بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 100

يعنى انسان از شنيدن لفظ معنى حقيقى بذهنش برسد. چنانكه عرب نيز از شنيدن صيغه‌هاى امر «طلب الفعل استعلاء» را مى‌فهمد.

تبادر داراى دو خصوصيت است و تا اين خصوصيات نباشد تبادر پيدا نميشود اول اهل لسان بودن .. در زبان عربى. عرب باديه اهل لسانند نه هركسى كه مقدارى تحصيل علوم ادبى كرده باشد.

دوم آنكه از حاقّ لفظ باشد نه آنكه همراه لفظ قرائن باشد.

پس هرگاه از«أَقِمِ الصَّلاةَ»*بذهن ما وجوب برسد تبادر نخواهد بود.

زيرا اولا ما اهل لسان نيستيم. ثانيا سوابق ذهنى قرينه وجوب خواهد بود. وجوب از حاقّ لفظ نيست بدليل اينكه از كودكى بما گفته‌اند نماز واجب است.

و التبادر الى الفهم:يكى از راههاى شناخت حقيقت و بدست آوردن معنى اصلى كلمه تبادر است. البته با دو شرطى كه بيان شد.

و قد تستعمل:هرگاه صيغه امر براى غير طلب فعل بكار رود مانند اباحه، تهديد، تعجيز تسخير معانى مجازى خواهند بود. كه بترتيب شرح داده ميشود.

اباحه يعنى بمخاطب اجازه داده شود كه يكى از دو فعل را باختيار خودش انجام بدهد. يا هيچكدام از دو فعل را انجام ندهد. و يا هر دو فعل را انجام بدهد مانند «جالس الحسن او ابن سيرين». مخاطب ميتواند با هردو كه حسن و ابن سيرين است بنشيند و ميتواند با يكى از آندو نفر مجالس باشد و ميتواند با هيچكدام جليس نشود.

تهديد بمعنى ترسانيدن مخاطب است. چه با ابلاغ يا بدون ابلاغ مانند«اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ»يعنى هركار ميخواهيد انجام دهيد. اشاره‌

بلاغت: شرح مختصر المعانى ؛ ص101

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :100««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 101

بآنكه بعدا جزاى سختى در انتظار شما است. در اين آيه صحيح نيست كه امر بمعنى خودش باشد زيرا لازم ميآيد خداوند آنها را رها نموده باشد.

فرق انذار با تخويف در اين است كه با انذار ابلاغ است ولى تهديد اعم است. شارح از كتاب صحاح اللغه جوهرى نقل كرده كه انذار توأم با دعوت است. طبق كلام جوهرى نيز انذار اخص ميشود زيرا تخويف ممكن است با دعوت يا بدون دعوت باشد.

و التعجيز:يعنى ناتوان گردانيدن مخاطب. مانند«فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ»ظاهر اين كلام طلب است ولى درواقع بمخاطب مى‌فهمانيم كه تو نمى‌توانى مانند قرآن را بياورى. و عاجز و ناتوانى.

و الظرف اعنى قوله:شارح بعد از بيان مثال تعجيز ميخواهد مثال را تركيب كند. سه تركيب براى آيه ذكر نموده:

1-«مِنْ مِثْلِهِ»جارومجرور متعلق به فأتوا. ضمير مثله راجع به عبدنا در اين صورت معنى آيه چنين است. اگر درباره آنچه بر عبد ما نازل شده شما در شك و ترديد هستيد. پس بيآوريد از مثل عبد ما سوره‌اى را. منظور از مثل عبد ما، يعنى هرانسانى كه امى و درس نخوانده باشد. آن انسان سوره‌اى را بيآورد و يقينا از آوردن آن عاجز است.

2-«مِنْ مِثْلِهِ»صفت سوره باشد و ضمير مثله‌«بِما نَزَّلْنا»برگردد. در اين صورت معنى آيه چنين است: اگر درباره آنچه بر عبد ما نازل شده شما در شك و ترديد هستيد پس سوره‌اى كه اين صفت‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :101««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 102

داشته باشد مثل‌«مِمَّا نَزَّلْنا»باشد آنرا بياوريد.

3-«مِنْ مِثْلِهِ»صفت سوره باشد و ضمير «مثله» «بعبدنا» برگردد. در اين صورت معنى چنين است: اگر درباره آنچه بر عبد ما نازل شده شما در شك و ترديد هستيد پس سوره‌اى كه اين صفت داشته باشد مثل عبد ما باشد بيآوريد يعنى يك نفر كه مثل پيامبر اكرم امى باشد سوره‌اى را بيآورد اين هرسه تركيب صحيح است و ايجاد خلل در معنى نمى‌كند.

فان قلت:گويا كسى تركيب چهارمى براى اين آيه در نظر دارد و آن اينست كه‌مِنْ مِثْلِهِ‌متعلق به فأتوا. و ضمير برگشت به‌«مِمَّا نَزَّلْنا»كند. شارح ميگويد اين تركيب غلط است. براى آنكه معنى را فاسد مى‌كند. زيرا معنى اينطور ميشود: اگر درباره آنچه بر عبد ما نازل شده شما در شك و ترديد هستيد پس بيآوريد سوره‌اى را كه مثل‌مِمَّا نَزَّلْناباشد. فساد اين معنى در اين است كه مى‌فهماند«مِمَّا نَزَّلْنا»كه قرآن است داراى مثل است. ولى آن مثل را شما نمى‌توانيد بيآوريد. ذوق انسان اين معنى را مى‌فهمد و قضاوت بر فساد آنهم مينمايد.

بخلاف ما اذا كان:فرق تركيب چهارم كه باطل بود با تركيب دوم كه صحيح بود در اينست كه «من» مثله صفت سوره بود با آنكه ضمير«بِما نَزَّلْنا»برگشت ميكرد ولى معنى فاسد نمى‌شد. زيرا معنى اين بود: سوره‌اى كه مثل‌«مِمَّا نَزَّلْنا»باشد بيآوريد. موصوف باعتبار انتفاء وصف بود يعنى سوره مثل‌مِمَّا نَزَّلْنا*وجود ندارد. بدليل اينكه مثل‌«مِمَّا نَزَّلْنا»وجود ندارد.

فان قلت:كسى ميگويد در تركيب چهارم هم ميتوان معنى‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :102««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 103

را بطريقى درست كرد و آن طريق باينست كه تعجيز باعتبار مأتى به نباشد بلكه باعتبار مأتى منه باشد. منظور از «مأتى به» خود قرآن است. و منظور از «مأتىّ منه» مثل قرآن است، و معنى آيه اينطور ميشود كه آنها ميتوانند سوره‌اى از خود قرآن را بيآورند ولى نمى‌توانند از مثل قرآن فراهم كنند. پس تعجيز از خود قرآن نيست بلكه تعجيز از مثل است و مى‌فهماند كه قرآن مثل ندارد بنابراين تركيب چهارم هم صحيح است.

قلنا احتمال عقلى:جواب شارح باينست كه اين يك احتمال عقلى است يعنى ذوق انسان اين معنى را نمى‌فهمد فقط بايد با فشار عقل از الفاظ بيرون آورد و بعلاوه بلغاء اينگونه جمله‌ها را براى اين معانى بكار نمى‌گيرند.

و لبعضهم هنا كلام طويل:در تركيب و معنى اين آيه شريفه‌«فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ»بعضى از علماء در حواشى كشاف زمخشرى مطالبى گفته‌اند كه شرح آنها بطول مى‌انجامد و مفيد فايده هم نيست لذا شارح هم صرف‌نظر كرده.

و التّسخير:يكى از معانى مجازى صيغه امر «تسخير» است. بمعنى مسخّر گردانيدن مانند«كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ»*. يعنى بوزينه‌هاى بى‌ارزشى باشيد. اگر امر بمعنى واقعى خودش باشد چنين معنى ميدهد كه متكلم از آنها خواسته كه ميمون شوند ولى روشن است كه آنها چنين قدرتى ندارند كه بتوانند ميمون شوند بلكه معنى مجازى دارد. معنى مجازى يعنى تسخير. و تسخير باين معنى است كه تا فرمود ميمون باشيد آنها مسخ ميشوند و بصورت ميمون ميشوند.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :103««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 104

و فرق بين تسخير و اهانت در همين جهت است كه در تسخير مسخ شدن است ولى در اهانت چنين نيست فقط منظور تحقير نمودن است. مانند«كُونُوا حِجارَةً أَوْ حَدِيداً»يعنى سنگ يا آهن باشيد. آنها بصورت سنگ يا آهن نخواهند شد. بلكه فقط منظور اينست كه شما ارزش انسانى نداريد.

در اين مقام خوب است فرق بين تسخير و تكوين و اهانت و تحقير بيان شود. تسخير بمعنى تبديل شدن چيزى از حالتى بحالت ديگرى كه در آن ذلت و خوارى باشد كه در اصطلاح بآن مسخ ميگويند. ولى تكوين بمعنى ايجاد از عدم بوجود است. كه گاهى صيغه امر نيز در تكوين بكار ميرود هرچند شارح و مصنف بيان نكردند. مانند«كُنْ فَيَكُونُ»*و اينكه از ايجاد تعبير به «كن» نموده براى اينست كه سرعت را بفهماند.

فرق اهانت و تحقير اينست كه تحقير كوچك و بى‌ارزش بودن چيزى در نظر و عقيده مخاطب است ولى اهانت كوچك و بى‌ارزش نشان دادن مخاطب در قول يا در فعل است مانند آيه شريفه‌«أَلْقُوا ما أَنْتُمْ مُلْقُونَ»*بنابراين اگر معتقد به پستى كسى باشيم تحقير اوست. و اگر بزبان بگوئيم يا عملا كارى انجام بدهيم كه كوچك شود اهانت اوست.

و التّسويه:يكى از معانى مجازى صيغه امر تسويه است. يعنى مساوى قرار دادن بين فعل و ترك فعل است. مانند«فَاصْبِرُوا أَوْ لا تَصْبِرُوا»(2) بمعنى آنكه صبركردن شما و صابر نبودنتان يكسان و مساوى است.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :104««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 105

فرق بين تسويه و اباحه توهّم و فكر مخاطب است. اگر مخاطب فكر ميكرده كه از فعل منع شده و باو اجازه در انجام فعل داده ميشود در اين صورت بنام اباحه ناميده ميشود مانند آيه شريفه‌«وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا»در اباحه ترك فعل هم جايز است. و اگر مخاطب فكر ميكرده كه يكى از دو طرف فعل يا ترك فعل از طرف ديگرش ارجح است و باو گفته ميشود كه ترك فعل و انجام آن مساوى است بنام «تسويه» ناميده ميشود.

و التمنى:از معانى مجازيه صيغه امر تمنّى است. تمنّى باين معنى است كه انسان چيزى را كه مورد علاقه‌اش هست طلب نمايد.

در اين‌جا سئوال ميشود كه فرق امر حقيقى با تمنّى در چيست؟ زيرا هردو طلب‌اند. و نيز فرق تمنّى با ترجّى در چيست؟ زيرا هردو نيز طلب امر محبوبند. جواب اول اينست كه امر طلب بطور استعلاء است.

ولى در تمنّى استعلاء نيست. و جواب دوم باين است كه در تمنّى آن امر محبوب مورد توقع و طمع نيست ولى در ترجّى مورد توقع و طمع است مانند كلام امرء القيس «الا ايّها اللّيل الطويل الا انجلى ... شاعر در شب ظلمانى گرفتار غم و غصه شده. خيال مى‌كند اگر صبح شود غم و غصه‌هاى او از بين ميرود. باينجهت آرزوى روشن شدن هوا را مى‌كند. ولى دوباره كه فكر مى‌كند مى‌بيند روز هم كه بيآيد اين غصه‌ها برايش هست و برطرف شدنى نيست.

ياء انجلى ممكن است «ياء اشباعى» باشد كه در اصل انجل بوده و خطاب به ليل است. «ياء اشباعى» بنابراين قول گاهى نوشته ميشود.

و ممكن است خطاب شاعر به ليله است و در اينصورت ياء تأنيث است‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :105««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 106

و تأييد اين قول اين است كه شارح هم گفته «و لا ستطالة تلك اللّيله».

امثل بمعنى افضل است.

شاهد بر كلمه «انجل» است كه بمعنى تمنّى است نه بمعنى امر حقيقى است و نه بمعنى ترجّى. دليل اول اينست كه در قدرت شاعر نيست كه طلب انجلاء بطور استعلاء ازليل كند. دليل دوم اينست كه چون شب طولانى بوده گويا طمعى در روشن شدن و آمدن صبح براى شاعر نبوده بخصوص كه در ابيات بعد ميگويد گويا ستاره‌هاى اين شب را به كوههاى يذبل بسته‌اند و هيچگونه حركت نمى‌كنند.

و الدّعاء:از معانى مجازيه صيغه امر دعاء است. بمعنى آنكه بطور تضرّع و خضوع چيزى را طلب‌كردن. نه بطور استعلاء. چه آمر و طالب مساوى در رتبه باشد يا عالى يا دانى مانند ربّ اغفرلى.

و الالتماس:آخرين معنى كه مصنف براى امر بيان نموده التماس است. يعنى طلب مساوى از مساوى بدون استعلاء چنانكه دو نفر كه هم‌بحث يكديگرند چيزى از هم طلب كنند. خلاصه مطالب باينجا ميرسد كه در امر استعلاء است. اگرچه از ادنى صادر شود. و مناط دعا، تضرع و خضوع است اگرچه از اعلى صادر شود. و مناط التماس تساوى است بدون استعلاء و تضرّع.

فان قيل:ايراد اين قائل و جواب آن از مباحث ما روشن شده و احتياج بتوضيح نيست.

[بحث فور و تراخى‌]

ثم الامر قال السكاكى:درباره اينكه آيا امر معنى فور دارد يا تراخى بين علماء اختلاف است. عقيده شارح و مصنف اينست كه معنى امر طلب ماهيت فعل است. فورا انجام دادن يا ديرتر انجام‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :106««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 107

دادن خارج از ماهيّت امر است بلكه مربوط بقرائن است. مثلا اگر كسى مشغول خوردن غذا است و لقمه در گلوى او گير كرده و ميگويد اسقنى. از قرائن فهميده ميشود كه معنى فور دارد. يا در جاى ديگر ممكن است معنى تراخى بدهد. ولى عقيده سكاكى اينست كه امر دلالت بر فور دارد. و دو دليل براى آن آورده.

لانّه الظاهر من الطلب:اولين دليلش اينست كه طلب مقتضى فور است و امر هم طلب است. چنانكه استفهام و نداء كه طلبند معنى فور دارند. كسى كه چيزى از ما مى‌پرسد. يا صداى ما ميزند. بايد فورا جواب بدهيم. همينطور است اگر بگويد «جى» و امر كند.

و لتبادر الفهم:دومين دليلش اينست كه هرگاه امر بكارى كند و بعد امر بخلاف آن نمايد. انسان مى‌فهمد كه از امر اول منصرف شده و غرض آمر انجام فعل دوم است مثلا وقتى ميگويد: قم. يعنى بايست. و قبل از آنكه مخاطب بايستد ميگويد تا شب بخواب. مخاطب ديگر نمى‌ايستد و بعد بخوابد. بلكه مى‌خوابد. و اين فهم عرفى دلالت دارد كه امر معنى فور دارد. زيرا اگر معنى فور نميداشت جمع بين هردو ميكرد. كه نتيجه جمع بين هردو اين است كه يكى را انجام بدهد و امر ديگر را بعدا بكار ببندد. جمع بين هردو نشاندهنده تراخى است.

و فيه نظر:عقيده شارح و مصنف اينست كه در هردو دليل قرينه دلالت بر فوريت كرده زيرا طلب ماهيّت فور ندارد. و هرگاه آمر دو امر نمايد دو طلب كرده كه انسان از آنها انتزاع معنى فور و گاهى معنى تراخى مينمايد.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :107««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست