خلاصه
1. محل نزاع در مسئلهٔ اتحاد عالم و معلوم اين است كه آيا وجود عالم، اتحادي با وجود صورت ادراكي دارد يا نه؟ و اما اتحاد دو ماهيت يا اتحاد يكي از آنها با وجود ديگري و همچنين اتحاد عالم با معلوم بالعرض، از محل نزاع خارج است و هرچند در كلام ابنسينا اين مسئله دربارهٔ «تعقل» مطرح شده، ولي صدرالمتألهين آن را به تخيل و احساس نيز توسعه داده است.
2. اتحاد دو وجود عيني بهمعناي وابستگي يا همبستگي آنها، به شش صورت فرض ميشود. اتحاد عرض و جوهر، اتحاد مادهٔ ثانيه با صورت، اتحاد چند مادهاي كه زير چتر صورت واحدي قرار گرفتهاند با يكديگر، اتحاد هيولاي اُولي با صورت، اتحاد علت مفيضه با معلولش، اتحاد دو معلول همرتبه بهواسطهٔ اتحاد هريك از آنها با علت مفيضه.
3. صدرالمتألهين كوشيده است كه اتحاد نفس را با صورت ادراكي، از قبيل اتحاد هيولي با صورت قلمداد كند.
4. براي اين مطلب، به اين صورت استدلال كرده است: معلوميت، صفتي ذاتي براي صورت ادراكي است و تحقق اين صفت بدون وجود عالم معنا ندارد، و همچنانكه خود اين صفت براي ذات صورت ادراكي ثابت است، عالميت هم براي ذات آن ثابت خواهد بود؛ زيرا دو امر متضايف، از نظر وجود همسنگ هستند، پس عالميت نفس جز بهوسيلهٔ اتحاد با آن امكان ندارد.
5. جواب اين است كه معلوميت، مفهومي اضافي است و به هيچوجه نميتوان آن را «ذاتي» براي موجودي بهشمار آورد، و معلوميت بالفعل هرچند مستلزم عالم بالفعل است، اما لازمهٔ آن، وجود عالم در ذات معلوم نيست، بلكه اگر عالميت موجود براي خودش ثابت شود (مانند علم جوهر مجرد به ذات خودش)، مصداق عنوانهاي عالم و معلوم يك چيز خواهد بود، و اما اگر موجودي عالميت نداشته باشد (مانند كيف نفساني) ناچار عالم، جوهري خارج از ذات آن خواهد بود و نهايت اين است كه اتحادي با يكديگر از قبيل اتحاد جوهر و عرض داشته باشند.
6. حقيقت اين است كه كيفيت ارتباط عالم با معلوم را نميتوان در همهٔ موارد به يك صورت تبيين كرد، بلكه در موارد مختلف فرق ميكند، چنانكه در مورد علم حضوري به ذات بايد عالم و معلوم را «واحد» دانست، نه «متحد».
7. در علم حضوري علت مفيضه به معلول و بالعكس، اتحاد عالم و معلوم از قبيل اتحاد مراتب تشكيكي وجود است كه يكي عين ربط و وابستگي به ديگري است.
8. در علم حضوري دو معلول مجرد به يكديگر به فرض ثبوت آن، اتحادي بالعرض ميان عالم و معلوم ميتوان قائل شد.
9. علم حصولي اگر از قبيل كيف نفساني باشد، اتحاد عالم و معلوم از قبيل اتحاد جوهر و عرض خواهد بود.
10. اگر علم حصولي، فعل نفس بهشمار رود، اتحاد آنها از قبيل اتحاد مراتب وجود خواهد بود.
پرسش
1. محل نزاع در مسئلهٔ اتحاد عالم و معلوم را دقيقاً تعيين كنيد.
2. اتحاد دو موجود به چند صورت فرض ميشود؟ و كداميك از آنها صحيح است؟
3. اتحاد دو وجود عيني به چند صورت تصور ميشود؟ و كداميك از آنها صحيح است؟
4. نظريهٔ صدرالمتألهين در مورد اتحاد عالم و معلوم چيست؟
5. دليل وي را بيان و نقادي كنيد.
6. در موارد مختلف علم و ادراك، چند نوع رابطه ميان عالم و معلوم وجود دارد؟ و در هر مورد اتحاد آنها به چه معناست؟
بخش ششم
ثابت و متغير
درس پنجاه و يكم
ثابت و متغير
· مقدمه
· توضيحي پيرامون تغير و ثَبات
· اقسام تغير
· اقوال فلاسفه دربارهٔ اقسام تغير
مقدمه
ازجمله تقسيمات اوليهاي كه براي موجود ميتوان در نظر گرفت، تقسيم آن به ثابت و متغير است. موجود ثابت شامل واجبالوجود و مجردات تام، و موجود متغير شامل همهٔ موجودات مادي و نفوس متعلق به ماده ميگردد.
تغير را ميتوان به دو قسم دفعي و تدريجي تقسيم كرد كه قسم تدريجي آن، همان حركت به اصطلاح فلسفي است و در مقابل آن، مفهوم سكون بهكار ميرود كه عدم ملكهٔ آن است؛ يعني چنان نيست كه هر چيزي حركت نداشت لزوماً متصف به سكون گردد، بلكه چيزي كه شأنيت حركت را داشته باشد ولي بالفعل در حال حركت نباشد، ساكن خواهد بود. ازاينرو مجردات تام را نميتوان ساكن ناميد. از اينجا فرق بين مفهوم سكون و مفهوم ثبات روشن ميشود كه اولي عدم ملكهٔ حركت، و دومي نقيض تغير ميباشد.
در اين بخش نخست توضيحي پيرامون ثابت و متغير و اقسام تغيير و تبديل ميدهيم، سپس به مباحث حركت پرداخته، وجود حركت را اثبات، و لوازم و انواع آن را بيان ميكنيم و ضمناً مفهوم قوه و فعل و رابطهٔ آن را با تغير و حركت توضيح ميدهيم و سرانجام، اين بخش را كه آخرين بخش از فلسفهٔ اُولي است با بحث دربارهٔ حركت جوهريه به پايان ميبريم.
توضيحي پيرامون تغير و ثَبات
تغير كه از مادهٔ «غير» گرفته شده و بهمعناي «ديگرشدن» و «دگرگون شدن» ميباشد، مفهومي است كه براي انتزاع آن بايد دو چيز يا دو حالت يا دو جزء يك چيز را در نظر گرفت كه يكي