بنفى و الّا مثال آورده باينكه متكلم سياهى را از دور مىبيند و ميگويد «ما هو الّا زيد» و مخاطبش معتقد است كه سياهى غير زيد است.
و قد ينزّل المعلوم:مصنف فرمود: نفى و استثناء در مقامى بكار ميرود كه مخاطب منكر حكم باشد. اينك ميگويد: بعضى اوقات ممكن است مخاطب منكر نباشد. بلكه حكم ساده و روشن است كه بايد براى آن انّما بكار برد. ولى بخاطر مناسبتى براى اين امر روشن و معلوم نفى والّا بكار مىبريم. مانند «و ما محمد الا رسول» كه قصر افراد است. يعنى محمد (ص) فقط رسول خدا است. و چنين نيست كه هم رسول باشد و هم در دنيا هميشه بماند و رحلت و فوت نداشته باشد.
مخاطبين كه صحابه رسول خدايند باين حقيقت اذعان داشتند ولى فوت پيامبر برايشان بسيار گران و عظيم بود. پس امر معلوم كه فوت پيامبر باشد بخاطر اعتبار مناسب كه عبارت است از عظمت اين امر.
و علاقه شديد صحابه برسول خدا. بمنزله امر مجهول قرار داده شد.
و نفى و الّا بكار رفت.
او قلبا:اين مثال براى حصر افراد بود. در همين بحث براى حصر قلب هم بايد مثال آورد. و مثال آن «ان انتم الّا بشر مثلنا» است. اين آيه درباره حواريّين حضرت عيسى عليه السّلام است كه بشهر انطاكيه براى تبليغ دين مسيح وارد شدند. مردم شهر كه «صابئين» بودند.
اعتقاد داشتند كه بشر بخاطر آلودگيها و داشتن نفس امّاره لياقت رسالت الهى را ندارد. حواريّين هم بشر بودند و مىگفتند ما رسول خدائيم و براى هدايت شما آمديم. مردم بآنها مىگفتند «ان انتم الّا بشر مثلنا» يعنى شما مثل ما انسان هستيد نه رسول خدا. و رسول خدا
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :60««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
نمىتواند بشر و انسان باشد. پس حصر قلب شد و با نفى والّا آوردند.
بخاطر آنكه هرچند حواريّين منكر بشر بودن خود نبودند، ولى چون ادعاى رسالت مينمودند در گمان «صابئين» مثل اين بود كه گويا منكر بشر بودن خودشان هستند، لذا با آنها بطريق منكر سخن گفته شد و كلام را با نفى و الّا آوردند.
و لمّا كان هنا مظنّة:در اين قسمت كه بيان شد، وقتى انسان ماقبل و مابعد آيات را خوب دقت كند. ايراد و سئوالى بوجود ميآيد. و آن اينست كه خود حواريّين گفتهاند «ان نحن الّا بشر مثلكم» يعنى ما انسانهائى همانند شمائيم و غيرانسان نيستيم. كلام خود را با حصر آوردهاند. صابئين هم كه معتقد بودند انسان رسول خدا نمىشود. پس گويا حواريّين كه كلام خود را با حصر آوردند منكر رسالت خود شدند.
اشار الى جوابه:شارح باين ايراد جواب ميدهد باينكه كلام حواريّين «ان نحن الّا بشر مثلكم» نه اينكه از باب اذعان و اعتراف به عدم رسالت است. بلكه از باب ارخاء عنان و مجارات با خصم است.
ارخاء عنان در لغت بمعنى سستكردن دهنه اسب است و كنايه از مماشاة با خصم و همگامى نمودن با اوست تا كمكم رام شود.
مجارات هم بمعنى مشى نمودن در راه و همراهى نمودن است. تا بدين وسيله خصم بلغزد و مطيع و منقاد گردد. منظور از تبكيت و الزام خصم هم همين است. پس خلاصه، مقصود حواريّين اينست كه آنچه شما گفتيد كه ما بشر هستيم حق است. آرى ما غير بشر نيستيم. ولى بشر بودن ما منافات با رسول بودن ما ندارد. و اينكه كلام خود را با حصر
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :61««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
آوردند براى اينست كه بر وفق كلام صابئين باشد. زيرا آنها نيز با حصر آوردند كه گفتند «ما انتم الّا بشر مثلنا».
با مردم لنگانه لنگانه شدن خوشتر
اين پند به نشيندى از خواجه غزنانه
در اينجا بايد توضيح داد كه حواريّين چون فرستاده شده حضرت عيسى بودند و حضرت عيسى رسول خدا بود اينان هم خود را رسول ناميدند وگرنه درواقع رسول خدا نبودند.
و كقولك عطف على قوله:اين عبارت عطف است بر قول مصنف كقولك لصاحبك. مصنف گفته بود نفى و الّا در مقامى كه مخاطب انكار داشته باشد بكار مىرود. و مثال شبه را آورد «كقولك لصاحبك و قد رأيت شبها». اينك مثال براى انّما ميآورد و آنجائى كه مخاطب اندكى انكار دارد و باتوجه انكارش برطرف ميشود. مانند «انّما هو اخوك». اين كلام را بكسى ميگوئيم كه منكر برادر بودن خودش با زيد نيست. ولى رفتارش با او برادرانه نيست. و بوسيله اين كلام باو ميگوئيم كه زيد برادر تو است. تو كه منكر برادر بودنت با او نيستى.
پس رفتارت با او خوب باشد. در عبارت شارح «ترّققه» يعنى رقيق قرار دادن قلب و مهربانكردن.
و الاولى بناء:شارح ميگويد اگر مثال «انّما هو اخوك» را براى جائى كه خلاف مقتضاى ظاهر باشد قرار بدهيم بهتر است بدينگونه كه غير منكر بمنزله منكر قرار داده شود زيرا مخاطب منكر برادر بودنش با زيد نيست. اما چون با او رفتار خوب ندارد او را بمنزله كسى كه منكر برادر بودن خودش هست قرار ميدهيم. و با حصر انّما با او سخن ميگوئيم.
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :62««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
و قد ينزّل المجهول:برعكس آنچه قبلا در تنزيل معلوم بمنزله مجهول گفته شد. گاهى مجهول و مبهم را بمنزله معلوم قرار ميدهيم.
و اين بخاطر آن است كه مىخواهيم بفهمانيم كه آن امر بسيار آشكار و روشن است و در اين مورد از انّما استفاده ميشود. چنانكه خداوند متعال از قوم يهود نقل مىكند «انّما نحن مصلحون» (1) مصلح بودن يهود امرى مجهول بلكه غير قابل قبول است. امّا ادعاى مصلح بودن كردند و گفتند اين مطلبى روشن و آشكار است. لذا با انّما آوردند. و بهمين جهت در جواب آنها گفته «الا انّهم هم المفسدون» با تأكيد فراوان، يعنى اينطور نيست كه آنها مصلح باشند بلكه مفسدند و حتما مفسدند.
ادات تأكيد عبارتند از: 1- جمله اسميّه كه دلالت بر ثبوت و دوام دارد.
2- خبر كه معرفه آمده و اين دلالت بر حصر دارد چنانكه در باب مسند گفته شد. 3- ضمير فصل بين انّ و خبر آن فاصله شده كه تأكيد همين معنى را مينمايد. يعنى ضمير فصل براى معنى حصر است. 4- ابتداى كلام با كلمه «الا» شروع شده براى آنكه بفهماند مضمون خبر داراى عظمت است. يعنى اينكه ميگويند ما مصلح هستيم. نبايد كوچك شمرده شود. اينها دروغگو و كذّابند. مطلب از اينها بالاتر است. بلكه اينها خيلى هم مفسدند. 5- تأكيد به انّ. 6- بعد از اينهمه باز خداوند آنها را با جمله «و لكن لا يشعرون» سرزنش و سركوب نموده.
[موارد استعمال انّما]
و مزيّة انّما على العطف:برترى انّما نسبت به عطف از اين جهت است كه از «انّما» دو حكم نفى و اثبات باهم استفاده ميشود. بخلاف عطف كه اوّل اثبات را مىفهماند و سپس نفى را مانند «زيد قائم لا قاعد» يا اول نفى را مىفهماند و بعد اثبات را مانند «ما زيد قائما بل قاعدا».
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :63««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
و احسن مواقعها التعريض:از مواردى كه انّما بكار برده ميشود و داراى لطف و حسن است تعريض است. تعريض آن است كه انسان كلامى بگويد كه معنى آن منظور باشد ولى ضمنا اشاره بغير نمايد مانند:
صبح عيد است شرفياب شدم
كه سلامى دهم اى خواجه ترا
يعنى بمن كمك كن و انعام بده و مانند «انّما يتذكر اولو الالباب» اين كلام در وصف صاحبان عقول است ولى ضمنا اشاره بكفّار دارد باينكه آنان چيزى را درك نمىكنند.
ثم القصر كما يقع:حصر چنانكه بين مبتدا و خبر بود بين فعل و فاعل، فاعل و مفعول، و دو مفعول نيز ميآيد. و مثالهاى آنها روشن است.
[بحث تقديم مقصور عليه]
ففى الاستثناء يؤخر المقصور عليه:عمده طرق حصر نفى و الّا است. سه طريق ديگر در معنى نيز بنفى و الّا برميگردد. مثلا «زيدا ضربت» يعنى «ما ضربت الّا زيدا» و «انّما زيد قائم» يعنى «ما زيد الا قائم» و «زيد قائم لا عمرو» يعنى «ما قائم الا زيد» اينك بايد دانست هرگاه حصر بنفى و الّا باشد ادات استثناء و مقصور عليه مؤخر داشته ميشود چنانكه در حصر بر فاعل ميگوئيم «ما ضرب عمرا الّا زيد» با آنكه مرتبه زيد تقدّم بر مفعول است ولى چون محصور فيه شده از عمرو مؤخر گرديده.
و معنى قصر الفاعل:اين عبارت جواب از سئوال مقدر است. كسى ميگويد حصر يا صفت بر موصوف بود و يا موصوف بر صفت. ولى در حصر فاعل بر مفعول. يا حصر مفعول بر فاعل يا حصر يكى از دو مفعول بر مفعول ديگر آنچه هست ذات است و وصف تصور نميشود.
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :64««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
شارح جواب ميدهد وقتى ميگويند حصر فاعل بر مفعول يا حصر مفعول بر فاعل بتقدير مضاف است يعنى حصر فعل مسند بفاعل بر مفعول. يا حصر فعل متعلق بمفعول بر فاعل. فعل مسند بفاعل وصف است و مفعول ذات و نيز فعل متعلق بمفعول وصف است و فاعل ذات.
بنابراين رجوع مينمايد يا بحصر صفت بر موصوف يا بحصر موصوف بر صفت. و اقسام قصر حقيقى و غيرحقيقى، افراد و قلب و تعيين در آن جارى ميشود.
و قلّ اى جاز:تقديم مقصور عليه با الّا بر مقصور جايز است مشروط برآنكه تركيب ادات با مقصور عليه بهم نخورد. مانند آنكه در حصر فاعل بر مفعول بگوئيم «ما ضرب الّا عمرا زيد» و در حصر مفعول بر فاعل بگوئيم «ما ضرب الّا زيد عمرا» در صورتيكه تركيب ادات با مقصور عليه بهم بخورد تقديم مقصور عليه صحيح نيست چنانكه در «ما ضرب زيد الا عمرا» بگوئيم «ما ضرب عمرا الّا زيد» كه مىبايست «الّا عمرا» بهمين هيئت و تركيب مقدم ميشد. ولى اينطور نشده بلكه «عمرا الّا» مقدم شده و اينكه اينگونه تقديمى جايز نيست بخاطر اينست كه معنى و مقصود برعكس ميشود. زيرا منظور ما حصر مفعول بوده. ولى در مثال «ما ضرب عمرا الّا زيد» فاعل حصر شده.
و انّما قلّ تقديمهما:تقديم مقصور عليه با الّا جايز بود بطور ندرت و قلّت نه بطور كثرت و شيوع. زيرا لازم ميآيد قبل از تمام شدن صفت حصر بيآيد چنانكه در مثال «ما ضرب عمرا الا زيد» حصر شده وصف مضروبيّت عمرو در زيد. و اگر مقصور عليه مقدم شود و بگوئيم «ما ضرب الا زيد عمرا» قبل از اتمام وصف حصر آمده. وصف
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :65««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
مجموع فعل با مفعول است. نه فعل مطلق.
و انّما جاز على قلة:اين عبارت جواب از سئوال مقدّر است. گويا كسى ميگويد اگر تقديم مقصور عليه حتى در صورت جايز بودنش كلام را معيوب مينمايد پس چرا ميگوئيد جايز است؟ شارح جواب ميدهد هرچند نظم كلام ظاهرا بهم ميخورد ولى در باطن و واقع مقصود معلوم است چون متعلق بعدا ميآيد.
و وجه الجميع:در تمام مثالهائى كه نفى والا هست حصر از اين جهت بوجود ميآيد كه مستثنى منه بايد عموم و شمول داشته باشد.
و هرگاه از اين عام يك فرد كه از نظر جنس و وصف مناسب با مستثنى باشد اخراج شود حصر ميآيد. زيرا حصر چيزى غير از اثبات يك فرد و نفى ماعداى آن نيست. مانند «ما كسوته الّا جبّة» بمعنى «ما كسوت لباسا الّا جبّة» لباس مستثنى منه عام است. جبّه مستثنى است و چيزى است كه جنسا و وصفا مانند مستثنى منه است زيرا از جنس لباس است و وصف مفعول دارد. البته مستثنى منه در اين مثال و بيشتر مثالها محذوف است كه بنام مستثناى مفرّغ ناميده ميشود. شارح براى روشنتر شدن تناسب مستثنى با مستثنى منه در جنس و وصف مثالهاى متعدد آورد.
و فى انّما يؤخر:اين عبارت عطف است بر عبارت «ففى الاستثناء يؤخر المقصور عليه» و منظور اينست كه در حصر بانّما نيز مقصور عليه كلمه آخر جمله است مانند «انّما ضرب زيد عمرا» «عمرا» مقصور عليه است.
و لا يجوز تقديمه:تقديم مقصور عليه بر مقصور در حصر بانّما جايز
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :66««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
نيست زيرا قرينه و علامتى براى اين تقديم نيست. بخلاف «نفى و الّا» در آنجا جايز بود بدليل آنكه بوسيله «الّا» مقصور عليه شناخته ميشد.
و غير كالّا فى افادة:در بين ادوات استثناء كلمه «غير و الا» است كه در مستثناى مفرّغ بكار برده ميشود و بهمين دليل مصنف از ساير ادوات مانند سوى، عدى، حاشا، خلا و لا يكون و ... اسم نبرده و نيز بهمين دليل كلمه غير در حصر صفت بر موصوف و موصوف در صفت و در حصر قلب و افراد و تعيين بكار برده ميشود. و همانند «الّا» با «لا» عاطفه جمع نميشود.
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :67««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست