نگاه اجمالى به تفسيرنويسى احساس نياز به تفسير قرآن، كتابى است كه براى هدايت بشر نازل شده و به فرموده خودش، خداوند آن را براى پند گرفتن انسانها آسان نموده است، «1» تا همه بتوانند با مراجعه به آن، به درمان درد جهالت، كفر، نفاق و ديگر دردهاى روحى خود پرداخته و روح خويش و پس از آن جامعه را اصلاح نمايند. امّا اين سخن بدان معنا نيست كه فهم قرآن براى همه افراد بطور صحيح و كامل ميسّر باشد، زيرا اين كتاب شريف در عين ساده گويى و فصاحتش، در بردارنده معارف بلند و والايى است كه نه تنها افراد عادى جامعه، بلكه علماو انديشمندان نيز در فهم عميق آن دچار اختلاف آراء گشتهاند. از طرف ديگر قرآن داراى ظاهر و باطن، ناسخ و منسوخ، عام و خاص و ... مىباشد و به همين جهت كسى مى تواند از آن استفاده كامل ببرد كه برهمه ابعاد آن مسلط بوده و از افتادن در ورطه اشتباه مصون باشد. موارد فوق، سبب شده تا هرشخص، در مراجعه خود به قرآن، دست نياز به سوى تفسير دراز كرده و در رفع مشكلات علمى خود در راه برداشت از قرآن، از آن مدد جويد. «2» اين احساس نياز مربوط به زمان پس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيست بلكه در زمان خود آن حضرت نيزمسلمانان براى استفسار از معانى آن به پيامبر مراجعه مىكردند آنان گاهى در مفردات قرآن، گاهى در مصاديق و گاهى در معناى جملات و معارف آن دچار مشكل شده و يا اصلًا به معناى آن پى نمى بردند. «3»
در اين دروس برآنيم تا به سير پيدايش تفسير، تاريخچه آن، معرفى مفسران، تفسيرهاى گرانقدرشان و شيوههاى تفسيرى آنان به اجمال بپردازيم.
نخستين مفسران قرآن اولين مفسّر قرآن، شخص پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بود. اين مأموريت از جانب خداى متعال به عهده او گذاشته شده بود تا به تفسير كلام خداوند بپردازد، معضلات آن را براى مردم باز كرده و اجمال برخى آيات را برطرف نموده و جزئيات احكام و موارد آن را بيان دارد:
«وَانْزَلْنا الَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلّناسِ ما نُزِّلَ الَيْهِمْ» «1» ما اين ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم، تا آنچه را به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى.
و در جاى ديگر نيز آن حضرت مأمور تعليم قرآن به مردم شده است، «2» منظور از تعليم آن، بيان الفاظ و تفسيرمعانى مشكل و متشابه قرآن است. «3» آن حضرت در طى عمر شريف و پر بركت خود به اين امر اقدام نمود. پس از ايشان نيز وارث علم آن حضرت، امير المؤمنان على عليه السلام، عدل و همتاى قرآن به تفسير قرآن پرداخت و باكلام معجزگونه خود سخنگوى قرآن گرديد:
«ذلِكَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ يَنْطِقَ وَ لكِنْ اخْبِرُكُمْ عَنْهُ» «4» آن قرآن است، پس درخواست نمائيد تا گويا گردد و هرگز گويا نمى گردد، و ليكن من شما را از آن خبر مىدهم.
صحابه و تفسير
پس از رحلت پيامبر گرامى اسلام، برخى از صحابه به تبعيت از آن حضرت و با استفاده از بيانات و علوم حضرت على عليه السلام به امر تفسير قرآن همت گماردند. تفسير آنان، بيشتر در محدوده ادبيات، شأن نزول و توضيحات مختصر درباره برخى از آيات و بطور شفاهى بوده پس از آنان نيز تابعين كه شاگردان آنان بودند، امر تفسير را پى گرفته و با همان روش صحابه و تنها با اضافه كردن روايات بيشتر سير تفسير را ادامه دادند.
آغاز تدوين دانش تفسير دانش تفسير، همزمان با تدوين حديث در نيمه اول قرن دوم تدوين گرديد. اين زمان مصادف با پايان حكومت بنى اميه و آغاز حكومت بنى عباس بود. تا قبل از اين زمان به دليل منع خلفا از نوشتن حديث، نوشتن احاديث تفسيرى نيز ممنوع بود و تنها احاديثى به يادگار مى ماند كه سينه به سينه نقل شده و حفظ گشته بود. در اين زمان با رفع ممنوعيت از نوشتن حديث، پژوهشگران اسلامى به فكر ثبت احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله برآمدند و در پى اين انديشه، برخى از آنان رنج سفرهاى طولانى و مشقت بار را برخود هموار ساخته و به جمعآورى احاديث پرداختهاند، در ضمن اين عمل، احاديث تفسيرى نيز به عنوان بابى مستقل در كتابهاى حديثى نوشته شد. از آن پس اهتمام مسلمانان به تفسير شدت يافت و به تدريج كتابهاى تفسير بر مبناى تفسير نقلى مدوّن گشت.
برخىاز كسانى كه در اين دوره به تدوين تفسير پرداختهاند عبارتند از: يزيد بن هارون سلمى (وفات: 117 ه. ق) شعبه بن حجاج (وفات: 160 ه. ق) وكيع بن جراح (وفات 197 ه. ق) شعبان بن عيينه (وفات 198 ه. ق) «1» «اما از نيمه دوم قرن سوم هجرى، به تدريج، علم تفسير از ديگر علوم اسلامى جداشد. به اين معنا كه پيش از اين تاريخ، همه مسائل در چهارچوب قرآن و سنت مطرح شده، تفسير قرآن گذرگاه تمام مسائل اسلامى محسوب مى گرديد؛ ولى از اواخر قرن سوم، تفسير قرآن مستقيماً و مستقلًا تدوين گرديد و صرف نظر از تنوع محتواى قرآن، كشف معانى و مفاهيم آيات قرآن و فهم مقاصد آن به طور مستقل مورد بحث و بررسى
قرار گرفت. از جمله اولين كسانى كه تفسير را به صورت دانش جداگانه و به گونهاى منظم، طبق ترتيب سورههاى قرآنى، به رشته تحرير درآوردند، مى توان به افراد زير اشاره كرد. ابن ماجه، ابن جرير طبرى، ابوبكر منذر نيشابورى، ابن ابى حاتم، ابن حيّان، حاكم، ابوبكر بن مردويه» «1» مشربهاى تفسيرى تا اين زمان، تفاسير بيشتر جنبه نقلى داشت و تفاسيرى نظير تفسير ابن جرير طبرى كه علاوه بر نقل روايات تفسيرى به استدلال و برگزيدن برخى نظريات تفسيرى پرداخته باشد، اندك بود. ولى از اين زمان به بعد با توجه به گسترش دامنه فتوحات اسلامى و راه يافتن عقايد و آثار كلامى ديگران در حوزه انديشه اسلامى و برخورد متقابل و گاهى اثرپذيرى مسلمانان از افكار بيگانگان، تفكرات فلسفى جديدى به حوزه اسلام داخل شد. اين مسائل سبب گرديد كه مفسران براى اثبات عقايد خويش، در تفسير قرآن نيز داراى ديدگاههاى خاص گرديده و آيات را مطابق نظرو رأى خود تفسير نمايند.
تفاسيرى مانند تفسير كشاف از زمخشرى معتزلى و تفسير كبير از فخر رازى اشعرى مذهب نمونههايى از اين تفاسير مىباشند. برخى نيز با نفوذ افكار تصوّف مآبانه به حوزه انديشه اسلامى، در تفاسير خود به اينسو جهت گيرى كردند و به تفسير باطنى روى آوردند.
برخى ديگر به تناسب معلومات و علاقه خ آشنايى باتفاسير و مفسران 36 كسب فيض از رسول خدا(ص)
ص : 35 ود به علوم خاصى چون ادبيات، فقه، تاريخ و قصص قرآنى، در تفسير خود، به آيات خاصى را مورد تفسير قرار داده و يا از آن جنبه به تفسير قرآن نگريستند.
سير تدوين تفسير همچنان ادامه پيدا كرد و هر كدام از دانشمندان اسلامى، اعم از شيعه و سنّى به تناسب دانش و معلومات، علاقه و اوضاع زمانى خويش به نوعى از تفسير متمايل شدند. البته برخى مفسران نيز درتفسير خويش به يك جنبه اكتفا نكردند و سعى نمودند تفسيرى جامع ارائه دهند. در درسهاى آينده نمونه هايى از هركدام معرفى خواهد گرديد.
اخيراً نيز با پيشرفت علوم طبيعى و مادى، برخى از علماى اسلامى گمان كردهاند تفسير قرآن مورد تهديد علوم قرار گرفته و براى عقب نماندن تفسير از قافله علم، به تفسير علمى آيات پرداخته و قرآن را از اين ديدگاه مورد بررسى قرار دادهاند. اينان در تفسير خود گاهى برخى استفادههاى علمى صحيح از آيات نموده و گاهى برخى مطالب علمى را به قرآن تحميل نمودهاند. ما در جاى خود نمونههايى از تفاسير آنان را نقل خواهيم كرد.
خلاصه احساس نياز به تفسير تنها مربوط به زمان هاى پس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيست؛ بلكه مسلمانان در زمان آن حضرت نيز نياز به تبيين و تفسير آيات را احساس كرده و به همين جهت براى روشن شدن معانى آن به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مراجعه مىكردند.
اولين مفسر قرآن، شخص رسول اكرم صلى الله عليه و آله مى باشد كه به دستور خداوند متعال، مأمور تعليم و تبيين مقاصد كتاب الهى گرديد. پس از آن حضرت، امير المؤمنان على عليه السلام اين مأموريت را ادامه داده و به امر تفسير قرآن اشتغال داشت، تا جايى كه خود را سخنگوى قرآن معرفى نمود.
صحابه نيز به پيروى از آن بزرگواران به امر تفسير قرآن پرداختند. تفسير آنان بيشتر در محدوده ادبيات، شأن نزول و نقل روايات تفسيرى بوده است.
تدوين تفسير در آغاز بدين صورت شروع شد كه روايات مربوط به قرآن در كتابهاى حديث به عنوان بابى مستقل نوشته شد. سپس با اهتمام گروهى از مسلمانان به تدريج كتابهاى تفسير، بر مبناى تفسير نقلى تدوين شد و اين روند تا نيمه اول قرن سوم ادامه يافت. پس از آن، تفسير به عنوان موضوعى مستقل مورد بحث قرار گرفت.
مسائل كلامى، جانبدارى از ديدگاههاى خاص و تبحر برخى مفسران در رشتههاى مخصوص علوم مانند ادبيات، فلسفه، و علوم روز باعث بوجود آمدن تفسيرهاى گوناگون گرديد.
پرسش 1- چرا مسلمانان براى فهم درستقرآن، به علم تفسير نيازمندند؟
2- اولين معلم قرآن كيست؟
3- پس از رحلت پيامبراكرم صلى الله عليه و آله چه كسانى به امر تفسير پرداختند؟
4- تاريخچه تدوين تفسير را بطور اختصار بنويسيد.
5- چه عواملى سبب پيدايش تفاسير مختلف گرديده است؟
طبقهبندى مفسران گسترش علم تفسير و اختلاف شيوهها و كتابهاى تفسيرى، مبحث «طبقهبندى مفسّران» را بوجود آورد.
در اين مبحث جهت گيرى هاى خاص هر يك از مفسّران، ارتباط تاريخى هر طبقه باطبقات گذشته و شرح حال مفسران مورد بررسى قرار مى گيرد.
سيوطى اولين كسى است كه در اين زمينه، كتاب نوشت همچنين كتابهاى «تراجم المفسرين» نوشته احمد بن محمد الادنِه و «طبقات المفسرين» نوشته محمدبن على بن احمد داوودى در اين زمينه نوشته شدهاند. «1» برخى از نويسندگان تقسيمات گوناگونى از ديدگاههاى مختلف براى طبقات مفسران ذكر كردهاند. در اينجا تنها به دو طبقه بندى عمده در مورد مفسران اهل سنت ومفسران شيعى اشاره مى شود.
طبقات مفسران اهل سنت «2» (2)
دراين تقسيم، مفسران رابه شش طبقه تقسيم كردهاند:
1- صحابه: پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله جمعى از صحابه مانند ابى بن كعب، عبدالله بن مسعود، جابربن عبدالله انصارى، ابوسعيد خدرى و ... ومعروف تر از همه
عبدالله بن عباس به تفسير اشتغال داشتند. اين گروه طبقه اول مفسران بودند.
2- تابعين: تابعين مانند مجاهد، سعيد بن جبير، عكرمه، ضحاك، حسن بصرى، عطاء بن ابى رباح و عطاءبن ابى مسلم كه شاگردان صحابه بودهاند.
3- شاگردان تابعين: اينان شاگردان طبقه دوم مىباشند مانند ربيع بن انس و عبدالرحمن بن زيد بن اسلم وابوصالح كلبى معمولًا تفسير اين سه طبقه به صورت شفاهى بود و سينه به سينه نقل مىشودو اثرى تفسيرى و مدوّن از آنان دردست نيست.
4- اولين مولفان تفسير: مانند سفيان بن عُيَيْنه، وكيع بن جراح، شعبةبن حجاج و ابن جرير طبرى صاحب تفسير معروف. طريقه اين طبقه نيز اين گونه بوده كه اقوال صحابه و تابعين را به صورت روايات مسند در تأليفات تفسيرى خود وارد مى كردند و از اظهار نظر استقلالى خوددارى مى كردند جز اين كه ابن جريرطبرى درتفسير خود گاهى در ترجيح ميان اقوال اظهار نظر مىكند.
5- طبقه پنجم كسانى هستند كه روايات را با حذف اسناد در تأليفات خود درج كردند و به مجرّد نقل اقوال قناعت نمودند.
6- طبقه ششم مفسرانى هستند كه پس از پيدايش علوم مختلف و رواج آنها در حوزه اسلامى به وجود آمدند هر كدام با توجه به تخصص علمى خود در رشتهاى خاص به تفسير پرداختند. نحوى از راه نحو مانند زجاج و واحدى و ابىحيان كه از راه اعراب آيات بحث نمودهاند، بيانى از راه بلاغت و فصاحت مانند زمخشرى در كشاف، متكلم از راه كلام مانندفخررازى در تفسير كبير، عارف از راه عرفان مانند ابن عربى و عبدالرزاق كاشانى در تفاسير خودشان، و اخبارى از راه نقل اخبار مانند ثعلبى، و فقيه از راه فقه مانند قرطبى، و جمعى نيز تفاسير مختلط از علوم متفرقه نوشتند مانند تفسير روح البيان و تفسير روح المعانى و تفسير نيشابورى.
خدمت اين طبقه به علم تفسير اين شدكه فن تفسير را از حالت جمود و ركودى كه در طبقات پنج گانه قبلى داشت بيرون آورده وارد مرحله بحث و نظر نمودند؛ اگر چه ناظر با انصاف خواهد ديد كه در اغلب بحثهاى تفسيرى اين طبقه نظريات علمى به قرآن تحميل شده و از آيات قرآنى استنطاق نشده است.