آورد همین کار را کرد و به این وسیله او را کشت.
ألَّذینَ طَغَوْا فِی الْبِلادِ. همه حرف سر این یک کلمه است: این طغیانگرها در شهرها. این طغیانگرها در روی زمین چرا پند نمیگیرند؟!
فَأکثَروا فیهَا الْفَسادَ. فَصَبَّ عَلَیهِمْ رَبُّک سَوْطَ عَذابٍ. إنَّ رَبَّک لَبِالْمِرْصادِ. این طغیانگرهایی که فساد کردند و زیاد فساد کردند. آنها خیال میکنند که اگر حقیقت و عدالتی در عالم باشد باید وقتی کار بدی مرتکب میشوند همان جا آنآ مجازات الهی برسد، ولی نمیدانند که اگر این طور بود امتحان و تکلیف از میان برداشته شده بود. مَثَل معروف عامیانهای میگوید: «اگر هر کس دروغ میگفت در همان آنی که دروغ میگفت یک تومان از جیبش کم میشد هیچ کس دروغ نمیگفت»؛ بله، هیچ کس دروغ نمیگفت اما اجبارا، نه اینکه کسی که دروغ نمیگفت میشد یک انسان راستگو. خدای متعال به انسانها این مقدار آزادی را داده چون کمال انسان جز در پرتو اختیار و آزادی امکانپذیر نیست، اما این به معنی این نیست که خدا و حقیقت و عدالت در کمین بندگان نباشد. از باب تشبیه، ]خدا[ مثل کسی است که کمین میکند و خودش را مخفی میکند و میخواهد کسی را توقیف کند. بعد در حالی که او بیخبر است ناگهان از مخفیگاه بیرون میآید و یقه او را میگیرد. خدا و پروردگار تو، یعنی آن عدل الهی و آن انتقام الهی، همیشه در کمین است؛ پس، از این مهلتها و فرصتها سوء استفاده نکنید.
روایتی از امیرالمؤمنین
علی (ع) فرمود: وَ لَئِنْ أَمْهَلَ اللهُ الظّالِمَ فَلَنْ یفوتَ أخْذُهُ وَ هُوَ لَهُ بِالْمِرْصادِ عَلی
مَجازِ طَریقِهِ وَ بِمَوْضِعِ الشَّجا مِنْ مَساغِ ریقِهِ[1]. اگر خدا به ظالم مهلت میدهد خیال نکنید که ظالم از چنگ خدا در رفته است، اخذ او از خدا فوت نمیشود؛ یعنی از چنگ عدالت الهی بیرون نمیرود. خدا در گذرگاه او هست، یعنی در گذرگاه او عدل الهی ایستاده است و مانند یک استخوان در آنجا که میخواهد آب دهان را با گوارایی و نرمی فرو ببرد گلوگیرش میشود.
اینجاست که قرآن آن مطلب اصلی را که به منزله یک تفسیر کلی از حرفهای گذشته است بیان میکند: فَأمَّا الاْنْسانُ إذا مَا ابْتَلیهُ رَبُّهُ فَأکرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیقولُ رَبّی أکرَمَنِ. وَ أمّا إذا مَا ابْتَلیهُ فَقَدَرَ عَلَیهِ رِزْقَهُ فَیقولُ رَبّی أهانَنِ. کلمه «ربّ» با عنایت به مطلبِ اینجا آمده است، چون صحبت امتحان الهی است و امتحان مظهر ربوبیت الهی است، یعنی وسیله پرورش دادن و تکمیل انسان است.
غرض از امتحانهای بشری
همیشه گفتهایم که امتحانهای بشری به یکی از دو منظور است: یکی اینکه امتحان کننده میخواهد امتحان شونده را کشف کند، مثل امتحانهای کنکور. در امتحانهای کنکور ممتحنین میخواهند کشف کنند که شاگردهای بهتر چه کسانی هستند. دیگر اینکه گاهی امتحان میکنند نه برای اینکه ممتحن بخواهد ممتحَن را کشف کند، بلکه برای اینکه ممتحَن خودش را کشف کند و مطلب بر خودش ثابت شود. در این قِسم، ممتحِن همه شاگردهای خودش را میشناسد و میداند چه کسی شاگرد اول است و چه کسی شاگرد دوم و چه کسی قبول میشود و چه کسی رد
[1]. بحارالانوار، ج 34 / ص 81 .
میشود، ولی اگر بدون امتحان به شاگردان نمره دهد، میگویند: «تو به ما اجحاف کردی». ممتحِن امتحان میکند تا مطلب بر خود شاگردان روشن شود و حجت بر آنها تمام شود.
امتحان الهی
اما امتحان خدا هیچ یک از این دو قسم نیست. امتحان خدا یعنی انسان را در بوته سختیها قرار دادن برای اینکه خودش به اختیار خودش، خودش را به کمال برساند. این نظیر امتحان عملی است که معلمهای رانندگی از شاگردان خودشان میگیرند که ضمنا میخواهند آنها را تمرین بدهند و تکمیل کنند.
مثال
مثال دیگر ـ که مثال خوبی است ـ این است که در کتابهای حیوانشناسی و روانشناسی که راجع به غرایز حیوانات بحث میکنند میگویند: بعضی از پرندگان بچه خودشان را در بوته آزمایش پرواز قرار میدهند و ضمنا آنها را تمرین میدهند. این پرنده وقتی به حکم غریزه احساس میکند که بچهاش آمادگی پرواز پیدا کرده، او را روی بال خود مینشاند و از آشیانه بیرون میآورد. مقداری که او را برد رهایش میکند. تا رهایش کرد، این بچه میان زمین و آسمان شروع میکند به بال زدنهای نامنظمی. بعد از مدتی که خسته میشود و میخواهد بیفتد، او را میگیرد و مقداری با خودش حرکت میدهد تا خستگیاش رفع شود. بار دیگر او را رها میکند. چند روز این عمل را تکرار میکند و او را تمرین میدهد تا وقتی که مطمئن شود این بچه میتواند از آشیانه بیرون برود و بعد خودش به آشیانه برگردد.
هر نعمتی که خدا به انسان میدهد چنین چیزی است؛ یعنی وظیفهای که انسان در برابر هر نعمت دارد مستلزم تحمل نوعی مشقت و تمرین و تکامل خود است. منتها نعمت احترام و حیثیت یک نوع مشقت به انسان تحمیل میکند و نعمت بینام و نشانی یک نوع مشقت دیگر. امتحان الهی برای کسی که نام و نشان دارد این است که تکبر نکند و خودش را بالاتر و برتر از دیگران نداند؛ یعنی با خود نگوید: «برای این که من عزیز خدا هستم چه دلیلی بالاتر از این که به من چنین شأن و مقام و احترامی در میان مردم داده؟!» خیر، این برای تو یک امتحان بیشتر نیست. از طرف دیگر کسی که بینام و نشان است نباید این را نوعی تحقیر الهی تعبیر کند و بگوید: «ای آقا! ما خدا زده هستیم؛ از دنیای ما پیداست که آخرتمان چیست.
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد
ما از اوّلی که به این دنیا آمدیم روی پیشانیمان شقاوت و بدبختی نوشته شده بود والّا خدا ما را این طور فقیر نمیکرد».
قرآن میگوید: نه این خدازدگی است و نه آن خدادادگی به معنی خدا گرامی داشتن است. برای انسان همه اینها پیش میآید، گاهی فقر پیش میآید و گاهی غنا، گاهی احترام پیش میآید و گاهی بیاحترامی. انسان باید بداند که هیچ کدام از اینها فی حد ذاته نه دلیل کرامت الهی است و نه دلیل اهانت الهی. پس انسان باید کوشش کند تا از عهده امتحان برآید.
آنوقت افرادی که این طور فساد میکنند (فَأکثَروا فیهَا الْفَسادَ) کسانی هستند که این تصاحب نعمتها را دلیل بر یک نوع کرامت و شرافت ذاتی خودشان قرار میدهند. در آیات بعد قرآن میگوید: روزی خواهد آمد که
تو خواهی فهمید که اینها دلیل بر هیچ چیز نیست، پس امروز بیدار باش.
فَأمَّا الاْنْسانُ إذا مَا ابْتَلیهُ رَبُّهُ فَأکرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیقولُ رَبّی أکرَمَنِ. انسان آنگاه که پروردگارش او را مورد ابتلا قرار میدهد پس او را اکرام میکند به مال (که یک اکرام ابتدایی و ظاهری است و نتیجه این ابتلا بستگی به عکسالعمل او دارد) و نعمت خودش را به او میدهد، میگوید: بله، پروردگار من مرا مکرَّم داشته است و من پیش او شرافتی دارم که دیگران ندارند. خلاصه همه چیز را با پول و مقام و امور مادی دنیا حساب میکند.
وَ أمّا إذا مَا ابْتَلیهُ فَقَدَرَ عَلَیهِ رِزْقَهُ فَیقولُ رَبّی أهانَنِ بار دیگر که خدا او را مورد امتحان و آزمایش قرار میدهد و روزیاش را بر او تنگ میگیرد میگوید: «ما دیگر خدا زده هستیم». اینها خدازدگی نیست. خدازدگی چیست؟ آن چیزهایی که از اعمال خودتان ناشی میشود: کلّا بَلْ لاتُکرِمونَ الْیتیمَ. وَ لا تَحاضّونَ عَلی طَعامِ الْمِسْکینِ. اینها بدبختی است، که ان شاء الله در جلسه بعد توضیح میدهیم. و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.
تفسیر سوره فجـر
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
فَأمَّا الاْنْسانُ إذا مَا ابْتَلیهُ رَبُّهُ فَأکرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیقولُ رَبّی أکرَمَنِ. وَ أمّا إذا مَا ابْتَلیهُ فَقَدَرَ عَلَیهِ رِزْقَهُ فَیقولُ رَبّی أهانَنِ. کلّا بَلْ لاتُکرِمونَ الْیتیمَ. وَ لاتَحاضّونَ عَلی طَعامِ الْمِسْکینِ. وَ تَأْکلونَ التُّراثَ أکلاً لَمّآ. وَ تُحِبّونَ الْمالَ حُبّآ جَمّآ[1].
آیات سوره مبارکه فجر است. دو فراز از این سوره را در جلسه قبل تفسیر کردیم. فراز اول پنج آیه کوتاه بود که سوگند بود و فراز دوم در باره آن عذابی بود که خدای متعال به قوم عاد و به فرعون و فرعونیان مسلط کرد و عاقبت سوء کفران نعمت آنها.
[1]. فجر / 15 ـ 20.
از اینجا (فَأمَّا الاْنْسانُ...) شروع میکند به بیان یک اصل کلی که آنچه قبلا راجع به عاقبت قوم عاد و قوم فرعون گفته شد مصداق این اصل کلی است.
نعمت و نقمت، وسیله امتحان الهی است
برای اینکه مقصود خوب روشن بشود مقدمه کوتاهی عرض میکنیم[1]و آن اینکه: آیا نعمتهای دنیا و خیرات و برکات و به تعبیر دیگر رزقها و نصیبهایی که به انسان میرسد، برای انسان نعمت و کرامت است یا نه؟ برعکس، آیا فقرها و بیماریها و گرفتاریها، برای انسان شقاء و شقاوت شمرده میشود؟ یعنی آیا رزقها علامت لطف و کرامت الهی است و دلیل بر این است که این بنده مورد عنایت خاصی است که مستلزم نوعی تقرب به خداوند است؟ و آیا فقرها و گرفتاریها علامت این است که این بنده دور از خداوند و مورد بیعنایتی خداوند است چون استحقاق عنایت و لطف خدا را ندارد؟ یا نه، عکس قضیه است و آنچه که ما به عنوان نعمت و کرامت میشناسیم مثل مال و ثروت و سلامت، بلا و شقاوت است و فقر و بیماری و گرفتاری، برای انسان کرامت و نعمت است؟
اینجا در جواب، قرآن بیان خیلی لطیفی دارد و آن این است که هیچ کدام؛ نه اقبالِ نعمتهای دنیا برای انسان علامت عنایت خاص خداوند یا علامت لعنت خداوند و دوری از خداست و نه در نقطه مقابل، فقر و گرفتاری و بیچیزی فی حدذاته و به خودی خود علامت عنایت و لطف خداوند و یا علامت مبغوض خداوند واقع شدن و مورد عقاب الهی
[1]. اين مقدمه در جلسه قبل هم بيان شد.
قرار گرفتن است.
در منطق قرآن هر دوی اینها برای انسان فقط وسیله است که هم میتواند وسیله سعادت و کمال و تقرب واقع شود و هم میتواند وسیله شقاوت و دوری از خدا و بدبختی واقع شود؛ یعنی هیچ کدام بالفعل و بالذات دلیل بر هیچ چیزی نیست؛ نه انعام و اقبال دنیا به انسان علامت لطف یا بیلطفی الهی است و نه ادبارش، بلکه در منطق قرآن هر دوی اینها وسیله است و به تعبیر خود قرآن امتحان است. انسان میتواند از امتحانِ «داشتن» سرفراز بیرون بیاید و میتواند رفوزه بیرون بیاید، و نیز از امتحانِ «نداشتن» ممکن است موفق بیرون بیاید و ممکن است شکست خورده بیرون بیاید. و لهذا قرآن از هردوی اینها به عنوان ابتلا و امتحان الهی یاد میکند و میگوید هیچ کدام از اینها را فی حد ذاته چیزی نشمارید، ولی این طور به مسئله نگاه کنید که خدا این نعمتها را به من روزی کرده است پس من الان مورد آزمایش الهی هستم و باید بدانم که وظیفهام چیست. اگر انسان در موردِ داشتن، به وظیفهای که در آن شرایط و در آن وضع دارد عمل کند آن داشتن، نعمت واقعی است و اگر عمل نکند همان، وسیله بدبختی است. مثل ریسمانی است که به انسان بدهند که با آن، هم میتواند بالا برود و هم میتواند ته چاه برود. فقر هم همین طور است. چه بسا افرادی که در فقر به کمال و سعادت رسیدهاند و چه بسیار افرادی که از فقر به شقاء و بدبختی رسیدهاند، هم در دنیا بدبخت شدند هم در آخرت.
پس نه اغنیا میتوانند به آن دلیل که اغنیا هستند بگویند: «ما مورد عنایت الهی هستیم و شما فقرا اگر آدمهای خوبی بودید خدا اینقدر توی سرتان نمیزد» و نه فقرا میتوانند بگویند: «شما به دلیل اینکه اغنیا هستید آدمهای بدی هستید و ما به دلیل اینکه فقیر هستیم آدمهای