تفسير قرآن، كلام، عقايد و فقه آشكاآشكارتر است. حديث در شكوفايى علومى مانند تاريخ و عرفان نيز، نقش بسزايى دارد.
تفسير قرآن
خداوند، قرآن را براى هدايت بشر، آسان كرد و فرو فرستاد. از اين رو، پيامهايش چنان عمومى و همهفهم است كه با برقرارى ارتباط زب- انى- به صورت مستقيم و يا از طريق ترجمه-، همگان آن را در مىيابند و تنها شرط بهره بردن، داشتن پرواى درونى و عناد نورزيدن در برابر حقيقت است. امّا قرآن، در بسيارى از موارد، به جزئيات و تفصيل، نگراييده و به كلّيات و قواعد عمومى و دستورالعملهاى اجمالى، بسنده كرده و اين مهم از سوى خداوند، به عهده پيامبر نهاده شده است:
(وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ...)؛[4]و ذكر] قرآن [را بر تو نازل كرديم تا آن را براى مردم تبيين كنى.
آنچه پيامبر در بيش از دو دهه پايانى عمر پُربركت خويش، فرمود و به كار بست، در راستاى تفصيل و تبيين همين آموزههاى نازل شده در قرآن بود. پيامبر بزرگ خدا، پيام خدا را توضيح داد و آن را در زندگى شخصى و اجتماعى خود، اجرا و براى آموزش آنها به ديگران تلاش كرد. مجموعه عظيم سخنان و كردار او، ياريگر ما براى دريافت ناگفتههاى قرآن و نيز درك مقصود و فهم پيامهاى اصلى قرآن است و پاسخگوى بسيارى از پرسشها در باره قرآن.
اگر اخلاق نيكو و رفتار پسنديده پيامبر (ص) را هم در اين مجموعه در نظر آوريم، آنگاه مىتوانيم نمونه عينى و خارجى آنچه را قرآن در صدد ساختن آن بوده، مجسّم كنيم و فهم قرآن را به لمس و احساس، تبديل نماييم. قرآن، خود، اين رهنمود را داده كه مسلمانان، بايد از پيامبر، الگو بگيرند و او را اسوه خود قرار دهند:
(لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ)؛[5]
[4]. سوره نحل، آيه.
[5]. سوره احزاب، آيه.
به راستى براى شما در] رفتار و روش [پيامبر خدا، سرمشق نيكويى است.
زيرا او بر اخلاقى بس بزرگوارانه، سرشته شده است:
(وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ)؛[6]تو بر خويى بزرگ سرشتهاى.
اينها همه افزون بر پاسخهاى صريح در برابر پرسشهاى گاه به گاه مسلمانان از مفاهيم عميقترِ قرآن است. قرآن، مانند همه پيامهاى مكتوب الهى، صاحبان افكار بلند و دانشمندان ژرفنگر را نيز مخاطب خود مىداند و بخشى از آيهها و پيامهاى خود را در سطح آنان، ارائه مىدهد. اين پيامها، گاه در ژرفاى همين واژههاى ساده بيان مىشوند و به چنگ آوردن آنها، تنها از عهده كسانى بر مىآيد كه با صاحب سخن، خداوند سبحان و فرو فرستنده قرآن، ارتباطى تنگاتنگ دارند و بدينسان، پيامبر (ص) و سپس جانشينان معصوم، دانا و فرزانه او، پا به عرصه تفسير و توضيح و كشف مفهومها و مقصودهاى نهفته قرآن مىنهند. اگر معصومان (عليهم السلام) و سخنان آنان نبود، معناى برخى آيات، ارتباط آيات متعدّدى از قرآن با يكديگر و همچنين مفهوم آيات متشابه قرآن، روشن نمىشد. پيشوايان معصوم ما، يكى از پس ديگرى، علم به وديعت نهاده الهى را از يكديگر به ارث بردند و راهبر انسانها به سوى تعاليم اعتقادى، اخلاقى، فقهى و ديگر آموزههاى عميق قرآن شدند. نمونه زير، چگونگى ارتباطدهى آيات قرآنى را به وسيله معصومان (عليهم السلام) نشان مىدهد.
روزى زنى را به ادّعاى برقرارى رابطه نامشروع، نزد خليفه دوم آوردند. دليل مدّعيان، آن بود كه او شش ماه پس از ازدواج، فرزندى را به دنيا آورده است و چون دوره باردارى را حدّ اقل نُه ماه مىدانستند، معتقد بودند كه فرزند تولّد يافته، حاصل ارتباط نامشروع آن زن، پيش از ازدواج است. بر اساس دانش ناقص آن روزگار، دليل مدّعيان، درست مىنمود و خليفه مىخواست به مجازات زن فرمان دهد كه امام على (ع) فرمود: «فرزند، از آنِ شوهر همين زن است و زن، كيفر و مجازاتى ندارد».[7]
[6]. سوره قلم، آيه.
[7]. الإرشاد، ج، ص.
وقتى دليل آن را از امام (ع) جويا شدند، با ارتباط دادن دو بخش كوتاه از دو آيه بسيار دور از هم، به راحتى اثبات كرد كه جنين شش ماهه نيز مىتواند به سلامت، به دنيا بيايد و هيچ اشكالى متوجّه زن نيست.
امام على (ع) بخشى از آيه 223 سوره بقره[8](از جزء دوم قرآن) كه مىفرمايد: «مادرانى كه مىخواهند فرزندان خود را به طور كامل شير دهند، آنها را دو سال كامل يعنى 24 ماه شير دهند» را در كنار بخشى از آيه پانزدهم سوره احقاف[9](در جزء بيست و ششم) كه مىفرمايد: «مجموع باردارى و شيردهى كودك سى ماه است»، قرار داد و فرمود: «چون مجموع باردارى و شيردهى، سى ماه است و قرآن، شيردهى كامل را بيست و چهار ماه مىداند، مىتوان تصوّر كرد كه زنى، شش ماه باردار بوده و بيست و چهار ماه هم شير داده است».
كار ديگر پيشوايان هدايت، ارائه مصداقهاى عينى و قابل ديدن براى برخى آيات قرآن است. همه شما، آية الكرسى و آيات پس از آن را خواندهايد. اكنون از خود بپرسيد كه معناى بيرون بردن مؤمنان از تاريكىها بهسوى نور به وسيله خدا چيست؟ امام صادق (ع) براى ارائه نمونه قابل لمس مىفرمايد:
يعني مِنْ ظُلُماتِ الذُّنوبِ إلى نُورِ التَّوبةِ وَ المَغْفِرَةِ لِوَلايَتِهِمْ كُلَّ إمامٍ عادِلٍ مِنَ اللهِ.[10]
يعنى بيرون بردن از تاريكىهاى گناه به سوى نور توبه و آمرزش آنگاه كه پيشوايى عادل و منصوب از سوى خداوند را به رهبرى مىپذيرند.
يعنى به دليل قبول حكومت امام عادل و منصوب از سوى خداوند، جامعه، سالم مىشود و از تاريكى گناهان به نور توبه، ره مىيابد و بدينگونه، امام صادق (ع)، آيه را بر مصداقى خارجى و قابل مشاهده، تطبيق مىدهد، هر چند نمونهها و مصداقهاى ديگرى نيز براى آن، متصوّر است.
[8].(\i وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ ...\E).
[9].(\i وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً ...\E).
[10]. الكافى، ج 1، ص 376، ح 3.
تعداد سخنان و آموزههاى تفسيرى پيشوايان معصوم، از صدها حديث در مىگذرد و شامل بخش قابل توجّهى از كتابهاى حديثى مىشود. برخى دانشمندان حديثدان و مفسّر، از ديرباز تا كنون، اين سخنان را گِرد آورده و هر حديث را در مجاورت آيه متناسب با آن، جاى دادهاند. تفسير العياشى، نوشته محمد بن مسعود عياشى، از كهنترين اين تفسيرهاست كه تنها بخشى از آن، به دست ما رسيده است.
حديث و عقايد
قرآن، با طرّاحى و شكلدهى عقايد مسلمانان و برقرارى ستونها و اصول آن، مانند توحيد و عدل، نگاه انسان را به هستى دگرگون كرد و او را با رمز و راز و سايه و نيمسايه آفرينش، آشنا نمود. در كنار قرآن، پيشوايان دين، به رازگشايى از اشارههاى قرآن، همّت گماشتند و در تحكيم عقايد قرآنى كوشيدند. امام على (ع) شگفتىهاى آفرينش را در زيباترين پرنده، طاووس و يكى از كوچكترين جنبندگان، مورچه، به رخ مىكشد و با خطبههاى بلند و عميق خود كه در آغاز نهج البلاغه آمده است، در حدّ فهم برخى از مخاطبان خويش، تصويرى از بخش پنهان هستى ارائه مىدهد. امام سجّاد (ع) نيز در جامه دعا، پوشش رحمت و شفقت خداى رحمان را در پيشديد ما مىنهد و امام صادق (ع) و امام رضا (ع)، در گفتگوها و مناظرات خود با زنديقان، مسيحيان و يهوديان و ديگر دگرانديشان، حقّانيت اصول اعتقادى و باورهاى عقيدتى مسلمانان را مستدل ساختهاند.
معصومان (عليهم السلام) گاه نيز دست انسان را گرفته، با خود به عوالم نارفته بشر مىبرند و از قبر و عالم برزخ و وقايع روز محشر و چگونگى حساب و عِقاب، آگاهمان مىسازند و هشدارهاى خود را همچون تازيانه سلوك، بر هوا و هوس ما مىنوازند تا باريكى و تاريكى راه را در نظر آوريم و با توسّل به فانوس هدايت و شفاعت، بتوانيم از صراط باريكتر از مو و تيزتر از شمشير، امّا مستقيم و راست، به سلامت بگذريم و به بهشتى كه برايمان توصيف كردهاند، برسيم.
مجموعه سخنان معصومان (عليهم السلام) در عرصه عقايد و شناخت هستى، چنان فراوان است كه آبشخور علم گسترده كلام گشته و اين علم را چنان تناور ساخته كه پهلو
به پهلوى فلسفه مىزند. خوشبختانه، بسيارى از احاديث اعتقادى در كتاب دانشنامه عقايد اسلامى،[11]گِرد آمده و تدوين شده است.
حديث و فقه
بسيارى از احكام شريعت، بر اساس تعبّد و براى پرورش روح تسليم و فرمانبُردارى در برابر خداى هستى، وضع شده است. خداى آفريننده ما كه نيازها، بايستهها و شايستههاى زندگى ما را مىداند، بخشى از اين احكام را در قرآن، بيان كرده و بيان بخش عمدهترى را به عهده پيامبر و جانشينان بر حقّ او نهاده است. چگونگى عملكرد انسان با خود، خداى خود و همنوعان، به وسيله گفتار و كردار پيشوايان دين، تعيين، مرزبندى و مشخّص شده است. چه چيزهايى ضرور و لازماند و چه چيزهايى مناسباند، هر چند ضرور نيستند؟ چه چيزهايى هميشه لازم است و چه چيزهايى به وضعيت و موقعيت انسان، بستگى دارد؟ و هر يك از اينها، به چه شكل و تا چه اندازه بايد به انجام برسند، و كمتر و بيشتر از آن، براى انسان چه زيانهايى دارد؟ اينها همه و همه، در حديث، آمده است و فقيهان، براى يافتن حكم اين امور، در كنار قرآن، به گنجينه بىنظير حديث، مراجعه مىكنند.
اگر حديث نبود، فقيهان، ناگزير بودند كه به رأى و حدس خود، عمل كنند و در اين صورت، پيروى و تقليد از آنان، لازم نبود و اساساً معلوم نبود كه ما را به كجا مىبردند و به كدام مقصد مىرساندند. حديث اما، پاسخهاى پيشوايان را به پرسشهايى گزارش كرده كه بسيار شبيه پرسشهاى اكنون ما است، چگونگى و شروط وضو و نماز و روزه و حجّ و جهاد و خمس و زكات و امر به معروف و نهى از منكر و هزاران حكم جزئى و كلّى ديگر خود را در واقع از حديث، بر مىگيريم و با خيالى آسوده و دلى مطمئن به حكم برخاسته از درون دين، به رهنمودهاى
[11]. اين كتاب همه آيات و روايات مرتبط با اعتقادات را گردآورى و به ترتيب موضوعات كلامى:« سرچشمههاى معرفت، توحيد و صفات خدا، عدل، نبوّت و ...» دستهبندى كرده و دار الحديث آن را در بيش از ده جلد منتشر نموده است. اين كتاب تأليف آيت الله رىشهرى و ترجمه چند تن از همكاران ايشان است.
پيشوايان معصوم (عليهم السلام) عمل مىكنيم و در واقع، زندگى خود را بر اساس اين آموزههاى فقهى، بنا مىنهيم.
حديث و فقه، چنان به هم پيوسته و در هم تنيدهاند كه بيشتر جوامع روايى، يعنى كتابهاى حديثى بزرگ و دائرة المعارف گونه، مانند تهذيب الأحكام و من لا يحضره الفقيه به وسيله فقيهان و براى رفع نياز شريعت، نوشته شده است.
نمونه بزرگ اين گونه كتابها، وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، با بيش از سى و پنج هزار متن حديثى است كه خود، برآمده از حدود هشتاد كتاب كوچك و بزرگ حديثى است.
يك مثال جالب توجّه، احاديثى است كه چگونگى وضوى پيامبر را شرح مىدهند. اينك ترجمه يكى از اين روايات را مىآوريم:
زُرارة مىگويد: امام باقر (ع) چگونگى وضوى پيامبر خدا (ص) را به صورت عملى و اين گونه به ما آموخت امام (ع) كاسه آبى خواست، يك مشت آب از آن گرفت و بر صورتش ريخت و هر دو سوى صورتش را دست كشيد؛ سپس دست چپش را داخل ظرف آب كرد و يك مشت آب بر دست راستش ريخت و كنارههاى آن را دست كشيد و سپس دست راستش را به درون ظرف بُرد و بر دست چپش ريخت و مانند دست راست بر كنارههاى آن دست كشيد. آنگاه با آب باقيمانده در دستش و بدون آن كه هيچ يك از دستانش را در ظرف آب فرو ببرد، سر و پاهايش را مسح كرد.[12]
حديث و اخلاق
براى نشان دادن تأثير حديث، يعنى گفتار و كردار پيامبر (ص) و امامان (عليهم السلام) بر اخلاق مسلمانان، از روش جعفر بن ابى طالب، كمك مىگيريم. وقتى فرستادگان قريش و مسلمانان مهاجرت كننده به حبشه، به مجلس نجاشى، پادشاه حبشه، وارد شدند، نماينده مهاجران، جعفر بن ابيطالب، براى تبيين تعاليم اسلام، وضعيت مسلمانان را با جامعه پيش از بعثت پيامبر (ص) مقايسه و آنچه را قرآن و سپس پيامبر اكرم (ص) به آن
[12]. وسائل الشيعة، ج، ص، ح.
فرمان داده و به سوى آن دعوت نموده بودند، براى نجاشى مجسّم كرد. بيشتر آنچه او بدانها اشاره كرد، آموزههاى اخلاقى مقبول همگان و تغيير دادن زشتى و بدى به زيبايى و نيكى بود. نتيجه اين مقايسه نشان مىدهد كه اخلاق عملى مسلمانان، به طور مستقيم و كاملًا روشن، از قرآن و سپس، سخنان و عملكرد پيامبر اكرم و پس از ايشان، از سيره ائمّه اطهار و ديگر پيشوايان دينى، سرچشمه مىگيرد.
مسلمانان مىديدند كه پيامبر (ص) با همه فضائل وجودى و بلند مرتبگىاش، در كنار آنها مىنشيند و زير گرماى آفتاب مدينه، با حوصله، به درد دلهاى پيرزنى گوش مىسپارد؛ پا به پاى آنان، براى ساختن مسجد، سنگ مىآورد و توهينها و درشتناكىهاى بسيارى از اعراب جاهلى را تاب مىآورد و جز به نرمى و لطافت، سخن نمىگويد و تنها به مدارا و دوستى، فرمان مىدهد و با اين همه، به گاه دفاع از مدينه و زنان و كودكان و دارايى مسلمانان، زودتر از همه، بر مَركب خويش، سوار مىشود و در ميدان رزم، جلوتر از همگان، با دشمنان خونخوار و جسور مىجنگد، آن گونه كه براء بن عازب مىگويد:
هنگامى كه جنگ شدّت مىگرفت، به [پشت سر] پيامبر خدا (ص) پناه مىبرديم و رزمنده شجاع، كسى بود كه همگام پيامبر باشد و دوشادوش ايشان، مبارزه كند.[13]
پندها و رهنمودها، دركنار دستگيرىها و يارىهاى پيامبر (ص) و عمل به آنچه مىفرمود، صداقت گفتارش را به مسلمانان، نشان مىداد و مسلمانان، به روشنى، معناى (خُلُقٍ عَظِيمٍ)[14]را مىفهميدند و به آسانى و با اطمينان كامل قلبى، فرمان قرآن را در اسوه قرار دادن او مىپذيرفتند و به تدريج، همان خُلق و خو را در خود پديد مىآوردند و سپس، نشر مىدادند.
اين راه تابناك، با دوازده خورشيد ديگر، همچنان روشن مانْد و بخش قابل توجّهى از سخنان امامان و رفتار معصومان (عليهم السلام)، به صورت آموزههاى اخلاقى و دستورهاى كلّى و عمومى اخلاق درآمد، مانند قاعده طلايى:
[13]. ميزان الحكمة، عنوان نبوّت خاصّة، باب« شجاع».
[14]. سوره قلم، آيه.
اجعَل نَفسَكَ ميزاناً فيما بَينَكَ و بَينَ غَيرِكَ، فأَحِبَّ لِغَيرِكَ ما تُحبُّ لِنَفسِكَ وَ اكرَه لَهُ ما تَكرَهُ لَها؛[15]
نفس خود را ميزان رفتارت با ديگران قرار بده، آنچه براى خود دوست دارى براى ديگران هم دوست بدار و آنچه براى خود نمىپسندى براى ديگران هم مپسند.
خوشبختانه، بسيارى از آموزههاى اخلاقى معصومان، به صورت احاديث مستند، و بخشى هم بدون سند، حكايت شده و به كتابهاى كوچك و بزرگ حديثى، راه يافته است. اكنون، بخش بزرگى از كتابهاى حديثى مانند الكافى، كتاب من لايحضره الفقيه، بحار الأنوار و ميزان الحكمة، شامل احاديث اخلاقى است و كتابهاى حديثى كهن و معتبرى مانند الخصال صدوق، المحاسن برقى، و مكارم الأخلاق طبرسى، تقريباً ويژه اخلاق است.
به يقين، مىتوان گفت: موعظهها و نصيحتهاى واعظان سدههاى نخست اسلام، بر آيات و احاديث، استوار بوده است و تا آنگاه كه اخلاق حكيمان يونان، از طريق ترجمه، به عرصه جامعه اسلامى پا نهاد، تنها منبع اصلى درسهاى اخلاق و منبرهاى پند و اندرز، قرآن و سنّت بوده است و پس از ورود آراى حكيمان اخلاقى يونان نيز، حديث، همچنان در كنار قرآن، نقش پُررنگى در تدوين رسالههاى اخلاقى و تشكيل جلسات اخلاقى داشته است و كتابهاى حديث، يكى از اصلىترين منابع مورد مراجعه عالمان اخلاق بوده است. امروزه نيز درسهاى اخلاق در كتابهاى مرتبط، عموماً آكنده از حديث است و اگر حديث را از آنها كنار بگذاريم، جز چند جمله مشهور و اشعار زيبا، چيزى نمىماند و جالب توجّه اين كه بسيارى از اين اشعار و جملههاى مشهور اخلاقى، يا ترجمه حديث هستند و يا الهام گرفته از آن، كه در گفتار «حديث و ادب فارسى»، به آن پرداخته شده است.
[15]. نهج البلاغه، نامه.