بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 219

همان‌گونه كه شما در برابر شخص غريب، آراسته و زيبا ظاهر مى‌شويد، بايد در برابر دوست خود نيز به بهترين هيئت و زيباترين شكل درآييد.[437]

ناگفته پيداست كه اين به معناى استفاده از لباس گران قيمت و روغن و عطر خارجى نيست. مى‌توان لباس كهنه را تميز و مرتب نمود و در عين فقر، بهنجار و بسامان بود. اين بهنجار بودنِ ظاهر است كه نشان از سازگارى انسان با محيط و اطرافيان و دوستان دارد و انگشت اشاره آنان را از ما دور مى‌گرداند و زبان ايشان را از بدگويى ما و دل‌هايشان را از اظهار تنفّر از ما باز مى‌دارد.[438]

تنها نكته باقيمانده، آن است كه باطن و جان ما نيز بايد آراسته باشد و زيبايى جان به ايمان و آرامش و خوشخويى و اعتدال است‌[439]و در يك كلمه اطاعت از خدا و در راه او بودن.[440]

پس بكوشيم از جاده هدايت الهى بيرون نرويم تا درونمان نيز زيبا باشد و دوستى‌ها و ارتباطها، بر سرعت ما در پيمودن مسير انسانى به سوى مقصد خدايى بيفزايد، نه آن كه از شتاب آن بكاهد.

با استادان‌

استاد، يعنى كسى كه حاصل زحمات پيگير خود را در بسته‌هاى سخن به ما هديه مى‌دهد و دسترنج معنوى خود را در برگه‌هاى سپيد محبت مى‌پيچيد و برايمان به ارمغان مى‌آورد. استاد، در هر رشته و فنّى كه به ما چيزى آموخته است، بر ما حقّى دارد و از اين رو، قابل احترام و اكرام است‌[441]تا سر حدّ خدمت و اطاعت و تواضع در برابر او.[442]بزرگداشت استاد، به گوش‌سپارى و دقت و تمركز به گاه آموزش است‌

[437]. همان، ح 2866.

[438]. همان، ح 287.

[439]. همان، ح 2869.

[440]. همان، ح 2871.

[441]. علم و حكمت در قرآن و حديث، باب حقوق عالم و معلّم و متعلم.

[442]. همان، ح 1837 و 1831.


صفحه 220

و پايين آوردن صدا و اظهار فضل نكردن در برابرش، ساكت نگاه داشتن مجلس درس و حفظ حرمت او، بدگويى نكردن از او، دفاع كردن از او در پشت سرش و البته حقوق استاد، بيش از اينهاست.[443]

با نامهربانان‌

جوانى، بهار دوستى است و فصل شكوفه‌هاى پيوند، اما گاه و بيگاه، باد هجران مى‌وزد، فصل سرد قهر آغاز مى‌گردد و دل‌هاى آتشناك محبّت به سردى مى‌گرايد. در اين ميان، وظيفه ما دميدن در تنور داغ محبّت و كوتاه كردن هجران است و تبديل سه ماه به‌سه روز.[444]

جلوه‌هاى نامهربانى، رنگ تندترى نيز دارد. نامهربانى افراد ناسازگار كه گاه در كنار ما حضور مى‌يابند و در كلاس درس و يا خوابگاه دانشگاه و يا آسايشگاه و چادر پادگان، مزاحم همه مى‌شوند. ما نه مى‌خواهيم و نه خوب است كه با اينان دوست شويم، اما ناگزير از ارتباط با آنان هستيم. چاره كار در نياشفتن است و تحمل كردن و يافتن راه‌ها و شيوه‌هاى سازگارى با ايشان. اين، نشانه خرد و مهارت انسان است.[445]

آنچه مهم‌تر است، تصوير ذهنى ما از نامهربانى است. ما، دوستى را كه هميشه مى‌خندد و ما را تأييد مى‌كند و هيچ مخالفتى از خود نشان نمى‌دهد، يار مهربان مى‌دانيم و آن ديگرى را كه گاه به گاه، روى ترش مى‌كند و مخالفتى نشان مى‌دهد و خرده‌اى مى‌گيرد، يار نامهربان مى‌خوانيم.

اما اين پندار، پرده‌اى بر حقيقت و مانعى براى شناخت است. پيشوايان ما، كسى را كه خيرخواهانه از آنها ايرادى مى‌گرفت، بهترين دوست خود مى‌شمردند و انتقاد او را هديه‌اى براى خود مى‌دانستند (با آن كه كه عيب از ساحت امامان به دور است)، اما ما چه؟ گاه همه وجودمان از عيب، انباشته شده، اما ديده خودپسندمان آن‌

[443]. براى آگاهى بيشتر ر. ك: كتاب علم و حكمت در قرآن و حديث.

[444]. گزيده ميزان الحكمة، ح 6354.

[445]. ر. ك: ميزان الحكمة، باب عقل.


صفحه 221

را نمى‌بيند. دوست است كه چون بزرگى و پاكى مرا مى‌خواهد، لب مى‌گشايد و مرا در خلوت درونم به فكر فرو مى‌برد و گاه به گريه مى‌اندازد و مرا وامدار خود مى‌سازد و نام خود را براى هميشه در خاطر من ثبت مى‌كند؛ چرا كه دوستى را كه با او خنديده‌ام، از ياد خواهم برد، اما اين دوست را هرگز.[446]ديده تيزبين دوست است كه مى‌تواند پرده غفلت ديدگان ما را بدرد و به كژى‌هاى جان ما آگاهى يابد و از ما بخواهد كه آنها را برطرف سازيم.

دوست، آيينه دوست است و آينه شكستن خطاست. انتقاد ديگران، داروى تلخى در دهان ماست و نصيحت دوست، سوزنى براى بادكنك غفلت ما. از اين روست كه امام سجّاد (ع) حقّ منتقد را تواضع ما در برابر او و گوش سپارى ما به سخن او و سپس انديشيدن به انتقاد او مى‌داند، تا اگر درست بود، بپذيريم و تشكر كنيم و او را خيرخواه خود بدانيم و اگر نادرست بود، آن را به كنارى بنهيم و باز هم سپاسگزار او باشيم.[447]

با نامحرمان‌

ما انسان‌هاى عادى، پاى در خاك داريم و نشان از افلاك. گاه پاى خاكى ما در پى چشمان غبار گرفته مى‌رود و ما را بر زمين مى‌كوبد. موسى (ع)، پيش از پيامبرى، در چنين ورطه‌اى گرفتار مى‌آيد. دو دختر جوان در كنار چاه آب، مظلومانه ايستاده‌اند. پدر، پير است و دختران، چوپان گله. گوسفندان، تشنه‌اند و كناره چاه، پر از ازدحام شبان‌ها. به زحمت، گله تشنه را نگاه داشته‌اند تا در كشاكش آب كشيدن، با مردان، تماسى نيابند. منتظرند تا همه بروند و آن‌گاه، آب از چاه كشند. موسى، جوانى غيور و قوى، احترامى از سوى مردان نمى‌بيند و دل به حال دختران مى‌سوزاند. پيش مى‌آيد و با دستان نيرومندش همه آن گله را سيراب مى‌كند و بى هيچ چشمداشتى به سايه‌اى پناه مى‌برد، گرسنه و تشنه. اندكى بعد، دختران چوپان را مى‌بيند كه با

[446]. ر. ك: گزيده ميزان الحكمة، ح 6106.

[447]. ميزان الحكمة، ج 10، ص 57.


صفحه 222

وقار و شرم كامل، بر خاك‌هاى بيابان سينا گام مى‌نهند و پيش مى‌آيند. آنان، پيام شعيب (ع) را ابلاغ مى‌كنند:

- به نزد من بيا تا پاداش كارت را بدهم.

- چگونه، من كه راه را نمى‌دانم.

- ما كه مى‌دانيم، با ما بيا.

- باشد، اما شما جلوى من نرويد. نمى‌خواهم چشمانم دائماً به شما باشد، حتّى از پشت سرتان.

- پس چگونه راه را به تو نشان دهيم!

- من جلو مى‌روم اما هرگاه راه را به اشتباه پيمودم، (با پرتاب سنگ آگاه و) راهنمايى‌ام كنيد.[448]

و بدين گونه، موسى (ع) خود را با عفّت ورزى و حيا از لغزشى احتمالى، دور نگه مى‌دارد و همان‌گونه هم دختران شعيب. موسى مى‌دانست كه نگاه، تير مسمومى از جانب شيطان است و تور پهن شده او[449]و چشم و گوش، جاسوسانى هستند كه قلب را فريب مى‌دهند و هرچه بخواهند، از او مى‌گيرند. از اين رو خداوند، حتى راه رفتن دختر شعيب را با حيا همراه كرده‌[450]و در خطاب به زنان پيامبر، شرط تقوا را، ناز و عشوه نريختن در سخن گفتن دانسته است؛ چرا كه قلب بيمار دلان را وسوسه مى‌كند،[451]و اين نيست جز به سبب حضور فعالانه شيطان در اين ميان.

شيطان، نخستين حضور را در ميان دو نامحرم دارد و از اين رو، خلوت كردن دو نامحرم با يكديگر، حرمت دارد و تنها ارتباط عمومى، آن‌گونه كه حيا كردن از آدميان را هم بر حياى از خداوند بيفزايد، شده است.

در سيره ائمه، احتياطهاى شديدترى را نيز مى‌يابيم. امام على (ع) كه مجسمه تقوا و عفاف و نيرومندى است، دوست نداشت به دختران جوان سلام كند و مى‌فرمود:

[448]. سوره قصص، آيه 23- 25.

[449]. گزيده ميزان الحكمة، ح 6129 و 6141.

[450]. سوره قصص، آيه 25.

[451]. سوره احزاب، آيه 32.


صفحه 223

«أتَخَوَّفُ أن يُعجِبَنى صَوتُها فَيَدخُلَ عَلَى أكثَرُ ممّا طَلَبتُ مِنَ الأجرِ؛ مى‌ترسم كه از صداى آنها خوشم آيد و بيش از آنچه از پاداش سلام دادنم بهره ببرم، از اغواگرى شيطان به رنج افتم».[452]امام باقر (ع)، نيز أبوبصير نابينا را به سبب مزاحى كه در مجلس خصوصى و هنگام تعليم قرآن به زنى نامحرم نموده است، توبيخ مى‌كند.[453]

[452]. ر. ك: ميزان الحكمة، ج 5 ص 387 ح 9039.

[453]. رجال الطوسى، ص 404، ح 295.


صفحه 224

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 225

دوستى‌

عبد الهادى مسعودى‌

نداى پيشوايان اسلام، دوستى و مهرورزى بوده است و آرزوى آنان، انس و الفت داشتن مؤمنان با يكديگر. اين، آرزويى است كه اگر فراگير شود، جامعه اسلامى را گلستان انس بشرى مى‌كند و زمينه حركت، رشد و پيشرفت را فراهم مى‌آورد. در اين جا چكيده برخى سخنان اين بزرگوار در باره اهمّيت دوستى، عوامل و موانع دوستى، چگونگى انتخاب دوست و آداب دوستى مى‌آوريم.[454]

اهمّيت دوستى‌

پيامبر خدا (ص)، دوستى مسلمانان با يكديگر را شرط خوش‌بختى امت، خود خوانده و آنان را به محبّت‌ورزى و هديه دادن به هم سفارش كرده است.[455]

اهمّيت دوستى، چندان است كه حتّى خويشاوندان نزديك نيز براى برپايى و تداوم اين ارتباط، بدان نياز دارند،[456]هر چند دوستى، نياز چندانى به خويشاوندى ندارد و خود، گونه‌اى از آن به شمار مى‌آيد.[457]

[454]. علاقه‌مندان را براى آگاهى بيشتر، به كتاب دوستى در قرآن و حديث- كه بيش از هزار و پانصد حديث را در اين باره گردآورى و دسته‌بندى كرده است- ارجاع مى‌دهيم. اطّلاعات كتاب‌شناختى اين اثر، چنين است: دوستى در قرآن و حديث،( ترجمه كتاب المحبّة فى الكتاب و السنّة)، محمّد محمّدى رى شهرى، ترجمه سيد حسن اسلامى، دار الحديث، ش، اوّل.

[455]. عيون أخبار الرضا، ج 2، ص 29، ح 25.

[456]. ر. ك: شرح نهج البلاغة، ج 20، ص 305، ح 489.

[457]. الإرشاد، ج 1، ص 298؛ كنز الفوائد، ج 1، ص 319؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 419، ح 40.


صفحه 226

بر اين اساس، پيشوايان دينى ما، مكرّر به افزايش دادن شمارِ دوستان، سفارش كرده و آنها را ساز و برگ روزگار آسودگى، و سپرِ روزهاى سختى و بلا شمرده‌اند.[458]

دوست، نه تنها در اين دنيا، كه در سراى آخرت و در پيشگاه الهى نيز به كار مى‌آيد و اگر خوب و باخدا باشد، موجب شفاعت و نجات انسان مى‌شود.[459]

گفتنى است كه اين سفارش‌ها، تنها شامل دوستان راستين و حقيقى مى‌گردد كه بدان، اشاره خواهيم كرد.

عوامل دوستى‌

شايد بارها از خود پرسيده باشيم: چرا فلانى، دوستان فراوانى گرفته است؛ ولى فلان همسايه ما يا همكارمان، دوستان اندكى دارد؟

پيشوايان ما در سخنان گران‌بهاى خويش، اين پرسش را با بيان زمينه‌هاى شكل‌گيرى دوستى، پاسخ داده‌اند. پيامبر خدا (ص)، نيكويى كردن به ديگران را خميرمايه دوستى‌[460]و هديه دادن به يكديگر را زُداينده كدورت‌ها و پيروى از نصيحت كننده را مايه دوستى دانسته‌اند.[461]

امام على (ع) نيز خوش‌خويى را پديد آورنده دوستى خوانده و خوش‌رويى و خنده‌رويى به هنگام ديدار دوستان و احوال‌پرسى از آنان به گاه نبودنشان را از بهترين چيزهايى دانسته كه دلِ دوستان را با آن‌ها مى‌توان به دست آورد.[462]

امام صادق (ع) نيز نيكوكارى و خوش‌رويى را موجب به دست آوردن محبّت ديگران دانسته‌[463]و افزوده است:

[458]. الأمالى، صدوق، ص 380، ح 483؛ تحف العقول، ص 368؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 187، ح 7.

[459]. مصادقة الإخوان، ص 150، ح 1.

[460]. تحف العقول، ص 37.

[461]. همان، ص 18.

[462]. همان، ص 218.

[463]. الكافى، ج 2، ص 103، ح 5.