6. حقيقت اين است كه كيفيت ارتباط عالم با معلوم را نميتوان در همهٔ موارد به يك صورت تبيين كرد، بلكه در موارد مختلف فرق ميكند، چنانكه در مورد علم حضوري به ذات بايد عالم و معلوم را «واحد» دانست، نه «متحد».
7. در علم حضوري علت مفيضه به معلول و بالعكس، اتحاد عالم و معلوم از قبيل اتحاد مراتب تشكيكي وجود است كه يكي عين ربط و وابستگي به ديگري است.
8. در علم حضوري دو معلول مجرد به يكديگر به فرض ثبوت آن، اتحادي بالعرض ميان عالم و معلوم ميتوان قائل شد.
9. علم حصولي اگر از قبيل كيف نفساني باشد، اتحاد عالم و معلوم از قبيل اتحاد جوهر و عرض خواهد بود.
10. اگر علم حصولي، فعل نفس بهشمار رود، اتحاد آنها از قبيل اتحاد مراتب وجود خواهد بود.
پرسش
1. محل نزاع در مسئلهٔ اتحاد عالم و معلوم را دقيقاً تعيين كنيد.
2. اتحاد دو موجود به چند صورت فرض ميشود؟ و كداميك از آنها صحيح است؟
3. اتحاد دو وجود عيني به چند صورت تصور ميشود؟ و كداميك از آنها صحيح است؟
4. نظريهٔ صدرالمتألهين در مورد اتحاد عالم و معلوم چيست؟
5. دليل وي را بيان و نقادي كنيد.
6. در موارد مختلف علم و ادراك، چند نوع رابطه ميان عالم و معلوم وجود دارد؟ و در هر مورد اتحاد آنها به چه معناست؟
بخش ششم
ثابت و متغير
درس پنجاه و يكم
ثابت و متغير
· مقدمه
· توضيحي پيرامون تغير و ثَبات
· اقسام تغير
· اقوال فلاسفه دربارهٔ اقسام تغير
مقدمه
ازجمله تقسيمات اوليهاي كه براي موجود ميتوان در نظر گرفت، تقسيم آن به ثابت و متغير است. موجود ثابت شامل واجبالوجود و مجردات تام، و موجود متغير شامل همهٔ موجودات مادي و نفوس متعلق به ماده ميگردد.
تغير را ميتوان به دو قسم دفعي و تدريجي تقسيم كرد كه قسم تدريجي آن، همان حركت به اصطلاح فلسفي است و در مقابل آن، مفهوم سكون بهكار ميرود كه عدم ملكهٔ آن است؛ يعني چنان نيست كه هر چيزي حركت نداشت لزوماً متصف به سكون گردد، بلكه چيزي كه شأنيت حركت را داشته باشد ولي بالفعل در حال حركت نباشد، ساكن خواهد بود. ازاينرو مجردات تام را نميتوان ساكن ناميد. از اينجا فرق بين مفهوم سكون و مفهوم ثبات روشن ميشود كه اولي عدم ملكهٔ حركت، و دومي نقيض تغير ميباشد.
در اين بخش نخست توضيحي پيرامون ثابت و متغير و اقسام تغيير و تبديل ميدهيم، سپس به مباحث حركت پرداخته، وجود حركت را اثبات، و لوازم و انواع آن را بيان ميكنيم و ضمناً مفهوم قوه و فعل و رابطهٔ آن را با تغير و حركت توضيح ميدهيم و سرانجام، اين بخش را كه آخرين بخش از فلسفهٔ اُولي است با بحث دربارهٔ حركت جوهريه به پايان ميبريم.
توضيحي پيرامون تغير و ثَبات
تغير كه از مادهٔ «غير» گرفته شده و بهمعناي «ديگرشدن» و «دگرگون شدن» ميباشد، مفهومي است كه براي انتزاع آن بايد دو چيز يا دو حالت يا دو جزء يك چيز را در نظر گرفت كه يكي
زايل شود و ديگري جايگزين آن گردد. حتي ميتوان معدوم شدن چيزي را «تغير» ناميد، از آن جهت كه وجود آن تبديل به غيروجود يعني عدم ميشود، گو اينكه عدم، واقعيتي ندارد. حدوث را نيز ميتوان تغير ناميد از آن جهت كه عدم سابق، تبديل به وجود ميگردد.
تبدل و تحول نيز قريب به تغير است، ولي چون تحول از مادهٔ «حال» گرفته شده، استعمال آن در مورد تغير حالت مناسبتر است.
حاصل آنكه مفهوم تغير، مفهومي ماهوي نيست كه بتوان براي آن جنس و فصلي در نظر گرفت و بهدشواري ميتوان مفهوم عقلي روشنتري يافت كه بتوان در تفسير آن بهكار برد. ازاينرو بايد آن را از مفاهيم بديهي بهشمار آورد.
همچنين مفهوم ثَبات كه نقيض آن بهشمار ميرود، نيازي به تعريف و تفسير ندارد، و از آن نظر كه منشأ انتزاع آن وجود عيني واحدي است، ميتوان آن را مفهوم ايجابي، و تغير را بهمنزلهٔ سلب آن قلمداد كرد. شايد بتوان در اينگونه مفاهيم متقابلِ انتزاعي، هريك از آنها را اثباتي، و مقابل آن را سلبي تلقي كرد.
وجود متغير نيز امري بديهي است و دستكم هركسي با علم حضوري تغيراتي را در حالات دروني خودش مييابد. اما وجود ثابتي كه دستخوش هيچگونه تغيير و تبديلي قرار نگيرد را بايد با برهان اثبات كرد. در بخش پيشين با پارهاي از اين براهين آشنا شديم.
اقسام تغير
با توجه به وسعت مفهوم تغير، فرضهاي مختلفي را ميتوان براي آن در نظر گرفت، مانند:
1. پيدايش موجود جوهري بدون مادهٔ قبلي، و به اصطلاح بهگونهٔ ابداعي. مصداق اين فرض، نخستين موجود مادي است، بنابر قول كساني كه آغاز زماني براي جهان مادي قائل هستند؛
2. نابودشدن موجود جوهري بهطور كامل. مصداق آن آخرين موجود مادي است، بنابر قول كساني كه به پايان زماني براي جهان مادي معتقدند؛