لایأْتونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیراً[1].
بگو اگر انسانها و جنّیان گرد آیند که مانند این قرآن بیاورند نتوانند اگرچه بعضی پشتیبان بعض دیگر باشند.
انکار معجزه بودن قرآن انکار قرآن است
عدهای- که در زمان ما نمونه آنان زیاد است- از آنجا که راز معجزه را درک نمیکنند با وجود اینکه دلشان میخواهد به نحوی از انحاء خود قرآن را بپذیرند ولی معجزه بودن آن را انکار دارند و یا بکلی و از ریشه وجود معجزه را در عالم نفی کرده و تمام معجزاتی را که در قرآن آمده- مثل شکافته شدن دریا برای موسی و یا اژدها شدن عصای او- به معانی طبیعی حمل نموده و به توجیهات باردی دست میزنند، و این چیزی جز انکار قرآن نیست.
قرآن مجید در آیات متعددی به نقل معجزات انبیاء سلف میپردازد و اینگونه آیات که هم اکنون مورد بحث ماست اولًا اصل وجود معجزه را اثبات کرده و ثانیاً میرساند که قرآن نیز یکی از معجزات الهی است. این ما هستیم که بایستی دعوت قرآن را که همواره بندگان با وجدان را دعوت به تفکر میکند اجابت نموده و موضوعات قابل تفکر و تعقل را که یکی از آنها همین موضوع معجزه بودن قرآن است مورد اندیشه انسانی قرار
[1]. اسراء/ 88.
لغت«معجزه»
چرا قرآن معجزه را«آیه»خوانده است؟
«آیت» یعنی نشانه و یا دلیل محکم. چرا قرآن آنچه را که ما «معجزه» میگوییم «آیه» نامیده است؟ مردی که پیدا میشود و ادعا میکند که فرستاده پروردگار هستم، او مرا فرستاده و به من وحی کرده و آنچه که من میگویم بپذیرید به دلیل اینکه سخنان من از آنِ خودم نیست بلکه سخن خدای شماست؛ آیا اشخاص باید بدون چون و چرا بپذیرند یا نه؟
پیداست که در اینجا سه احتمال وجود دارد: یکی اینکه واقعاً این شخص پیامآور خدا باشد، دیگر آنکه دروغگو و جعّال بوده و خودش نیز آگاه به دروغ خودش باشد، و سوم اینکه مسئله برای خودش هم اشتباه شده باشد، مثلًا در باطن روح او فعل و انفعالاتی پدید آمده و بروز نموده و تجسم یافته باشد و او آنها را وحی پنداشته و باور نموده باشد.
احتمال سوم برای بسیاری از افراد اتفاق میافتد، کسانی که واقعاً دروغ نگفته و نمیخواهند بگویند ولی در عین صداقت دچار توهمات شدهاند و امر برای خودشان هم مشتبه گشته است.
اینکه کفار قریش رسول اللَّه صلی الله علیه و آله را مجنون میخواندند یکی از عللش این بود که پیغمبر آنچنان حسن سابقهای در میان مردم داشت که اگر میگفتند او دروغگوست این لکه بر دامن او نمیچسبید، لذا برای خنثی کردن دعوت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله، به افرادی که دعوت او را میپذیرفتند اظهار میکردند که این مرد دچار توهمات روحی و روانی شده است.
پس روی این حساب، شخصی که مدعی نبوت است برای اثبات ادعای خویش بایستی دلیل محکم بیاورد و اگر مردم این درخواست را میکردند درخواستی منطقی بوده است و در غیر این صورت یعنی پذیرفتن بدون دلیل کاری ابلهانه محسوب میگردد.
معجزه همان دلیل محکمی است که ادعای نبوت را اثبات میکند و به همین مناسبت نیز «آیت» خوانده میشود.
برای توضیح بیشتر این مطلب، ما در اینجا به ترتیب مباحث زیر را مطرح میکنیم:
1. معجزه چیست؟
2. آیا معجزه ممکن است؟
3. آیا معجزه واقع شده است؟
1. معجزه چیست؟
بعضی میپندارند معجزه مسئلهای نیست بلکه مسئله مهم قبول و یا عدم قبول خداوند است؛ یعنی میگویند ما اگر خدا را قبول کردیم دیگر راجع به معجزه بحثی نداریم زیرا خدای مورد قبول ما قادر مطلق است و به حکم «انَّ اللَّهَ عَلی کلِّ شَیءٍ قَدیرٌ»توضیح
1. بعضی ممکن است معجزه را این طور تعریف کنند که: معجزه یعنی آنچه که بدون علت روی میدهد.
ولی این تعریف بسیار نادرست است وشاید مادیمسلکان و آنان که میخواهند معجزه را نفی کنند این نغمه را آغاز کردهاند و سپس کم و بیش به سر زبانها افتاده است.
زیرا کسانی که طرفدار معجزه هستند میخواهند آن را دلیل بر چیزی بدانند و حال اینکه اگر معجزه بدون علت رخ داده باشد دلیل بر هیچ امری نخواهد بود.
وانگهی اگر (به فرض محال) یک چیزی بدون علت پیدا شود دیگر
هیچ چیز را در عالم نمیشود اثبات کرد، نه اصلی از اصول علمی و طبیعی بر جای میماند و نه اصلی از اصول فلسفی و کلامی، و حتی اثبات خدا هم متزلزل میگردد، چرا؟
زیرا ما خدا را به دلیل اینکه علت عالم است میشناسیم و اگر فرض کنیم که در هستی نظامی وجود ندارد بلکه ممکن است چیزی بدون علت پدید آید، این احتمال را که عالم بکلی به طور صدفه و بدون علت پدید آمده است نمیتوانیم رد کنیم. پس این تعریف برای معجزه بسیار نادرست است[1].
2. ممکن است گروهی دیگر بگویند معجزه پیدایش چیزی بدون علت نیست؛ استثنا در قانون علیت نیست بلکه به این معناست که به جای علت واقعی یک شیء علت دیگری جانشین آن میگردد، و بالاخره معجزه یعنی جانشین شدن علتی به جای علت دیگر.
مثلًا علت واقعی و حقیقی پیدایش انسان آمیزش دو انسان است. حالا اگر این علت حقیقی کنار رود و جایش را به علت دیگری بدهد و انسانی از غیر طریق آمیزش دو انسان پدید آید، آن معجزه است.
[1]. این مطلب در کتاب عدل الهی مشروحاً بحث شده که این گمان باطلی است که کسی خیال کند: اینکه ما کارها را از طریق سبب و مسبّب و علت و معلول انجام میدهیم به خاطر عجز ماست و چون خدا قادر مطلق است دیگر علت و معلول برای او مطرح نیست!
خیر، در جای خود به اثبات رسیده و نزد حکما مسلّم است که قدّوسیت و کمال ذات الهی اقتضا میکند که کارها در نظام علت و معلول انجام گیرد و به عبارت واضحتر نظام علت و معلول یعنی نظام فعل خدا و نظام کار خدا.
در قرآن مجید آیات زیادی بر این مطلب دلالت دارد که همواره خدای بزرگ از طریق اسباب اوامر خویش را به اجرا درمیآورد، چه اسباب طبیعی مانند نزول باران و روییدن گیاهان و چه اسباب غیرطبیعی و ماوراء حس مانند ملائکه و جنود غیرمرئی حق متعال.
این گفتار نیز ناشی از عدم اطلاع بر علوم عقلی است زیرا پس از آنکه پذیرفتیم که در عالم نظام علت و معلول حکمفرماست این نظام یک نظام قراردادی نیست که بشود آن را تغییر و تبدیل نمود بلکه طی یک رابطه حقیقی و واقعی و تخلفناپذیر است.
یعنی در طبیعت اگر «الف» علت «ب» بود، بین الف و ب یک رابطه واقعی و حقیقی برقرار است که نه الف آنچنان رابطه را با غیر ب دارد و نه ب با غیر الف میتواند داشته باشد و هیچ گاه ب بدون الف هستی نمییابد؛ و بالاخره علت واقعی یک امر یک امر است و بس، و هیچ چیز با دو چیز نمیتواند رابطه علت و معلولی داشته باشد.
پس در مثال فوق هیچ گاه نمیشود «ج» به جای الف بنشیند و یا بالعکس «د» به جای ب معلول الف گردد[1].
3. در مقابل این دو تعریف، تعریف سومی برای معجزه هست که اشکالات عقلی فوق به هیچ وجه بر آن وارد نمیگردد، و آن این است که بگوییم معجزه نه نفی قانون علیت است و نه نقض و استثنای آن، بلکه خرق ناموس طبیعت است.
فرق است میان «خرق قانون علیت» و «خرق ناموس طبیعت». معجزه نه آن است که چیزی از غیر راه علت اصلی پدید آمده باشد، بلکه آنچه از غیر مسیر و جریان عادی و طبیعی به وجود آمده است «معجزه» نام دارد.
به بیان بهتر: معجزه خارج شدن امری است از جریان عادی به نحوی
[1]. [در اینکه رابطه بین علت و معلول چگونه رابطهای است و چرا نمیشود از یک علت بیش از یک معلول پدید آید و یا یک شیء معلول دو علت بوده باشد، در پاورقیهای جلد سوم اصول فلسفه مشروحاً بحث شده و خوانندگان محترم میتوانند به کتاب مزبور مراجعه فرمایند.]
2. آیا معجزه ممکن است؟
جواب این سؤال تا حدودی در بخش قبل روشن شد؛ یعنی اینکه معجزه ممکن است یا محال، بستگی دارد به تعریف معجزه و اینکه ما آن را چگونه توجیه نماییم.
اگر بگوییم معجزه یعنی آنچه که بدون علت پدید میآید، بدیهی است که محال است. و نیز اگر بگوییم معجزه نقض قانون علیت است یعنی همان که علتی به جای علت حقیقی و واقعی امر بنشیند، باز هم ممکن نیست.
اما اگر به معنای سوم در نظر گرفتیم یعنی خارج شدن طبیعت از جریان عادی خودش، در این صورت معجزه ممکن است نه محال؛ و در اینجا ما ناچاریم توضیح بیشتری بدهیم:
«هگل» فیلسوف معروف اروپایی کلامی دارد که بر اساس آن در فلسفه خود مسائل زیادی را بنیان نهاده است.
او میگوید: یک سلسله مسائل است که از ضرورتهای عقل محسوب گردیده و عقل اجازه خلاف آن را هیچ گاه نمیدهد یعنی اصلًا خلاف آن امکان ندارد. مثل قضایایی که در ریاضیات به کار میرود و او نامش را «قضایای تحلیلی» میگذارد.
شما در ریاضی میگویید مجموع زوایای یک مثلث 180 درجه است و یا مساوی با دو قائمه است. این حکم ضرورت عقل است؛ یعنی اگر عقل مثلث را درک بکند که مثلث یعنی چه، بلافاصله حکم میکند که ضرورت ایجاب میکند که مجموع زوایای مثلث 180 درجه باشد و غیر آن محال است و حتی نیم درجه کم و زیاد نمیتواند باشد.
قضایایی که در فلسفه و منطق جزء قضایای ضروریه محسوب میگردند همه از همین قبیلاند، مثل امتناع اجتماع نقیضین و ارتفاع نقیضین.
ولی یک سلسله مسائل داریم که مسائل تجربی است، یعنی آنهایی که ما عقلًا هیچ گونه ضرورتی در آن درک نکردهایم بلکه به حکم آنکه آن طور دریافتهایم میگوییم آن طور است.
مثالی که هگل برای این نوع مسائل ذکر میکند این است که میگوید: ما تا به حال هرچه در عالم تجربه کردهایم این طور یافتهایم که آب در اثر حرارت صد درجه مثلًا، بخار میشود، بعد اسم آن را «علیت» میگذاریم و میگوییم حرارت علت بخار شدن آب است، و یا اگر میبینیم آب در سرمای زیر صفر منجمد میگردد میگوییم سرما علت انجماد آب است.
وی میگوید: برای عقل انسانی هیچ کدام ضرورت ندارد؛ ما چون