با آنكه هدهد در جاى خودش بود. سپس پرسيد چرا من آنرا نمىبينم با آنكه غايب نشده، يعنى شايد ساتر و مانعى حائل بوده كه من آنرا نمىبينم. بعد براى سليمان روشن و آشكار شد كه هدهد غايب است. پس او مىگفت: «اهو غايب»
ضمنا بايد دانست كه در عبارت شارح. قول صاحب الكشاف مبتدا است. و يدّل انّ الاستفهام خبر است.
و التنبيه على الضلال:يكى از معانى مجازيه تنبيه و آگهى دادن بر گمراهى و ضلالت مخاطب است بوسيله استفهام. مانند «فاين تذهبون» يعنى كجا ميرويد؟ كنايه از اينكه «اين ره كه تو ميروى بتركستان است».
وعيد و ترسانيدن مخاطب نيز از معانى مجازى است چنانكه ما بيك انسان بىادب بگوئيم: «الم ءادبّ فلانا» در صورتيكه مخاطب ما قبلا فهميده و دانسته باشد كه ما ديگرى را با ضرب و شتم ادب نموديم. و اين خود قرينه مانعه از معنى اصلى و وسيله براى حمل بر معنى مجازى ميگردد.
و التّقرير:با قرار كشيدن مخاطب. و آنرا وادار با قراركردن از معانى ديگر همزه استفهام است. مشروط بر آنكه همزه بر چيزى داخل شود كه ما ميخواهيم از آن چيز اقرار بگيريم. چنانكه در استفهام حقيقى نيز بايد همزه داخل بر مسئولعنه ميشد مانند آنكه در تقرير از فعل بگوئيم «اضربت زيدا» و در تقرير از فاعل «ءانت ضربت» و در تقرير از مفعول «ءزيدا ضربت» كه در مثال اخير ميخواهيم مخاطب خود اقرار به مضروب نمودن زيد نمايد.
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :92««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
و قد يقال:تقرير معنى ديگرى هم دارد. و آن تحقيق نمودن و تثبيت كردن است مانند «اضربت زيدا» بمعنى آنكه تو حتما زيد را زدى.
ظاهرش سئوال و باطنش تحقيق و تثبيت مطلب است. اين معنى نيز براى استفهام مجازى است.
و الانكار كذالك:از معانى مجازى استفهام انكار نمودن است.
مشروط بآنكه آنچه مورد انكار است بعد از همزه بيآيد. مانند «اغير اللّه تدعون» بخاطر آنكه غير خدا را خواندند، سرزنش و ملامت مىكنيم. نه آنكه فقط بخاطر خواندن سرزنش نمائيم. و اين بدليل اينست كه بعد از همزه غير اللّه آمده. و نيز مانند «اتقتلنى و المشرفىّ ...» شاهد بر همزه است كه داخل بر فعل شده بخاطر انكار فعل. اين شعر از امرء القيس است و قصيده را درباره شوهر سلمى گفته كه او پيغام داده بود من امرء القيس را خواهم كشت. يعنى آيا مىكشد مرا در حالتى كه شمشير مشرفى همخوابه من است و نيز بهمراه من است نيزهاى كه پيكان آن تازه و صيقل داده شده و سر آن مثل نيش غول است.
ضمنا بايد دانست مشرفى منسوب است به مشارف كه شهرى است در يمن و بهترين شمشيرها در آنجا ساخته ميشده. قاعده آن است كه در نسبت بجمع مكسر بايد آنرا بمفردش برگردانند. و بمفرد ياء نسبت اضافه نمايند. چنانكه در نسبت به كتب كتابى ميگويند.
اگر بعد از همزه فاعل قرار بگيرد معنى انكار فاعل ميدهد مانند «اهم يقسمون رحمة ربّك» يعنى آيا آنان تقسيم رحمت پروردگار تو را بعهده دارند. و انكار مفعول مانند «اغير اللّه اتخذّ وليّا» يعنى آيا غير خداوند را بعنوان ولىّ قبول كنم. منكر قبول ولايت نيست. اما منكر قبول ولايت از
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :93««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
غير خدا است.
و امّا غير الهمزة:ادوات استفهام غير از همزه نيز گاهى براى تقرير يا انكار ميآيد. ولى اين تفصيلات در آنها جارى نميشود. و كثرت استعمال آنها همانند همزه نيست. و منظور از تفصيلات اينست كه آنچه مورد تقرير يا انكار است بعد از همزه قرار بگيرد. و از اين جهت كه كثرت استعمال ندارد مصنف هم از آنها بحث نكرده است.
و منه اى من مجيء الهمزه:در آيه«أَ لَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ»همزه براى انكار آمده و معنى انكار نفى است. پس هرگاه داخل بر نفى شود.
نفى در نفى معنى اثبات ميدهد. يعنى خداوند حتما كفايتكننده بندهاش هست. بعضى در اين آيه گفتهاند همزه براى تقرير از مابعد نفى است. يعنى آيا خداوند كفايتكننده بندهاش هست؟ تقرير از نفى نيست زيرا معنى فاسد ميشود. آيات«أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ»و«أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ»نيز معنى تقرير و انكار را دارند. ضمنا بايد دانست كه تقرير از مابعد نفى با معنى انكار نفى هردو يكى است با اندك تفاوت.
فالتقرير:گاهى تقرير بچيزى است كه بعد از همزه قرار دارد.
و گاهى از حكمى است كه مخاطب آنرا ميداند. مانند آيه«أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ»تقرير از چيزى است كه عيسى عليه السّلام آنرا ميداند و مىشناسد. نه آنكه منظور اين باشد كه حضرت عيسى عليه السّلام اين سخن را فرموده. و ما ميخواهيم از او تقرير بگيريم. معنى آيه چنين است: آيا تو «عيسى عليه السّلام» براى مردم گفتى كه خود و مادرت را بعنوان دو خدائى كه غير از خداوند واحدند پرستش كنند.
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :94««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
فافهم:شارح امر به دقّت و فهم مىكند از جهت اينكه دو ايراد بر مصنف وارد است. ايراد اول اينست كه شما گفته بوديد آنچه بآن تقرير ميگيرند بايد بعد از همزه باشد و اين حرف باطل شد. زيرا معلوم شد همزه تقريريّه گاهى براى تقرير از مفرد است و گاهى براى تقرير از نسبت، چنانكه در آيه«أَ أَنْتَ قُلْتَ ...»روشن شد. ايراد دوّم اينست كه مصنف گفته بود اقرار از ما بعد همزه گرفته ميشود.
در صورتيكه در ضمن آيه«أَ لَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ»معلوم شد كه براى تقرير از نقيض چيزى است كه بعد از همزه آمده.
و قوله و الانكار كذالك:مصنف گفته بود انكار فعل در صورتى است كه همزه بر فعل داخل شود مانند «ايقتلنى ...» اينك ميگويد صورت ديگرى نيز براى انكار فعل هست. و آن در جائى است كه همزه داخل شود بر معمول فعلى كه مورد انكار شده سپس بر اين معمول بوسيله «ام» يا «او» عطف بگيريم. معمول فعل گاهى فاعل است مانند «ازيد ضربك ام عمرو» براى كسى كه ضرب را مردّد بين زيد و عمرو كرده بمذهب كسى كه تقديم فاعل را جايز ميداند.
معمول فعل گاهى مفعول است مانند «ازيدا ضربت ام عمرا» و مانند «ءالذكرين حرّم ام الانثيين». نيز براى كسى كه ضرب را مردد بين زيد و عمرو كرده. معمول فعل گاهى جارومجرور است مانند «افى الليل سرت ام فى النهار» براى كسى كه سير و سفر را مردّد بين ليل و نهار ميكرده.
علت اينكه با نفى دو معمول انكار ثابت ميشود اينست كه متكلم در اين مثالها فعل را منحصر بهمين دو معمول ميدانسته. پس هرگاه
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :95««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
دو معمول را انكار نمائيم گويا اصل فعل را انكار كرديم.
و الانكار امّا للتوبيخ:انكار انواعى دارد مانند توبيخى، ابطالى و ... انكار توبيخى جائى است كه ما بعد ادات استفهام واقع است ولى بجاآورنده آن ملامت ميشود مانند «أعصيت ربك» يعنى آيا نافرمانى پروردگار خود مينمائى. يعنى عصيان و گناه واقع شده ولى زشت و ناروا است.
و ما يقال انّه:بعضى گفتهاند در اين مثال همزه براى تقرير است.
اگر اينطور باشد بهمان معنى تحقيق و تثبيت خواهد بود.
او لا ينبغى ان يكون:گاهى انكار توبيخى مربوط بزمان آينده ميشود. باين معنى كه هركس انجامدهنده آن باشد مورد ملامت و سرزنش خواهد بود. مانند «أتعصى ربك» يعنى گناهى كه ميخواهى بعد از اين مرتكب شوى سزاوار نيست كه از تو صادر شود.
او للتكذيب فى الماضى:يكى از انواع انكار كه ابطالى يا تكذيبى ناميده ميشود مربوط بآن است كه مابعد همزه واقع نشده و هركس ادعاى وقوع نمايد كاذب است مانند «أفاصفيكم ربّكم بالبنين» اين جمله بكسى گفته ميشود كه معتقد است خداوند دختران را بعنوان ملائكه براى خود برگزيده و پسران را براى مردم قرار داده. بوسيله انكار ابطالى ميگوئيم اينطور نيست و كسيكه اين ادعا را نمايد كاذب است. انكار ابطالى نيز دو قسم است: گاهى براى ابطال و تكذيب در زمان ماضى است مانند همين مثال، و گاهى در زمان مستقبل. باين معنى كه اگر كسى چنين اعتقادى نسبت بزمان آينده داشته باشد عقيدهاش باطل و كذب خواهد بود. مانند قول خداوند متعال
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :96««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
«أَ نُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُونَ»يعنى آيا ما مجبور مىكنيم بر پذيرفتن هدايت و حجت و دليل و حال آنكه شما راضى بآن نباشيد شاهد بر فعلى است كه همزه بر آن قرار گرفته كه بمعنى مستقبل است و معنى ابطال و تكذيب را نسبت بزمان آينده دارد. باين معنى كه اگر كسى بگويد اجبار و الزامى خواهد بود ما ميگوئيم كه اينطور نيست.
و التّهكم:گاهى استفهام معنى تمسخر و استهزاء دارد. مانند آيه شريفه«أَ صَلاتُكَ ...»كه قوم شعيب بآنحضرت در وقت نماز خواندن او مىگفتند. يعنى آيا اين نماز تو وادار مىكند كه ما ترك كنيم آنچه را كه پدران ما مىپرستند. كلمه «تهكم» ممكن است عطف بر استبطاء يا عطف بر انكار باشد. زيرا اگر چندين معطوف در كلام داشته باشيم ميتوان همه را عطف بر اول گرفت مانند مررت بك و بزيد و بعمرو و بجعفر. يا هركدام را عطف بر ماقبل خود دانست مانند مررت بك و بزيد و عمرو و جعفر.
و التحقير:يعنى بوسيله آوردن استفهام مخاطب را تحقير نمائيم.
مانند «من هذا» بكسى كه او را مىشناسيم.
و التهويل:گاهى منظور از استفهام ترسانيدن مخاطب است. مانند آنكه در اين آيه«مِنْ فِرْعَوْنَ»*قرائت شود. چنانكه ابن عباس قرائت نموده. كه من مبتدا و فرعون خبر يا عكس آن. يعنى ما بنى اسرائيل را از عذاب خواركننده نجات داديم. فرعون كيست؟ آن كسى است كه در سركشى و تكبّر بىنظير است. پس عذاب او چگونه عذابى خواهد بود. و بهمين جهت فرموده او از اسرافكنندگان بسيار بزرگ بود.
غير از ابن عباس، من بكسر نون قرائت كردند.
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :97««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
و الاستبعاد:يعنى دور بودن مانند«أَنَّى لَهُمُ الذِّكْرى»يعنى تذكّر يافتن براى اينان بسيار بعيد است. بقرينه بعد از اين جمله كه فرموده رسول آشكارى براى آنها آمد ولى روگردان شدند و اعراض از او نمودند پس بسيار بعيد است كه متذكر شوند.
[امر و معانى آن]
و منها الامر:يكى از انواع طلب امر است. امر بدو معنى بكار ميرود: فرمودن و كاركردن. اگر منظور معنى فرمودن باشد جمع بر اوامر و اگر منظور معنى كاركردن باشد جمع بر امور آيد«وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ»بمعنى كار و فعل است. در بحث ما معنى فرمودن منظور است لذا شارح فرموده «و هو طلب فعل غير كف» بقيد «طلب فعل» خبر را خارج كرد زيرا خبر درخواست و طلب نيست. بوسيله قيد «فعل» نهى را خارج نمود. زيرا نهى فعل نيست بلكه ترك فعل است بقيد «غير كف» نيز نهى را خارج نمود. زيرا نهى كفّ و بازداشتن است.
و با قيد «على جهة الاستعلاء» دعاء و التماس را خارج نمود. زيرا دعاء طلب نمودن مرتبه پائينتر از مرحله عاليتر است مانند خواستن ما از خدا و التماس خواستن چيزى از كسى است كه در رتبه با ديگرى مساوى است. مانند دو رفيق و دوست كه يكى از ديگرى درخواست مداد و قلم نمايد. بين علوّ و استعلاء فرق است. علوّ جائى است كه حقيقة عالى باشد. استعلاء جائى است كه درواقع علوّ نداشته باشد ولى خود را بزرگ و عالى بداند. و آمرانه امر كند نه متواضعانه.
و صيغته تستعمل:امر بمعنى فرمودن بدو قسم است: يكى امر بمادّه مانند «انا امرك بكذا» دوم امر به صيغه مانند «اقم الصلوة» تعريفى كه شارح ذكر نمود براى مطلق امر بود. ولى آنچه اينك شارح و مصنف
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :98««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
ميگويند براى امر به صيغه است. معانى فراوانى براى امر به صيغه بيان كردهاند كه مجموعا تا 24 معنى ميرسد. ولى معلوم نشده كه در كداميك از اين معانى حقيقت است. بعضى از آن معانى از اينقرار است: وجوب فقط. استحباب فقط. قدر مشترك بين وجوب و ندب.
يعنى طلب على جهة الاستعلاء. و توقف و ...
و لمّا لم تكن الدلائل:در نظر مصنّف اقوال مختلفى كه درباره امر بوده هيچكدام دليل متقن و محكم نداشته. لذا يك قول كه در نظرش قويتر بوده انتخاب نموده و چنين گفته:
و الاظهر:مصنف بحث را روى صيغه امر آورده. صيغه امر بمذهب صرفيين و نحويين با اصوليين و بيانيّين فرق دارد. نحويين و صرفيين نظرشان بلفظ است و صيغه امر را دو قسم بيشتر حساب نمىكنند:
امر حاضر و امر غايب، ولى اصوليين و بيانيّين نظر بمعنى دارند.
بنابراين غير از آندو قسم اسم فعل امر را نيز داخل مىنمايند پس صه بمعنى اسكت و رويد بمعنى امهل نيز جزء امر است. كلام مصنف كه بفعل امر و به اسم فعل امر مثال آورده و هردو را جزء صيغه امر قرار داده ناظر بهمين جهت است.
موضوعة لطلب الفعل استعلاء:در نظر مصنف امر شامل فعل با لام، «ليحضر زيد» و فعل بدون لام، اكرم عمرا، و اسم، رويد بكرا ميشود.
و صيغه امر وضع شده براى طلب الفعل استعلاء. لغت استعلاء قبلا معنى شد. ضمنا بايد دانست عبارت مصنف «و الاظهر» مبتدا است و خبر آن «موضوعة لطلب الفعل» است.
لتبادر الفهم:دليل مصنف بر اين تعريف «تبادر» است. تبادر
نام کتاب :آئين بلاغت: شرح مختصر المعانىنویسنده :شیرازی، احمد امینجلد :1صفحه :99««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست