نبود. آيه شريفه«وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ»نيز چنين است. «جميع عباده» كه مفعول بود حذف شده براى اختصار و تعميم. فرق آيه با مثال اينست كه عموم در مثال مبالغى است ولى عموم در آيه تحقيقى است زيرا مخاطب يقينا نميتواند همه افراد را نگران سازد. اما خداوند همه افراد را به بهشت خوانده است.
و اما لمجرّد الاختصار:گاهى حذف مفعول فقط براى اختصار است و غير از آن نكته ديگرى ندارد. البته باوجود قرينه. مانند «اصغيت اليه» اذنى كه مفعول بوده حذف شده. بعضى كه عبارت مصنف «عند قيام قرينة» را به وجود قرينه بر اينكه حذف براى مجرد اختصار است معنى كردهاند صحيح نيست. چه آنكه قرينه بايد بر مفعول باشد، نه قرينه بر اينكه حذف براى مجرد اختصار است.
و بعلاوه مىبايست در ساير اقسام نيز بگويد: عند قيام قرينة دالّة على انّ الحذف للبيان بعد الابهام- و عند قيام قرينة على انّ الحذف للتّعميم مع الاختصار و ... پس وجهى نداشت كه فقط در اينجا بيآورد.
شارح معتقد است كه عبارت عند قيام قرينة تكرارى است و براى تذكر و يادآورى مطلب قبل است كه هرحذفى بايد قرينه داشته باشد.
آيه«رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ»نيز از اين باب است. ذاتك كه مفعول «ارنى» است براى اختصار حذف شده است.
وههنا بحث:شارح معتقد است كه حذف مفعول براى اختصار صحيح است امّا حذف مفعول براى تعميم با اختصار درست نيست.
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :23««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
زيرا خود حذف تعميم را نمىرساند بلكه تعميم از مفعول مقدّر استفاده ميشود. بطوريكه اگر مفعول نيز ذكر شود تعميم استفاده ميشود پس حذف مفعول فقط براى فهماندن اختصار است.
ولى ما ميگوئيم عموم از حذف فهميده ميشود هرچند كه حذف براى عموم نباشد چنانكه قبلا هم نظير آن گذشت.
و اما للرعاية على الفاصله:يكى از نكات حذف مفعول رعايت فاصله است در آيات قرآن مانند«وَ الضُّحى ...»كه در اصل «قلاك» بوده است. اگر كاف ذكر ميشد فاصله كه روى الف بود بهم ميخورد. اينجا نيز اختصار حاصل شده.
و امّا لاستهجان:گاهى مفعول را حذف مىكنند براى آنكه دلالت بر معنى زشت و ناپسند دارد پس ذكرش سزاوار نيست. مانند كلام عايشه كه گفت «ما رأيت ...» عورت كه مفعول رأيت، ورأى بوده در هردو جا حذف شده است.
و امّا لنكتة اخرى:نكات ديگر حذف مفعول عبارتست از اخفاء آن يا تمكّن از انكار آن. يا تعيّن يا ادعاء تعيّن. يا امثال اين نكات مانند تحقير، تعظيم، اختبار و تنبّه سامع، كه اينها از بحثهاى قبل روشن است.
[نكات تقديم مفعول]
و تقديم مفعوله:از اينجا وارد بحث تقديم مفعول بر فعل ميشويم و نكات اين تقديم را بيان مىكنيم. از شبه مفعول نيز كه جار و مجرور و ظرف و حال و تميز و استثناء است بحث مىكنيم. اولين نكته ردّ خطاء در تعيين مفعول است چنانكه در مثال زيدا عرفت است.
مخاطب خيال ميكرد ما انسانى غير از زيد را شناختيم، ولى ما با تقديم
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :24««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
زيد خطاى او را برطرف مينمائيم، و بهمين جهت براى تأكيد اين كلام ميگوئيم: زيدا عرفت لا غيره. گاهى تقديم مفعول براى ردّ خطاء در اشتراك است چنانكه اگر مخاطب خيال ميكرده زيد و عمرو را شناخته ما باو ميگوئيم «زيدا عرفت» در تأكيد اينطور كلامى گفته ميشود «زيدا عرفت وحده» در انشائيات نيز اين بحثها جارى ميگردد مانند «زيدا اكرم» و «عمرا لا تكرم».
فكان الاحسن:اين عبارت ايرادى است از شارح بر مصنّف كه اگر در عبارتش ميگفت تقديم مفعول براى افاده اختصاص است شامل هرسه قسم حصر قلب افراد و تعيين ميشد، ولى باينطريق كه او گفته فقط شامل يك قسم شده و آن حصر قلب است. حصر افراد را نيز شارح بوسيله «و قد يكون ايضا لردّ الخطاء» داخل نمود.
و لذالك اى ولّان:باينجهت كه تقديم مفعول بر فعل براى افاده حصر است چند مثال عقلا صحيح نيست: 1- «ما زيدا ضربت و لا غيره زيرا مفهوم تقديم زيد اينست كه ضرب بر غير زيد واقع شده و منطوق لا غيره منافى اين مفهوم است پس اين كلام متعارض و متناقض است. در يك صورت ميتوان گفت اين كلام صحيح است و آن در صورتى است كه تقديم زيد براى حصر نباشد بلكه براى اهتمام باشد. 2- مثال «زيدا ضربت و غيره» كه نظير مثال اول است.
3- «ما زيدا ضربت و لكن اكرمته.» زيرا سياق اين كلام غلط است و بايد «ما زيدا ضربت و لكن عمرا» باشد چون خطاء مخاطب در اينگونه مثالها بر روى فعل اكرام يا ضرب نيست تا ما چنين بگوئيم.
و اما نحو زيدا عرفته:«زيدا عرفته» داراى دو احتمال است: 1- تأكيد
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :25««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
و اين در صورتى است كه بگوئيم فعل محذوف قبل از زيد در تقدير است و در حقيقت اينطور است: عرفت زيدا عرفته. 2- تخصيص و اين در صورتى است كه فعل محذوف بعد از زيد در تقدير گرفته شود و در معنى زيدا عرفت عرفته ميشود. و اين تقديم ما هو حقّه التاخير است كه مفيد معنى حصر و تخصيص است در معنى حصر و تخصيص فرقى نيست كه مفعول، مقدم بر فعل مذكور شود يا مقدّم بر فعل محذوف.
در«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»*نيز براى افاده حصر و تخصيص ما فعل محذوف را كه متعلق جار و مجرور است بعد از «بسم» در تقدير ميگيريم يعنى«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اقْرَأْ».
آيا «زيدا عرفت» بيشتر داراى تخصيص است يا «زيدا عرفته»؟
جواب اينست كه «زيدا عرفته» بدليل اينكه در مثال دوّم علاوه بر تخصيص تكرّر اسناد دارد و اين تكرّر اسناد تخصيص بيشترى را ميرساند. و خود تخصيص درواقع غير از تكرار و تأكيد چيزى نيست.
و امّا نحو و امّا ثمود:اين عبارت در تمام نسخههاى متن مختصر المعانى نيست. منظور مصنف از اين آيه اينست كه در بعضى از موارد كلام قدرت تحمّل هردو معنى تأكيد و تخصيص را ندارد چنانكه در اين آيه است، نميتوانيم فعل مقدّر را قبل از ثمود در تقدير بگيريم. زيرا اگر چنين كنيم دو ايراد لازم ميآيد كه شارح كتاب يكى از آنها را بيان نموده. آن دو ايراد از اين قرار است: 1- دخول امّا بر فاء در صورتيكه بايد بين امّا و فاء اسم فاصله باشد. 2- دخول امّا بر فعل. امّا بايد داخل بر اسم باشد چون نايب از فعل است و اگر بر فعل داخل شود دخول فعل بر فعل است.
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :26««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
و فى كون هذا التّقديم:شارح در كلام مصنف درباره اين آيه كه گفت فقط مفيد تخصيص است ايراد دارد و ميگويد: تخصيص در اينجا صحيح نيست زيرا در جائى درست است كه سامع فعل را بداند ولى در متعلّق آن دچار اشتباه باشد. و اينجا سامع از فعل هدايت بىخبر بوده و خداوند بعنوان كلام ابتدائى فرموده ما ثمود را هدايت كرديم. پس نكته تقديم ثمود حصر نيست بلكه تقديم براى درست شدن عبارت است از نظر قواعد عربى. و هرجا تقديم كلام براى صحّت قواعد باشد حصر نميآيد. زيرا قانون حصر «تقديم ما هو حقّه التأخير» است. تقديم به نيّت حصر، نه تقديمى كه قانون كلام اقتضى كرده است.
فليتامّل:وجه تأمل اينست كه اگر اين تقديم مفيد حصر باشد معنى آيه خراب است. زيرا مىفهماند كه فقط ما ثمود را هدايت كرديم نه غير او را. و اين كلام بايد در برابر كسى باشد كه پنداشته غير ثمود، هدايت شده. يا پنداشته غير ثمود با ثمود هدايت شدند تا حصر افراد يا قلب يا تعيين شود. در صورتيكه اينطور نيست. آيه فقط ميخواهد بيان هدايت ثمود نمايد. و اينكه آنان قابليّت اين هدايت را نداشتند.
و كذالك:شارح با اين عبارت ميخواهد بگويد چنانكه مفعول بدون واسطه را اگر مقدّم كنيم معنى حصر ميدهد. تقديم مفعول با واسطه يعنى «جار و مجرور» و ظرف نيز مفيد معنى اختصاص است كه مثالهاى شارح بترتيب براى جار و مجرور، ظرف زمان، ظرف مكان، مفعول له و حال است.
[بحث تخصيص]
و التخصيص لازم للتّقديم غالبا:اينكه گفته شد تقديم مفعول حصر
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :27««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
را مىفهماند، بطوركلى و همه جائى نيست بلكه اغلبى و اكثرى است. بدليل استقراء و ذوق سليم. استقراء يعنى تجسّس در كلمات بزرگان ادب كه بعد از تحقيق در كلمات آنها ديديم همهجا تقديم براى حصر نيست. ذوق سليم نيز از همه كلمات و تقديم مفعولها حصر را نمىفهمد. چنانكه بعضى اوقات تقديم براى اهتمام است. گاهى نام متبركّى است و براى آنكه زبانمان تبرك شود آنرا مقدّم مينمائيم. گاهى نام لذيذى است و براى لذّت از آن مقدم ميشود گاهى چون در كلام سامع آن نام مقدم شده ما نيز مقدّم ميداريم.
گاهى براى ضرورت شعرى مجبوريم مقدم كنيم و گاهى براى رعايت فاصله وسجعه، كه فاصله در آيات قرآن و سجعه در نثرهاى غير قرآن.
در آيه:«خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ...»جحيم براى اهتمام و نيز رعايت فاصله مقدم شده. در آيه«وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ ...»تقديم جار و مجرور فقط براى رعايت فاصله است چنانكه تقديم. في سلسلة ... بخاطر رعايت فاصله است تقديم، سائل و يتيم نيز بهمان جهتى است كه در«وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ»ذكر شد، و نيز براى رعايت فاصله است.
و لهذا:چون تقديم مفعول اغلب براى معنى تخصيص است بهمين دليل مثالهاى زيادى را ميتوان بعنوان شاهد دليل آورد. از آن جمله«إِيَّاكَ نَعْبُدُ»و«إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»كه معنى حصر در آنها اينست كه عبادت مخصوص خدا است نه غير او و كمك خواستن و استعانت جستن نيز مخصوص خدا است. آيه«لَإِلَى اللَّهِ تُحْشَرُونَ»نيز اينطور است.
و يفيد التقديم:تقديم مفعول علاوه برآنكه معنى تخصيص دارد، مىفهماند كه ما بآن اسمى كه مقدّم گشته اهميّت بيشتر ميدهيم.
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :28««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
بهمين دليل در«بسم اللّه»متعلّق جار و مجرور را كه فعل محذوف است متأخر در تقدير ميگيريم تا آنكه بفهمانيم «بسم» براى اختصاص و حصر و نيز براى آنكه اهميت بيشترى باين نام ميدهيم مقدّم نموديم.
در برابر مشركين كه آنها هميشه شروع بنام بتهاى خويش مينمودند. پس هميشه «باسم اللّات» و «اسم العزّى» مىگفتند.
شخص موحّد نيز «باسم اللّه» را مقدّم بر فعل مىكند. هم براى تخصيص و هم براى اهتمام، كه بوسيله تخصيص آنان را ردّ مينمايد.
و اورد اقرء باسم ربك:گويا ايراد كردهاند كه اگر دربسم اللّهچنين است بايد در إقرء باسم ربك، اسم ربك بر اقرء مقدّم ميشد و گفته ميشد «باسم ربّك اقرء» جواب اين ايراد باينست كه «هرسخن جائى و هرنكته مقامى دارد» همه جا نميشود مفعول يا جار و مجرور را مقدّم داشت بلكه در بعضى موارد خود فعل اهميت دارد و بلحاظ اهتمام بايد خود فعل مقدم شود چنانكه در سوره اقرء باسم ربّك چنين است. زيرا اولين سورهاى كه بر پيغمبر «ص» نازل شده همين سوره است و اهتمام به خواندن است و بهمين دليل شروع به «اقرء» شده است. هرچند كه نام «اللّه» داراى اهميت ذاتى است.
ظاهرا اين ايراد از زمخشرى بوده كه مصنّف در اينجا جواب او را داده است.
جواب ديگرى نيز به زمخشرى داده شده و آن اينست كه«بِاسْمِ رَبِّكَ»متعلق به«اقْرَأْ»دوّم است. يعنى «باسم ربك اقرء» «اقرء» اوّل معنايش ايجاد قرائت است. يعنى خواندن را بوجود بيآور و بخوان، و متعلق به هيچ مفعولى نيست چنانكه بگوئيم فلان يعطى و يمنع،
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :29««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
يعنى او داراى اعطاء و داراى منع است.
و تقديم بعض معمولاته:قبلا گفته شد همانطوريكه مفعول معمول فعل است، فاعل نيز معمول است. ولى فاعل معمول قويتر از مفعول است و بهمين دليل در جمله بايد بعد از فعل و قبل از مفعول بيآيد. البته اين قاعده اوّلى است. در بعضى موارد ممكن است اين قاعده اوّلى رعايت نشود و بدليلى مفعول بر فاعل مقدّم شود. اگر در جمله دو مفعول باشد، آن مفعولى كه بيشتر به فاعل شبيه است مقدّم ميشود. بنابراين در مثال «اعطيت زيدا درههما» زيد كه جنبه فاعلى دارد بر درهم كه جنبه مفعولى دارد مقدم ميشود چه آنكه زيد گيرنده است و درهم گرفته شده.
او لّان ذكره اهمّ:گفته شد اينكه: بعضى از معمولات فعل را بر بعضى ديگر مقدم ميدارند يا براى آن است كه اصل اين اقتضى را كرده، و يا بخاطر اينست كه معمول مقدّم شده داراى اهميّت بيشترى است مانند: «قتل الخارجى فلان» اهميّت مربوط به خارجى است. چه اينكه اوست كه مردم را به ستوه آورده و مردم منتظر كشته شدن او هستند و مهم نيست كه چه كسى او را كشته، پس بايد كلمه خارجى را مقدّم داشت تا زودتر مقصد و مقصود معلوم شود.
نكتهاى كه در اين عبارت است اينست كه مصنّف بوسيله «او» اهميّت را در برابر «اصل» قرار داد. و گويا گفت تقديم معمول يا بجهت اصل است. و يا بخاطر اهميّت و اين درست بخلاف چيزى است كه در باب مسنداليه آورده زيرا در آنجا اهميّت را داخل در بحث اصل قرار داده، و گفته مسنداليه كه مقدم ميشود بخاطر اينست كه
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :30««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست