و بهداشت» مىپردازد و سپس برخى مسائل مطرح در روابط انسانى را در دو مقاله «پيوستگى و همبستگى» و «دوستى» پى مىگيرد. مقاله «زهد و دنياگروى» نيز براى نيل به يك برداشت درست از مقوله زهد و تنظيم رابطه انسان و دنيا نوشته شده است.
در پايان، سه عنوان «حديث و ادب پارسى»، «احاديث داستانى» و «مثلهاى حديثى»، ارتباط عميق و پيوند ژرف و ديرين ادبيات ما ايرانيان را با سخنان آن جانهاى پاك بشرى، نشان مىدهند و جريان همه سويه اين معرفت زلال را در همه تار و پود فرهنگ ايرانى به تصوير مىكشند.
اميد كه اين مجموعه خُرد، دستگير خوانندگان گرامى و دانشور كتاب براى رسيدن به قلّههاى كمال و رشته نگاهدارنده ما در گذر از صراط باشد.
سپاسگزارى از همه نويسندگان دانشور و فرزانه كتاب- كه بى همكارى صميمانه آنان اين مجموعه فراهم نمىآمد-، بويژه جناب حجّة الاسلام مهدى غلامعلى- كه افزون بر تأليف يك مقاله، رنج گردآورى و پيگيرى كار را به جان خريد- و نيز آقايان: محمّد دلّال موسوى و محمدباقر نجفى- كه در ويرايش و آمادهسازى كتاب، نقش اصلى را داشتهاند- و ديگر عزيزان دست اندركار، وظيفهاى اخلاقى است. خداى بزرگ منّان، همه آنان را در خدمت به نشر معارف اهل بيت عصمت و طهارت، توفيق دهد!
معاونت پژوهشى دانشكده علوم حديث
بخش اول: دانش حديث
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
چيستى حديث
عبد الهادى مسعودى[1]
حديث يعنى نو، و با حادثه، به معناى پيشامد، همخانواده است. به سخن هم حديث مىگويند، چون نو به نو، پديد مىآيد. مسلمانان امّا، اين واژه را براى سخنان همه آدميان به كار نبردند. آنان، به گفتههاى پيامبر بزرگ خدا، محمّد (ص) حديث مىگفتند و اگر هم كسى سخنان پيامبر خدا (ص) را برايشان نقل مىكرد، به آن نقل قولها هم حديث مىگفتند. گفتار زيباى پيامبر (ص) براى همگان، تازگى داشت و همه را به خود، جذب مىكرد. آنان كه در محيط جاهلى و روزگار تيره خويش، بيشتر ناسزا شنيده و آزار مىديدند، در آغاز، آيههاى زيباى قرآن را با شگفتى تمام شنيدند و سپس، دل به سخنان نغز پيامبرى سپردند كه آنها را از جنس كلام خود، امّا در سطحى فراتر و بالاتر مىديدند. قرآن نيز برايشان تازگى داشت، امّا آن را از جنس سخن انسان و حتّى فرستاده خدا نمىديدند و با همه توانايىها و شيوايى و فصاحت و بلاغتشان، آن را فراتر از دايره كلام خود و ديگر انسانها مىنهادند.
[1]* عبد الهادى مسعودى در سال 1343 در قم متولد شد. در سال 1361 به حوزه علميه قم قدم نهاد و دروس فقه، اصول، فلسفه و تفسير را نزد اساتيد نامآشناى حوزه فرا گرفت و خود نيز به تدريس در حوزه و دانشگاه پرداخت. وى فعاليتهاى پژوهشى خود را همزمان با تأسيس دار الحديث سامان داد و تاكنون بيش از 55 كتاب و مقاله تأليف، ترجمه و يا تصحيح كرده است كه برخى از آنها، به عنوان كتاب سال و فصل جمهورى اسلامى ايران، كتاب سال حوزه و يا كتاب سال ولايت، جايزه گرفتهاند.
حجة الاسلام والمسلمين مسعودى راهنمايى و مشاوره پاياننامههاى متعددى را عهدهدار بوده است. ايشان هماكنون عضو هيئت علمى، مدير گروه حديث و معاون پژوهشى دانشكده علوم حديث هستند.
مسلمانان، مجذوب رفتار پيامبر (ص) هم بودند و بدينسان، كارها و رفتارها و حتّى سكوتها و لبخندهاى حاكى از رضايت پيامبر (ص) هم برايشان تازگى داشت و آن را براى يكديگر، گزارش مىكردند و اين حكايت را نيز حديث مىگفتند.
پيامبرخدا (ص) بيست و سه سال در جامه پيامبرى با مردم، زندگى كرد و اندك اندك، با گفتار و رفتار و سكوت و امضاى خود، مجموعه بزرگِ نانوشته، امّا پيدا و پديدارى را پديد آورد و در هر نقطه از دو راهىهاى زندگى، نشانى از هدايت نهاد و در هر دلى، نهالى كاشت تا بارورى آن را در دنياى آينده مسلمانان، به تماشا بنشيند.
پيامبر (ص) در اين سالها، مانند هر انسان عادى ديگرى مىزيست، با همسران و فرزندان و دوستان و همسايگان و درخواست كنندگان و حتّى مخالفان و دشمنان خود، به سادگى سخن مىگفت و مانند ديگر آدميان مىخورد و مىنشست و راه مىرفت و مىخوابيد. اصل اين گفتارها و رفتارها، براى كسى تازگى نداشت و از اين رو، آنها را حديث نمىخواندند، هر چند شكل زيبا، مؤدّبانه و جذّاب همين رفتار و گفتار عادى، نقلِ مجالس همگان بود و هر گاه مراقبت، مواظبت و مداومت پيامبر (ص) را بر كارى مىديدند، آن را نيز به نام سنّت و سيره، گزارش مىكردند.
پس از پيامبر نيز، افرادى از خاندانش، بنا به تعيين خداوند، عهدهدار ادامه همين مسير شدند. آنان، علم به قرآن و آگاهى از گفتار و رفتار پيامبر را، پشتوانه سخنان و كارها و همراهىها و موافقت و مخالفتهاى خود قرار دادند. اينان نيز راهبر جامعه بودند و پيشواى مؤمنان و در كنار زندگى عادى و حرفهاى معمولى خود، هر جا كه نياز پيش مىآمد، پيامهاى قرآن را براى معاصران خود، ترجمه مىكردند و يا از دلِ احاديث پيامبر، سخنى بهجا و مناسب را بيرون مىكشيدند و آن را همچون ستارههاى درخشان، بر دلِ آسمان مىنشاندند. آنان، چنان با قرآن و سنّت پيامبر، خو گرفته بودند كه خود نيز قرآنى ناطق و گفتارشان، حديثى قابل عمل بود و بدين سان، حديث، استمرار يافت و تمدّن اسلامى را براى قرنها، تازه و باطراوات نگاه داشت و اكنون نيز در پى اين است تا
دوباره جانى تازه به كالبد امّت اسلامى بدمد. گفتنى است كه مسلمانان، از آغاز تا كنون، پيوسته و همه جا، احاديث را براى يكديگر، حكايت كرده و اين حكايتها را «روايت» و «خبر» ناميده و به شخص گوينده حديث، «محدّث» و «راوى» گفتهاند.
اگر حديث نبود
عبد الهادى مسعودى
بسيارى چيزها مانند خورشيدند، چنان روشن و پيدا و اثرگذار كه تا هستند، كمتر كسى به طور كامل به آنها توجّه مىكند، و چون مىروند و يا كمفروغ مىشوند، چشمها را به سوى خود مىكِشند. در فرهنگ اصيل و كهن اسلام و ايران، قرآن و حديث، چنين هستند. اين دو، همراه هميشگى يكديگر و همزاد تمدّن اصيل ايران اسلامىاند و هر دو، نقشهاى پُررنگى در هويت بخشيدن به انديشهها و نگرشهاى ما دارند. اين نقش را مىتوان از دو ديدگاه «تاريخى» و «تمدّنى»، بررسى كرد. ديدگاه تاريخى، تأثير حديث را بر علوم اسلامى بررسى مىكند و ديدگاه تمدّنى، بهرهگيرى از آن را در علوم انسانى بر مىرسد. ما در اينجا تنها تعامل حديث و علوم اسلامى را بررسى مىكنيم و بهرهگيرى از آن را در برخى از دانشهاى نوين به بخش بعد واگذار مىكنيم.[2]
درآمد
«حديث، مادرِ بسيارى از علوم اسلامى و يا همه آنهاست».[3]اين جمله، از سخنان مقام معظّم رهبرى است و به آسانى مىتوان اين تأثير را در همه شاخههاى علوم اسلامى، نشان داد. در اين ميان، نقش اصلى حديث در علوم ويژه مسلمانان مانند:
[2]. ر. ك: حديث و دانشهاى بشرى، ص؟؟؟.
[3]. برگرفته از پيام مقام معظم رهبرى به مناسبت افتتاح مؤسسه علمى فرهنگى دار الحديث، آبان.
تفسير قرآن، كلام، عقايد و فقه آشكاآشكارتر است. حديث در شكوفايى علومى مانند تاريخ و عرفان نيز، نقش بسزايى دارد.
تفسير قرآن
خداوند، قرآن را براى هدايت بشر، آسان كرد و فرو فرستاد. از اين رو، پيامهايش چنان عمومى و همهفهم است كه با برقرارى ارتباط زب- انى- به صورت مستقيم و يا از طريق ترجمه-، همگان آن را در مىيابند و تنها شرط بهره بردن، داشتن پرواى درونى و عناد نورزيدن در برابر حقيقت است. امّا قرآن، در بسيارى از موارد، به جزئيات و تفصيل، نگراييده و به كلّيات و قواعد عمومى و دستورالعملهاى اجمالى، بسنده كرده و اين مهم از سوى خداوند، به عهده پيامبر نهاده شده است:
(وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ...)؛[4]و ذكر] قرآن [را بر تو نازل كرديم تا آن را براى مردم تبيين كنى.
آنچه پيامبر در بيش از دو دهه پايانى عمر پُربركت خويش، فرمود و به كار بست، در راستاى تفصيل و تبيين همين آموزههاى نازل شده در قرآن بود. پيامبر بزرگ خدا، پيام خدا را توضيح داد و آن را در زندگى شخصى و اجتماعى خود، اجرا و براى آموزش آنها به ديگران تلاش كرد. مجموعه عظيم سخنان و كردار او، ياريگر ما براى دريافت ناگفتههاى قرآن و نيز درك مقصود و فهم پيامهاى اصلى قرآن است و پاسخگوى بسيارى از پرسشها در باره قرآن.
اگر اخلاق نيكو و رفتار پسنديده پيامبر (ص) را هم در اين مجموعه در نظر آوريم، آنگاه مىتوانيم نمونه عينى و خارجى آنچه را قرآن در صدد ساختن آن بوده، مجسّم كنيم و فهم قرآن را به لمس و احساس، تبديل نماييم. قرآن، خود، اين رهنمود را داده كه مسلمانان، بايد از پيامبر، الگو بگيرند و او را اسوه خود قرار دهند:
(لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ)؛[5]
[4]. سوره نحل، آيه.
[5]. سوره احزاب، آيه.
به راستى براى شما در] رفتار و روش [پيامبر خدا، سرمشق نيكويى است.
زيرا او بر اخلاقى بس بزرگوارانه، سرشته شده است:
(وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ)؛[6]تو بر خويى بزرگ سرشتهاى.
اينها همه افزون بر پاسخهاى صريح در برابر پرسشهاى گاه به گاه مسلمانان از مفاهيم عميقترِ قرآن است. قرآن، مانند همه پيامهاى مكتوب الهى، صاحبان افكار بلند و دانشمندان ژرفنگر را نيز مخاطب خود مىداند و بخشى از آيهها و پيامهاى خود را در سطح آنان، ارائه مىدهد. اين پيامها، گاه در ژرفاى همين واژههاى ساده بيان مىشوند و به چنگ آوردن آنها، تنها از عهده كسانى بر مىآيد كه با صاحب سخن، خداوند سبحان و فرو فرستنده قرآن، ارتباطى تنگاتنگ دارند و بدينسان، پيامبر (ص) و سپس جانشينان معصوم، دانا و فرزانه او، پا به عرصه تفسير و توضيح و كشف مفهومها و مقصودهاى نهفته قرآن مىنهند. اگر معصومان (عليهم السلام) و سخنان آنان نبود، معناى برخى آيات، ارتباط آيات متعدّدى از قرآن با يكديگر و همچنين مفهوم آيات متشابه قرآن، روشن نمىشد. پيشوايان معصوم ما، يكى از پس ديگرى، علم به وديعت نهاده الهى را از يكديگر به ارث بردند و راهبر انسانها به سوى تعاليم اعتقادى، اخلاقى، فقهى و ديگر آموزههاى عميق قرآن شدند. نمونه زير، چگونگى ارتباطدهى آيات قرآنى را به وسيله معصومان (عليهم السلام) نشان مىدهد.
روزى زنى را به ادّعاى برقرارى رابطه نامشروع، نزد خليفه دوم آوردند. دليل مدّعيان، آن بود كه او شش ماه پس از ازدواج، فرزندى را به دنيا آورده است و چون دوره باردارى را حدّ اقل نُه ماه مىدانستند، معتقد بودند كه فرزند تولّد يافته، حاصل ارتباط نامشروع آن زن، پيش از ازدواج است. بر اساس دانش ناقص آن روزگار، دليل مدّعيان، درست مىنمود و خليفه مىخواست به مجازات زن فرمان دهد كه امام على (ع) فرمود: «فرزند، از آنِ شوهر همين زن است و زن، كيفر و مجازاتى ندارد».[7]
[6]. سوره قلم، آيه.
[7]. الإرشاد، ج، ص.