعفر احسان و اعطا فرمودى اين عطيّه نه سزاوار از تو و نه درخور اوست .
پدرم گفت : اسكت لا امّ لك مادرت مباد ساكت شويد بدرستى كه اگر من زياده باو اعطا و احسان نمايم كه ضامن او مىشود از آنچه من ايمن از او نيستم كه فردا بروى من صد هزار شمشير از شيعيان و مواليان او برسد ، و فقراء أهل بيت او بر من زنند .
اى پسر در هنگام بسط ايادى داعين ايشان سلامتى براى من و تو آسان نيست .
( از شخصى معتبر منقول و مشتهر است كه چون هرون الرّشيد داخل مدينهء با سكينه گرديد متوجّه زيارت نبىّ الرّحمه شد و در آن وقت قبايل أعراب نيز بواسطهء ادراك ملاقات هرون از أطراف و أكناف بمدينه خلاصهء و زبدهء أولاد عبد مناف بلكه در روضه و مطاف او حاضر شدند در آن أثر هرون الرّشيد
محض براى اظهار شرف و فخر خود تقديم بقبر سيّد البشر نمود و فرمود السّلام عليك يا رسول الله ، السّلام عليك يا ابن عمّ و باين زيارت نبىّ المختار اظهار افتخار بر غير خود از حضّار مطاف سيّد الأبرار نمود .
حضرت أبو الحسن موسى عليه السّلام در آن مقام حاضر بود و از مطلب هرون الرّشيد عالم و مطَّلع گرديد پيش روى رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم آمد و گفت : السّلام عليك يا رسول الله ، السّلام عليك يا أبه .
هرون الرّشيد چون اين كلام از حضرت أبو الحسن عليه السّلام شنيد رويش متغيّر گرديد و أثر غيظ از رنگ روى و جسم هرون در محضر آن حشم ظاهر و هويدا شد .
و از حضرت أبى الحسن موسى الكاظم عليه السّلام مرويست كه آن امام الهمام عليه الصّلوة و السّلام فرمود كه : من چون أبيات كه از مروان بن أبى حفصه است شنيدم دانستم كه أكثر عامّه عالم بحقايق أمر حقّاند ليكن كتمان آن نمودند و آن أبيات اينست :
شعر :
< شعر > أنّى يكون و لا يكون و لم يكن لبنى البنات وراثة الأعمام كان التّراث لبنى البنات و لم يكن للمشركين دعايم الاسلام لبنى البنات نصيبهم من جدّهم و العمّ متروك بغير سهام ما للطليق و للتّراث و انّما سجد الطَّليق مخافة الصّمصام و بقى ابن نثلة واقفا متلذّذا فيه و يمنعه ذوى الأرحام إنّ ابن فاطمة المنوه باسمه حاز التّراث سوى بنى الأعمام < / شعر > محمّد بن الحسن از حضرت أبى الحسن موسى عليه السّلام در محضر
رشيد در مكَّه پرسيد كه يا موسى بن جعفر محرم را آيا جايز و درخور است كه محمل خود را تظليل كند ؟
حضرت موسى عليه التّحيّة و الثّناء فرمود كه : در حالت اختيار جايز و سزاوار نيست .
محمّد بن الحسن گفت : آيا محرم را جايز است كه مشى در تحت الظَّلال در وقت اختيار نمايد ؟
آن امام الاكرام گفت : نعم .
محمّد بن الحسن چون اين سخن از حضرت أبو الحسن ( ع ) شنيد في الفور خنديد .
امام المؤتمن گفت : يا ابن الحسن تعجّب از سنّت رسول حضرت - مهيمن مىنمائى و سخريّه و استهزاء بآن ميفرمايى ؟
نبىّ الاكرم كشف ظلال در احرام خود نمود ليكن در هنگام كه محرم بود مشى در تحت الظَّلال آن رسول ايزد متعال فرمود يا محمّد أحكام ايزد علَّام قياسى نيست تا بعضى آن را قياس ببعضى ديگر توان نمود ، هر كه قياس كند در اين طريق و سبيل كه بىشبهه آن جاهل مضلّ است از سواء السّبيل .
محمّد بن الحسن بعد از استماع اين سخن ساكت و مبهوت گرديد به نوعى كه در هيچ باب قدرت رجوع بسؤال و جواب نداشت بلكه از آن مجلس برخاست و راه خود برداشت .
و ميان أبو يوسف و حضرت أبى الحسن عليه السّلام نيز مثل اين سخن سانح و جارى در حضور مهدى خليفه گرديد و آن مقدّمه چنان بود كه حضرت