این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
دوستى
عبد الهادى مسعودى
نداى پيشوايان اسلام، دوستى و مهرورزى بوده است و آرزوى آنان، انس و الفت داشتن مؤمنان با يكديگر. اين، آرزويى است كه اگر فراگير شود، جامعه اسلامى را گلستان انس بشرى مىكند و زمينه حركت، رشد و پيشرفت را فراهم مىآورد. در اين جا چكيده برخى سخنان اين بزرگوار در باره اهمّيت دوستى، عوامل و موانع دوستى، چگونگى انتخاب دوست و آداب دوستى مىآوريم.[454]
اهمّيت دوستى
پيامبر خدا (ص)، دوستى مسلمانان با يكديگر را شرط خوشبختى امت، خود خوانده و آنان را به محبّتورزى و هديه دادن به هم سفارش كرده است.[455]
اهمّيت دوستى، چندان است كه حتّى خويشاوندان نزديك نيز براى برپايى و تداوم اين ارتباط، بدان نياز دارند،[456]هر چند دوستى، نياز چندانى به خويشاوندى ندارد و خود، گونهاى از آن به شمار مىآيد.[457]
[454]. علاقهمندان را براى آگاهى بيشتر، به كتاب دوستى در قرآن و حديث- كه بيش از هزار و پانصد حديث را در اين باره گردآورى و دستهبندى كرده است- ارجاع مىدهيم. اطّلاعات كتابشناختى اين اثر، چنين است: دوستى در قرآن و حديث،( ترجمه كتاب المحبّة فى الكتاب و السنّة)، محمّد محمّدى رى شهرى، ترجمه سيد حسن اسلامى، دار الحديث، ش، اوّل.
[455]. عيون أخبار الرضا، ج 2، ص 29، ح 25.
[456]. ر. ك: شرح نهج البلاغة، ج 20، ص 305، ح 489.
[457]. الإرشاد، ج 1، ص 298؛ كنز الفوائد، ج 1، ص 319؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 419، ح 40.
بر اين اساس، پيشوايان دينى ما، مكرّر به افزايش دادن شمارِ دوستان، سفارش كرده و آنها را ساز و برگ روزگار آسودگى، و سپرِ روزهاى سختى و بلا شمردهاند.[458]
دوست، نه تنها در اين دنيا، كه در سراى آخرت و در پيشگاه الهى نيز به كار مىآيد و اگر خوب و باخدا باشد، موجب شفاعت و نجات انسان مىشود.[459]
گفتنى است كه اين سفارشها، تنها شامل دوستان راستين و حقيقى مىگردد كه بدان، اشاره خواهيم كرد.
عوامل دوستى
شايد بارها از خود پرسيده باشيم: چرا فلانى، دوستان فراوانى گرفته است؛ ولى فلان همسايه ما يا همكارمان، دوستان اندكى دارد؟
پيشوايان ما در سخنان گرانبهاى خويش، اين پرسش را با بيان زمينههاى شكلگيرى دوستى، پاسخ دادهاند. پيامبر خدا (ص)، نيكويى كردن به ديگران را خميرمايه دوستى[460]و هديه دادن به يكديگر را زُداينده كدورتها و پيروى از نصيحت كننده را مايه دوستى دانستهاند.[461]
امام على (ع) نيز خوشخويى را پديد آورنده دوستى خوانده و خوشرويى و خندهرويى به هنگام ديدار دوستان و احوالپرسى از آنان به گاه نبودنشان را از بهترين چيزهايى دانسته كه دلِ دوستان را با آنها مىتوان به دست آورد.[462]
امام صادق (ع) نيز نيكوكارى و خوشرويى را موجب به دست آوردن محبّت ديگران دانسته[463]و افزوده است:
[458]. الأمالى، صدوق، ص 380، ح 483؛ تحف العقول، ص 368؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 187، ح 7.
[459]. مصادقة الإخوان، ص 150، ح 1.
[460]. تحف العقول، ص 37.
[461]. همان، ص 18.
[462]. همان، ص 218.
[463]. الكافى، ج 2، ص 103، ح 5.
هر كس از شرارت و بدى بدش بيايد، خداوند، دوستى و سازگارى مردم را نصيب او مىكند.[464]
ايشان، در حديث كوتاه ديگرى، فرموده است:
ثَلاثَةٌ تورِثُ المَحَبَّةَ: الدّينُ، وَالتَّواضُعُ، وَ البَذْلُ.[465]
سه چيز، دوستى به بار مىآورد: ديندارى، فروتنى و بخشش.
امام جواد (ع) نيز انصاف داشتن در روابط اجتماعى، همراهى با ديگران در خوشى، و همدردى در ناخوشى و نيز بازگشت به سرشت پاك انسانى را از عوامل جلب دوستى ديگران مىداند.[466]
موانع دوستى
با توجّه به سخنان پيشوايان معصوم در باره دوستى- كه به برخى از آنها، اشاره شد-، بدخويى، خودپسندى، بخل، بىانصافى و بدذاتى را مىتوان از موانع دوستى دانست. خوشبختانه، احاديث متعددى، اين برداشت را تأييد مىكنند و به صراحت، همين خوها و رفتارهاى ناپسند را مانع از نزديك شدن به يكديگر و دوستى با ديگران، دانستهاند. افزون بر اينها، امام صادق (ع) تفتيش از عقيده و دين مردم و عيبجويى از ديگران را از موانع دوستى شمرده است. و امام على (ع) نيز خُردهگيرى بر دوستان را از اسباب گسستن دوستى دانسته و ستيزهجويى و كشمكشهاى لفظى با دوستان را بدانها افزوده است. مسخره كردن، خجالت دادن، جفا كردن، حسادت ورزيدن، كينهتوزى، خيانت و بىوفايى، سرزنش كردن بيش از اندازه و دست يارى به دوست ندادن و او را از ياد بردن، همه از موانع دوستى است و امامان (عليهم السلام) به تكْتك اين خصلتهاى ناپسند اشاره كرده و از آنها پرهيزاندهاند. در اين جا، يكى از اين احاديث را كه در كتاب دوستى در قرآن و حديث آمده،[467]مىآوريم.
[464]. همان، ج 8، ص 12، ح 1.
[465]. تحف العقول، ص 316.
[466]. بحار الأنوار، ج 78، ص 82، ح 77.
[467]. ر. ك: دوستى در قرآن و حديث، ص 112- 125( فصل« موانع دوستى»).
امام على (ع) مىفرمايد:
مَنْ أطاعَ الواشيَ، ضَيَّعَ الصَّديقَ.[468]
هر كس از سخنچين، پيروى كند، دوست [خود] را تباه كرده است.
آزمودن و گزينش دوست
ما نمىتوانيم به همگان، اعتماد كنيم و با هر كس، دوست شويم. در آغازين روزهاى آشنايى، لازم است كه آزمونهايى را به كار ببريم تا دوست حقيقى و راستين را از دوستنماها، جدا كنيم و گُل دوستى را نثار كسى كنيم كه سزاوار آن است. امام صادق (ع) آزمون ردهبندى دوستان را چنين بيان كرده است:
يُمتَحَنُ الصَّديقُ بِثَلاثِ خِصالٍ، فَإِن كانَ مُؤاتِياً فيها فَهُوَ الصَّديقُ المُصافي، و إلّاكانَ صَديقَ رَخاءٍ لا صَديقَ شِدَّةٍ: تَبتَغى مِنهُ مالًا، أو تَأمَنُهُ عَلى مالٍ، أو تُشارِكُهُ فِى مَكروهٍ.[469]
دوست، با سه خصلتْ سنجيده مىشود. پس اگر از آنها سرافراز بيرون آمد، دوستى است يكرنگ و [باصفا]، و گر نه، دوستِ دوران آسايش است، نه سختى: اين كه از او مالى بخواهى، يا او را بر مالى امين گردانى، و يا او را در كارى ناخوشايند [وى]، شريك سازى.
امام صادق (ع) در حديثى ديگر، دوستان را به دو دسته، تقسيم مىكند و دوست راستين را كسى مىداند كه با جان و يا دستكم مال خود، به آدمى يارى مىرساند. ايشان، دوستى را كه چنين نيست، قابل اعتماد نمىشِمُرد؛ بلكه سودجويى مىداند كه در پى لذّتها و بهرهمندى شخصىاش، در چهره دوست، ظاهر شده است.[470]
گفتنى است تعداد كسانى كه از آزمون دوستى، سربلند مىآيند، اندك است و بسيارى از آنان، در پريشانحالى و سختى ما و هنگامى كه به يارى و كمكرسانى آنها نياز داريم، پراكنده مىشوند؛ امّا اين، به معناى نفى دوستى كردن با ديگران و دورى گُزيدن از افراد جامعه نيست.
[468]. نهج البلاغه، حكمت 239.
[469]. تحف العقول، ص 321.
[470]. تحف العقول، ص 324.
امامان ما، خود فرمودهاند: دوستانتان را طبقهبندى كنيد و صفا و صميمت و رازگويى و اعتماد كامل را، تنها نثار دوستان حقيقى خود كنيد و در برخورد و دوستى ديگران، به همان خوشرويى و شادى و شيرينْزبانى، بسنده كنيد.[471]
آداب دوستى
گفتيم كه دوستان حقيقى، اندكاند و از اين رو، لازم است كه افزون بر آزمودن دوست، آداب و اصولى را رعايت كنيم. نخستين اصل در دوستى را رفتار عاقلانه، و نه احساسى، مىتوان دانست. نمىتوان بر پايه شور جوانى و عواطف سرشار دوستى، هر آنچه داريم، براى دوستى، بذل كنيم و رابطه صميمانه را به نهايت برسانيم و هيچ پردهاى در نياويزيم. پيامبر خدا (ص) مىفرمايد:
أحْبِبْ حَبيبَكَ هَوناً مّا عَسى أنْ يَكونَ بَغيضَكَ يَوماً مّا، وَ أبغِض بَغيضَكَ هَوناً مّا عَسى أن يَكونَ حَبيبَكَ يَوماً مّا.[472]
با دوستت، چنان دوستى كن كه شايد روزى، دشمنت گردد، و با دشمنت، چنان دشمنى كن كه شايد روزى، دوستت گردد.
اصل دوم در دوستى، انصاف ورزيدن و دورى از ستم است. ما نبايد اجازه دهيم كه به ما ظلم شود و نه خود، ظلم كنيم.[473]هرچند توقّع انصافورزى كامل از دوست، خودْ بىانصافى است.[474]خوب است كه مرز حقوق خود را مشخّص كنيم؛ امّا اگر در مسير دوستى، كسى اندكى پايش لغزيد، بايد گذشت كنيم.
گفتنى است كه ستم نكردن به دوست، تنها خوردنِ مال او نيست؛ بلكه دشنام دادن و ناسزاگويى در پيشِ رو و غيبت كردن و فريب دادن نيز، ستم به دوست است.[475]
[471]. الكافى، ج 2، ص 248، ح 3.
[472]. نهج البلاغه، حكمت.
[473]. الأمالى، طوسى، ص 580، ح 1199.
[474]. همان، ص 280، ح 537.
[475]. الكافى، ج 2، ص 235، ح 19.
اصل سوم دوستى مىگويد: همان گونه كه ما يارى دوست را مىطلبيم، بايد او را يارى دهيم و وى را در سختىها و ناخوشىها، رها نكنيم و به سان چشمهايش، ديدهبان و راهنماى او باشيم،[476]هر چند لازم نيست به خاطر او به حرام بيفتيم و براى او، به خود و ديگران، ظلم كنيم.[477]
دوستى، آداب بسيارى دارد. اعلام دوستى به دوست، گشادهرويى، مدارا و خوشگمانى، بايستههاى دوستىاند و پرهيز از سوء ظن، ظاهرسازى و رفتار تصنّعى، تحقير و آزار دادن، از ديگر اصول لازم براى بقاى دوستى و دوام صفا و صميميت آن است. خوشبختانه، رهنمودهاى پيشوايان دين در اين زمينه نيز در هر موضوعى، گِرد آمده است.[478]
[476]. همان، ص 166، ح 3.
[477]. نهج البلاغه، خطبه 193.
[478]. براى نمون، ر. ك: دوستى در قرآن و حديث، ص 160 تا 187(« فصل آداب دوستى»).
زهد و دنياگريزى
قاسم شيرجعفرى[479]
معنا شناسى «زهد»
معناى لغوى
واژه عربى «زهد»، به معناى بىرغبتى و بىاعتنايى به چيزى است و پيش از اسلام و در فرهنگ غير دينى نيز اين واژه، رواج داشته است. خوبى و بدى زهد، وابسته به آن چيزى است كه زاهد به آن زهد مىورزد. زهد به چيزهاى فانى و زودگذر خوب و زهد به آخرت (الزهدُ فِى الآخرة) و زُهد نسبت به طاعت (الزهدُ فِى الطاعة)، به معناى بى اعتنايى به اين دو امر بد است.
معناى اصطلاحى
زهد اصطلاحى، به معناى بى رغبتى نسبت به دنيا و جلوههاى فريبنده و بىحاصل آن است. دعوت به زهد اصطلاحى، بيشتر براى رغبت به آخرت و كسب پاداش در آن جهان، صورت پذيرفته است.
[479]* قاسم شير جعفرى در سال 1347 در شهر رى به دنيا آمد. در سال 1365 وارد حوزه علميه قم شد و تحصيلات خود را تا سطوح عالى ادامه داد. وى در سال 1383 موفق به اخذ مدرك سطح 3( كارشناسى ارشد) شد و در سال 1377 با ورود به مؤسسه علمى فرهنگى دارالحديث به پژوهشهاى حديثى روى آورد. ايشان تا كنون چندين اثر علمى را در قالب كتاب و مقاله تأليف، ترجمه و تصحيح كرده است.
حجة الاسلام شير جعفرى هم اينك پژوهشگر پژوهشكده علوم و معارف حديثى قم و نيز مركز تحقيقات كامپيوترى علوم اسلامى( نور) هستند.