رحمت و فیض نداشته باشد فیض الهی هم به او نمیرسد.
این طور اشخاص که همیشه میخواهند در همان پوسته و غشاء خودشان با آنچه شخصا کسب کردهاند زندگی کنند و فکر نمیکنند که باید خودشان را با نظام خلقت هماهنگ کنند تا خدا به آنها مدد برساند و اتکایشان فقط به نیروی فردی و شخصی خودشان است، در سختترین شرایط قرار میگیرند. وَ أمّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی. وَ کذَّبَ بِالْ حُسْنی. فَسَنُیسِّرُهُ لِلْعُسْری. آن بخیل ممسک، آن که خودش را بینیاز میداند، آن که به نیکوترین عقاید و نیکوترین خصلتها و نیکوترین حقایق ایمان ندارد، ما او را هل میدهیم به سوی سختترین کارها؛ یعنی به بنبست میرسد. در آن آیه میفرماید: وَ مَنْ یتَّقِ اللهَ یجْعَلْ لَهُ مَخْرَجآ. وَ یرْزُقْهُ مِنْ حَیثُ لایحْتَسِبُ[1]. خاصیت تقوا گشایش پیدا کردن کارهاست، و خاصیت بیتقوایی افتادن در مضایق و شداید است.
درجه اول بخل، بخل مالی است. شخص بخیل میگوید: ما که مال و ثروت داریم و از آن استفاده میکنیم و دیگر احتیاجی نداریم. حال قرآن میگوید: وَ مایغْنی عَنْهُ مالُهُ إذا تَرَدّی. وقتی سقوط میکند، میبیند مال و ثروت به دردش نمیخورد و بینیازش نمیکند. اگر گوسفندی سر کوه راه برود و بعد یکمرتبه پرت بشود، این را میگویند «تَرَدّیü»[2]. قرآن چنین انسانهایی را تشبیه میکند به حیوانی که روی بلندی راه میرود و یکمرتبه از آنجا پرت میشود. میگوید: این بدبخت وقتی که حالت تردّی پیدا کند آنوقت میبیند که مال و ثروت به دردش نمیخورد.
[1]. طلاق / 2 و 3.
[2]. در جای ديگر قرآن تعبير «مُتَردّية» آمده است (مائده / 3).
هدایت الهی
إنَّ عَلَینا لَلْهُدی. بر ما ـ که خدای شما و خالق شما هستیم ـ است که شما را هدایت کنیم؛ یعنی بر ماست که راه خدا و راه هدایت و درستی را به شما بنمایانیم. وَ إنَّ لَنا لَلاْخِرَةَ وَ الاُْولی. ایها الناس! به ما ایمان داشته باشید، آخرت دست ماست، دنیا هم دست ماست. وقتی میفرماید: «بر ماست هدایت کردن» پس طبعا: و برماست انذار کردن و بیم دادن؛ چون خود انذار و اعلام خطر نوعی از هدایت است. لهذا میفرماید: فَأنْذَرْتُکمْ نارآ تَلَظّی ای بشر! من که خدای شما هستم، شما را انذار میکنم از آن آتش برافروخته. لایصْلیها إلاَّ الاْشْقی نمیرسد به آن آتش مگر بدبختترینها؛ یعنی افرادی که آنها را باید بدبختترین مردم تلقی کرد. اگر شما آدمی را در دنیا میبینید که مثلا فقیر است یا بچهاش از دستش رفته یا مقامش را از دست داده، میگویید بدبخت است. اینها در واقع بدبختی نیست، بلکه بدبختی این است که عاقبت انسان جهنم باشد. اَلَّذی کذَّبَ وَ تَوَلّی آنها مردمی هستند که حقیقت را تکذیب میکنند و به آن پشت میکنند.
وَ سَیجَنَّـبُهَا الاَْتْقی اما آن باتقواها و باتقواترینها ]از آن آتش[ دور گردانیده میشوند؛ یعنی خاصیت تقوا این است که انسان را از آتش جهنم دور میکند.
بخشش خالص
باتقواها چه کسانی هستند؟ ألَّذی یؤْتی مالَهُ کسانی که بخل نمیورزند و در راه خدا مالشان را (یا آنچه را که دارند) انفاق میکنند. خیلیها پول خرج میکنند و به مردم سور میدهند. آیا هرکسی که مالش را خرج کرد
]از آتش جهنم دور گردانیده میشود؟[ نه، ألَّذی یؤْتی مالَهُ یتَزَکی آن که مالش را میدهد به قصد اینکه پاک بشود، نه به قصد ریا، نه به قصد شهرت، نه به قصد اینکه مثلا میخواهد وکیل یا رئیس انجمن محل بشود.
وَ ما لاَِحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزی آن کسی که برای خودش در نزد احدی نعمتی به عنوان پاداش نمیبیند؛ یعنی آن کسی که ای بسا نعمتش پیش خیلی از مردم هست، ولی ابدا از خودش نعمتی پیش کسی نمیبیند و از کسی هم توقع پاداش ندارد. بخشش خالص چنین بخششی است. اگر انسان از مال دنیا یا از نعمت دیگری به کسی ببخشد، اما همیشه در ذهنش این باشد که منم که به فلان کس کمک کردم و او را نجات دادم، و طبعا از او توقع تشکر داشته باشد، این بخششْ خالص نیست. بخشش خالص این است که همین قدر که بخشید، دیگر جز خدا کسی را در نظر ندارد و اصلا به این بخشش فکر نمیکند، بلکه از خدا ممنون است که وسیله خیر شده است. شنیدهاید که ائمه اطهار رسمشان این بود که اگر کمکی به فقیری میکردند دستشان را پایین میگرفتند که دست فقیر بالا باشد. میگفتند: ما چون به دست خدا میدهیم نمیخواهیم دستمان بالای دست خدا باشد.
داستان انفاق امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و حسنین در سوره انسان
ببینید سوره «هل أتی» چگونه مطلب را توضیح میدهد! در آن اوقاتِ سختی مدینه[1]امیرالمؤمنین علی (ع) شخصا میرفت کارگری و عملگی میکرد و یک قوت عادی تهیه میکرد. حضرت زهرا آن جوی را که
[1]. در مدينه ]مسلمانان[ خيلی از اوقات در نهايت سختی به سر میبردند.
علی (ع) تهیه کرده بود آرد میکرد و خمیر میکرد و از آن نان میپخت. روزی به واسطه نذری همگی روزه میگیرند. وقت افطار که میرسد فقیری دم در میآید[1]و امیرالمؤمنین قرص نان خودشان را به فقیر میدهند. حضرت زهرا و فضّه و حسنین هم اقتدا میکنند. روز دوم یتیمی میآید و روز سوم اسیری، و این کار تکرار میشود. حال، اهمیت این جریان در این نیست که سه روز پیاپی بوده، بلکه در این است که میفرماید: وَ یطْعِمونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکینآ وَ یتیمآ وَ أسیرآ. إنَّما نُطْعِمُکمْ لِوَجْهِ اللهِ لانُریدُ مِنْکمْ جَزاءً وَ لاشُکورآ[2]. در اینجا خدا از باطن آنها حکایت میکند و صحبتِ خود انسان نیست. میفرماید: طعام را بر اساس حُب الهی (یا در عین اینکه شدیدا مورد نیاز و احتیاجشان بود) به مسکین و یتیم و اسیر دادند و سخنشان و زبان حالشان این بود که ما فقط محض رضای خدا میدهیم و از شما توقع هیچ پاداشی نداریم و حتی توقع نداریم که تشکر کنید.
وَ ما لاَِحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزی اینها در نزد احدی نعمتی که در قبالش پاداش بخواهند ولو یک تشکر، ندارند؛ یعنی هرچه دادند حتی یک تشکر هم توقع ندارند.
پس برای چه دادند و چه میخواهند؟ إلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الاَْعْلی. فقط یک چیز میخواهند و آن، طلب چهره پروردگار برترینشان است. روی خدای خودشان را میخواهند، رضای خدای خودشان را میخواهند و جز به رضای خدا اصلا به چیز دیگری فکر نمیکنند.
وقتی که اندیشه انسان آنقدر بالا برود که جز رضای خدا چیزی برایش مطرح نباشد و حتی بهشت و جهنم هم برایش مطرح نباشد، نتیجه
[1]. امتحان الهی اينچنين پيش میآيد.
[2]. انسان / 8 و 9.
این است که از طرف خدا دیگر اینجا گفته نمیشود که چه چیزی به این شخص داده میشود، بلکه آنقدر داده میشود که نتیجهاش رضای کامل اوست. وَ لَسَوْفَ یرْضی. آن که رضای خدا را میخواهد خدا هم رضای او را میخواهد؛ یعنی پیمانهاش را پر میکند و هرچه بخواهد به او میدهد. و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.
باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا الله...
اللّهم اقض حوائجنا. و اکف مهماتنا. و اشف مرضانا. و ارفع أحیانا. و ارحم موتانا. و أدّ دیوننا. و وسّع فی أرزاقنا. و اجعل عاقبة امورنا خیرآ. و وفّقنا لما تحبّ و ترضی.
تفسیر سوره ضحـی
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ الضُّحی. وَ اللَّیلِ إذا سَجی. ما وَدَّعَک رَبُّک وَ ما قَلی. وَلَلاْخِرَةُ خَیرٌ لَک مِنَ الاْولی. وَ لَسَوْفَ یعْطیک رَبُّک فَتَرْضی. أَلَمْیجِدْک یتیمآ فَآوی. وَ وَجَدَک ضالّاً فَهَدی. وَ وَجَدَک عائِلا فَأغْنی. فَأمَّا الْیـَتیمَ فَلا تَقْهَرْ. وَ أمَّا السّائِلَ فَلاتَنْهَرْ. وَ أمّا بِنِعْمَةِ رَبِّک فَحَدِّثْ[1].
سوره مبارکه «ضحی» است که از اولین سورههایی است که بر پیغمبر اکرم وحی شده است.
[1]. ضحی / 1 ـ 11.
شأن نزول سوره
در شأن نزول این سوره گفته شده است که این سوره بعد از مدتی انقطاع وحی نازل شد؛ یعنی در ابتدای بعثت بعد از دو سه نوبت که وحی نازل شد، مدتی وحی نازل نشد و آن حال برای پیغمبراکرم رخ نداد[1]. پیغمبر اکرم در اندوه سختی فرو رفت که نکند وحی و این لطف و عنایت حق از او گرفته شده باشد. مکرر گفتهایم هر کسی در هر درجه و مرتبهای که هست، در مقابل خدا مسئولیتی و تکلیفی دارد و هر چه بالاتر برود دغدغهاش بسی بیشتر است.
به هر حال گفتهاند که برای آن حضرت ناراحتی شدیدی پیدا شد که نکند وحی از او باز گرفته شده باشد و حتی نکند که مورد خشم الهی قرار گرفته و طرد شده باشد. این است که میگویند در این مدت انقطاع وحی آنچنان ناراحتی به پیغمبراکرم دست داد که شاید برای ما غیر قابل تصور باشد. این سوره نازل شد. لحن این سوره لحن فوقالعاده ملاطفتآمیزی نسبت به پیغمبراکرم است. اول میفرماید: وَ الضُّحی. وَ اللَّیلِ إذا سَجی. کلمه «ضحی» را در سوره «وَ الشَّمْسِ و ضُحیها» معنی کردیم و گفتیم که به قسمتهای اول روز (تقریبا ربع اول روز) که آفتاب گسترده میشود[2]«ضُحی» میگویند. میفرماید: سوگند به وقتی که خورشید نور میگستراند. وَ
اللَّیلِ إذا سَجی و سوگند به شب آنگاه که پرده میافکند. (یا: آنگاه که آرام میگیرد. هر دو یکی است: چون پرده میافکند آرام میگیرد.) ما وَدَّعَک رَبُّک وَ ما قَلی که پروردگارت تو را رها نکرده است، لطف خود را از تو نگرفته است و تو را مورد غضب هم
[1]. وحی با «إقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الِّذی خَلَقَ» شروع شد و بعد سوره «يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ». دقيقا نمیتوان گفت بعد از اينهاچه چيزی نازل شد.
[2]. شايد همان وقتی باشد كه در زبان فارسی «چاشت» میگويند.