تفسیر سوره ضحـی
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ الضُّحی. وَ اللَّیلِ إذا سَجی. ما وَدَّعَک رَبُّک وَ ما قَلی. وَلَلاْخِرَةُ خَیرٌ لَک مِنَ الاْولی. وَ لَسَوْفَ یعْطیک رَبُّک فَتَرْضی. أَلَمْیجِدْک یتیمآ فَآوی. وَ وَجَدَک ضالّاً فَهَدی. وَ وَجَدَک عائِلا فَأغْنی. فَأمَّا الْیـَتیمَ فَلا تَقْهَرْ. وَ أمَّا السّائِلَ فَلاتَنْهَرْ. وَ أمّا بِنِعْمَةِ رَبِّک فَحَدِّثْ[1].
سوره مبارکه «ضحی» است که از اولین سورههایی است که بر پیغمبر اکرم وحی شده است.
[1]. ضحی / 1 ـ 11.
شأن نزول سوره
در شأن نزول این سوره گفته شده است که این سوره بعد از مدتی انقطاع وحی نازل شد؛ یعنی در ابتدای بعثت بعد از دو سه نوبت که وحی نازل شد، مدتی وحی نازل نشد و آن حال برای پیغمبراکرم رخ نداد[1]. پیغمبر اکرم در اندوه سختی فرو رفت که نکند وحی و این لطف و عنایت حق از او گرفته شده باشد. مکرر گفتهایم هر کسی در هر درجه و مرتبهای که هست، در مقابل خدا مسئولیتی و تکلیفی دارد و هر چه بالاتر برود دغدغهاش بسی بیشتر است.
به هر حال گفتهاند که برای آن حضرت ناراحتی شدیدی پیدا شد که نکند وحی از او باز گرفته شده باشد و حتی نکند که مورد خشم الهی قرار گرفته و طرد شده باشد. این است که میگویند در این مدت انقطاع وحی آنچنان ناراحتی به پیغمبراکرم دست داد که شاید برای ما غیر قابل تصور باشد. این سوره نازل شد. لحن این سوره لحن فوقالعاده ملاطفتآمیزی نسبت به پیغمبراکرم است. اول میفرماید: وَ الضُّحی. وَ اللَّیلِ إذا سَجی. کلمه «ضحی» را در سوره «وَ الشَّمْسِ و ضُحیها» معنی کردیم و گفتیم که به قسمتهای اول روز (تقریبا ربع اول روز) که آفتاب گسترده میشود[2]«ضُحی» میگویند. میفرماید: سوگند به وقتی که خورشید نور میگستراند. وَ
اللَّیلِ إذا سَجی و سوگند به شب آنگاه که پرده میافکند. (یا: آنگاه که آرام میگیرد. هر دو یکی است: چون پرده میافکند آرام میگیرد.) ما وَدَّعَک رَبُّک وَ ما قَلی که پروردگارت تو را رها نکرده است، لطف خود را از تو نگرفته است و تو را مورد غضب هم
[1]. وحی با «إقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الِّذی خَلَقَ» شروع شد و بعد سوره «يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ». دقيقا نمیتوان گفت بعد از اينهاچه چيزی نازل شد.
[2]. شايد همان وقتی باشد كه در زبان فارسی «چاشت» میگويند.
قرار نداده است.
نکته
قسم به این دو چیز نکتهای دارد و آن این است که در اینجا به اوایل روز و طلوع خورشید و به شب سوگند میخورد برای اینکه آن حالت پیغمبر که خورشید وحی بر او ظاهر شد و بعد چهره خودش را پنهان کرد، شبیه است به آشکار شدن خورشید ظاهری و جسمانی و بعد، آمدن شب. کأ نّه میفرماید: سوگند به ضُحای وحی و طلوع وحی بر تو و سوگند به مخفیشدن وحی از تو. در حقیقت، اینجا میخواهد این نکته به پیغمبراکرم گفته شود که مسئله زدن برق وحی و بعد نزدن این برق و اینکه مدتی تو منقطع از وحی بمانی ربطی به این مسئله ندارد که خدا تو را شایسته ندیده باشد، رها کرده و مورد غضب قرار داده باشد، بلکه این حسابی دارد؛ همان طور که در عالم ماده و جسمانی اگر خورشید طلوع میکند و بعد شب میآید، شب علامت غضب نیست بلکه این شب هم در کنار آن روز لازم است، این انقطاع وحی و این شبِ روحی، برای تو امری لازم و ضروری بوده است و باید چنین چیزی واقع میشد.
یک نکته روانشناسی
از نظر روانشناسی جملهای میگویند که شاید به اینجا هم قابل تطبیق باشد. جمله عجیبی است؛ میگویند: «انسان اسکی را در تابستان یاد میگیرد و شنا را در زمستان»، با اینکه عکس قضیه است و انسان در زمستان اسکیبازی میکند و در تابستان شنا میکند. مقصود این است: به طور کلی این یک خصلت روانی برای انسان است که وقتی با کاری مواجه میشود ابتدا منطبق بر آن کار و آماده برای آن نیست، ولی اگر
مدتی این کار را تمرین کند و بعد مدتی تمرین نکند، در خلال مدتی که تمرین نمیکند روح در آن باطن خودش، خودش را برای این وارده جدید آماده میکند بدون اینکه خود انسان توجه داشته باشد. انسان در زمستان اسکی میکند و در تابستان آن را رها میکند، ولی خیال نکنید در تابستان حالت روحیاش مثل وقتی است که اصلا اسکی نمیکرده، بلکه در این بین روحْ خودش را برای این تازهوارد آماده میکند. نظیر این است که[1]کشوری که مورد هجوم دشمن واقع میشود و مدتی میجنگد، بعد از جنگ به سرعت خودش را آماده و مجهز میکند به طوری که مجهزتر از قبل از جنگ میشود. در بدن انسان به حکم اینکه یک موجود زنده است و در روح انسان به حکم اینکه جوهر حیات است، چنین خصلتی هست.
مسئله مواجهه با وحی چنین چیزی است. وحی برای اولین بار در چهل سالگی بر پیغمبراکرم نازل شد بعد از سالها که به اصطلاح دوره تحنّف و عبادت او بوده است. وحیی که بر ایشان نازل میشده غیر از وحیهایی است که بر پیغمبران دیگر نازل میشده و درجه فوقالعاده سنگینی ]از وحی[ است، به طوری که اولین باری که وحی بر او نازل میشود مثل اینکه میخواهد تعادل خودش را از دست بدهد، وقتی به خانه میرود مرتب به خدیجه میگوید: «مرا بپوشان میخواهم استراحت کنم»، گویی بار بسیار بسیار سنگینی روی دوش او گذاشتهاند. با اینکه این بار، روحی و معنوی است، ولی بار روحی، تن انسان را هم خسته میکند.
این مدتی که وحی از پیغمبراکرم منقطع شده بود درست حالت شب
[1]. در مثال مناقشه نكنيد.
را دارد که دوره آرامش است؛ یعنی حالا مدتی راحتت میگذاریم تا خوب پخته و آماده شوی. این امر به معنای بریده شدن وحی از تو نبود، بلکه به این معنا بود که بعد از آن دو سه ضربه وحی که اول بر تو وارد شد و تو را از خود بی خود کرد، مدتی باید آرامش پیدا کنی.
ما وَدَّعَک رَبُّک وَ ما قَلی. وقتی که خدا، آنهم خطاب به پیغمبرش، با لحن سوگند حرف میزند خیلی بوی عطوفت میدهد. لحن این سوره لحن فوقالعاده عطوفتآمیزی است. سوگند به آن وقت روز و سوگند به شب که وقت آرامش است که پروردگارت تو را رها نکرده و مورد غضب هم قرار نداده است. میفرماید: «رَبُّک»؛ همیشه گفتهایم در مفهوم «ربّ» پرورشدهندگی و تکمیلکنندگی است. خدای مربی و مکمل تو، آن خدای پروردگار تو، آن دستی که تو را پرورش میدهد، تو را رها نکرده و مورد غضب هم قرار نداده است.
وَلَلاْخِرَةُ خَیرٌ لَک مِنَ الاُْولی. این «لام» در «لَلاْخِرَةُ» علامت تأکید است. یعنی: و البته و صد البته که انجام تو از آغاز تو بهتر است. با قطع شدن وحی این تصور برای پیغمبر پیش آمد که نکند این یک دولت مستعجل بود. به قول حافظ :
راستی خاتم فیروزه بواسحاقی خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
این وحی خوش درخشید ولی نکند که دولت مستعجل باشد. قرآن میفرماید: نه، دولت مستعجل نبود، تو انجامت از آغازت بهتر است، هرچه آغاز خوب بوده پایان از این هم بهتر است.
البته «آخرت» یعنی پایان و انجام، «أُولی» یعنی ابتدا. ممکن است اینجا مطلق ]انجام و آغاز[ مراد باشد که قهرا معنی چنین میشود: انجام تو از آغازت بهتر است. قهرا جهان آخرتت هم از دنیایت بهتر است.
]خلاصه[ هر چه رو به آن طرف بروی برای تو بهتر است. بعید نیست که اینجا مقصود همین معنای اعم باشد.
وَ لَسَوْفَ یعْطیک رَبُّک فَتَرْضی و البته که در آینده خدای تو به تو آنقدر اعطاء کند که تو بدان خشنود گردی. بنابراین بعد از این دو قَسَم سه مطلب آمد: ما وَدَّعَک رَبُّک وَ ما قَلی. خدایت تو را رها نکرده، بدان که مورد لطف و عنایت هستی. وَلَلاْخِرَةُ خَیرٌ لَک مِنَ الاْولی. تازه، نه اینکه مورد لطف و عنایت هستی مثل آنچه که بودی، بلکه آخرت از اولت بهتر هم هست؛ یعنی بیش از پیش مورد لطف و عنایت هستی. پس جمله اول میخواهد بگوید کماکان از تو عنایت گرفته نشده است، و در جمله دوم روی این مطلب تأکید میشود. اما جمله آخر، دیگر مطلب را به نهایت درجه از نظر عنایت میرساند: نه فقط خدا تو را رها نکرده است و نه تنها هر چه پیش برود ]عنایت او به تو[ بیشتر از پیش است، بلکه خدا آنقدر تو را مورد عنایت قرار خواهد داد که دیگر تو لبریز شوی؛ کأنه میفرماید: به تمام آرزوهایت میرسی.
پیغمبراکرم چه آرزویی داشتهاند؟
حال اینجا این بحث مطرح است که مقصود از اینکه «خدا آنقدر به تو بدهد تا راضی شوی» چیست؟ مسلّم این در زمینه آرزوهای پیغمبر است. پیغمبر چه آرزوهایی داشته است؟ آیا مثلا پول خیلی زیاد میخواسته و مقصود آیه این است که خدا آنقدر به تو پول بدهد که از همه میلیاردرهای دنیا پولدارتر بشوی؟! یا مثلا فرزند بسیار میخواسته (که عربها بالخصوص این طور بودند) و مقصود آیه این است که خدا به تو صدها پسر و دختر میدهد؟! خیر، نه پیغمبر چنین آرزوهایی داشت و نه
خدا پیغمبرش را این طور مورد عنایت قرار میداد. پس مطلب چیست؟
اینجا در اخبار و احادیث مطلبی آمده است و چه نکته عالیی است! و مطلب هم همان است بدون شک، که خداوند از نظر شفاعت آنقدر به تو بدهد که راضی شوی. حال این نکته را توجه بفرمایید! اساس شفاعت هدایت است[1]. پیغمبر از چه کسانی شفاعت میکند؟ شفاعت یعنی وساطت و واسطه واقع شدن و سبب واقع شدن. هر کسی که در این دنیا سبب نجات و هدایت کس دیگر شود، در آخرت این هدایت به صورت شفاعت تجسم پیدا میکند. یعنی اگر یک نفر به دست شما هدایت شده باشد، در قیامت شفیع او شما هستید. باز اگر شما به دست فرد دیگری هدایت شده باشید، شفیع شما اوست. بعد میبینید این رشتههای شفاعت منتهی میشود به یک عالم بزرگ و او شفیع هزارها نفر است. باز ]رشته شفاعت[ آن عالم و هزارها عالم دیگر منتهی میشود به یک امام و همه امامها به پیغمبر. آنوقت میبینیم که پیغمبر سررشتهدار همه شفاعتهاست.
وَ لَسَوْفَ یعْطیک رَبُّک فَتَرْضی خدا آنقدر به تو عنایت کند که راضی شوی و آن آرزوی تو (یعنی آرزوی هدایت) برآورده خواهد شد. پس باز میخورد به همان ماوَدَّعَک رَبُّک وَ ما قَلی. برق وحی زده بود. برق وحی همان برق هدایت بود؛ هدایت دیگران و حتی هدایت خودش. خدا به وسیله وحی آنقدر تو را سبب هدایت بشر قرار بدهد (و در آخرت این هدایتها به صورت شفاعت ظاهر خواهد شد) که خودت راضی شوی؛ یعنی آرزوهایت از نظر هدایت مردم برآورده خواهد شد.
[1]. ما اين مطلب را در كتاب عدل الهی در بحث شفاعت ذكر كردهايم.