بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 239

مى‌شود اما دورى از دنيا، او را بسان باد از صراط گذر مى‌دهد.

خاستگاه زهد

زهد با همه فايده‌هاى علمى و عملى‌اش، نيازمند سرچشمه‌هايى است كه بى‌رغبتى به دنياى فانى از درون آن بجوشد و شوق و رغبت انسان را به جلوه‌هاى شيطانى و زودگذر دنيا از ريشه بخشكاند و مبدأ ميل آدمى را تغيير دهد.

احاديث معصومان (عليهم السلام)، خاستگاه‌هاى متعددى را براى جوشش مستمرّ زهد از درون جان، نشان داده‌اند كه ما آنها را در چهار بخش كلى جاى مى‌دهيم:

معرفت خدا

نخستين خاستگاه زهد و مبدأ تغيير ميل انسان از دنياى فانى به جهان باقى، شناخت خداوند و دارايى‌هايى بى‌كران او است. فهم برترى آنچه خدا دارد بر آنچه ما به پندار خود داريم، كافى است آنچه را دوست داريم با وعده صادق خداوند عادل به ديگرى بسپاريم و يا در هر راهى كه او فرموده هزينه كنيم و يا حتى از آن بپرهيزيم. به سخن ديگر شناخت خداوند و صفات عدالت، صداقت و غناى بى همانند او، ما را به آسانى از هر آنچه همو در اين دنيا در اختيارمان نهاده است، جدا مى‌كند و شوق نيل به آنچه را وعده داده است، چنان در ما بر مى‌انگيزد كه حاضر مى‌شويم هر چه بيشتر بدهيم و از دنيا كنار بمانيم، تا داشته‌هاى گرانبهاى خدا را به دست آوريم. احاديث زير دو ركن اصلى اين معرفت، يعنى شناخت خدا و شناخت ارزش داشته‌هاى خدا و تأثير آنها را در زايش درونى زهد، نشان مى‌دهد:

امام على (ع) مى‌فرمايد:

أصلُ الزُّهدِ حُسنُ الرَّغبَةِ فى مَا عِندَ اللهِ.[496]

اساس زُهد، رغبت نيكوست به آنچه نزد خداست.

امام صادق (ع) مى‌فرمايد: خداى متعال، در رازگويى‌هاى خويش با موسى (ع) فرموده است:

[496]. مستدرك الوسائل، ج 12، ص 47، ح 13481.


صفحه 240

إنَّ عِبادِىَ الصّالِحِينَ زَهِدُوا فيها بِقَدْرِ عِلمِهِم بى، وَ سائِرُهُم مِن خَلقِى رَغِبُوا فيهَا بِقَدرِ جَهلِهِم بى، وَ ما مِنْ خَلقِى أحَدٌ عَظَّمَها فَقَرَّت عَينُهُ.[497]

همانا بندگان صالح من، به اندازه شناختشان از من، دل از دنيا بركَنْده‌اند و ديگر آفريدگان من، به اندازه جهلشان نسبت به من، به دنيا روى آورده‌اند. هيچ يك از آفريدگان من از بزرگداشت دنيا، شادى و خرّمى نديد.

دنيا شناسى‌

زهد و بى رغبتى به دنيا گاه با تمرين‌هاى عملى و چشم بستن از دنيا، حاصل مى‌شود و گاه با گشودن چشم دل به باطن جلوه‌هاى فريباى دنيا. در روش نخست، بيمى همواره در دل انسان جاى گرفته كه مبادا با برآمدن جلوه‌اى فريبنده‌تر و جاذبه‌دارتر از قبل، پاى زاهد بلغزد، اما در روش دوم هر چه زاهد پيشتر رود و شناختش به فريبندگى دنيا بيشتر شود، زهد او نيز افزايش مى‌يابد.

امام على (ع) در بيانى كوتاه و رسا، اين حقيقت را چنين بيان كرده است:

أحَقُ النّاسِ بِالزَهادَةِ، مَنْ عَرَفَ نَقْصَ الدُّنيا.[498]

سزاوارترين مردم به زهد ورزى، كسى است كه عيب و نقص دنيا را بشناسد.

در روايات ديگرى، زهد در دنيا را به خردمندان نسبت داده‌اند و آن را با آگاهى ايشان نسبت به نظام ارتباطى دنيا و آخرت، پيوند زده‌اند. روايت بلند امام كاظم (ع) به روشنى ارتباط فهم كار دنيا را با زهد نشان مى‌دهد:

إنّ العُقَلاءَ زَهِدُوا في الدنيا و رَغِبُوا في الآخِرَةِ، لأنّهم عَلِمُوا أنَّ الدنيا طالِبَةٌ و مَطلوبَةٌ، و الآخِرَةَ طالِبَةٌ و مَطلوبَةٌ، فَمَن طَلَبَ الآخِرَةَ طَلَبَتهُ الدنيا حَتَّى يَستَوفِيَ مِنها رِزقَهُ، و مَن طَلَبَ الدنيا طَلَبَتهُ الآخِرَةُ فَيَأتِيهِ المَوتُ فَيُفسِدُ علَيهِ دُنياهُ و آخِرَتَهُ.[499]

خردمندان، به دنيا بى‌رغبتند و به آخرت مشتاق؛ زيرا مى‌دانند كه دنيا طالب است و مطلوب و آخرت نيز طالب است و مطلوب؛ چه، هر كه آخرت را طلبد، دنيا در

[497]. الأمالى، صدوق، ص 531، ح 2.

[498]. غرر الحكم، ح 3209.

[499]. ميزان الحكمة، ج 5، ص 64، ح 7935.


صفحه 241

طلب وى برآيد، تا وى روزى خود را به تمام از آن دريافت كند و هر كه دنيا را طلبد، آخرت در طلب وى برآيد و مرگش فرا رسد و دنيا و آخرتش را بر وى تباه كند.

ذيل روايت، تنها نگرانى زاهد را نيز برطرف مى‌سازد و به او يادآور مى‌شود كه بى‌رغبتى به دنيا، منافاتى با طلب رزق ندارد و از روزى او نيز نمى‌كاهد. روايت اميرمؤمنان (ع) پشت گرمى ديگرى در اين باره است:

إنَّ زُهدَ الزَّاهِدِ فى هذِهِ الدُّنيَا لا يَنقُصُهُ مِمّا قَسَمَ اللهُ لَهُ فيها وَ إِن زَهِدَ، وإنَّ حِرْصَ الحَريصِ على عاجِلِ زَهرَةِ] الحَياةِ [الدُّنيَا لا يَزيدُهُ فيها وَ إِنْ حَرِصَ، فَالمَغبُونُ مَنْ حُرِمَ حَظُّهُ مِنَ الْآخِرَةِ.[500]

بى اعتنايى شخص پارسا، به اين دنيا، از روزى‌اى كه خداوند براى او مقدّر فرموده، چيزى نمى‌كاهد، هر چند بى‌اعتنايى و زهد ورزد، و حرصِ حريص بر زينتِ زودهنگام دنيا، چيزى بر روزى مقدّر او، نمى‌افزايد، هر چند حرص ورزد. پس زيانكار، كسى است كه از بهره آخرت خود، محروم بمانَد.

شناخت آخرت‌

آگاهى از جهان واپسين و آنچه به كار آن جا مى‌آيد، از دو زاويه بر زهد اثر مى‌گذارد، نخست- نعمت‌هايى كه در ازاى گذشت و كناره‌گيرى از نعمت‌هاى دنيا به دست مى‌آيد و دوم، عذاب‌هايى كه در برابر رغبت‌هاى لجام گسيخته و بيرون از حدّ و مرز دنيايى، سزاوار انسان مى‌شود.

احاديث متعددى به نگرش نخست، اشاره كرده و به توصيف نعمت‌هاى بهشتى پرداخته و برترى حقيقى آن را بر نعمت‌هاى اندك و زودگذر دنيا نشان داده‌اند. زيبايى و لذتى كه در اين سخنان، مى‌شود، مقايسه دنيا و آخرت را از پايه، ويران مى‌كند و سرور و شادمانى آنچه را در آخرت به ما مى‌دهند با آنچه در اينجا داريم، قابل مقايسه نمى‌دانند. بزرگى، خجستگى، جاودانگى و خرّمى نعمت‌هاى آخرت چنان است كه مى‌سزد انسان جاده دراز زندگى را در سنگلاخ مشكلات و زير آفتاب‌

[500]. الكافى، ج 2، ص 129، ح 6.


صفحه 242

سوزان مصائب، طى كند تا به مقصود رسد، چه رسد به آن كه از برخى لذتها دست شويد و يا بهره‌گيرى خود را از علف‌هاى كناره جاده كاهش دهد. امام على (ع) به روشنى تمام، اين قانون را چنين بيان كرده است:

زُهدُ المَرءِ فيما يَفنى عَلى قَدرِ يَقينهِ بِما يَبْقى.[501]

زهد و بى‌رغبتى انسان به آنچه فناپذير است، به اندازه يقين اوست به آنچه پايدار است.

ايشان، در حديثى ديگر به گونه‌اى ظريف، امكان زهد ورزى را بدون شناخت آخرت نفى مى‌كند و مى‌فرمايد:

كيف يزهد فى الدنيا من لا يعرف قدر الآخرة؟![502]

چگونه به دنيا بى‌رغبت گردد، آن كه ارزش آخرت را نمى‌داند؟!

زاويه دوم اثرگذارى آخرت‌شناسى بر زهد، جنبه باز دارندگى عذاب‌هاى آن است. عذاب‌هايى كه انسان با شوق و رغبت بى‌اندازه خود به دنيا و جلوه‌هاى آن، براى خود مى‌خرد. در پى ثروت دويدن و فقرا را نديدن، به مقام و پول و قدرت انديشيدن و به خود و خانواده نرسيدن، چشمان حريص راغب به دنيا را چنان مى‌بندد و وى را با سر به چاه هلاكت مى‌افكند كه تنها تازيانه عذاب الهى او را بيدار مى‌كند. احاديث متعددى به توصيف عذاب‌هاى اخروى پرداخته‌اند و سختى و دردناكى آنها را چنان به رخ كشيده‌اند كه بيم در افتادن به آنها، براى يك عمر پرهيز از حرام دنيا و بى‌رغبتى به حلال آن كافى است. سفارش امير مؤمنان به فرزند برومند خويش، هشدارى در اين باره است:

أكثِرْ ذِكرَ الآخِرَةِ، وَ ما فيها مِنَ النَّعيمِ وَ العَذابِ الألِيمِ؛ فَإنَّ ذلكَ يُزَهِّدُكَ فِى الدُّنيا وَ يُصَغِّرُها عِندَكَ.[503]

[501]. غرر الحكم، ح 5488.

[502]. همان، ح.

[503]. تحف العقول، ص 76.


صفحه 243

آخرت و نعمت‌ها و عذاب دردناك آن را بسيار، ياد كن؛ زيرا اين امر، تو را به دنيا، بى‌اعتنا مى‌سازد و آن را در نظرت، بى‌مقدار مى‌كند.

آسيب‌شناسى زهد

امور مرتبط با كمال انسان، صورت‌هاى گوناگونى دارند كه تنها يكى از آنها درست‌ترين و منطقى‌ترين آنها است و بقيه با افراط يا تفريط، همراه‌اند. زهد نيز از اين دايره، مستثنا نيست و از اين رو، نيازمند آسيب‌شناسى است تا از فهم نادرست و زياده‌روى و كج‌روى در آن، اجتناب گردد.

حساسيت بحث از آن رو است كه دنيايى كه از زهد و ترك محبّت آن و گريز از فريبش سخن مى‌گوييم، تنها بسترِ كسب آخرت است و كوچك‌ترين خطا در برخورد با دنيا، چه در جانب افراط، و چه درجانب تفريط، به زيان آخرت، تمام خواهد شد و اين نكته مى‌طلبد كه از روشنگرى روايات در اين باب، بهره گيريم و در مسير، دائماً از چراغ عقل استفاده كنيم تا راه را از چاه بشناسيم.

از پيامبر خدا (ص) در اين باره نقل شده كه فرمود:

طُوبى لِمَن تَواضَعَ للهِ- عَزَّ ذِكرُهُ-، وَ زَهِدَ فيما أحَلَّ لَهُ مِن غَيرِ رَغبةٍ عَن سُنَّتى، وَ رَفَضَ زَهرَةَ الدُّنيا مِن غَيرِ تَحَوُّلٍ عَنْ سُنَّتى.[504]

خوشا به حال آن كه براى خداى والا ياد، فروتنى كند و از آنچه برايش حلال است، كناره گيرد، بى آن كه از سنّت من، روى گردانَد، و جلوه دنيا را كنار بگذارد، بى آن كه از سنّت من، منحرف شود.

در اين حديث شريف، به سه نكته اساسى در باب زهد، اشاره شده است:

اوّل، انگيزه زهد است كه خوب است براى تواضع و ادب در برابر خداى متعال باشد و لازمه اين رغبت به خداوند، بى‌رغبتى به غير اوست.

دوم، حلال‌هاى دنيا و زينت‌هاى آن نيز نبايد مايه دلبستگى و رغبت انسان باشد هر چند حرام‌هاى دنيا سزاوار اجتناب كلى و كامل هستند و بايد از رغبت به آن‌ها، به شدّت، خوددارى شود.

[504]. تحف العقول، ص 30.


صفحه 244

سوم، حدّ زهد و بى‌رغبتى است كه نبايد به زير پا نهادن سنت و سيره پيشوايان دينى بينجامد و موجب رواج صوفى‌گرى و بدعت‌هاى مرتاضان و تاركان دنيا شود.

از امام باقر (ع) نقل شده كه فرمود:

كانَ فيما نَاجَى اللّهُ بِهِ مُوسى (ع): ... ما تَزَيَّنَ لِى المُتَزَيِّنُونَ بِمِثلِ الزُّهدِ فِى الدُّنيا عَمّا بِهِمُ الغِنى عَنهُ.[505]

از جمله رازگويى خداوند با موسى (ع) اين بود كه: ... آراستگان، به هيچ زيورى براى من، همانند زهد به دنيا در آنچه از آن بى‌نيازى است، آراسته نشدند.

يعنى نبايد به بهانه زهد، از نيازمندى‌ها و ضروريات زندگى- كه قوام دنيا و آخرت به آن است و آبروى انسان را حفظ مى‌نمايد و از خوارى، باز مى‌دارد- نيز اجتناب گردد. اين حديث و حديث پيشين، حدّ افراط در زهد را تعيين نموده‌اند و از گسترش آن به فراتر از سنّت و نيازهاى ضرور، باز داشته‌اند.

امام صادق (ع) نيز در بيانى صريح‌تر فرموده است:

لَيسَ الزُّهدُ فى الدُّنيَا بِإِضاعَةِ المالِ، وَ لَا بِتَحريمِ الحَلالِ، بلِ الزُّهدُ فِى الدُّنيا أنْ لا تَكُونَ بِما فى يَدِكَ أوثَقَ مِنكَ بِما فى يَدِ اللهِ.[506]

بى‌رغبتى به دنيا، استفاده نكردن از مال و يا حرام كردن حلال‌] بر خود [نيست؛ بلكه زهد، آن است كه به آنچه در دست دارى، مطمئن‌تر از آنچه در دست خداست، نباشى.

اين حديث، نيز اتلاف دارايى‌ها و حرام شمردن امور حلال را كه همان تجاوز از حدّ سنّت است زهد نمى‌داند. اين حديث، هدف از زهد ورزيدن را استفاده‌

نكردن از دنيا نمى‌داند، بلكه، دلبستگى و اعتماد به آن را نادرست دانسته و از ما مى‌خواهد كه رغبت شديد به دنيا، مالكيت خدا را در همه دارايى‌هاى جهان از يادمان نبرد.

[505]. بحار الأنوار، ج 13، ص 349، ح 37.

[506]. همان، ج 70، ص 310، ح 4.


صفحه 245

حقيقت زهد

در تكميل آسيب‌شناسى زهد كه نشان مى‌داد خطا در شناخت زهد، تباهى به بار مى‌آورد، به‌جاست كه زهد را با استفاده از احاديث، بهتر بشناسيم و تدبّر بيشترى در ماهيت آن بنماييم. مولانا، در مثنوى خويش، حقيقت زهد را با آوردن مثال، به خوبى نمايانده و واقعيت را آشكار نموده است.

وى، انسان را همچون كِشتى و دنيا را همچون آب دريا دانسته است كه آب در يك فرض، براى كِشتى، لازم و در يك فرضى ديگر، براى آن، حادثه‌خيز است. اگر كِشتى بر روى آب قرار بگيرد، حركت، به وقوع مى‌پيوندد و كِشتى به مقصد خود مى‌رسد و بدون آن، به هيچ مقصدى نمى‌رسد؛ امّا اگر در اين حال، كِشتى، سوراخ شود و آب به درون آن نفوذ كند، همين آب، كِشتى را به نابودى و غرق شدن مى‌كشانَد:

آب در كِشتى، هلاك كِشتى است‌

آب در بيرون كِشتى، پُشتى است‌[507]

اگر جان مؤمن بر روى درياى دنيا و با بهره‌ورى از امكانات آن به سوى آخرتْ سير نمايد، هر لحظه به هدف، نزديك‌تر مى‌گردد؛ امّا اگر دنيا در جان مؤمن، نفوذ كند و دوستى‌اش، دل وى را فراگيرد، در دنيا، غرق مى‌شود و به آخرت، نخواهد رسيد، مگر آن كه شكاف، كوچك و نَشتى، كم باشد كه در اين صورت، كِشتى، سنگين و حركت آن، كُنْد مى‌شود و وجود آب در كِشتى و بيرون ريختن آن، زحمت ايجاد مى‌كند. اين مثال، توضيحى مناسب و جامع براى احاديث اين باب و منطبق بر همه سخنان است. از جمله، امام على (ع) مى‌فرمايد:

الزهد كله فى كَلِمَتَينِ مِنَ القُرآنِ. قالَ اللّهُ تعالى‌: (لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‌ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ).[508]فمن لم يأس على الماضى و لم يفرح بالآتى فهو الزاهد.[509]

همه زهد، در دو جمله از قرآن است. خداى متعال مى‌فرمايد: (تا بر آنچه از دستتان مى‌رود، اندوهگين نشويد و به آنچه به‌

[507]. مثنوى، دفتر اوّل، بيت 985.

[508]. سوره حديد، آيه 23.

[509]. بحار الأنوار، ج 78، ص 70، ح 27.


صفحه 246

دستتان مى‌رسد شادمانى نكنيد). بنا بر اين، كسى كه برگذشته، اندوه نخورد و براى آنچه به دستش مى‌رسد، شاد نشود، زاهد است.

اندوه نخوردن و شادمانى نكردن براى دنيا، ناشى از عدم دل‌بستگى به آن است و لازم نيست كه انسان، از مال دنيا برخوردار نباشد، اما اگر براى جلوگيرى از دل‌بستگى و رغبت به آن لازم شد كه بخشى از آن را از خود دور كند بايد چنين كند و مى‌بينيم انبيا (عليهم السلام) هر يك به فراخور حال و تشخيصِ خود، اين‌گونه رفتار مى‌كردند.

پيامبر خدا (ص) نيز در بيانى نزديك به مفهوم قرآنى زهد، فرموده است:

الزُّهدُ فِى الدُّنيا قَصرُ الأمَلِ، وَ شُكرُ كُلِّ نِعمَةٍ، وَ الوَرَعُ عَن كُلِّ ما حَرَّمَ اللّهُ.[510]

زهد نسبت به دنيا، عبارت از كوتاه كردن آرزو و به جاى آوردن شُكر هر نعمت و پرهيز از هرآن چيزى است كه خداوند، حرام كرده است.

كوتاهى آرزو، كمترين مقدار ممكن از رغبت به دنيا در دل است. زاهد، از دنيا، كاخ و سلطنت و قدرت و شوكت نمى‌خواهد و همه آنچه را خداوند به او بخشيده بزرگ مى‌بيند و سپاسگزارى آنها را بر خود وظيفه مى‌داند. او نه تنها از برخى حلال‌ها كه از همه حرام‌ها مى‌پرهيزد و هيچ چيز دنيا را شايسته دلبستگى نمى‌بيند.

[510]. تحف العقول، ص 58.