معيارهاى نقد حديث
ما در نخستين برخورد با حديث، مانند هر آگاهى تازه وارد شده به ذهن، آن را با دانستههاى پيشين و باورهاى استوار خود، مقايسه مىكنيم و در صورت تأييد و يا دست كم، مخالف نبودن با آنها، دانسته جديد را در كنار آنها مىنشانيم. امّا اگر نتيجه اين مقايسه، ناسازگارى و مخالفت با پيشدانستهها و باورهايمان باشد، ديگر نمىتوانيم به آن اعتماد كنيم، مگر آن كه آن ناسازگارى به گونهاى از ميان برود؛ يا حديث تازه واردى را درست ندانيم و آن را كنار بگذاريم و يا در پيشدانستههاى خود، ترديد كنيم و به نادرستى آنها پى ببريم. بر اين پايه، اگر بخواهيم به نادرستى حديثى اطمينان بيابيم، ابتدا بايد از درستى آن دسته از باورها و دانستههايى كه حديث را با آنها مىسنجيم، مطمئن شويم و سپس، ناسازگارى حديث را با آنها نشان دهيم. اگر دانستههاى پيشين، چنان قابل اعتماد باشند كه بتوانند در برابر هر نكته نادرستى، بايستند و حتّى از نام حديث داشتن اين آگاهى تازهوارد نهراسند، آنگاه نام آنها را «معيار نقد» مىنهيم. معيارها بايد مانند يك تراز، چنان استوار و راست و درست باشند كه كژى هر چيزى را به ما بنمايانند و مسئله اصلى، اطمينان يافتن به اين درستى و استوارى است. خوشبختانه، ما چند معيار استوار قابل اعتماد براى بررسى حديث، در دسترس داريم كه در قالب دو بخش به آنها اشاره مىكنيم.
بديهيات عقلى و حسّى
عقل، بزرگترين هديه الهى به انسان است. انسان، در پرتو عقل، از ديگر موجودات خلقت، متمايز مىشود و شناختى ژرف نسبت به واقعيت اين جهان و بخش بزرگى از هستى مىيابد. بشر، در پرتو عقل، راه خدا را در دنيا مىبيند و به رهنمودهاى او، پى مىبَرَد. عقل، ياور انسان در بهرهگيرى از پيامهاى خدا براى زندگى بهتر و پاكيزهتر است و عقل فطرى، مىتواند ميان پيامهاى خدايى و شيطانى، تفاوت بگذارد. خِرد ناب و دست نخورده بشر، بسيارى از راستىها و ناراستىها را با هم مىسنجد و سپس، ردّ و قبول آنها را به انسان، توصيه مىكند و هرگاه از درك اين تفاوت، ناتوان شود، صادقانه، به عجز خود، اقرار و از صادر نمودن حكم، خوددارى مىكند.
به سخن ديگر، بسيارى از احاديث، پيامهايى روشن براى راهبرى انسان در زندگى دارند و به وسيله عقل پذيرفته مىشوند و برخى نيز كه با فهم روشن و بديهى عقل، مخالف هستند، به وسيله عقل، پذيرفته نمىشوند.
امامان بزرگوارما فرمودهاند كه سخنى مخالف با عقل و بديهيات نمىگويند؛ امّا خواستهاند كه در سنجش، داورى و سپس حكم دادن، احتياط كنيم. براى نمونه، اگر توانستيم كه معناى ديگرى براى حديثى بيابيم و آن را با عقل بشر، سازگار كنيم، از اين كار، غفلت نورزيم. امامان (عليهم السلام)، در مواردى كه سخنشان مخالف با بديهيات نيست، امّا معناى روشنى از آن نمىفهميم، ما را ملزم به پذيرش و باور نسبت آن نكردهاند، امّا خواستهاند كه به جاى انكار و ردّ آن، بگوييم كه گويندهاش، معناى آن را بهتر مىداند؛[232]و سپس، به انتظار روشن شدن معنا و حقيقت آن بنشينيم. گفتنى است كه بسيارى از احاديث به ظاهر سخت و نامفهوم، از طريق مراجعه به عالمان، بهويژه محدّثان بزرگ پيشين، قابل فهم و پذيرش است و از اين رو، به ردّ و انكار و يا حتّى تفسيرى ديگر از آنها، نياز نيست.
در اينجا حديثى ساختگى را كه به پيامبر اكرم نسبت دادهاند و مخالفت آن با عقل، به سادگى قابل تشخيص است، مىآوريم:
إنَّ اللهَ لمّا أرادَ أنْ يَخلُقَ نَفسَهُ، خَلَقَ الخَيْلَ فَأجْراها حَتّى عَرَقَتْ ثُمَّ خَلَقَ نَفسَهُ مِنْ ذلكَ العَرَقِ.[233]
خداوند، هنگامى كه خواست خود را بيافريند، اسب را آفريد و آن را دوانْد تا عَرَق كرد. سپس خود را از آن عَرَق آفريد.
روشن است كه مقصود سازنده حديث، زشت كردن چهره دين و پيامبر اكرم (ص) است وگر نه خود، مىدانسته كه با اندكى انديشهورزى، اين معنا، قابل قبول هيچ مخاطبى نخواهد بود.
[232]. ر. ك: تحف العقول، ص 116( حديث امام على).
[233]. تاريخ الإسلام، ذهبى، ج 3، ص 128.
در دنباله، مىتوانيم به معيار ديگرى به نام حسّيات و تجربيات، اشاره كنيم كه كاركرد آن، شبيه معيار عقل است. ما به سادگى مىتوانيم استخوانهاى پهلوى خود را بشماريم و يا از پزشكان بپرسيم و درستى احاديثى را بسنجيم كه تعداد دندههاى چپ و راست مردان را نامساوى و تعداد آنها را هفت، هشت و يا حتّى نه عدد دانسته است.
كالبدشكافى و نيز راديوگرافى، تعداد دندههاى هر دو پهلوى مردان را با هم مساوى و تعداد آنها را دوازده عدد، اعلام كرده است. از اين رو، امامان (عليهم السلام) و عالمان شيعه، برخى از اين سخنان را كه مخالف با حس و بديهيات تجربى است ردّ كردهاند.[234]
تجربههاى عمومى بشر و نيز دادههاى علمى يقينآور را مىتوانيم در درون اين معيار جاى دهيم؛ زيرا دانشهاى تجربى يقينى، مانند محسوسات، نشانگر واقعيت خارجى هستند و از اين رو، مىتوانند وسيله سنجش خوبى براى آن دسته از احاديثى شوند كه درباره زمين و آسمان، و طبيعت و كالبد انسان، سخن گفتهاند. آنچه مهم است، اطمينان ما از اين يافتههاى علمى است؛ زيرا تنها بخش اندكى از يافتههاى تجربى و علمى، اطمينانآور بوده، يقين كامل به دست مىدهند و بسيارى از گزارههاى علمى، در حدّ فرضيههايى هستند كه به صورت محدود، آزمايش شدهاند. فرضيههايى كه كاربرد آنها، مسائل علمى و معمولى ما را در زندگى، حل مىكنند و گاه تا چند دهه مىپايند، امّا نمىتوانند به صورت كامل و يقينى، واقعيت و حقيقت را آن اندازه روشن كنند كه هر گزاره رو در رو با خود را از اعتبار بيندازند.
گفتنى است انتساب درست گزارههاى علمى به مبدأ اصلى آن نيز مهم و اثرگذار است. نمىتوان سخنى را تنها بر اساس انتساب به دانشمندى ناشناس و يا ادّعاى علمى و تجربى بودن آن، وسيله سنجش حديث قرار داد. چه بسا ما فرضيهاى را به گونهاى ناقص، ترجمه و يا به شكلى خام و نادرست، تفسير كنيم و آن را با حديث، ناسازگار ببينيم و خود را از پيام حديث، محروم كنيم.
[234]. ر. ك: كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 326، ح 5702.
نكته
گستره كاربرد معيار نيز در خور توجّه است. بديهات عقلى و حسّى، و تجربههاى علمى بشر، در دامنه وسيعى از شناخت هست و نيست اين جهان و تشخيص درست و نادرستهاى آن، مورد استفاده قرار مىگيرند؛ امّا در بخش ناپيداى هستى، كاربرد ندارند و درباره معلومات فرا بشرى و ناظر به رويه ديگر اين جهان نظرى ندارند؛ چراكه با هيچ يك از حواسّ پنجگانه بشر، درك نشدهاند و قواعد و قانونهاى آن دنيا، نامعلوم است.
ما در برزخ، چگونه به سر مىبريم؟ اعمال ما به چه صورت، تجلّى مىيابد؟ چگونگى محاسبه، ارتباط با فرشتگان و تنبيه و تشويق اخروى، همه از مسائلى هستند كه فراتر از عقل و تجربه هستند و از اين رو، احاديث درباره آنها را بايد با معيار ديگرى سنجيد. احاديث مرتبط با عمل و عبادت، و امورى كه نتيجه اصلى آنها در جهان آخرت، جلوه مىكند، نيز ملحق به همين دسته است. در اين موارد، شارع مقدّس، خواهان به انجام رسيدن كارى از سوى ماست؛ كارى كه هنوز وقوع خارجى نيافته است تا عقل بتواند با شناخت آن، نظر شارع را نقد و بررسى كند. از اين رو، بسيارى از احاديث فقهى، به وسيله عقل بشر، قابل نقد نيستند، مگر آن دسته كه بخشى از واقعيت خارجى را نشان دهند و يا با واقعيت خارجى، درگير شوند.
باورهاى دينى مستند
هر مسلمان مؤمن، در طول زندگى دينى خود، با بررسىهاى فردى و اجتماعى، به زنجيرهاى از باورهاى استوار و ريشهدار، اعتقاد پيدا مىكند؛ باورهايى كه از متن قرآن و حديث، برگرفته شده و اطمينان، قابل استناد به آنها هستند. اين اعتقادات،
معيار مطمئنى براى نقد آنچه به دين و پيشوايان آن منسوب مىشود، به شمار مىآيند.
براى نمونه، هرگاه متنى مانند متن زير به پيامبر خدا (ص) منسوب شود، به دليل مخالفت آن با آموزههاى قرآنى و گفتار و رفتار پيامبر (ص)، به ساختگى بودن آن پى مىبريم:
دَفنُ البَناتِ مِنَ المُكرَماتِ؛[235]
به خاك سپردن دختران، از كرامتهاست.
اين متن، در حقيقت، گونهاى تأييد سنّت جاهلى برخى اعراب پيش از اسلام است كه قرآن، آن را در آيات متعدّدى، محكوم كرده و پيامبر (ص) آن را كارى سختْ نكوهيده دانسته است و به هيچ روى، نمىتوان آن را به اسلام و پيامبر خدا (ص) منسوب كرد.
خوشبختانه، اين معيار، محدوديت معيار پيشين را ندارد و با اين معيار، مىتوان بخشى از احاديث ناظر به احكام فرا عقلى و اعتبارى دين را نيز سنجيد؛ زيرا آموزههاى مسلّم و باورهاى استوار دينى، خود نيز از مبدأ وحيانى و غيبى سرچشمه گرفتهاند و از اين رو، قابليت پهلو زدن به اين احاديث را دارند. براى نمونه، اگر حديثى جعلى، نماز صبح را واجب ندانست و يا آن را پنج ركعت دانست، به وسيله آموزههاى قرآنى و حديثى، رد مىشود، و يا اگر حديثى ساختگى، شيعيان را از عمل به تكاليف دينى و تحمّل رنج جهاد و حجّ و روزه، بىنياز دانست و به صرف داشتن محبّت خاندان پيامبر (ص)، مجوّز ورود به بهشت را به آنان داد، با آيات و روايات متعدّدى، ناسازگار است؛ آياتى كه ايمان را همراه عمل صالح، نجاتبخش انسان مىدانند و همچنين، احاديثى كه هشدار مىدهند كه تنها به دوستى با اهل بيت (عليهم السلام) تكيه نكنيد و به عبادت و عمل نيز بپردازيد.[236]
رويارويى با احاديث ساختگى
پيشوايان دين، مىدانستند كه تشويق مردم به پيروى از ايشان و پراكندن عطر حديث، برخى را وسوسه مىكند تا گفتههاى خود را سخنان ايشان، معرّفى كنند و در پى پذيرش آنان، گمراه شدگان را به دنبال خود بكِشند. آنان، حاكمان از دين بيرون رفته، درباريان رياكار و عالمان دين به دنيا فروخته را مىديدند و توطئه آنان را
[235]. المعجم الكبير، طبرانى، ج 11، ص 290.
[236]. ر. ك: وسائل الشيعه، ج 1، ص 85( باب تأكد استحباب الجدّ و الاجتهاد فى العبادة).
در جعل حديث و انتساب دروغين سخنانى به ظاهر حديثگونه را به پيامبر اكرم مىفهميدند. امامان (عليهم السلام) شاهد راهيابى عالمان يهودى و مسيحى تازهمسلمان به دربار حكومتهاى امَوى و خلفاى عبّاسى بودند و ارتباطات نهان سياست و تزوير را با علم و ديانت دروغين، تشخيص داده بودند و دست قدرت را در پشت صحنه جعل و حديثسازى، به آسانى مشاهده مىكردند. از اين رو، امامان (عليهم السلام) افزون بر حديثگويى، به بررسى و نقد حديث نيز روى آوردند. آنان، ياران خود را به فراگيرى احاديث موجود در جامعه اسلامى، ترغيب كردند و سپس، عرضه آنها را بر ايشان، از اين راويان خواستند و آنگاه به نقد اين احاديث پرداختند.
ايشان، در مراحل مختلف اين بررسى، معيارهايى براى نقد حديث، در اختيار راويان نهادند و از آن ميان، بر قرآن، سنّت و عقل، تأكيد ورزيدند. امامان، همچنين، برخى جاعلان را افشا كردند و شگردها و كارهايشان را آشكار نمودند. اين رويارويى همهجانبه و سازمان يافته امامان و عالمان گرداگردِ ايشان، چندان ادامه يافت كه در روزگار امامان متأخّر شيعه، بسيارى از احاديث ساختگى و جاعلان آنها، شناسايى و عالمان، از نقل و كتابت آنها پرهيز مىكردند. اين مبارزه مقدّس و عالمانه، پس از دوره حضور ائمه (عليهم السلام) استمرار يافت و دو حوزه علمى شيعه، يعنى بغداد و قم، به تدوين كتابهاى بزرگ حديثى و تأليف كتابهايى براى معرّفى كتابهاى موجود و نويسندگان آنها پرداختند. از اين رو، جز تعداد اندكى از احاديث ساختگى، به كتابهاى بزرگ حديثى شيعه، راه نيافت؛ امّا همين چند حديث ناشناخته و بر جاى مانده در برخى كتابها، عالمان را ناگزير مىكند تا همه احاديث
را بررسى كنند، و ما را نيز موظّف مىكند تا براى آگاهى از درستى هر حديث، به عالمان و يا آثار علمى ايشان، مراجعه كنيم.
آسيبشناسى نقد حديث
نگاه نقّادانه به حديث، موجب مىشود كه به دام خرافاتى كه بر آنها جامه حديث پوشاندهاند، نيفتيم و آنچه را جزو دين نيست، به پيشوايان دين، نسبت ندهيم و در پى بدعتها و افزودههاى مغرضان سودجو به دين نرويم. امّا اگر اين نگاه، از حدّ
اعتدال فراتر برود و هر حديثى را با كوچكترين شبهه و ترديد، كنار بگذاريم، به آسيبى ديگر دچار مىشويم: آسيب حذف برخى از سخنان پيشوايان و ناديده گرفتن بخشى از دين، كه در هر دو صورت، ما را از دستيابى به تصويرى كامل و منسجم از دين، محروم مىسازد.
يكى از عوامل غلتيدن به ورطه ردّ شتابزده حديث، درست نفهميدن و پى نبردن به مقصود اصلى آن است. نمونه زير، مىتواند شاهد خوبى باشد:
قالَ رَسُولُ اللهِ لإمرأةٍ سَأَلْتُه: أنَّ لي زَوجاً وَ بِهِ غِلْظَةٌ عَلَيَّ وَ إنّي صَنَعْتُ شَيئاً لِأعْطِفَهُ عَلَيَّ؟ فَقالَ لَهُ رَسُولُ اللهِ (ص): افّ لَكِ! كَدِرْتَ البِحارَ وَ كَدِرْتَ الطّينَ وَ لَعنَكِ المَلائِكَةُ الأخيارُ وَ مَلائِكَةُ السَّمواتِ وَ الأرضِ. قالَ: فَصامَتِ المَرأَةُ نَهارَها وَ قامَتْ لَيْلَها وَ حَلَقَتْ رَأسَها وَ لَبِسَتْ المُسوحَ، فَبَلَغَ ذلكَ النَّبيَّ (ص)، فَقالَ (ص): أنَّ ذلكَ لايُقْبَلُ مِنْها.[237]
پيامبر خدا (ص) به زنى كه از ايشان پرسيده بود: «همسرى دارم كه با من، نامهربان است و من كارى كردم تا محبّت او را به سوى خود، جلب كنم»، فرمود: «واى بر تو! درياها و زمين را تيره ساختى و فرشتگان برگزيده و فرشتگان آسمانها و زمين، تو را نفرين كردهاند».
زن، روزها را روزه گرفت و شبها به عبادت ايستاد، سرش را تراشيد و جامه پشمى به تن كرد؛ امّا وقتى خبر آن به پيامبر (ص) رسيد، ايشان فرمود: «اينها، از آن زن، پذيرفته نمىشود».
ممكن است كسى اين روايت را معارض با آيه شريفه:(إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ ...)؛[238]خداوند شرك ورزيدن به خود را نمىآمرزد، اما] گناه [كمتر از آن را براى هر كسى كه بخواهد، مىآمرزد. ببيند و حكم به ردّ آن دهد؛ زيرا اين آيه شريف، هر گناهى غير از شرك را بهويژه در صورت توبه كردن از آن، قابل آمرزش الهى مىداند. گناه اين زن نيز شرك نبوده و به احتمال فراوان، گونهاى سِحر و جادو بوده است. از اين رو، نمىتوان آن را نابخشودنى دانست. پس نمىتوان
[237]. كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 445، ح 4544.
[238]. سوره نساء، آيه.
حديث را با اين معنا پذيرفت. امّا با نگاهى ژرفتر، مىتوانيم بگوييم كه پاسخ پيامبر اكرم، ناظر به توبه آن زن نيست؛ بلكه ناظر به كارهايى است كه آن زن، آنها را به تصوّر نيكو بودن به انجام رسانده است. به سخن ديگر، توبه از سِحر و جادويى كه درباره همسرش به كار بسته، دست برداشتن از آن و كنار نهادن سِحر و جادوست، نه تراشيدن سر و جامه پشمينه به تن كردن و كنارهگيرى از خانه و زندگى، كه اگر خود، گناهى دوباره نباشد، به هيچ روى، توبه از سِحر به شمار نمىرود.
گفتنى است در نقدى معتدل و به دور از شتابزدگى، مىتوان احاديث مشابه و قرينههاى جانبىاى براى هر حديث، گِرد آورد و فهم خود را تصحيح نمود. اگر در پايان كار و پس از تحليلها و بررسىهاى دقيق، مفهوم حديث، هنوز مخالف معيارهاى مقبول بود، مىتوان از آن حديث، دست كشيد.
آسيب ديگرى كه همواره، نقد حديث را تهديد كرده و برخى را به داورى نادرست درباره برخى احاديث، كشانده است، تمايلات شخصى، اجتماعى و تعصّبات قومى و عقيدتى است. آنان كه به راحتطلبىخو گرفتهاند، احاديث مربوط به تلاش براى كسب روزى و يا جهاد با دشمنان خارجى و داخلى را به بهانه نقد و بررسى، تضعيف مىكنند و آنان كه دنيادوست و در پى جاه و مقام هستند، احاديث نكوهش محبّت دنيا و ترويج زُهد و گريز از تجمّلات زندگى را زير سؤال مىبرند.
در يك نقد علمى و صحيح، بايد پيشداورىها و خواستههاى خود را كنار بگذاريم و با نگاهى علمى و حقگرايانه، به سوى آنچه در دسترسمان است، برويم. در اين صورت است كه مىتوانيم از خطا، در امان بمانيم و اگر هم دچار خطا شديم، عذرى داشته باشيم.