و در بعضى از آيات، اضافه مىكندكه اگر برگردانده مىشدند به همان شيوه گذشته، ادامه مىدادند1. و نيز در روز قيامت هم چنين آرزوها و درخواست هايى خواهند داشت كه به طريق اولى، جواب منفى خواهند شنيد:
«حَتّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ. لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ كَلاّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ...»2.
تا آنگاه كه مرگ يكى از ايشان فرا رسد گويد: پروردگارا، مرا برگردان شايد كار شايستهاى در موردى كه ترك كردهام انجام دهم. هرگز! اين سخنى است كه او مىگويد (و آرزويى است كه هرگز عملى نمىشود).
«أَوْ تَقُولَ حِينَ تَرَى الْعَذابَ لَوْ أَنَّ لِي كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ الُْمحْسِنِينَ»3.
يا هنگامى كه عذاب را مىبيند گويد:اى كاش بازگشتى مىداشتيم تا از نيكوكاران شوم.
«... إِذْ وُقِفُوا عَلَى النّارِ فَقالُوا يا لَيْتَنا نُرَدُّ وَ لا نُكَذِّبَ بِ آياتِ رَبِّنا وَ نَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ»4.
هنگامى كه بر آتش دوزخ، عرضه مىشوند گويند:اى كاش بازگردانده مىشديم و (ديگر) آيات پروردگارمان را تكذيب نمىكرديم و از مؤمنان مىبوديم.
«... إِذِ الُْمجْرِمُونَ ناكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنا أَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحاً إِنّا مُوقِنُونَ»5.
هنگامى كه بزهكاران سرهاى خويش را نزد پروردگارشان فرو افكندهاند (و مىگويند:) پروردگارا (اكنون) ديديم و شنيديم، پس ما را برگردان تا كار شايستهاى انجام دهيم، اينك ما اهل يقين هستيم.
از اين آيات، به خوبى استفاده مىشود كه عالم آخرت، جاى انتخاب راه و عمل به
[1]سوره انعام، آيه 27-28.[2]سوره مؤمنون، آيه 99.[3]سوره زمر، آيه 58، و نيز رجوع كنيد به، سوره شعراء، آيه 102.[4]سوره انعام، آيه 27-28، و نيز رجوع كنيد به سوره اعراف، آيه 53.[5]سوره سجده، آيه 12، و نيز رجوع كنيد به سوره فاطر، آيه 37.
تكاليف نيست و حتّى يقينى كه هنگام مرگ يا در عالم آخرت، حاصل مىشود تأثيرى در تكامل انسان ندارد و استحقاق پاداشى نمىآورد، از اينرو، كافران و گنهكاران، آرزو مىكنند كه به دنيا برگردنند تا اختياراً ايمان بياورند و كارهاى شايسته انجام دهند.
عالم برزخ
از آيات قرآن، استفاده مىشود كه انسان، بعد از مرگ و پيش از برپايىِ قيامت، دورانى را در عالم قبر و برزخ مىگذراند و كمابيش شادى و لذّت، يا اندوه و رنجى خواهد داشت. و در بسيارى از روايات آمده است كه مؤمنان گهنكار، در اين دوران، در اثر پارهاى رنجها و عذابها كه متناسب با گناهشان مىكشند تطهير مىشوند تا در عالم قيامت، سبك بار باشند.
نظر به اينكه آيات مربوط به عالم برزخ، نياز به بحثهاى تفسيرى دارد از اينرو، از بررسى آنها صرف نظر نموده تنها به ذكر يك آيه، بسنده مىكنيم كه مىفرمايد:
«وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُون»1.
و از پسِ آنان (بعد از مرگشان) برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند.
پرسش
1- بيان قرآن درباره عدم جاودانگى انسان در دنيا با اشاره به آيات مربوطه، شرح دهيد.
2- چه كسى جان انسان را مىگيرد؟ و اختلافى كه بين آيات مربوطه به نظر مىرسد چگونه رفع مىشود؟
3- چه تفاوتى در گرفتن جانها وجود دارد؟
4- بيان قرآن درباره ايمان و توبه در حال مرگ را با اشاره به آيات مربوطه، توضيح دهيد.
5- قرآن كريم كدام بازگشت به دنيا را نفى مىكند؟ و آيا نفى از اين بازگشت، منافاتى با اعتقاد به رجعت دارد؟ چرا؟
6- عالم برزخ را شرح دهيد.
[1]سوره مؤمنون، آيه 100.
درس پنجاهم
تصوير رستاخيز در قرآن
ـ مقدمه
ـ وضع زمين و درياها و كوهها
ـ وضع آسمان و ستارگان
ـ شيپور مرگ
شامل: شيپور حيات و آغاز رستاخيز
ـ ظهور حكومت الهى و انقطاع سَبَبها و نَسَبها
ـ محكمه عدل الهى
ـ بسوى اقامتگاه ابدى
ـ بهشت
ـ دوزخ
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
مقدّمه
از قرآن كريم استفاده مىشود كه برپايى جهان آخرت، تنها به زنده شدن مجدّد انسانها نيست بلكه اساساً نظام اين جهان، دگرگون مىشود و جهان ديگرى با ويژگيهاى ديگرى برپا مىگردد، جهانى كه براى ما قابل پيش بينى نيست و طبعاً شناخت دقيقى هم از ويژگيهاى آن نمىتوانيم داشته باشيم. و آنگاه همه انسانها از آغاز تا پايان خلقت با هم، زنده مىشوند و به نتايج اعمالشان مىرسند و جاودانه در نعمت يا عذاب مىمانند.
و چون آيات مربوط به اين بحث، فراوان است و بررسى آنها به درازا مىكشد از اينرو، تنها به ذكر فشرده مضامين آنها بسنده مىكنيم.
وضع زمين و درياها و كوهها
در زمين زلزله عظيمى پديد مىآيد1و آنچه در اندرون آن است بيرون مىريزد2و اجزاى آن، متلاشى مىگردد3، ودرياها شكافته مىشوند4، و كوهها به حركت در مىآيند5و در هم كوبيده مىشوند6و مانند تلّ شنى مىگردند7و سپس به صورت پشم حلّاجى شده
[1]زلزال / 1، حج / 1، واقعه / 4، مزمل / 14.[2]زلزال / 2، انشقاق / 4.[3]الحاقّه / 14، فجر / 2.[4]تكوير / 6، انفطار / 3.[5]كهف / 47، نحل / 88، طور / 10، تكوير / 2.[6]الحاقّه / 4، واقعه / 5.[7]مزمل / 14.
در مىآيند1. و آنگاه در فضا، پراكنده مىشوند2و از سلسله كوههاى سر به آسمان كشيده، جز سرايى باقى نمىماند3.
وضع آسمان و ستارگان
ماه4و خورشيد5و ستارگان عظيمى كه بعضى از آنها ميليونها بار از خورشيد ما بزرگتر و پرفروعتر است به تيرگى و خاموشى مىگرايند6، و نظم حركت آنها به هم مىخورد7، و از جمله ماه و خورشيد به هم مىپيوندند8و آسمانى كه همچون سقف محفوظ و محكمى بر اين جهان، احاطه كرده است سست و متزلزل مىشود9و مىشكافد و از هم مىدرد10و طومار آن در هم مىپيچد11و اجرام آسمانى به صورت فلز مذابى در مىآيد12و فضاى جهان پر از دود و ابر مىشود13.
شيپور مرگ
در چنين اوضاع و احوالى است كه شيپور مرگ، نواخته مىشود و همه موجودات زنده مىميرند14و در جهان طبيعت، اثرى از حيات نمىماند، و وحشت و اضطراب بر جانها سايه مىافكند15مگر كسانى كه از حقايق و اسرار هستى، آگاهند و دلهايشان غرق معرفت و محبّت الهى است.
[1]معارج / 9، قارعه / 5.[2]طه / 105-107، مرسلات / 10.[3]كهف / 8، نبأ / 20.[4]القيامه / 8.[5]تكوير / 1.[6]تكوير / 2.[7]انفطار / 2.[8]القيامه / 9.[9]طور / 1، الحاقّه / 16.[10]الرحمن / 37، الحاقّه / 16، مزمل / 18، مرسلات / 9، نبأ / 19، انفطار / 1، انشقاق / 1.[11]انبياء / 104، تكوير / 11.[12]معارج / 8.[13]فرقان / 25، دخان / 10.[14]زمر / 68، الحاقّه / 13، يس / 49.[15]نمل / 87-89.
شيپور حيات و آغاز رستاخيز
سپس جهان ديگرى كه قابليّت بقاء و ابديّت داشته باشد، برپا مىشود1، و صحنه گيتى با نور الهى روشن مىگردد2، و شيپور حيات به صدا در مىآيد3و همه انسانها (بلكه حيوانات نيز)4در يك لحظه، زنده مىشوند5و سراسيمه و هراسان6همانند ملخها و پروانگانى كه در هوا منتشر مىشوند7با سرعت8، به سوى محضر الهى روانه مىگردند9و همگى در صحنه عظيمى فراهم مىآيند10و غالباً مىپندارند كه توقّفشان در عالم برزخ به اندازه يك ساعت يا يك روز يا چند روز بوده است11.
ظهور حكومت الهى و انقطاع سببها و نَسَبها
در آن عالم، حقايق آشكار مىشود12و حكومت و سلطنت الهى، ظهور تامّ مىيابد13و چنان هيبتى بر خلايق، سايه مىافكند كه هيچ كس را ياراى بلند سخن گفتن نيست14، و هر كسى به فكر سرنوشت خويش است و حتّى فرزندان از پدر و مادر، و خويشان و نزديكان از يكديگر، فرار مىكنند15، و اساساً رشته نسبها و سَبَبها مىگسلد16و دوستيهايى كه بر پايه
[1]ابراهيم / 48، زمر / 67، مريم / 38، ق / 22.[2]زمر / 69.[3]زمر / 68، كهف / 99، ق / 20، 42، نبأ / 18، نازعات / 13-14، مدّثّر / 8، صافّات / 19.[4]انعام / 38، تكوير / 5.[5]كهف / 47، نحل / 77، قمر / 50، نبأ / 18.[6]ق / 20.[7]قارعه / 4، قمر / 7.[8]ق / 44، معارج / 43.[9]يس / 51، مطفّفين / 30، القيامه / 12، 30، و نيز رجوع كنيد به آيات«حشر» و «نشر» و «لقاءالله» و «رجوع الى الله و «ردّ الى الله».[10]كهف / 99، تغابن / 9، نساء / 87، انعام / 12، آل عمران / 9، هود / 103.[11]روم / 55، نازعات / 46، يونس / 45، اسراء / 52، طه / 103-104، مؤمنون / 113، احقاف / 35.[12]ابراهيم / 21، العاديادت / 10، الطارق / 9، ق / 22، الحاقّه / 18.[13]حج / 65، فرقان / 26، غافر / 16، انفطار / 19.[14]هود / 105، طه / 108، 111، نبأ / 38.[15]عبس / 34-37، شعراء / 88، معارج / 10-14، لقمان / 33.[16]بقره / 166، مؤمنون / 101.
منافع و معيارهاى دنيوى و شيطانى بوده تبديل به دشمنى مىگردد1، و حسرت و پشيمانى از تقصيرهاى گذشته، دلها را فرا مىگيرد2.
محكمه عدل الهى
آنگاه عدل الهى، تشكيل مىشود و اعمال همه بندگان، حاضر مىگردد3و نامه هاى اعمال، توزيع مىشود4و انتساب هر كارى به فاعل آن، چنان آشكار است كه ديگر نيازى نيست كه از كسى بپرسند چه كرده اى5؟
در اين دادگاه، فرشتگان و پيامبران و برگزيدگان خدا به عنوان شهود و حضور دارند6و حتّى دست و پا و پوست بدنها گواهى مىدهد7و حساب همه مردم به دقّت، رسيدگى و با ميزان الهى، سنجيده مىشود8و براساس عدل و قسط درباره ايشان داورى مىگردد9، و هركس نتيجه سعى و كوشش خود را مىيابد10، و به نيكوكاران، ده برابر پاداش داده مىشود11، و هيچ كس بار ديگرى را نمىكشد12، اما كسانى كه ديگران را گمراه كردهاند علاوه بر گناهان خودشان، معادل گناهان گمراه شدگان را نيز بر دوش مىكشند13. (بدون اينكه از گناهان آنان
[1]زخرف / 67.[2]انعام / 31، مريم / 39، يونس / 54.[3]آل عمران / 30، تكوير / 14، اسراء 49.[4]اسراء / 13-14، 71، الحاقّه / 19، 25، انشقاق / 7، 10.[5]الرحمن / 39.[6]زمر / 69، بقره / 143، آل عمران / 140، نساء / 41، 69، هود / 18، حج / 78، ق / 21، نحل / 84، 89.[7]نور / 24، يس / 65، فصّلت / 20-21.[8]اعراف / 8، 9، انبياء / 47، مؤمنون / 102-103، قارعه / 6-8.[9]يونس / 54، 93، جاثيه / 17، نحل / 78، زمر / 69، 75.[10]النجم / 40-41، بقره / 281، 286، آل عمران / 25 ،161، انعام / 70، هود / 111، ابراهيم / 51، طه / 15، غافر / 17، جاثيه / 22، طور / 21، مدثّر / 38، يس / 54، زمر / 24.[11]انعام / 160 .[12]النجم / 39، انعام / 146، فاطر / 18، زمر / 7.[13]نحل / 25، عنكبوت / 13، ضمناً از اينجا مىتوان حدس زد كه كسانى هم كه موجب هدايت ديگران شدهاند ثواب مضاعف خواهند داشت چنانكه صريحاً در روايات آمده است.