بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 191

باب هشتم: ايجاز، اطناب و مساوات‌

با اين باب علم معانى باتمام ميرسد.

ايجاز در لغت بمعنى كوتاه آوردن است و بگونه لازم و متعدى استعمال ميشود. اطناب در اصل لغت بمعنى مبالغه نمودن است.

معانى اصطلاحى و تعريف هركدام بعدا بيان ميشود. ولى بين معنى لغوى و اصطلاحى مناسبت است. مساوات معنايش معلوم است.

در عنوان باب ايجاز را مقدم نموده بخاطر آنكه بهترين سخن ايجاز است. اطناب را بعد از آن ذكر نموده، بخاطر آنكه مقابل ايجاز است و طبعا مساوات بعد از اين هردو است. مصنف در بحث‌هاى آينده‌اش مساوات را اوّل ميآورد براى آنكه آن حد وسط است و معيار و ميزان قرار داده ميشود. هرچه كمتر از آن باشد ايجاز و هرچه بيشتر از آن اطناب است.

[تعريف سكاكى‌]

قال السكاكى:امور و اشياء جهان از دو حال خارج نيستند، بعضى امور متقرّره هستند و برخى نسبيّه و اضافيّه. امور متقرّره آنهايند

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :191««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 192

كه قابل براى تحديد و تعيين‌اند. مانند انسان كه حيوان ناطق است.

امور نسبى و اضافى آنهايند كه ذاتا قابل تحديد نيستند. بلكه بايد آنها را با غيرشان سنجيد و اندازه‌گيرى نمود. مانند فوقيّت و تحتيّت.

سكاكى چون ايجاز و اطناب و مساوات را از امور نسبيّه يافته فرموده: نميتوان درباره اين سه كلمه تعريف و تحقيق آورد. مثلا موجز كلامى است كه مختصر باشد نسبت بكلامى كه طولانى‌تر است، و مطنب كلامى است كه طولانى است نسبت بكلامى كه مختصرتر است.

و البناء على امر عرفى:سكاكى فرموده چاره‌اى نيست جزآنكه بنا را بر عرف گذاشت و منظور از عرف چيزى است كه بين اهل عرف متعارف است كه در بيان مقاصد و مطالبشان بآن مقدار عبارت ميآورند. پس هركلامى كه از متعارف اوساط كمتر باشد ايجاز است و آنچه بيشتر باشد اطناب است و بين اين هردو مساوات.

و هو اى هذا الكلام:كلام اهل عرف در باب بلاغت نه قابل ستايش است و نه سزاوار مذمت زيرا هدف آنان اينست كه مقاصد خود را بالفاظ موجود بطريق دلالت‌هاى وضعيّه بيان كنند. بطورى‌كه در حكم نعيق نباشند. منظور از نعيق صداى حيوانات است كه آنها براى فهماندن غرض و مقصد خود بدون هيچگونه مناسبتى آواز مى‌كنند.

فالايجاز اداء ...:اينك كه ميزان و مناط متعارف اوساط شد ايجاز و اطناب را سكاكى اينگونه تعريف نموده. ايجاز اداكردن مقصود و مراد است بكمتر از عبارت متعارف اوساط و اطناب اداء مراد

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :192««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 193

است به بيشتر از متعارف اوساط. مساوات هم از اين دو تعريف معلوم ميگردند.

ثمّ قال:سكاكى براى شناخت ايجاز و اطناب معيار و ميزان ديگرى هم آورده و آن مقتضاى حال و مقام است براى شخص متكلّم.

پس گفته ايجاز آن است كه سخن گوينده كوتاه‌تر باشد از مقام و حالى كه متكلّم در آن مقام و حال سخن ميگويد و اطناب آن است كه سخن گوينده بيشتر از مقتضاى حال و مقام باشد. و مساوات هم مساوى با مقام سخن است.

اى من الكلام الذى:بعضى از شارحين متن «ما ذكر» در عبارت مصنف را به معيار اول كه متعارف اوساط بود برگردانده‌اند و اينگونه معنى كردند كه ايجاز سخن كوتاه‌تر از متعارف اوساط است. شارح ميگويد اين اشتباهى است آشكار زيرا اگر بين متعارف اوساط و مقتضاى حال تساوى باشد كلام سكاكى فاسد ميشود. بدليل آنكه در معنى ايجاز و اطناب تكرار خواهد شد. با آنكه بين ايندو تساوى نيست و اگر عموم من وجه باشد ايراد بر «بعض الشارحين» وارد خواهد بود. و چون ميدانيم بين مقتضاى حال و مقام و متعارف اوساط عموم من وجه است. پس سكاكى كه دو معيار آورده درست فرموده و ضمير «ذكر» در عبارت او به «متكلم» برميگردد. نه بر «متعارف اوساط» و بعض الشارحين كه خلخالى است اشتباه كرده.

على من القى السمع:اين عبارت اقتباس از آيه شريفه‌«إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى‌ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ[1]است.

[1]- سوره ق آيه 37

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :193««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 194

[تعريف مصنف‌]

بحسب الظاهر:قيد «بحسب الظاهر» در معيار دوم براى آن است كه اگر درواقع كلام كوتاه‌تر از حدّ واقعى خود باشد بلاغت نخواهد داشت زيرا معنى را نمى‌رساند.

مثاله قوله تعالى:اين آيه نسبت به مقتضاى حال و مقام موجز است و نسبت بمتعارف اوساط «مطنب».

دليل موجز بودنش آن است كه در مقام رفتن جوانى و روى آوردن پيرى كلام را مفصّل و مبسوط ميآورند. و نشانه‌هاى ضعف پيرى و قدرت جوانى را يادآورى مينمايند و اين آيه با كوتاهترين عبارت بيان كرده است.

دليل «مطنب» بودنش آن است كه در متعارف اوساط اهل عرف براى بيان اين معنى «يا ربّ شخت» ميگويند.

فللايجاز معنيان:بين دو معيارى كه سكاكى براى «ايجاز» آورده بود عموم من وجه است. در عموم و خصوص من وجه يك مورد اجتماع و دو مورد افتراق لازم است. مورد اجتماع آنجا است كه كلام موجز كوتاه‌تر از مقتضاى ظاهر حال و متعارف اوساط باشد. و دو مورد افتراق عبارتند از:

1- كلام مطابق با مقتضاى حال باشد و كمتر از متعارف اوساط.

2- بيشتر از متعارف اوساط و كمتر از مقتضاى حال و مقام. براى اطناب نيز همين نسبت است ولى شارح چون ايجاز را گفته اطناب را بيان نكرده است.

و فيه نظر:مصنف در كلمات سكاكى ايراد دارد. اولين ايرادش آن است كه امور نسبيّه را ميتوان تعريف نمود مانند اخوّت، ابوّت،

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :194««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 195

بنوّت. و ايجاز و اطناب هم از امور نسبيّه‌اند.

و الجواب انه:جواب اين ايراد را شارح بيان نموده باينكه منظور سكاكى اين نبوده كه ايجاز و اطناب قابل تعريف نيستند. بدليل اينكه او نيز دو تعريف براى آنها آورده. بلكه منظورش اينست كه تعريف تحقيقى و تعيينى براى آنها نميتوان آورد. يعنى نميتوان گفت اين مقدار اطناب است و اين مقدار ايجاز.

ثم البناء على:دومين ايراد مصنف اينست كه دو معيار سكاكى براى ايجاز و اطناب احاله نمودن بر جهالت است. يعنى طورى است كه كسى درك نمى‌كند چه‌مقدار ايجاز است و چه‌مقدار اطناب زيرا اولا طبقات عرف مختلف‌اند و ثانيا مقامات گوناگونند.

و الجواب انّ:جواب اين ايراد را هم شارح چنين داده كه متعارف اوساط و مقتضاى حال و مقام هردو معلوم است. امّا اوساط كسانى هستند كه در اداء معانى قادر نيستند كه عبارات گوناگون بيآورند يا در عبارات تصرف نمايند و نكات لطيف و دقيق بسازند بلكه سبك و روش خاصى دارند كه براى بلغاء و غيربلغاء معلوم است و آن روش را در معاملات و محاورات بكار مى‌برند. امّا مقتضيات حال و مقام را بلغاء خوب مى‌شناسند. پس اين دو معيار ردّ به جهالت نيست بلكه روشن و واضح است.

و الاقرب الى الصواب:بعد از آنكه مصنف تعريف سكاكى را قبول نكرد. خود ميخواهد هريك از ايجاز و اطناب و مساوات را تعريف نمايد. لذا ميگويد الاقرب الى الصواب. ولى بايد دانست كه «اقرب» در اينجا معنى تفضيلى ندارد. يعنى نزديك بحق اينست كه‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :195««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 196

بگوئيم الفاظ و معانى را كه با يكديگر بسنجيم يا الفاظ با معانى برابرند در اين صورت مساوات است يا كمترند ايجاز است يا بيشترند اطناب است. پس مساوات آن است كه لفظ و عبارت باندازه معانى كه مقصود متكلم بوده است باشد. و ايجاز جائى است كه الفاظ از معانى منظور كمتر باشند ولى معنى را برساند. كه اگر نرساند ايجاز مخلّ است. و اطناب آن است كه الفاظ از معانى مراد بيشتر باشند و الفاظ بيشتر مفيد فايده هم باشند و اگر مفيد نباشند بنام تطويل ناميده ميشود.

و احترز بواف:مصنف در تعريف ايجاز گفته بود «بلفظ ناقص عنه واف» بقيد «واف» احتراز از ايجاز مخلّ كرد. ايجاز مخلّ آن است كه لفظ ناقص از اصل مراد باشد و منظور را نفهماند مانند و العيش خير فى ... اين شعر از حارثه حلّزه يشكرى است كه يكى از اصحاب معلقات است. و سه كلمه حذف شده يكى بعد از عيش. يعنى العيش الناعم. دوم از «ممّن» يعنى من عيش من عاش. سوم فى ضلال العقل. پس ايجاز دارد. امّا چون معنى را نمى‌رساند مخلّ است منظور شاعر اينست كه زندگى بهتر است در سايه‌هاى احمقى از كسى‌كه زندگى كرده بزحمت و مشقت در سايه عقل و فهم. و كلامش اين معنى را نميرساند.

[تطويل و حشو]

و احترز بفائدة:مصنف در تعريف اطناب گفته بود ان يكون زايدا عليه لفائدة به قيد لفائده از تطويل و حشو احتراز نمود. تطويل آنست كه لفظ زائد بر اصل مراد باشد ولى آن زيادى فائده‌اى نداشته باشد.

و از دو حال بيرون نيست زيرا يا آن زياده متعيّن است كه بنام حشو

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :196««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 197

ناميده ميشود. و يا متعيّن نيست كه آنرا تطويل ناميدند. حشو دو قسم است. زيرا يا زائد معين مفسد معنى است يا آنكه معنى را فاسد نمى‌كند. تطويل مانند «و قددت الاديم لراهشيه» شاهد بر كذب و مين است كه دو كلمه مرادفند. يكى از آنها زائد است ولى معلوم نيست كدام است.

شعر از عدّى بن ابرش است كه مكر زبّاء را نسبت به جذيمة الابرش بيان نموده يعنى محكم بست تسمه را بدو رگ دست جذيمه.

و يافت در اين هنگام قول زباء را دروغ.

و البيت في قصة:شعر عدى بن ابرش اشاره باين داستان دارد.

پيش از اسلام پادشاهى در شاطئى الفرات بنام جذيمة الابرش ميزيسته. جذيمه بشام لشكر كشيد و پادشاه آنجا را كشت. شاه مقتول دخترى بنام زبّاء داشت كه بروم گريخت و پناهنده قيصر شد.

قيصر روم او را پذيرفت و تداركات جنگ در اختيار او گذاشت. زباء به لشكريان پراكنده پدر نامه نوشت كه آماده باشيد ما فلان روز وارد خواهيم شد. نيمه شب ناگهان حمله بر لشكر جذيمه كردند و شام را گرفتند. ولى زباء آرام ننشست. نامه‌اى به نيرنگ بجذيمه نوشت و تقاضاى ازدواج نمود و او را دعوت بشام كرد.

جذيمه شورائى تشكيل داد و از همه وزراء نظر خواست همه نظر موافق دادند غير از يك نفر بنام قصير كه او مى‌گفت اين دعوت بازدواج نيست بلكه دام بلا است. جذيمه با وزراء بطرف شام حركت كردند. و دو مرتبه در مرز شورى تشكيل شد باز همه موافق بودند و قصير مخالف. دراين‌باره قصير گفت اينك كه ميرويد اگر

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :197««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 198

در مراسم استقبال دور شما را محاصره نمودند بدانيد كه نيرنگ است و اگر عده‌اى از پيش‌رو و عده‌اى ديگر از پشت‌سر آمدند بدانيد كه خطرى متوجه نخواهد شد. اگر در مراسم استقبال اطراف شما را محاصره نمودند من فورا اسب «عصا» را بشاه ميرسانم تا با اين اسب خودش را نجات دهد. وارد شام شدند و طورى آنان را محاصره كردند كه دو نفرشان كنار هم نبودند. جذيمه را كنيزان پيش زبّاء بردند.

بازوى او را با چرم و تسمه بستند و دو رگ كه بنام راهشين است بريدند و اين رگها چنان‌اند كه اگر بريده شوند خون نمى‌ايستد تا انسان بميرد. جذيمه كشته شد و ساير امراء بعراق برگشتند. بجاى جذيمه خواهرزاده‌اش بسلطنت رسيد كه نامش عمرو بن حريث است. قصير به او گفت اگر بخواهى انتقام جذيمه را بگيرى بينى مرا ببرّ و بدن مرا مجروح نما و روانه شام كن. اينكار را انجام داد و قصير بر زبّاء وارد شد و گفت عمرو بن حريث بمن ستم رواداشته و پنداشته من با شما در خون جذيمه شركت داشتم و پنداشته شاه بدستور من بشام آمده. اينك كه مرا از مملكت بيرون كرده بشما پناهنده شدم. زبّاء كه از كفايت قصير آگهى داشت او را پذيرفت و مشغول مداواى او شد. بعد از چندى قصير گفت اموال بسيارى در شاطئى الفرات دارم. زبّاء پانصد شتر با امراء و بزرگان باو سپرد تا اموال خود را بيآورد. قصير با عمرو بن حريث ملاقات كرد و گفت هرچه از اموال، فراوان بدهى بصلاح نقشه ما است. اموال را بطرف شام حمل نمود. بزبّاء خبر دادند كه شتران در حال بازگشت‌اند. او روى قصر بلندى رفت و تماشا ميكرد. خوشحال شد و اموال را بنام‌

نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :198««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست