ولی رسالت قرآن مجید این است که انسان را از این دیدگاه تنگ بیرون آورد و او را آگاه و مؤمن سازد که آنچه به صورت شهادت احساس میکند قشر نازکی از هستی است و در ماورای آن، دریای عظیم و بینهایت هستی است.
بهترین نمونه غیب برای انسان، خود وجود انسان است. بدن و تن ما برای خودمان محسوس است و ما بر روان خود نیز آگاه هستیم و این دو قسمت برای ما شهادت است. ولی نسبت به دیگران، روان آنها برای ما محسوس نیست بلکه غیب است، زیرا اگر یک عمر هم با کسی زندگی کنیم جز اینکه صدای او را بشنویم و رنگ رخسار او را ببینیم و بدن او را لمس کنیم چیز دیگری نیست و روان او برای همیشه بر ما مخفی است و اگر بر ضمائر قلبی او آگاه میگردیم به خاطر آن است که با ما حرف میزند، و هیچ گاه ما نمیتوانیم به طور مستقیم بر قلب و دل او واقف شویم.
جالب این است که در روانشناسی امروز مطرح است که انسان غیب دیگری دارد که حتی بر خودش نیز مخفی است و نام آن را «روان ناخودآگاه» میگذارند.
میگویند ما یک روان خودآگاه داریم که همان است که ما میگوییم من این طور فکر میکنم، احساس میکنم، فلان چیز را دوست دارم و به فلانی کینه میورزم، و یک روان ناخودآگاه داریم که حتی قسمت اعظم وجود ما را تشکیل میدهد. این انسان است که قسمت عمده آن غیب است و تنها قسمت ناچیزی از آن مشهود است.
قرآن این مطلب را راجع به کل عالم میگوید و جهانبینی تازهای به انسان میبخشد. ملائکه، لوح محفوظ، عرش، کرسی، اینها مربوط به غیب و باطن این عالماند که به صرف آنکه از حواس ما مخفی است نمیتوان
آنها را نفی کرد بلکه باید معتقد بود که عالم، غیبی دارد که حواس ما از احساس آن عاجز است و تنها بخش شهود است که بر ما مشهود است.
وَ یقیمونَ الصَّلوةَاقامه(بپا داشتن)نماز چیست؟
بپا داشتن نماز آن است که حق نماز ادا شود، یعنی نماز به صورت یک پیکر بیروح انجام نگردد بلکه نمازی باشد که واقعاً بنده را متوجه خالق و آفریننده خویش سازد؛ و این است معنی «ذکر اللَّه» که در آیه شریفه 14 سوره طه بدان اشاره شده: اقِمِ الصَّلوةَ لِذِکری.
یاد خدا بودن مساوی است با فراموش کردن غیر خدا. اگر انسان ولو مدت کوتاهی با خدا در راز و نیاز باشد و از او استمداد جوید و او را ثنا گوید، او را به اللَّه بودن، رب بودن، رحمن بودن، رحیم بودن، احد بودن، صمد بودن، لَمْ یلِدْ وَ لَمْ یولَدْ. وَ لَمْ یکنْ لَهُ کفُواً احَد بودن توصیف کند، عالیترین تأثیرها در نفس او گذاشته میشود و روح انسان آنچنان ساخته میشود که مذهب اسلام میخواهد، و بدون چنین برنامهای امکانپذیر نیست.
وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ ینْفِقونَآیا انفاق اختصاص به مال دارد؟
در این آیه میفرماید: از آنچه که روزی آنها نمودهایم انفاق میکنند. «روزی» معنای عامّی دارد و در خود قرآن این کلمه به روزیهای معنوی و مادی اطلاق گشته است.
داناییها و دانشها نیز جزء روزیهای پروردگار است و بایستی آنان که از یکچنین رزقی برخوردارند، انفاق نموده و دیگران را نیز بهرهمند سازند.
فلسفه انفاق
ممکن است برخی گمان کنند که انفاق تنها فلسفهاش پر شدن خلأهای اجتماعی است، و لذا میگویند اگر این مسئله را حکومت و دولت به عهده بگیرد و با سازمانهایی که تشکیل میدهد مشکلات فقر و مسکنت را حل نماید، دیگر نیازی نیست که به صورت انفاقهای فردی انجام گیرد.
ولی اینچنین نیست، یعنی انفاق فلسفهاش تنها پر شدن خلأها نمیباشد بلکه رابطهای با «ساخته شدن» دارد.
اینکه انسان چیزی داشته باشد و از خود جدا کند و مظهر رحمانیت پروردگار بشود، نقش بزرگی در ساختن انسان دارد. عطوفت که از ماده عطف است، یعنی تمایل و توجه به دیگران، با دیگران یکی شدن و دل به جای دل آنها نهادن، خود هدف است و هدفی اساسی و قابل اهمیت. اگر چنین مفهومی در جامعه نباشد، عیناً مثل آن است که در محیط خانواده محبت و عطوفت مفقود گردد و به جایش مؤسسات تربیتی تشکیل شود.
راسل و پیروانش میگویند: مگر فلسفه زندگی خانوادگی جز این است که پدر و مادرها بچهها را بزرگ کنند و از حوادث محافظت نموده و در هنگام بیماری سرپرستی نمایند؟ این نحو تربیت کودک در زندگانیهای قدیم بوده است، ولی اینک که جامعهها تکامل یافتهاند بایستی این وظایف از خانوادهها به مؤسسات بزرگ دولتی منتقل گردد. کودک از زایشگاه یکسره به مهد کودک برود و در آنجا در کنار کودکان دیگر بزرگ شود و بدین ترتیب آن مؤسسات جای پدر و مادر را بگیرند و آن حقوقی که در جوامع قدیم ابوین بر عهده فرزندان داشتند و بالعکسْ وظایفی که والدین نسبت به آنها باید انجام دهند، همگی به صورت روابط ملت و دولت تبدیل میگردد!
ولی عیب بزرگ این قضیه، خارج شدن از مسیر فطرت انسانی است.
مادر و پدر، با عاطفه پدر و مادری آفریده شدهاند و فرزند با عاطفه فرزندی؛ یعنی مادر به دلیل اینکه مادر است روحش اینچنین است که میخواهد کودکش را در آغوش مهر خود بپروراند و این مطلب فطری اوست، و حتی چنان ناخودآگاه این اعمال انجام میگیرد که خودش هم نمیداند چه میکند.
و از طرف دیگر همان بوسه مهربانانه مادر که به صورت فرزندش میزند و آن گونه که او را به سینه خودش میچسباند، در ضمنِ این رفتار او را به مهر و محبت پرورش میدهد و به عبارت دیگر با گرمی محبتْ او را میپزد؛ یعنی این محبتها نقش شارژ کردن او را دارد تا زمانی که بزرگ میشود محبتهایی که به او در کودکی شارژ شده است برق بدهد و با نگاه مهربانی به دیگران بنگرد. و لذا کودکانی که از آغاز تولد در پرورشگاه تربیت شدهاند و آغوش مادر و محبت پدر را ندیدهاند گاهی جانیان خطرناکی از آب درمیآیند.
انفاق نیز از این قبیل است. نباید از یک جنبه آن را ملاحظه کرد و گفت فلسفهاش تنها سیر کردن شکم گرسنگان است و لذا میشود آن را از راه دیگر انجام داد، بلکه فلسفه انفاق انسانسازی است زیرا انسانها در سایه گذشتها، بخششها و ایثارها روحشان روح انسانی میگردد.
روی این حساب، کسی نمیتواند بگوید من شخص قانعی هستم و به بادامی میسازم و نمیخواهم چیزی داشته باشم، لذا شخص کاملی هستم. خیر، شخصی که میتواند داشته باشد بایستی به دست بیاورد و با دهش مال، خود را تکمیل کند.
نداشتن و ندادن کمال نیست، به دست آوردن و از خود جدا ساختن عامل سازندگی انسان است.
این نکته از قرآن مجید به خوبی به دست میآید، آنجا که خطاب به
رسول اللَّه میفرماید: خُذْ مِنْ امْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکیهِمْ بِها[1].
در این آیه به همان فلسفه سازندگی صدقه اشاره مینماید نه به فلسفه اجتماعیاش یعنی سیر کردن شکم مستمندان، زیرا میفرماید از اموال آنها صدقه بگیر که به این وسیله آنها را پاکیزه میکنی، آنها را رشد میدهی، درست مثل گیاهی که با وجین کردن رشد بیشتری یابد؛ و اصولًا هر موجود زندهای اینچنین است که گرفتن آفتها مساوی با رشد بیشتر آن است. وَ الَّذینَ یؤْمِنونَ بِما انْزِلَ الَیک وَ ما انْزِلَ مِنْ قَبْلِک ... یکی دیگر از صفات متقین ایمان به وحی است. ممکن است کسی قرآن را قبول داشته باشد و در عین حال هم قبول نداشته باشد؛ یعنی آن را به عنوان یک کتاب بزرگ از کتابهای جهان بشناسد و معتقد باشد که در این کتاب تعلیمات نجاتبخشی وجود دارد ولی آن را یک کتاب وحیشده و فرودآمده از ناحیه خدا نداند؛ چنانکه شاید بیشتر افرادی که مسلمان نیستند چنین اعتقادی دارند و وقتی میخواهند کتابهایی را برای تعلیم و تربیت معرفی کنند قرآن را نیز برمیشمرند.
نویسنده کتاب در آغوش خوشبختی در فصلی که کتاب خواندن را مطرح میکند و سپس کتابهای بزرگ پرورشی را معرفی مینماید، قرآن را نیز نام میبرد.
شبلی شمیل لبنانی عرب ماتریالیست مادی، راجع به پیامبر اکرم و قرآن مجید اشعار جالبی دارد که خطاب به رشید رضای مصری صاحب المنار میگوید:
[1]. توبه/ 103.
انّی وَ انْ اک قَدْ کفَرْتُ بِدینِهِ
هَلْ اکفُرَنَّ بِمُحْکمِ الْآیاتِ
من اگرچه به دین او کفر میورزم ولی چگونه میتوانم آیات محکم قرآن را منکر شوم؟!
ولی این گونه قبول داشتن قرآن، ایمان به قرآن نیست بلکه ایمان به قرآن آن است که انسان معتقد باشد که قرآن وحی است و از جانب اللَّه فرود آمده است: نَزَلَ بِهِ الرّوحُ الْامینُ. عَلی قَلْبِک لِتَکونَ مِنَ الْمُنْذِرینَ[1]، یعنی آن را کتابی بداند که مجموعه پیامهایی است که از عالم غیب به عالم شهادت رسیده است.
باید توجه داشت که ایمان به غیب شامل وحی هم بود و ذکر مجدد آن تفصیل بعد از اجمال است. چون مسئله «وحی» به وضوح مسائلی مثل «خدا» نیست لذا مجدداً بیان شده است.
وَ بِالْاخِرَةِ هُمْ یوقِنونَ. آنان به آخرت یقین میورزند.
کلمه «آخرة» که در فارسی به صورت «آخرت» نوشته میشود، مؤنث «آخِر» است که در مقابل کلمه «اول» به کار میرود که مؤنث آن «اولی» است.
اینکه قرآن «آخرة» را به صورت مؤنث آورده به جهت آن است که معمولًا در موارد دیگر، صفت برای کلمه دیگری مثل کلمه «دار» و یا «حیات» آورده میشده است و چون موصوف مؤنث است، صفت به تبع موصوف، مؤنث استعمال میگردد.
«آخرت» گاهی در مقابل «دنیا» قرار میگیرد و گاهی در مقابل
[1]. شعراء/ 193 و 194.
«اولی». کلمه «دنیا» ممکن است از ماده «دُنُوّ» به معنای قرب و نزدیکی باشد و ممکن است از ماده «دنی» به معنای پست باشد. اگر از «دنو» باشد یعنی این زندگی کنونی که نزدیکتر است به ما، و قهراً معنای آخرت یعنی زندگانی دورتر ما. و اگر از ماده «دنی» باشد، یعنی این زندگی که نسبت به آن دیگری در سطح پایینتر است و آخرت یعنی آن که در سطح بالاتر قرار دارد.
ولی در سوره وَ الضُّحی «آخرت» در مقابل «الاولی» قرار گرفته است. در آنجا خداوند در مقام تسلّی خاطر رسول اللَّه صلی الله علیه و آله میفرماید: از انقطاع وحی خاطرت آزرده نگردد، خدایت با تو وداع ننموده، وَ لَسَوْفَ یعْطیک رَبُّک فَتَرْضی[1]پروردگار تو آرزوهایی که نسبت به هدایت مردم داری برآورده خواهد کرد تا خشنود گردی، وَ لَلْاخِرَةُ خَیرٌ لَک مِنَ الْاولی[2]یعنی آخر کار تو از اول کار تو بهتر است، یعنی هرچه رو به پیش بروی به کمال والاتری خواهی رسید.
در هر حال اینجا که میفرماید: وَ بِالْاخِرَةِ هُمْ یوقِنونَ یعنی آنها که به هدایت قرآن مهتدی هستند یقین دارند که یک زندگی دیگری ورای این زندگی وجود دارد که همان جهان پاداش و کیفر است.
اعتقاد به آخرت، مساوی با اعتقاد به جاودانگی است؛ چون فرق دنیا و آخرت یکی همین است که دنیا پایانپذیر است و آخرت پایانناپذیر و جاودانه، چه انسان اهل سعادت باشد و چه اهل شقاوت. البته بعضی از اهل شقاوت یک شقاوت موقت دارند و بعد در سعادت جاودانه بسر میبرند و بعضی هم شقاوت جاودانه دارند و این است معنای «خلود» که
[1]. ضحی/ 5.
[2]. ضحی/ 4.