بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 60

در آنجا سخن بیهوده‌ای هرگز نمی‌شنوی (این چهره‌ها نمی‌شنوند، یا تو نمی‌شنوی ای شنونده، ای مخاطب). از خصوصیات بهشت، گذشته از مسئله تجسم اعمال، این است که در آنجا خدای متعال به انسان یک اراده‌ای می‌دهد و اشیاء را تابع اراده انسان می‌کند به گونه‌ای که هر چه را که بخواهد، برایش حاصل و موجود می‌شود، یعنی در آنجا با اراده خودش می‌تواند اشیاء را بیافریند.

حتی حدیثی هست که این حدیث در یک تعبیری است که شاید برای بعضی اذهان سنگین باشد. نامه و خطاب می‌رسد از خدا به این بندگان به این عبارت: از حی قیوم نامیرا به حی قیوم نامیرا، از خدای زنده‌ای که قیوم است و آنچه اراده کند صورت می‌گیرد و هرگز نمی‌میرد، به انسان زنده نامیرای قیوم که خدا به او اجازه داده که هر چه بخواهد ایجاد شود، ایجاد بشود. تابع خواسته انسان است؛ آنچه را که بخواهد از نعمتها، ایجاد می‌شود.

آنگاه آن نعمتهای به اصطلاح شبیه نعمتهای دنیایی را که مردم در اینجا می‌فهمند ذکر می‌کند : در آنجا چشمه جاری، سریرهای مرفوع: تختهای پوشیده (یا سرورآور و بهجت‌افزا) و بلند مرتبه یا بلند قرار داده شده، مقامات خیلی عالی و بالا، جامهای نهاده شده (اکواب موضوعه) و مخدّه‌ها و بالشهای ردیف‌شده و فرشهای گسترده‌شده، تمام اینها برای هرکه بخواهد موجود است.

نظام این عالم، دلیل آنچه که در آن عالم است

بعد که اینها را ذکر می‌فرماید، گویی بعضی افرادی که می‌شنوند برایشان عجیب می‌آید که آیا این همه نعمت می‌تواند وجود داشته باشد؟ می‌گوید نگاهی به دنیا بکنید، همینهایی که در دنیا وجود دارد نشانه‌های قدرت الهی و خواست الهی است: اَفَلا ینْظُرونَ اِلَی الاِْبِلِ کیفَ خُلِقَتْ اینها به همین


صفحه 61

شتر دقت نمی‌کنند که چگونه آفریده شده، در وجود این موجود چه نظامها، چه حکمتها و چه حسابها به کار رفته است؟ وَ اِلَی السَّماءِ کیفَ رُفِعَتْ به این آسمان نگاه نمی‌کنند، آسمانِ برافراشته شده، چگونه به این رفعت قرار داده شده؟ این همه ستارگان، این همه اشیاء همه آثار خلقت خداست. کوهها را نمی‌بینند چگونه نصب شده و قرار داده شده‌اند؟ زمین را نمی‌بینند چگونه گسترده شده است؟ همه اینها هم با یک نظم و نظام معین است که اگر یک ذره حسابها کم و زیاد شود اصلا عالم از هم می‌پاشد. پس نظام این عالم را ببینید و تدبیر الهی و حکمت الهی و علم الهی و اراده الهی و خواست الهی را در این اشیاء ببینید؛ وقتی که در اینجا ببینید، تصدیق شما آنچه ]را[ که در آنجا هست، ساده‌تر خواهد بود.

پیامبر تذکر دهنده است

فَذَکرْ اِنَّما اَنْتَ مُذَکرٌ. از اینجا مخاطب پیغمبر است: ای پیغمبر وظیفه تو تذکر دادن، متنبه کردن، بیدار کردن است. مکرر گفته‌ایم که قرآن برای انسان قائل به یک فطرت الهی است و همیشه بر این مطلب تکیه دارد که در نهاد همه انسانها یک حس خدایی وجود دارد. به پیغمبر می‌گوید که تو آن حس خدایی را در مردم بیدار کن. فَذَکرْ اِنَّما اَنْتَ مُذَکرٌ وظیفه تو تذکر دادن است، لَسْتَ عَلَیهِمْ بِمُصَیطِرٍ تو مسلط بر آنها نیستی؛ یعنی وظیفه تو این نیست که مردم را ]با جبر و زور به سوی دین بیاوری.[ اگر مردم گوش نکردند و اطاعت نکردند تو مسئولیت آنها را نداری، اختیار آنها را به تو نداده‌اند و تو مسئول آنها بیش از این که مذکر آنان باشی نیستی. یک وقت یک نفر را به شکلی مسئول قومی قرار می‌دهند که ]به او می‌گویند[ تو باید آنها را ]به سوی این دین [بیاوری، به جبر هم که شده باید آنها را بیاوری. می‌گوید: نه، مسئله دین مسئله جبر نیست، مسئله بیدار کردن است. تو باید به آنها تذکر بدهی، هر کس گوش


صفحه 62

کرد، کرد و هر کس گوش نکرد، نکرد.

فَذَکرْ اِنَّما اَنْتَ مُذَکرٌ. لَسْتَ عَلَیهِمْ بِمُصَیطِرٍ. اِلّا مَنْ تَوَلّی وَ کفَرَ. فَیعَذِّبُهُ اللهُ الْعَذابَ الاَْکبَرَ. «اِلّا مَنْ تَوَلّی وَ کفَرَ» اگر استثناء از « فَـذَکرْ اِنَّما اَنْتَ مُذَکرٌ» باشد معنایش این است که تو یک مذکر هستی و مردم هم همه به این تذکر تو متذکر می‌شوند مگر کسانی که آفت‌زده هستند، کسانی که به جای این که رویشان را به طرف تو بکنند پشتشان را به طرف تو کرده‌اند، کسانی که کافر شده‌اند و روی فطرت خودشان را پوشانده‌اند. تذکر تو نسبت به آنها فایده ندارد. و اما اگر استثناء از «لَسْتَ عَلَیهِمْ بِمُصَیطِرٍ» باشد معنایش این است که تو وظیفه نداری که با مردم به جبر و عنف رفتار بکنی مگر آنها که کافر ماجرایی کنند که آنگاه ما به تو در آینده اجازه جهاد خواهیم داد. فَیعَذِّبُهُ اللهُ الْعَذابَ الاَْکبَرَ که خدا این جور پشت‌کنندگان و کافر ماجراها و پوشانندگان روی حقیقت را عذاب خواهد کرد به یک عذاب بزرگتر. اِنَّ اِلَینا اِیابَهُمْ. ثُمَّ اِنَّ عَلَینا حِسابَهُمْ. بازگشت همه مردم به سوی ماست و حساب همه مردم هم بر عهده ماست. و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.

باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا الله...

پروردگارا دلهای ما به نور ایمان منوّر بگردان، به ما صلاحیت تذکر و تنبه عنایت بفرما، توفیق دوری و تجنّب از معاصی به همه ما کرامت بفرما، توفیق طاعت و عبادت و انجام وظایف خودت به همه ما کرامت بفرما.

پروردگارا اموات ما مشمول عنایت و مغفرت خودت قرار بده.


صفحه 63

تفسیر سوره فجـر

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ الْفَجْرِ. وَ لَیالٍ عَشْرٍ. وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ. وَاللَّیلِ إذا یسْرِ. هَلْ فی ذلِک قَسَمٌ لِذی حِجْرٍ. ألَمْ تَرَ کیفَ فَعَلَ رَبُّک بِعادٍ. إرَمَ ذاتِ الْعِمادِ. الَّتی لَمْ یخْلَقْ مِثْلُها فِی الْبِلادِ. فَأکثَروا فیهَا الْفَسادَ. فَصَبَّ عَلَیهِمْ رَبُّک سَوْطَ عَذابٍ. إنَّ رَبَّک لَبِالْمِرْصادِ[1].

روح این سوره

سوره مبارکه فجر است. روح این سوره با توجه به آیات «فَأمَّا الاْنْسانُ إذا مَا ابْتَلیهُ رَبُّهُ فَأکرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیقولُ رَبّی أکرَمَنِ. وَ أمّا إذا مَا ابْتَلیهُ فَقَدَرَ عَلَیهِ

[1]. فجر / 1 ـ 14.


صفحه 64

رِزْقَهُ فَیقولُ رَبّی أهانَنِ»[1]مبارزه با فکر افرادی است که اکرام و اِنعام مادی و دنیایی را دلیل کرامت شخصیت خودشان و سعادت واقعی می‌شمارند و به آن آرام می‌گیرند و قهرا مغرور می‌شوند که به دنبال آن هزاران فساد پیدا می‌شود، و بر عکس فقر را اهانت به شخصیت واقعی خودشان می‌شمارند.

از نظر منطق واقعی، فقر و غنا هر دو وسیله هستند برای سعادت یا شقاوت و بدبختی؛ ]یعنی سعادت و شقاوت بستگی دارد به اینکه[ انسان چه عکس العملی در مقابل این اکرامها و انعامها و غناها یا فقرها و احتیاجها نشان بدهد. به تعبیر دیگر: همه اینها برای انسان مایه امتحان و ابتلاست.

شروع سوره با سوگند است و چه سوگندهای لطیفی! وَ الْفَجْرِ. سوگند به فجر. فجر یعنی سپیده دم، صبح، آن وقتی که شب در حال به پایان رسیدن است. دو صبح داریم: صبح صادق و صبح کاذب. قبل از صبح صادق، سپیدیی به شکل عمودی پیدا می‌شود که زود هم پخش می‌شود و تمام می‌شود. بعد، صبح صادق هنگامی است که یک خط افقی سپیده پیدا می‌شود که اول وقت نماز صبح است.

سوگند به سپیده دم در قرآن

می‌فرماید: سوگند به سپیده دم. این از آن سوگندهایی است که قرآن کریم مکررا از آن یاد کرده است. از جمله در سوره اِذَا الشَّمْسُ کوِّرَتْ فرمود: وَ الصُّبْحِ إذا تَنَفَّسَ[2]. آنجا تعبیر این بود: سوگند به صبح آنگاه که نفس می‌کشد. احتمالا کلمه «سپیده دم» در فارسی از همین آیه قرآن گرفته

[1]. فجر / 15 و 16.

[2]. تكوير / 18.


صفحه 65

شده، چون «دم» به معنی تنفس است و سپیده دم یعنی آن دم و تنفسی که از نوع سپیده است.

و نیز در سوره یا اَیهَا الْمُدَّثِّرُ فرمود: کلّا وَ الْقَمَرِ. وَ اللَّیلِ إذْ أدْبَرَ. وَ الصُّبْحِ إذا أسْفَرَ[1]. سوگند به ماه، سوگند به شب آنگاه که پشت می‌کند[2]، سوگند به صبح آنگاه که پرده از چهره برمی‌دارد.

اینها سه تعبیر مختلف است. در سوره یا اَیهَا الْمُدَّثِّرُ صبح به چهره زیبایی تشبیه شده است که گویی پرده‌ای ظلمانی و تاریک را که پرده شب باشد از جلوی خود کنار می‌زند. در سوره اِذَا الشَّمْسُ کوِّرَتْ تشبیه دیگری است و تعبیر به تنفس شده است. کأنـّه صبح در حالت شب زیر جسم بزرگی و در حالت خفقانی بوده که نمی‌توانسته نفس بکشد، آنوقت یکمرتبه نفس می‌کشد. نفس کشیدن علامت و نشانه حیات است. در اینجا تعبیر به «فجر» شده است که باز به عنایت دیگری است. ]صبح [را از آن جهت «فجر» می‌گویند که کأنه سپیده صبح دامن شب را می‌شکافد مثل آبی که زمین را می‌شکافد.

عنایت قرآن به بین‌الطلوعین

اینها همه تعبیرهایی است که قرآن کریم در مورد «صبح» کرده و این تنوع تعبیرات علامت عنایت بسیار زیادی است که قرآن به آن ساعات و لحظات دارد. البته این را می‌دانید که ساعات و لحظات از نظر انتسابشان به خدا فرقی نمی‌کنند، «لَیسَ عِنْدَ رَبِّک صَباحٌ وَ لا مَساءٌ» در نزد پروردگار تو صبح و شامی وجود ندارد، انسان است که برایش فرق می‌کند. شام

[1]. مدثر / 32 ـ 34.

[2]. يعنی از نيمه می‌گذرد. اول شب حالتی است كه شب به ما رو می‌آورد، از نيمه‌های شب، ديگر شب به ما پشتكرده.


صفحه 66

برای انسان وقتی است که بعد از تب و تاب زیادی که در روز داشته و خسته شده، از روشنایی به سوی تاریکی می‌رود و واقعا هم به حسب قاعده و جریان طبیعی بهتر این است که انسان اول شب بخوابد و صبح بعد از اینکه شب را استراحت کرده و غذا هم تا حد زیادی هضم شده و اعصابی راحت و آرام دارد، در یک خلوت و آرامشی آن نسیم ملایم صبحگاهی به انسان می‌وزد و قبل از طلوع صبح که سحر است (وَ اللَّیلِ اِذْ اَدْبَرَ[1]ـ وَاللَّیلِ اِذا یسْرِ[2]) و هنگام طلوع صبح، ساعات و لحظاتی روحانی است؛ یعنی در مجموع حالت روحانیتی به انسان دست می‌دهد.

پس این قسم خوردن به سپیده دم به اعتبار آن روحانیتی است که سپیده دم برای دل بیدار ایجاد می‌کند و الّا برای آدمهای شوربختی که تا ساعت 3 بعد از نصف شب بیدارند و تازه آنوقت سنگین‌ترین خوابها را شروع می‌کنند و اغلب برای اینها خبری از نماز صبح هم نیست، سحر و سپیده دم و «وَ الصُّبْحِ إذا تَنَفَّسَ» وجود ندارد.

این روایت را شنیده‌اید که علی (ع) در همان شب نوزدهم ماه رمضان وقتی اذان صبح را گفتند[3]، خطاب به سپیده دم فرمود: ای سپیده دم! از روزی که علی به دنیا آمده است روزی نبوده که تو طلوع کنی و چشم علی خواب باشد.

برای همین است که آنهایی که بویی از معنویت برده‌اند برای بیداری آخر شب و بین‌الطلوعین ارزش زیادی قائل‌اند. حتی من درباره بعضی

[1]. مدّثّر / 33.

[2]. فجر / 4.

[3]. ايشان در همان حال كه امام بودند از نظر شأن معنوی، و خليفه و حاكم بودند از نظر شأن دنيايی، خودشانمی‌رفتند روی مأذنه مسجد و اذان می‌گفتند. اغلب اشخاص شأن خودشان نمی‌دانند كه بروند روی مأذنه وصدايشان را به الله اكبر بلند كنند و حتما بايد آدم درجه پايينی باشد كه مثلا به او پول بدهند تا اذان بگويد!


صفحه 67

شنیده‌ام که برای تربیت بچه‌هایشان، از وقتی که شیرخوار بوده‌اند، کوشش می‌کردند آنها را به هر بهانه‌ای در بین‌الطلوعین بیدار نگه دارند.

وَ الْفَجْرِ سوگند به سپیده دم، سوگند به لحظه بیداری دلهای آگاه، سوگند به آن وقت روحانی. وَ لَیالٍ عَشْرٍ. و سوگند به شبهایی ده گانه. در اینجا «الفجر» با الف و لام آمده یعنی معرفه به کار برده شده، ولی «لیال» نکره و با تنوین ذکر شده. اینکه «لیال» نکره ذکر شده ممکن است دو جهت در آن لحاظ شده باشد: یکی تفخیم و تعظیم، یعنی: و یک ده شبی در سال. جهت دوم ـ که بعید است ـ این است که می‌خواهد بفرماید: نه تنها یک ده شب، بلکه ده شبهایی در سال.

دهه‌های با فضیلت در سال از نظر دستورهای اسلامی

از نظر دستورهای اسلامی لااقل دو ده شب در سال هست که وضع خاصی دارند و عنایت خاصی به آنها هست. یکی ده شب اول ماه ذی‌الحجه است که می‌آید و می‌گذرد و ما اصلا احساس نمی‌کنیم که چنین ده شبی آمد و رفت. شاید ]از نظر فضیلت[ هیچ ده شب متوالی مثل این ده شب وجود ندارد[1]. موسی در اول ذی‌القعده به میقات الهی رفت و یک میقات و به اصطلاح یک نوع خلوت سی شبی با خدای خودش داشت، ولی مثل اینکه در آن سی شب نتوانست به پایان برساند، ]لذا [تکمیل شد به ده شب دیگر و شد چهل شب، یک اربعین. آن ده شبی که با آن تکمیل شد، همین ده شب اول ذی‌الحجه بود. و لهذا در اخبار و روایات ما نمازی وارد شده[2]که در دهه اول ذی‌الحجه بین نماز مغرب و

[1]. البته تك شب افضل وجود دارد، مثل شب قدر، ولی مقصود ما ده شب متوالی است.

[2]. در كتابهای دعا مثل مفاتيح هم هست.