از آنچه ايشان را تكليف بآن نمودند نظر در آن بجهت قيام و اقدام بر آن ننمودند و در آنچه از آن طايفه اراده كردند تقصير در آن كرده اقدام و اهتمام بآن نكردند و آنچه لازمهء ايمان بود خود را از آن جاهل ساختند و از مثوبات اخروى و فيوضات آن جهانى محروم ساختند پس اين طايفه مثل كسى باشد كه بر هر دو چشم او پرده باشد كه أصلا آنچه در پيش چشم او بود نبيند و اين أمر از تقصير و جهل آن بىبصر باشد يا نه از حضرت عزّ و جلّ زيرا كه خداى تعالى منزّه است از عيب و فساد و از دعوى و مطالبهء عباد بوسيلهء عباد منع و قهرشان از امور ضروريّه در يوم التّناد است ، پس حضرت واجب تعالى و تقدّس أمر هيچ كس بخير و مغالبه و بمكر و حيله ننمود نه أمر كسى باقدام و مصير به سوى چيزى كند كه آن را از ايشان صدّ و مانع بقهر و غلبه كرده باشد .
بعد از آن گفت : * ( وَلَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ ) * .
يعنى : در آخرت ايشان را عذاب كند كه معدّ از براى كفّار در دار البوار است و در دار دنيا نيز براى آنكه ارادهء استصلاح نفس خود نمايد از عذاب استصلاح كه بواسطهء آن نزول نمايد تا آنكه او را بطاعت خود آگاه گرداند و از عذاب اضطلام دور دارد تا آن بنده بعدل و حكمت ربّ العزّت گرايد و به بندگى و عبوديّت او ميل فرمايد .
و از حضرت أبو محمّد الحسن العسكرى عليه الصّلوة و السّلام نيز مثل معنى كه مذكور است در تأويل اين آيت آنست كه مراد بختم بر قلوب كفّار است به شرح روايت امام الخلائق جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام ليكن بزيادت شرح در بيان آن كلام كه بخوف تطويل مرام ذكر آن در اين كتاب مستحسن و با انجام نيست .
و باسناد مقدّم متكرّرا از أبى محمّد الحسن العسكرى عليه السّلام منقول و مشتهر است كه آن حضرت عليه السّلام در تفسير قول خداى تعالى * ( الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ فِراشاً ) * الآيه . . . .
يعنى : فرمود حضرت ربّ العالمين قطعات زمين را ملايم طبايع مخلوق و موافق أجساد شما سكنهء اين مكين گردانيد چنانچه آن را شديدة الحراره ، و الحمى ننمود تا شما را سوخته و نابود سازد و نيز شديدة البروده نگردانيد تا شما را بوسيلهء انجماد دم منجمد و منعدم گرداند و نيز بسيار طيّب الرّيح نبود كه مبادا بوى آن بر تارك سر آدميان در آيد و از آن صداع فراوان حاصل آيد .
و نيز حضرت أرحم الرّاحمين زمين را بد بوى و نتن نگردانيد تا شما را به عطب و مشقّت قرين و بسيار نرم مثل آب ننمود تا شما در آن غرق نگرديد .
و نيز بسيار سخت و صلبه نگردانيد تا امتناع شما از حرث و أبنيه و دفن ميّت ننمايد و لكن عزّ و جلّ زمين را آن مقدار متين گردانيد كه شما از آن منتفع توانيد شد و متماسك در آن نتوانيد نمود و تماسك بنيان و أبدان در زمين توانيد كرد .
و نيز در لينت آن را آن مقدار مليّن گردانيد كه مطيع و منقاد است براى حرث و قبور شما منافع شما در زمين حضرت آفريدگار بسيار بسيار است پس بواسطهء همين أرحم الرّاحمين زمين را فراش از براى قرار و مكين شما مخلوقين گردانيد و نيز در قول ربّ العزيز * ( وَالسَّماءَ بِناءً ) * يعنى سقف از بالاى شما بغايت محفوظ است كه در آن شمس و قمر و نجوم بواسطهء منافع شما مديرند .
بعد از آن فرمود كه : حضرت معبود ميفرمايد : * ( وَأَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً ) * .
يعنى : حضرت ملك تعالى مطر از بالاى فرستد تا آنكه آن باران بقلل جبال و تلال و در أراضى ناهموار پست و بلند رسد .
بعد از آن باران را متفرّق ساخت بر ذاذ و وايل و هطل و طلل بواسطهء تنشيف زمينهاى شما و باران را بيكبار قطعة واحده بر شما نازل نساخت زيرا كه اگر چنين ميكرد زمين و أشجار و زراعت و ثمار شما را فاسد و ناپايدار ميگرداند بعد از آن قادر سبحان فرمود كه : * ( فَأَخْرَجَ بِه مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ ) * .
يعنى : آنچه أكرم الأكرمين از زمين بيرون آورد آن را روزى شما مخلوقين گردانيد بايد كه شما أشباه و أمثال يعنى شبه و مثل از براى عزّ و جلّ از أصنام كه آن را سمع و بصر و قدرت و عقل و هرگز متصوّر و متعقّل نگردد پيدا ننمائيد .
و بعد از اقرار بيگانگى و عدل و حكمت و علم و قدرت ذات كامل الصّفات او را متّصف بجميع صفات ثبوتيّه دانيد و مقدّس و منزّه از أوصاف سلبيّه شماريد و اظهار برائت از أصنام و أشباه و أنداد نمائيد زيرا كه شما دانا و عارف و شاهد و واقفيد كه أصنام و غيرها أصلا بر هيچ شيء از أشياء قدرت ندارند خصوصا اين انعام جليله و احسان عميمهء جسيمه كه حضرت واهب العطيّه بشما تمامى بريّه نمود .
و نيز باسناد سابق كه مذكور شد از حضرت أبى الحسن العسكرى عليه السّلام منقول و مرويست در باب تفسير و معنى قول خداى تعالى * ( وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ ) * الآيه . . . .
امّى منسوب است بسوى مادر خود يعنى او مثل آن كسى است كه از شكم مادر بيرون آمده باشد كه نه قرائت داند و نه كتابت تواند لا يعلمون الكتاب المنزل من السّماء .
يعنى : آن جماعت مطَّلع بكتاب منزل از حضرت عزّ و جلّ نيستند و تكذيب آن نيز نمينمايند و تميز ميان اين مقدّمه نمينمايند الَّا أماني مگر آنكه كسى اين
كتاب را بر ايشان بخواند و آن طايفه را آگاه گرداند بر آنكه اين كتاب خدا و كلام حضرت ملك تعالى است چنانچه أكثر كتاب حضرت ايزد وهّاب قرائت و تلاوت كرده شود بر خلاف آنچه در او است آن طايفه را معرفت بر حقيقت آن نيست * ( وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ ) * يعنى آن جماعت آنچه رؤساى ايشان تلاوت مينمايند قايلند بهمان كه آن تكذيب محمّد ( ص ) در نبوّت و تكذيب امامت سيّد عترت آن حضرت عليه السّلام أمير المؤمنين عليه السّلام و التّحيّه است تقليد همان رؤساى خود مينمايند و از صلاح و صوابديد ايشان بيرون نميروند با آنكه تقليد رؤساى ايشان بر آن طايفه حرامست * ( فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ الله لِيَشْتَرُوا بِه ثَمَناً قَلِيلًا ) * .
حضرت أبى محمّد الحسن العسكرى عليه السّلام فرمود كه : اين از براى قوم از يهود است كه آنها صفت در پيش خود نوشته بودند و گمان آن طايفه - چنان بود كه آن البتّه صفت حضرت رسول آخر الزّمان است و حال آنكه آن خلاف صفت حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بود و يهود عاقبت نابهبود بطايفهء مستضعفين خود گفتند : كه محمّد رسول آخر الزّمان است او را صورت و صفت چنين و چنان است و آن صفت ذات فايض البركات سيّد كاينات نبود چنانچه نوشته بودند كه آن حضرت طويل القامت عظيم البدن و جسيم البطن و أصهب الشعر بود و باتّفاق امّت آن حضرت بر خلاف اين صفت بود .
و نيز آن جماعت گفته بودند كه محمّد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بعد از پانصد سال بسعادت و اقبال ظلال احسان و مكرمت براى هدايت و ارشاد امّت بر مفارق سعادتمندان در آخر الزّمان خواهد انداخت و جمعى را به ارشاد و هدايت بسبيل الرّشاد و الصّواب مهتدى و مستطاب گرداند و مطلب يهود عاقبت
نامحمود از اين دروغ بيفروغ آن بود كه بر ضعفاء آن جماعت رياست ايشان بر دوام ماند و آنها بر دين و آئين ايشان باقى و مستدام باشند و در پى تحقيق حقيّت مذهب حضرت رسول ايزد واهب نباشند .
و نيز آن يهود بيرويّت كفايت نفس خود از مئونهء خدمت حضرت سيّد البريّت نمايند و از ملازمت على عليه السّلام و أهل خاصّهء آن حضرت صلَّى الله عليه و آله و سلَّم نيز مستخلص باشند .
پس از اينجاست قول خداى عزّ و جلّ : * ( فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ ) * يعنى چاه ويل مقام و مسكن آن جماعت است كه آنها كاتب آن صفات محرّفات مخالفات صفت محمّد سيّد البريّات صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و على عليه السّلام باشند و شدّت عذاب در أسوء بقاع جهنّم براى أهل عقاب مقرّر است * ( وَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ ) * .
يعنى : شدّت عذاب در مرتبهء ثانيه كه مضاف گردد بعذاب اوّلى به واسطهء كسب ايشان است يعنى كسب آن نمودند از أموال كه أخذ آن از طوايف يهودان بجهت اثبات و اقرار بر كفر با حضرت نبىّ المختار و انكار وى نبىّ خداى تعالى و وصىّ آن حضرت صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و برادر او علىّ ابن أبى طالب عليه سلام الله تعالى .
بعد از آن حضرت أبى محمّد الحسن العسكرى عليه السّلام فرمود كه :
شخصى بحضرت جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام آمد و گفت : يا بن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم هر گاه قوم يهود عاقبت نابهبود عالم و عارف و شاهد و واقف بحقايق كتاب تورات حضرت مالك الرّقاب نباشند و أحكام وقايع آن را ندانند مگر آنچه از علماء ايشان مىشنيدند أصلا آن طايفه را اطَّلاع بغير
مقالات مفاسد آن علماء نبود و راه بچيزى ديگر نمىبردند پس مذمّت يهودان بتقليد علماء ايشان و قبول قول آن مفسدان نبايد نمود زيرا كه عوام يهود نيز مثل عوام مسلمانان ما خواهند بود كه تقليد از علماء ما مينمايند اگر يهود را تقليد از علماء آن طايفه جايز و روا نباشد بايد كه عوام أهل اسلام را نيز رخصت و جواز تقليد و قبول قول علماء اين طايفه نباشد .
حضرت امام النّاطق جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام بعد از استماع اين كلام فرمود كه : ميان يهود لئام و علماء عاقبت و خام آن طايفه و ميان عوام أهل اسلام تفرقه از جهت و تسويه از جهت ديگر است امّا جهت تسويه بين الفريقين آنست كه حضرت الله تعالى و تقدّس مذمّت عوام ما بواسطهء تقليد و قبول قول غير سديد علماء نمود چنانچه مذمّت عوام آن طايفه كذوب لئام به واسطهء تقليد علماء تيره سرانجام ايشان فرمود ، و امّا جهت و حيثيّت كه متفرّقاند أصلا تساوى و تشابه ميان اين دو طايفه نيست .
آن مرد گفت : يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم براى من واضح و بيّن گردان كه آيا عوام يهود عالم و مطَّلع و عارف و واقف بحال علماء دروغگويان ايشان بكذب تمام و بأكل برشا و حرام و بتغيير واجبات أحكام دين موسى عليه السّلام بوسيلهء شفاعات جمعى از آن علماء و عنايات آن علما يا بعضى رعايا و صناعات و أعمال خود بودند و ميدانستند كه علماء ايشان تعصّب بسيار به مسلمانان دارند آن چنان تعصّبى كه بوساطت آن آن طايفه را از أديان ايشان بيرون مىبردند و نميگذاشتند كه طايفهء يهود قبول دين نبىّ المحمود و اطاعت أمر حكم ايزد معبود نمايند زيرا كه علماء يهود آن طايفه را خاطر نشان چنان كرده بودند كه عداوت با زمرهء محمّديان و تعصّب با مسلمانان از صفات
مستحسنه اسلام ايشان و سبب اتمام دين يهودان است چه اگر آن طايفه تعصّب بجمعى بكسى نمايند البتّه ازالهء حقوق آنكه بر او تعصّب دارند نخواهند نمود و كسى كه خاطر نشان يهودان نمايد كه تعصّب بمسلمان لازم است او را مال كه مستحقّ آن نيست اعطا و احسان مينمايند ليكن از أموال غير ايشان كه بسرقت يا بوجه از وجوه غير شرعيّه بدست آن گمرهان آيد و ظلم در حقّ مسلمانان از واسطهء دروغ علماء كه در باب تعصّب و عبادت با أهل اسلام از شروط و لوازم دين يهودان خاطر نشان كردند روا دارند .
و نيز يهودان را شناسا گردانيدند كه بر شما لازم است كه در أكثر محرّمات مفارق و مخالف أهل اسلام باشيد و آن طايفه را بمعارف قلوب از اسلام مسلوب ايشان چنان خاطر نشان كردند كه اگر يكى از يهود عاقبت نامحمود فعل و عمل كه مسلمان بحيّز بروز و ظهور ميرسانند از او مثل آن بر منصّهء ظهور ظاهر و عيان گردد آن يهود در دين موسى عليه سلام الملك الودود فاسق و ناستود است و او را تصديق بخداى تعالى و بوسايط ميان خلق و ميان خداى خالق از أنبياء جايز و روا نيست از اين جهت يهودان مذمومند چه ايشان عالم و عارف بودند بر آنكه آن جماعت را تقليد قول علما و قبول خبر آنچه اين طايفه علماء از تورات موسى عليه التّحيّة و الثّناء و تصديق او در حكايت و عمل بآنچه او به ايشان رساند از كسى كه يهودان او را نديده باشند جايز و رخصت نيست و بر يهود قاطبة واجب و لازم و فرض متحتّم است كه همگى و تمامى ايشان نظر و فكر و تدبّر و تفكَّر در أمر حضرت رسول سيّد البشر عليه صلوات الملك الأكبر نمايند زيرا كه دلايل نبوّت آن صاحب سعادت أوضح از خفا و أشهر از آنست كه غير ظاهر و مختفى ماند پس عوام يهود را تقليد از علماء ايشان أصلا جايز و روا
نباشد .
همچنين عوام امّت ما را گاهى كه عالم و عارف و شاهد و واقف بفسق علماء ايشان كه ظاهر بوده باشند و شدّت عصبيّت او را دانند و تكالب فقهاء خود را بر حطام بينظام و حرام تيره سرانجام آن دانند كه اگر كسى بر او تعصّب نمايد او را هلاك گرداند پس هر كه از عوام ما تقليد اين فقها كند آن كس مثل همان يهودان مقلَّديناند كه بواسطهء فسق فقهاء ايشان مذمومند در تقليد مثل و در قبول قول غير صواب و سديد .
و امّا آن كسى از فقهاء امّت ما كه نگهبان نفس خود از آز و هوس و حافظ دين ايزد تعالى و تقدّس و مخالف آز و هوا و مطيع أمر حضرت مولى خود بود عوام ما را تقليد از او جايز و روا است و بعض فقهاء ما متّصف باين صفتند نه جميع ، پس هر كه از فقهاء ما مرتكب قبايح و فواحش گردند .
چنانچه فسقهء فقهاء عامّه نيز مرتكب أعمال فضايح و قبايح شدند بايد كه قبول قول أمثال اين فقهاء ننمايند و آنچه از حديث و كرامت ما گويند استماع ميفرمايند زيرا كه آنچه از ما أهل البيت عليهم السّلام شنيدند و متحمّل آن گشتند آن را مختلط بكلام ديگر گردانيدند بواسطهء آنكه فسقه از ما متحمّل چيز ميگردند و بجهل خود همهء آن را تحريف و مبدّل ميگردانند و اين جماعت بجهت قلَّت معرفت خود أكثر أشياء را بر غير موضع آن مقرّر ميدارند .
و جمعى از اين فسقهء شنيعه از روى تعمّد و دانستگى كذب بر ما بندند و دروغ بيفروغ كه ناپسند أهل خردمند است بر ما پسندند و بواسطهء جرّ عرض دنيا و تحصيل حطام بىانتظام آن از آنچه او را متألَّم بأنواع ألم و متواصل بنار مخلَّد جهنّم گرداند سعى تمام و اهتمام لا كلام نمايند .