بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 15

اخبار و آثار معتّز تلازم دارد. و گويا اخبار و آثار او بحدى رسيده كه ديدن، يعنى ديدن آثار او. و شنيدن، يعنى شنيدن اخبار او.

فذكر الملزوم ...:شاعر ذكر ملزوم نموده كه مطلق رؤيت و سماع است و اراده لازم كرده كه رؤيت آثار و نيكوئيها و شنيدن اخبار معتز است چنانكه در بحث كنايه خواهد آمد عقيده مصنف در باب كنايه ذكر ملزوم و اراده لازم است مانند «زيد طويل النجاد» كه منظور طول قامت است.

[ترك مفعول‌]

ففى ترك المفعول:فايده نياورد مفعول در اين شعر ابراز عموم و شمول است و چنين مى‌فهماند كه تلازم است بين مطلق رؤيت و رؤيت آثار معتّز و مطلق شنيدن و شنيدن اخبار معتز. و معلوم است كه اگر مفعول بهر كلمه و لفظى ذكر شود اين معنى را با اين لطافت نمى‌فهماند. و همچنين اگر در تقدير گرفته شود نيز نخواهد فهماند زيرا «المقدّر كالمذكور».

و الا اى و ان لم:اين عبارت مربوط است بعبارت مصنف كه گفت فالغرض ان كان اثباته ... يعنى غرض از حذف مفعول اين نيست كه نسيا منسيا باشد. بلكه غرض از حذف اينست كه در نيّت گرفته شود و باصطلاح نويا منويّا گردد. در اينصورت مى‌بايست مفعول را بحسب قرائن در نيّت گرفت يعنى اگر مدلول قرائن، عام باشد مفعول تقديرى نيز عام است و اگر دلالت قرائن خاصّ است مفعول تقديرى نيز خاصّ است.

و لمّا وجب:هرگاه مفعول را در تقدير بگيريم معلوم مى‌شود كه در معنى منظور شده پس بايد براى حذف آن در لفظ نكته و جهتى باشد.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :15««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 16

و اگر نه حذف آن لغو خواهد شد مصنف درصدد بيان نكات حذف مفعول است.

مقدمه‌اى كه مصنف براى باب متعلقات ذكر نموده بود اينجا باتمام مى‌رسد.

[نكات حذف مفعول‌]

ثم الحذف للبيان بعد الابهام:يكى از نكات حذف مفعول بيان بعد الابهام است با اين شرائط.

1- از فعلهائى مانند «شاء، اراد، عزم، و قصد» بايد حذف نمود نه از هرفعلى.

2- اين افعال مى‌بايست فعل شرط براى اداتى مانند «ان ولو» قرار بگيرند.

3- مفعول عجيب و غريب نباشد زيرا اگر چنين باشد حذف نمى‌شود. مثال اين قسمت‌«فَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِينَ»*است مفعول «هدايتكم» بوده كه حذف شده يعنى اگر خداوند مى‌خواست هدايت شما را، هدايت مى‌فرمود. مفعول غريب و عجيب نيست و بيان بعد از ابهام دارد. زيرا وقتى مى‌گوئيم‌«فَلَوْ شاءَ»*مخاطب مى‌فهمد كه معنى ناتمام است و احتياج به مفعول است پس اين كلامى است مبهم ولى وقتى جواب شرط آمد از اين جواب مفعول فهميده مى‌شود و آن ابهام برطرف مى‌گردد. و اين «اوقع» در نفس است.

اگر تعلق فعل مشيّت به مفعول عجيب باشد بايد ذكر شود. زيرا اگر حذف گردد از جواب شرط فهميده نمى‌شود مانند «فلو شئت ان ابكى ...» مفعول كه «ان ابكى» است ذكر شده بجهت آنكه بكاء دم است. و بكاء دم عجيب و غريب است. معمولا وقتى بكاء گفته‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :16««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 17

مى‌شود منظور گريه است نه ريختن خون از چشم. ولى چون اينجا منظور ريختن خون از چشم است بايد ذكر شود و اگر حذف گردد از جواب شرط كه «لبكيته» است استفاده نمى‌شود.

و امّا قوله فلم يبق منّى:شعر قبل از «خزيمى» است كه از مردان باهوش و بااستعداد بوده و آن شعر را در وصف شاگردش كه بسيار خوب تربيت شده سروده است.

ولى اين شعر از ابى الحسن على بن احمد جوهرى است. عبارت «و امّا قوله» جواب است از سئوال مقدّر. گويا كسى ايراد مى‌كند باينكه شما گفتيد اگر مفعول شاء. عجيب باشد ذكر مى‌شود. ولى در كلام شاعر عرب مفعول عجيب نيست و در عين حال ذكر شده است. پس قاعده‌اى كه بيان نموديد با اين كلام شاعر نقض مى‌شود.

«فلو شئت ان ابكى بكيت تفكّرا» ان ابكى مفعول شئت است و ذكر شده است. منظور بكاء معروف است يعنى ريختن اشك و معنى شعر چنين است عشق و شوق رطوبتى غير از تفكّر براى من باقى نگذاشت. پس اگر بخواهم اشك بريزم و گريه كنم گريه مى‌كنم تفكّر را. «ان ابكى» بتأويل «بكائى» مى‌رود كه مفعول است.

على ما ذهب اليه:صدر الافاضل صاحب كتاب ضرام السقط پنداشته كه در اين شعر مفعول عجيب و غريب بوده و بهمين جهت ذكر شده و گفته منظور شاعر اينست كه اگر مى‌خواستم گريه تفكر كنم گريه تفكّر مى‌كردم. گريه تفكّر همانند گريه دم است.

لانّ المراد بالاوّل:عقيده مصنف اين بود كه مفعول شئت عجيب نيست چون منظور شاعر اينست كه اگر من بخواهم گريه كنم و اشك‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :17««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 18

بريزم بجاى آن تفكّر مى‌كنم.

زيرا غم و اندوه و ضعف مرا فانى گردانيد و در من غير از خيالات چيزى باقى نگذاشته بطوريكه اگر بخواهم گريه كنم و پلكهاى چشمم را فشار بدهم بجاى اشك از چشمم فكر و خيال مى‌ريزد. پس بكاء اول اشك است و بكاء دوم تفكر. بكاء دوم صلاحيت براى تفسير نمودن بكاء اول را ندارد. چنانكه اگر بگوئيم «لو شئت ان تعطى درهما اعطيت در همين» نمى‌شود مفعول اعطيت اول را بقرينه مفعول فعل دوم حذف كرد. زيرا مفعول‌ها متفاوتند. پس چون قرينه براى حذف مفعول شئت نبود ذكر شد نه بجهت عجيب بودن آن.

شيخ عبد القاهر نيز شعر را اينگونه معنى كرده نه آنطوريكه صدر الافاضل گفته بود.

فالبكاء الذى اراد:شارح مى‌گويد: بكاء اول يعنى «ابكى» مطلق و مبهم است. باين كلام او ايراد گرفته‌اند باينكه بكاء اول مطلق و مبهم نيست. بلكه بكاء حقيقى است. و بكاء دوم بكاء تفكرى است. مگر اينكه كلام شارع را توجيه كنيم و بگوئيم چون مفعول «ابكى» ذكر نشده اين بكاء ظاهرا مبهم است. بكاء حقيقى است.

و ممّا ذكر فى هذا المقام:مصنف گفته بود: شعر شاعر «ليس منه» يعنى از جاهائى نيست كه حذف مفعول بخاطر عجيب بودن آن باشد. بعضى در اثر عدم دقت و تأمل ضمير «منه» را بحذف مفعول براى بيان بعد الابهام برگردانيده‌اند. و بحث را روى مفعول «ابكى» قرار داده‌اند و گفته‌اند مفعول ابكى براى اختصار حذف شده نه براى بيان بعد الابهام.

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :18««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 19

دو امر دليل سوء فهم و عدم دقت و تأمل اين قائل است. 1- اين تفسير برخلاف سياق كلام مصنف است. زيرا بحث قبل او در حذف مفعول مشيّت بود نه در مفعول ابكى 2- مصنف كه گفت و امّا قوله ... براى ردّ بر صدر الافاضل بود كه او معتقد است ذكر مفعول مشيّت براى غرابت است پس بحث، مربوط به مفعول «ابكى» نيست.

و قيل يحتمل ان يكون:فرق اين قول با قول صدرالافاضل اينست كه اين قائل معنى را بطور احتمال بيان كرده و او بطور يقين. شارح اين قول را باينجهت آورد. كه مى‌خواهد در ضمن ردّ آن نيز جواب صدرالافاضل را داده باشد.

و فيه نظر:جواب شارح به اين قائل و صدرالافاضل باينست كه ترتب «فلو شئت ان ابكى» بر «لم يبق منى الشّوق» دليل بر بطلان قول آنها است.

براى آنكه وجه نظر شارح روشن شود بعنوان مقدمه بايد گفت.

سبب دو قسم است. يكى سبب خاصّ مانند «لو كانت الشمس طالعة فالنّهار موجود» كه بين وجود شمس و وجود نهار تساوى است.

دوم سبب عام. مانند «لو كانت النور موجود» فالشمس طالعة» ضمنا بايد دانست كه منظور از سبب «مقدم» و منظور از مسبب «تالى» است در اين مثال سبب كه نور است نسبت به شمس كه تالى و مسبب است عام است ممكن است نور باشد بدون شمس.

بعد از بيان اين مقدمه در شعر شاعر «فاء» فلو شئت سبيّه است.

مصرع اول سبب و مصرع دوم مسبّب است. اگر مفعول «شئت» «ان‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :19««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 20

ابكى دمعا» باشد سبب خاص مى‌شود و معنى چنين است «عشق و محبت در من غير از تفكر چيزى باقى نگذاشته و چون اشك و رطوبت در من نيست اگر بخواهم اشك بگيرم بجايش تفكر مى‌نمايم» ولى اگر مفعول «شئت» «ان ابكى تفكرا» باشد سبب عام مى‌شود و معنى مى‌دهد «عشق و محبّت در من غير از تفكر چيزى باقى نگذاشته بطوريكه اگر بخواهم گريه تفكر كنم گريه تفكر مى‌كنم»

سبب باين دليل عام است كه گريه تفكركردن ممكن است با وجود اشك باشد و ممكن است با عدم وجود اشك در چشم زيرا تفكر نمودن متوقف نيست بر نبودن رطوبت در بدن چون بيشتر متفكرين قادرند گريه كنند.

خلاصه اگر مفعول شئت «ابكى دمعا» باشد سبب خاصّ و كاملا مصرع دوم و اوّل مربوط و منوط بيكديگر خواهند بود. و اگر مفعول شئت «ابكى تفكّرا» باشد منوط و مربوط نيست و سبب عام است.

عبارت شارح كه مى‌گويد «يا بى هذا المعنى عند التّامل الصادق» همين معنى را مى‌رساند كه سبب عام نيست و در نتيجه مفعول شئت هم «ابكى تفكرا» نمى‌شود. و عبارت لانّ القدرة ...

دليل براى عام نبودن سبب است، فافهم: وجه فافهم اينست كه خواننده كتاب بايد هرچه بيشتر فهم و درك خود را بكار ببرد. تا بفهمد عام بودن سبب در اينجا بى‌معنى است. چه اينكه آنچه در نظر بلغاء برحسب تفريع معتبر است آنست كه سبب و مسبّب مساوى‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :20««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 21

باشند مگر آنكه دليلى اعميّت را بيان نمايد. و الّا قاعده اوّلى تساوى سبب و مسبب است. در اينجا هم اگر مصرع اول نبود ممكن مى‌شد كه بگوئيم مفعول شئت «ابكى تفكرا» است ولى باوجود مصرع اول اين حرف با ذوق ادبى سازگار نيست.

و امّا لدفع ارادة:گفته شد كه حذف مفعول اگر نويا منويّا باشد بحسب قرائن. محذوف در تقدير گرفته مى‌شود و بايد دليل داشته باشد. يا دليل حذف مفعول بيان بعد الابهام است يا دفع توهم اراده غير مراد در ابتداء فهم و درك. مانند قول شاعر و «كم زدت عنّى ...» شاهد بر «حززن» است كه مفعولش حذف شده و در اصل «حززن الّلحم» بوده زيرا اگر مفعول ذكر مى‌شد مخاطب ابتداء و قبل از آمدن الى العظم توهم و خيال مى‌كرد كه بريدن به استخوان نرسيده. زيرا اول لحم را مى‌شنيد اين شعر نيز از بحترى است. يعنى چه بسيار دفع كردى تو از من صدمه امر حادث را و چه بسيار دفع كردى از من شدّت و حمله ايام را كه آن حوادث بريدند گوشت بدن مرا تا استخوان.

عقيده شارح در اين شعر اينست كه «كم» خبريه است «من تحامل» تميز «كم» است و علت اينكه «من» در تميز آمده اينست كه هرگاه بين كم و مميّز فعل متعدى بيآورند براى آنكه تميز اشتباه به مفعول نشود بايد «من» آورد. پس بعضى كه گفته‌اند مميّز محذوف است و «من» زايد. كلامشان داراى تكلّف است. چه آنكه احتياج بهيج يك از ايندو زيارت و حذف نيست.

و امّا لانّه اريد:مورد سوم از مواردى كه مفعول حذف ميشود ولى‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :21««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 22

معنى آن در نيّت است جائى است كه مفعول را براى بار دوّم ميخواهيم ذكر نمائيم و تعمّد داريم كه فعل بر خود مفعول قرار بگيرد. نه بر ضمير مفعول. اگرچه در صورت وقوع ضمير بر مفعول همين معنى را ميرساند مانند شعر «ابو عباده بحترى» در مدح معتزّ باللّه: «قد طلبنا ...» شاعر مى‌توانست بگويد «قد طلبنا مثلا فلم نجده» اما چنين نگفت، بلكه مفعول را از «طلبنا» حذف كرد و فعل «لم نجد» را مستقيما بر مثلا داخل نمود براى آنكه صريحا بفهماند كه تو اصلا داراى مثلى نيستى زيرا مثل تو را نيافتيم.

و يجوز ان يكون السّبب:ميتوان در اين شعر علت ديگرى نيز براى حذف مفعول پيدا كرد و آن اينست كه با حذف مفعول از «طلبنا» متكلم كمال ادب خود را نشان ميدهد. زيرا اگر مفعول را بيآورد معنى ميشود كه ما طلب مثل براى تو كرديم اما مثل تو را نيافتيم. يعنى احتمال ميداديم كه تو مثل داشته باشى اما بعد ديديم كه داراى مثل نيستى و اين تا حدودى بى‌ادبى را از متكلّم نسبت به مخاطب ميرساند.

ولى اگر بگويد ما طلب كرديم و گردش نموديم و براى تو مثلى را نيافتيم، دلالت بر كمال ادب دارد. زيرا ميرساند كه تو مثل ندارى و ما هم اگر طلب كرديم، طلب مثل نكرديم. هرچند درواقع مى‌رساند كه طلب مثل كرديم. ولى از نظر ظاهر لفظ، ادب را كاملا رعايت كرده است.

و امّا للّتعميم:چهارمين نكته حذف مفعول «تعميم» با اختصار است مانند «قد كان منك ما يؤلم» مفعول كه «كل احد» بود حذف شد.

اگرچه با ذكر اين مفعول معنى تعميم ميداد. ولى داراى اختصار

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :22««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست