شود حصر را مىفهماند. بنابراين تقديم فعل بر فاعل و تقديم فاعل بر مفعول و مبتدا بر خبر و ذوالحال بر حال و متبوع بر تابع حصر ندارد. بلكه مورد بحث ما تقديم خبر بر مبتدا يا معمول بر عامل است. مانند آنكه در حصر موصوف بر صفت بگوئيم «تميمّى انا» كه در اصل «انا تميمى» بوده حق خبر تأخّر از مبتدا است و چون مقدم شده پس حصر را مىفهماند. و حصر موصوف بر صفت است بخاطر آنكه «انا» كه موصوف است منحصر در «تميميّت» گرديده نه قيسى بودن. تميم و قيس دو قبيلهاند.
كان الانسب:شارح ميگويد: در طريقه تقديم بايد براى هريك از حصر افراد و قلب و تعيين مثال جداگانه بيآوريم. و اين مثال نميتواند صلاحيت براى حصر افراد، قلب و تعيين هرسه داشته باشد زيرا اگر وصف تميمى بودن با قيسيّت متنافى باشد مثال فقط براى حصر قلب خواهد شد و اگر ايندو وصف متنافى نباشند مثال براى حصر افراد و تعيين ميشود. پس بهتر بود مصنف در اين مقام دو مثال ميآورد.
و فى قصرها:حصر موصوف بر صفت مانند «تميمىّ انا» و حصر صفت بر موصوف مانند «انا كفيت مهمك» كفايت مهم كه وصف است منحصر در شخص متكلم كه موصوف است گرديده و طريقه حصر بعقيده مصنف تقديم مسنداليه «انا» بر مسند فعلى «كفيت» است. و بعقيده سكاكّى فاعل معنوى «انا» كه تأكيد است مقدم بر فعل «كفيت» شده چنانكه در باب مسنداليه بيان شد. اين مثال بحسب متصور مخاطب ممكن است حصر افراد، قلب يا تعيين باشد، باينصورت كه اگر او فكر ميكرده متكلم كفايت مهم نميكرده حصر
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :52««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
قلب، و اگر معتقد بوده متكلم و ديگرى كفايت مهم ميكرده حصر افراد يا تعيين ميشود.
[تفاوت طرق قصر]
و هذه الطّرق الاربعة:چهار طريقه كه براى حصر بيان شد از جهاتى باهم فرق دارند. مثلا دلالت تقديم بر حصر «بفحوى» است يعنى مفهوم كلام. شخص با ذوق از «تقديم ما هو حقه التأخير» حصر مىفهمد هرچند اين قاعده را نداند.
و دلالة الثلاثة:سه طريق ديگر حصر را بوسيله وضع مىفهماند.
يعنى واضع لغت عرب براى فهماندن حصر اين سه طريق را وضع كرده است.
و الاصل:دوّمين اختلاف بين طرق حصر اينست كه در طريق عطف نصّ بر مثبت و منفى هردو است. مانند «زيد شاعر لا كاتب» ولى در طرق ديگر فقط تصريح به مثبت ميشود. مانند «ما زيد الّا قائم» و «انّما زيد قائم» و «قائم زيد».
الّا كراهة الاطناب:در طريق عطف نصّ بر مثبت و منفى است چنانكه مثال زده شد. گاهى براى آنكه كلام داراى اطناب نباشد تصريح به منفى نميشود. بلكه بوسيله «لا غير» مطلب را مىفهمانند.
مانند آنكه مخاطب مىگفته «زيد يعلم النحو و التصريف و العروض» ما بطور قصر موصوف در صفت ميگوئيم «زيد يعلم النحو لا غير» يعنى لا غير النّحو كه منظور از غير نحو «لا التصريف و لا العروض» است. و نيز نسبت بمخاطبى كه مىگفته «زيد يعلم النحو و عمرو و بكر» ما بطور قصر صفت در موصوف ميگوئيم «زيد يعلم النحو لا غير» يعنى «لا غير زيد» كه منظور از غير زيد «لا عمرو و لا بكر» است.
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :53««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
و بنى على الضّم:در آندو مثال از كلمه «غير» مضاف اليه حذف شده كه در يكجا «غير النحو» و در جاى ديگر «غير زيد» بود و معناى آن در نيّت است. در اين حالت كلمه «غير» مبنى بر ضم ميشود از باب تشبيه بغايات. منظور از غايات قبل و بعد است. غايت درواقع مابعد «قبل و بعد» است كه مضاف اليه آنها است ولى چون مضاف اليه حذف شده و معنى آن در نيّت است نام غايت را بر خود «قبل و بعد» گذاشتند.
و ذكر بعض النحاة:شارح با اين عبارت بر مصنف ايراد نموده باينكه بعض النّجاة يعنى نجم الائمه شيخ رضى استرآبادى گفته است: «لا» در «لا غير» عاطفه نيست بلكه براى نفى جنس است و كلمه «غير» در محل نصب است اسم لا و خبر آن حذف شده و تقدير در مثال اول مصنف اينگونه است «لا غيره عالم» و در مثال دوم «لا غيره معلوم له» پس از مواردى نيست كه نصّ بر مثبت و منفى شود چنانكه در لاء عاطفه بود.
او نحوه:«او» عطف است بر عبارت مصنف «لا غير» در زيد يعلم النّحو لا غير» و منظورش اينست كه در دو مثال گذشته ميتوان بجاى «لا غير» در مثال اول «لا ما سواه» آورد يعنى «لا ما سوى النحو» و در مثال دوم «لا من عداه» ذكر نمود يعنى «لا من عدا زيد» و چون ناظر بر دو مثال گذشته بوده در يك مورد «ما» براى غير ذوىالعقول.
و در مورد ديگر «من» براى ذوىالعقول آورده است.
و الاصل في الثلاثة الباقيه:اين عبارت دنباله دومين فرق بين طرق قصر است كه در لاء عاطفه نصّ بر مثبت و منفى هردو بود. ولى در سه
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :54««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
طريق ديگر فقط نصّ بر مثبت است.
و النّفى اى الوجه الثالث:سوّمين فرق بين طرق قصر مربوط به اينست كه بعضى از اين طرق با بعضى ديگر در يك عبارت جمع ميشوند. مثلا ميتوان گفت انّما انا تميميّ لا قيسيّ كه طريق عطف به «لا» با «انّما» جمع شده. و نيز هو يأتينى لا عمرو، كه طريق عطف به «لا» با طرق تقديم جمع شده و درواقع در هريك از ايندو عبارت دو طريق از طرق حصر قرار داده شدند.
مصنّف و شارح در بيان سوّمين فرق ميگويند: طريق نفى بلاء عاطفه را ميتوان با طريق انّما و تقديم جمع نمود. ولى نميتوان با نفى و استثناء جمع كرد. براى اينكه قبل از لاء عاطفه بايد جمله مثبت باشد تا بوسيله «لا» نفى گردد. و خلاصه لاء براى منفىكردن مثبت است نه براى منفىكردن منفى. پس مثال «ما زيد الّا قائم لا قاعد» صحيح نيست. زيرا قبل از آمدن «لا قاعد» از زيد همه صفات را نفى نموديم. حتى صفت قاعد بودن را و فقط براى زيد صفت قيام را اثبات كرديم. پس لا قاعد در جائى آمده كه قبل از آن نفى گرديده است.
و نيز مثال «ما يقوم الّا زيد لا عمرو» كه حصر صفت بر موصوف است صحيح نيست. زيرا قبل از آمدن «لا عمرو». بوسيله «ما يقوم» قيام از همه افراد غير زيد نفى شده بود كه از آنها هم عمرو بود. پس لا عمرو نفى منفى كرده نه نفى مثبت. مثال اول براى حصر موصوف بر صفت بود.
و قد يقع مثل ذالك:شارح ميگويد آرى ممكن است افراد غير بليغ در عبارات خود طريق عطف بلاء عاطفه را با نفى و الّا جمع نمايند.
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :55««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
و اينان مصنفيناند كه فقط با عبارات عربى كتابى را تصنيف كردند و در رعايت قواعد و قوانين كلام عرب نبودهاند كه بهيچوجه نميتوان بكلامشان استدلال نمود.
و قوله بغيرها:مصنف گفت شرط منفى بلاء عاطفه آن است كه قبل از «لا» بغير «لا» نفى نشده باشد. يعنى غير از «لا» ادوات ديگر نفى نيآمده باشند از اين جمله استنباط ميشود كه اگر قبل از لا منفى بغير ادوات نفى باشد مانعى ندارد مثل آنكه منفى بفحوى كلام، علم متكلم، علم سامع يا امثال اينها مانند افعالى كه دالّ بر نفى هستند مثل امتنع، ابى، كفّ. كه اگر بعد از اينها «لاء» عاطفه بيآيد مانعى ندارد. منفى بفحواى كلام مانند تقديم در زيدا ضربت كه بعد از آن ميتوان گفت «لا عمرا». علم متكلم مثل آنكه بگوئيم جاء زيد لا عمرو. در صورتيكه متكلم ميداند كه غير از زيد كسى نيآمده است. علم سامع مانند آنكه بگوئيم «انه ساكن لا متحرك» بوسيله ساكن معلوم گشت كه او متحرك نيست. و امثال آنچه متكلم يا سامع بدانند مانند آنكه قبل از «لا» فعلهائى از قبيل «امتنع، ابى، و كفّ» كه معنى نفى دارند امّا ادوات آنرا ندارند بيايد.
لا يقال:ممكن است كسى بگويد: مفهوم عبارت مصنف «لانّ شرط منفى بلا ان لا يكون منفيّا قبلها بغيرها» اينست كه قبل از لا نبايد نفى شده بوسيله غير «لا» مانند «ما و ليس» باشد. بنابراين اگر با «لا» ديگرى نفى شده باشد مانعى ندارد مانند آنكه بگوئيم:
«جائنى الرجال لا النساء لا هند»
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :56««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
لانّا نقول:شارح جواب ميدهد باينكه اين احتمال مردود است.
زيرا ضمير «بغيرها» برگشت به شخص «لا» دارد. پس معنى جمله اينست كه قبل از لا نبايد منفى بهمين لا باشد و در مثال ما قبل از «لا هند» كلمه «نساء» بوسيله همان لا نفى شده است.
و معلوم انه يمتنع:اين عبارت جواب از اين سئوال است. بر فرض كه ضمير بشخص «لا» برگردد ايراد برطرف نميشود. زيرا معنى عبارت اينطور است: اگر ماقبل لا منفى بشخص «لا» «همان لاء مشخص كه در جمله آمده» باشد مانعى ندارد.
شارح جواب ميدهد كه اين مفهوم غلط است. زيرا قبل از آمدن «لا» محال است كه كلام بوسيله همين «لا» نفى بشود. زيرا شخص «لا» يكى بيشتر نيست. و تا آن نبايد كلام منفى نخواهد شد.
مانند آنكه بگوئيم «دأب و روش مرد كريم آن است كه غير خودش را آزار ندهد» منظور از غير خودش، غير شخص خودش هست كه شامل مرد كريم ديگر و مرد لئيم ميشود.
و يجامع الاخيرين:اين عبارت دنباله فرق ثالث است. مصنف ميگويد: نفى با «لا» عاطفه با انّما و تقديم جمع ميشود. مانند «انّما انا تميمىّ لا قيسىّ» و «هو يأتينى لا عمرو» در اين دو مثال هرچند ما قبل «لا» نيز معنى نفى دارد ولى چون نفى صريح نيست آمدن «لا» مانعى ندارد. مانند «امتنع زيد عن المجىء لا عمرو» امتنع زيد جمله ايجابيّه است كه ضمنا معنى نفى هم دارد.
و التشبيه بقوله:مصنف براى آنكه بفهماند نفى ضمنى مانند نفى صريح نيست مثال به «امتنع زيد عن المجىء» آورده. بعضى گمان
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :57««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
كردهاند اين مثال براى اينست كه منفى بلاء عاطفه. بوسيله نفى ضمنى نفى شده است. چنانكه در مثال «انّما انا تميمىّ لا قيسىّ» است كه بوسيله حصر انّما تميميّت اثبات شده و قيسيّت نفى گرديده.
و قيسيّت نيز منفى بوسيله «لاء» عاطفه است.
اذ لا دلالة:شارح جواب ميدهد اين كلام در «انّما انا تميمىّ لا قيسىّ» درست است ولى در «امتنع زيد عن المجى لا عمرو» درست نيست. زيرا جمله «امتنع زيد ...» دلالت بر منفى «لا» ندارد يعنى آمدن عمرو را نفى نمىكند نه صريحا و نه ضمنا.
قال السكاكى:سكاكى فرموده هرگاه نفى بوسيله «لا» عاطفه بخواهد با «انّما» جمع شود بايد وصفى كه در «انّما» ميآيد از اوصاف مختصّ بموصوف نباشد. بنابراين ميتوان گفت «انّما يقوم زيد لا عمرو» زيرا قيام مختصّ زيد نيست. ولى نميتوان گفت «انما يستجيب الذين يسمعون لا الّذين لا يسمعون» زيرا اجابت مخصوص كسانى است كه مىشنوند و اين صفت از صفات مختص است.
و قال الشيخ:شيخ عبد القاهر نيز مطلب سكاكى را گفته با اين فرق كه او شرط صحت دانسته و شيخ شرط حسن يعنى ميگويد: اگر بعد از حصر بانّما «لا» بيآيد و حصر صفت در موصوف باشد نيكو نيست كه اين وصف از اوصاف اختصاصى بموصوف باشد مانند «انّما يبصر الانسان بالعين لا بغيرها».
و هذا اقرب:شارح بين قول شيخ و سكاكى قضاوت كرده و حق را به شيخ داده ميگويد: دليلى نداريم كه بمنظور تأكيد در صفات مختصّ آنطور مثالى غلط باشد.
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :58««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
ولى استاد والامقام ما حضرت حجة الحق اديب نيشابورى رضوان اللّه عليه فرمودند اگر حال، اقتضاء تأكيد دارد حتما حسن هم دارد.
و چون چنين است سكاكى هم مىپذيرد. او كه گفته در صفات مختصّ صحيح نيست، منظورش جاهائى است كه آوردن تأكيد لغو و بيهوده است. پس كلام سكاكى اقرب بصواب شد.
و اصل الثانى:چهارمين فرق بين طرق حصر اينست كه مصنف در اين كتاب و كتاب ايضاح فرمود. انّما در مقامى استعمال ميشود كه مخاطب منكر حكم نباشد بلكه آنرا مىپذيرد. و نفى والّا در جائى كه مخاطب منكر حكم است بكار ميرود.
و فيه بحث:شارح در جمله «بخلاف الثالث» مصنف ايراد دارد و ميگويد: انّما و نفى و الّا ادات حصرند. و ادات حصر در مقام انكار مخاطب بكار ميرود. پس نميتوان گفت يكى در مقامى كه مخاطب منكر باشد بكار ميرود و ديگرى در مقامى كه منكر نباشد.
و جوابه:مصنف بعنوا تأييد كلام خود نامى از دلائل الاعجاز آورده بود. شارح در اين جمله كلام شيخ را در آن كتاب توضيح ميدهد و ضمنا بمصنف هم مىگويد منظور شيخ آنچه كه شما بعنوان تأييد آورديد نيست. بلكه منظور او اينست كه هردو در مقام انكار مخاطب بكار برده ميشوند با اين فرق كه نفى و الّا درجائى كه مخاطب كاملا منكر است و بر انكار خود اصرار ميورزد و انّما درجائى كه مخاطب منكر حكم است ولى انكارش با كمى تذكر برطرف ميشود. طبق اين معنى كلام شيخ با صاحب مفتاح موافق خواهد بود.
كقولك لصاحبك:مصنف براى آنچه در فرق چهارم بيان نمود فقط
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :59««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست