و المجموع فى محل نصب:عبارت شارح در اين مقام ناقص است.
بايد مىگفت «فى محل نصب على انّه مفعول الفعل المقدّر الّذى هو حال». يعنى مجموع ايها الرجل در محل نصب است بنابرآنكه مفعول فعل مقدر است يعنى اخصّ. كه تمام فعل و مفعولش حال است.
و بهمين جهت مصنف گفته است اى متخصّصا من بين الرّجال. ترجمه فارسى «انا افعل كذا ايها الرجل» اينطور است من اينكار را انجام ميدهم در حالتى كه من در بين مردان مختصّ باين فعل هستم.
و قد تستعمل صيغة النداء:يكى از معانى مجازى نداء استغاثه است. مجازى است بدليل اينكه نداء براى مطلق طلب اقبال وضع شده. در استغاثه بكار برده ميشود فقط براى معنى فريادرسى پس استعمال عامّ است در خاص. مانند يا للّه. كه در اصل بوده يا اللّه اقبل علينا لاغاثتنا.
معنى ديگر از معانى مجازى نداء تعجب است. شباهت اين معنى با نداء در اين است كه در هردو اقبال هست. هم در منادى.
و هم در متعّجبمنه. مانند يا للماء. يعنى احضر ايّها الماء حتى يتعجّب منك. و اين سخن وقتى گفته ميشود كه انسان آب زيادى بهبيند. شيرينى يا سردى آنرا احساس كند در اينصورت است كه آنرا مىخواند و حاضر ميسازد تا از آن تعجب كند. معنى ديگر از معانى مجازى نداء تحسّر و توّجع است. يعنى اظهار اندوهكردن و اظهار درد نمودن. تحسّر در نداء اطلال است. اطلال جمع طلل يعنى نشانههاى
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :113««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
شهرها و آباديها كه خراب شدهاند. و همينطور در نداء منازل. و مطايا.
مطايا جمع مطّيه بمعنى شتر تيزرو است.
هرگاه عرب اطلال و منازل و مطايا را منادى قرار بدهد معنى تحسّر از آنها فهميده ميشود. شارح براى توجّع مثال نيآورده. مثالش مانند يا مرضى و يا سقمى است. نداء اطلال مانند
الاعم صباحا ايها الطّلل البالى
و هل يعمن من كان فى العصر الخالى
نداء منازل مانند
ايا منازل سلمى اين سلماك
من اجل هذا بكيناها بكيناك
و نداء مطايا مانند
يا ناق جدى فقد افنيت اناتك بى
صبرى و عمرى و انساعى و احلاسى
و ما اشبه ذالك:آنچه شبيه استغاثه و تعجب و تحسر است مانند ندبه است مثل يا محّمداه. گويا شخصى را كه غايب است يا فوت شده ميخوانيم مانند يا محمداه يعنى ما مشتقاق تو هستيم.
[موارد استعمال خبر بجاى انشاء]
ثم الخبر قد يقع موقع الانشاء:بمناسبت آنكه بحث ما درباره انشاء است. بعد از آنكه انواع انشائات بيان شدند. اينك ميگوئيم گاهى جمله خبرى بجاى جمله انشائى مىنشيند. جمله خبرى كه بجاى انشاء مىنشيند يا بلفظ ماضى است و يا بلفظ مضارع است. اگر بلفظ ماضى باشد براى اين جهات است: 1- تفأل 2- اظهار حرص در وقوع.
و اگر بلفظ مضارع باشد براى اين جهات است: 1- احتراز از صورت امر 2- حمل مخاطب بر مطلوب.
امّا للتفأؤل:مصنف و شارح قسمت اول را بيان مىكنند كه جمله خبرى بلفظ ماضى باشد تفأل. يعنى فال نيك زدن. در مقابل تطيّر كه
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :114««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
فال بد زدن است. تفأل هميشه بلفظ ماضى است. با مضارع يا جمله اسميه نيست. مانند وفقّك اللّه للتقوى. يعنى خداوند ترا بتقوى موفق بدارد. فال نيك زديم و بلفظ ماضى آورديم باين معنى كه حتما خداوند ترا در گذشته موفق داشته و اين موفقيت براى تو انجام گرفته.
او لاظهار الحرص فى وقوعه:گاهى از انشاء به فعل ماضى تعبير مىكنند بخاطر ابراز اينكه ما علاقه بسيار داريم كه اين كار انجام شود. و از نظر روانى اين مطلب باثبات رسيده كه انسان هرگاه علاقه فراوان به چيزى داشته باشد آنرا انجام شده پيش خود تصور مينمايد.
زيرا هميشه مدّنظرش هست و بيادش خواهد بود. مانند رزقنى اللّه لقائك بجاى اللهم ارزقنى لقائك.
و الدعاء بصيغة الماضى:هرگاه شخصى كه بليغ است و لطائف سخن را دريافته دعا كند و بلفظ ماضى بيآورد. احتمال هردو جهت را دارد. هم تفأؤل. و هم اظهار حرص در وقوع مانند رحمه اللّه. اينكه گفتيم از شخص بليغ براى آنكه غيربليغ اين نكات و لطائف را نمىفهمد.
او للاحتراز عن صورة الامر:از اينجا بحث مربوط باينست كه از انشاء بلفظ مضارع تعبير شود. و اين براى احتراز از صورت امر است.
اگر بصورت انشاء بيآورد بايد بصورت امر باشد. و اينكه بصورت امر باشد. از دانى بعالى دليل بىتربيتى است. اما اگر بصورت اخبار و فعل مضارع باشد اين اشكال را ندارد. مانند ينطر المولى الّى ساعة در صورتيكه بايد انطر مىگفت. كه يا معنى دعا داشته باشد و يا
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :115««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
شفاعت. فرق بين دعاء و شفاعت در اينست كه طلب بر سبيل تضرع اگر براى گوينده باشد دعا است و اگر براى غير گوينده باشد شفاعت خواهد بود.
او لحمل المخاطب على المطلوب:مورد ديگر از مواردى كه خبر بجاى انشاء ميآيد اينست كه بيشتر مخاطب وادار بر كار موردنظر متكلم بشود. و آن چنين است كه متكلم بجاى «ائتنى» ميگويد «تأتينى غدا». يعنى فردا ميآئى. مخاطب پيش خود ميگويد اگر فردا نروم كلام متكلم دروغ ميشود زيرا او با جمله خبريه گفته فردا ميآئى. پس من بايد بروم. اما اگر بصورت امر و انشاء باشد. معنى اينطور ميشود كه فردا بيا. مخاطب ميگويد گفته بيا ولى نميروم. پس جمله خبريه در اينطور مقامى بهتر و بيشتر او را وادار بر كار و عمل مىكند.
تنبيه:در بسيارى از مطالب گذشته، انشاء مانند خبر است. مطالبى كه بيان شد در باب اسناد و مسند و مسنداليه و قصر و متعلقات فعل مربوط باخبار بودند. اينك بعنوان تذكر بايد گفت كه بيشتر آن مطالب نيز در انشائات جارىاند. مثلا كلام انشائى نيز گاهى مؤكّد است مانند اضرب. اضرب در تأكيد امر بضرب. گاهى غير مؤكّد است مانند اضرب.
و نيز مسنداليه گاهى محذوف است مانند هل قائم او قاعد بعد از آنكه سخن از زيد بوده. يعنى زيد قائم او قاعد يا مسنداليه مذكور است و مقدم. مانند هل زيد قائم. يا هل قائم زيد. در اينجا سئوالى است و آن اينكه چرا گفت در بسيارى از مطالب گذشته و نگفت در همه مطالب. جواب اينست كه بعضى از مباحث قبل
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :116««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
مربوط به اخبار است و انشاء در آن مطالب شركت ندارد. مانند ضمير فصل، صله موصول ضمير شأن. اين مطالب مختصّ جملههاى خبريهاند. و انشاء هيچگونه دخالتى در آنها ندارد.
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :117««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
باب هفتم: فصل و وصل
مباحث اين باب مربوط باينست كه چگونه جملهها بيكديگر مرتبط شوند. در كجا بايد جملهها را باهم آورد. و در كجا بايد جدا از هم و خلاصه در اين باب بحث از چگونگى تركيب جملات يا كلامها بيكديگر است. استاد والامقام در اهميت اين باب فرمودند از لحاظ اهميّت و ارزش برابرى با تمام بابهاى هفتگانه علم معانى دارد. تا آنجا كه اگر كسى تمام ابواب هفتگانه را خوب تحصيل كند ولى اين باب را نفهمد يا نخواند نقض غرض كرده است براى آنكه غرض از تحصيل اين علم، سخن يا نوشته مطابق با مقتضاى حال است و سخن و نوشته تا مركب نباشد و داراى جملات گوناگون نشود كامل و مفيد نيست و اين علم است كه قواعد جملهبندى صحيح را بما ميآموزد.
بدأ بذكر الوصل:عبارت مصنف درصدر اين باب چنين است الفصل و الوصل. فصل را بر وصل مقدم نموده. ولى در مقام تعريف
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :119««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
هريك از فصل و وصل، وصل را مقدم كرده است. شارح درصدد توجيه اين دو عبارت برآمده و گفته آنجا كه فصل را مقدم نموده بر وصل براى اينست كه فصل عدمى و وصل وجودى است. فصل عطف نگرفتن دو جمله و وصل عطف گرفتن دو جمله است. و عدم ذاتا بر وجود مقدم است. در هرامر حادثى اصل عدم است. انسان و حيوان قبلا نبودند و بعد پيدا شدند. همينطور دو جمله غير معطوف بودند بعدا معطوف و پيوسته بهم شدند. پس چون فصل اصل بوده مقدم شده.
لكن لمّا كان الوصل:در اين عبارت ميخواهد علت تقدّم وصل را بر فصل بيان كند كه براى فهم آن بايد اين مقدمه را فهميد. يكى از اقسام تقابل. تقابل عدم و ملكه است. عدم و ملكه بين دو چيزى است كه يكى وجودى باشد و ديگرى عدمى ولى از شأن عدمى وجود باشد مانند حركت و سكون. كفر و ايمان. و كورى و بينائى. بانسان و يا حيوان ميتوان گفت كور. زيرا از شأن آنها اينست كه بينا باشند. ولى بديوار و سنگ و چوب نميتوان گفت كور. فصل نيز عدم عطف جملهاى است بر جمله ديگر. با آنكه از شأن آن جمله عطف باشد.
پس بين فصل و وصل تقابل عدم و ملكه است. و هركجا تقابل باشد.
شئ وجودى بدو دليل بر عدمى مقدم است: 1- ملكات كه وجودياتند داراى اهميت و ارزشند. شرافت از آن وجود است نه عدم. 2- معرفت عدمى موقوف است بر وجودى. تا ايمان را نفهمند كفر را نمىفهمند، تا حركت معنى نشود سكون معنى ندارد و تا وصل را نفهميم فصل را نمىفهميم. و دليل اول را شارح نيآورده.
بمنزلة العدم:شارح در مطول گفته بين فصل و وصل عدم و ملكه
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :120««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست